مرد نجواکنان گفت: «ای خداوند و ای روح بزرگ با من حرف بزن» و...

مرد نجواکنان گفت: «ای خداوند و ای روح بزرگ  با من حرف بزن» و چکاوکی با صدای قشنگی خواند، اما مرد نشنید.
و سپس دوباره فریاد زد: «با من حرف بزن» و برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افکن شد ، اما مرد باز هم نشنید.
مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت: «ای خالق توانا، پس حداقل بگذار تا من تو را ببینم» و ستاره‌ای به روشنی درخشید، اما مرد فقط رو به آسمان فریاد زد:
«پروردگارا ، به من معجزه‌ای نشان بده» و کودکی متولد شد و زندگی تازه‌ای آغاز شد، اما مرد متوجه نشد و با ناامیدی ناله کرد: «خدایا، مرا به شکلی لمس کن و بگذار تا بدانم اینجا حضور داری».
اما مرد با حرکت دست ، حتی پروانه را هم از خود دور کرد و قدم زنان رفت...
 
گردآوری:گروه سرگرمی سیمرغ
www.seemorgh.com/entertainment
منبع: ارسالی کاربران
 
مطالب جالب دیگر:
تصویری واقعی از یک روح سرگردان یک خانم!!
خوشحالی یک زن از پیدا شدن قورباغه در سالادش!! + عکس
دختری که به شکل باور نکردنی خواهرش را نجات داد! + عکس بسیار جالب

  • Press Esc to close

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید