تازه های سلامت روان بزرگسالان


افسردگی فقط یک خلق و خوی منفی نیست، بلکه یک بیماری است. این بیماری با علام دقیقی مشخص می شود. نشانه های بیماری افسردگی دقیقاً کدامند؟

علایم افسردگی

افسردگی با 9 معیار دقیق تعریف می شود. این معیارها براساس محورهای چهارگانه DSM هستند که مشخصه هایی جهانی و تعریف شده اند.

1) خلق و خوی افسرده.

برای اطلاق افسرده بودن به فرد، او باید تمام روز و تقریباً هر روز این حالت را داشته باشد. این خلق و خوی افسرده توسط خود شخص با احساس اندوه، پوچی و افسردگی حس می شود یا توسط اطرافیانش مشاهده می گردد. در میان کودکان یا بزرگسالان، این خلق و خو می تواند با تندخویی بروز پیدا کند.

2) بی علاقگی یا لذت نبردن از فعالیت هایی که معمولاً لذت بخش و جالب اند.

این نشانه هر روز و عملاً برای تمامی فعالیت ها دیده می شود.

3) حس خودکم بینی یا احساس گناه بیش از حد و نامتناسب.

این احساس تقریباً همیشه و تقریباً هر روز حضور دارد.

4) داشتن ایدۀ خودکشی به طور مکرر، خواه با نقشه یا بدون نقشۀ دقیق یا با اقدام به خودکشی.

فکر به مرگ (مثلاً گفتن «من ترجیح می دهم که مرده باشم») نیز از این دسته محسوب می شوند.

5) مشکلات خواب. ممکن است به شکل بی خوابی یا پرخوابی بروز کند.

این مشکلات هر روز در میان افراد افسرده دیده می شود.

6) آشفتگی یا کندشدن روانی - حرکتی.

این نشانه نیز هر روز حضور دارد که یا توسط خود فرد افسرده گزارش می شود یا اطرافیانش مشاهده می کنند. در افسردگی، حرف فقط بر سر یک احساس بی قراری یا کندشدگی ساده نیست، بلکه این آشفتگی یا کندشدگی قابل ملاحظه و مشهود است.

7) مشکلات اشتها که هم به شکل بی اشتهایی و کاهش وزن و هم بالعکس

با افزایش اشتها و اضافه شدن وزن می تواند روی دهد. این مشکلات بدون رژیم گرفتن به وجود می آیند.

8) مشکلات تمرکز.

این مورد اغلب با مشکل در اندیشیدن و حتی تردیدهای تکراری ظاهر می شود. پدیده ای قابل مشاهده و روزانه است و تنها احساس عدم موفقیت در متمرکز شدن نیست.


9) احساس روزانه خستگی یافقدان انرژی.

برای مطرح کردن افسردگی با یک تشخیص جدی، باید حداقل 2 مورد از 4 مورد اول در شخص دیده شود. و در ادامه، در افسردگی حداقل 5 مورد از این 9 معیار یافت می شوند.

اگر دقت کرده باشید دیده اید که در این لیست علائم، با سماجت و پافشاری تأکید شده که علائم باید هر روز و در تمام طول روز مشاهده شوند. این به این معناست که هر یک از ما ممکن است در روز ساعات یا دقایقی را با خلق و خوی افسرده پشت سر بگذارد. این حالات ممکن است که بر حسب اتفاقات زندگی برای همه پیش بیاید. اما معنی اش این نیست که فرد افسرده است. حال آنکه فرد افسرده در این حالت غرق می شود و به راحتی بیرون نمی آید.
هنگامی که نشانه های یک افسردگی واقعی را در خود دیدید، مهم است که به خودتان کمک کنید. مطمئناً برای این بیماری، درمان های دارویی و البته درمان های مکمل غیر دارویی (روان درمانی، ورزش، استراحت، تغییرات ضروری در شکل و قالب زندگی و کار و...) وجود دارد.

 

تهیه و ترجمه: گروه سلامت سیمرغ
seemorgh.com/health
اختصاصی سیمرغ

 

 

 


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دیدگاه‌ها  
1394-02-18 01:47
سلام
من تمام نه علائم رو دارم و خيلى عذاب ميکشم 19 سالمه و هيچ احساس خوبى ندارم و هر روز در فکر مرگ و پايانه زندگيمم و يه موضوع بد که در کودکى واسم رخ داده داره عذابم ميده لطفا کمکم کنيد لطفا خواهش ميکنم به من ايميل بزنيد که چه بايد کنم ممنون من منتظر خواهم موند ...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-02-19 09:35
با سلام به شما کاربر گرامی. توصیه می کنم حتما و در اسرع وقت به روانشناس مراجعه کنید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-02-21 15:57
به نقل از ��ZiZi�� ...:
سلام من 14سالمه.موقع امتاحانا خیلی استرس میگیرم.البته گاهی اوقات نیز همین جوری .تمتم 9مورد بالا درمن هست.حس میکنم هر چی گریه کنم خوب نمیشم و تا مدت زمان زیدی گریه میکنم.مساعلی خانوادگی نیز دادرم.فکرم هم خیلی آشفته ومشغوله.خیلی...لطفا پاسخ بدید


با سلام به شما کاربر گرامی. این علایم در بحران ها و شرایط استرس آور زندگی مانند دوران امتحان طبیعی است. اما اگر این حالات روحی را همیشه و بیش از 4 هفته متوالی تجربه کرده اید، توصیه می کنم به روانشناس مراجعه کنید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-02-22 11:18
به نقل از یاسر:
سلام من ۱۹سالمه تقریبا یه ماه من این مشکل و دارم هیچ و قت نمیتونم خودمو خوشحال نشون بدم همیشه احساس میکنم الان نه الان عمرم تموم میشه همیشه احساس گیجی دارم همیشه احساس خواب احساس میکنم یه چیزی مثل بغض بعضی وقتا تو گلومه لطفا راهنامیی کنید من منجربه افسردگی شدم یا بیماری دیگری دارم


با سلام به شما کاربر گرامی. شما بعد از اتفاق یا بحران خاصی به این علایم دچار شده اید؟ یا بی دلیل این شرایط روحی را دارید؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-02-22 13:42
به نقل از peyman:
سلام من در حال حاضر 33 سالمه تقریبا از وقتی که یادم میاد تو زندگیم هر دردی رو تجربه کردم از بچگی با این بیماری دست و پنجه نرم کردم چند بار هم برای درمان به پزشک مراجعه کردم و متاسفانه حتی تو طول درمان هم ذره ای احساس بهبودی پیدا نکردم الانم دیگه دنبال درمان نیستم ،چند سال دیگه میشه چهل سالم که یعنی بهترین روزهای عمرم تو تنهایی ودرد گذشت بعدش هم تو سن پیری دیگه واسم فرقی نداره که چی پیش میاد الانم دنبال جواب نیستم چون اگه جوابها کمکی میکردن تو اینهمه سال کرده بودن فقط خواستم یه کمی درد و دل کنم ،مچکرم


با سلام به شما کاربر گرامی. از این که درددلتان را اینجا مطرح کرده اید بسیار سپاسگزارم. مطمئن باشید که روانشناس خوب می تواند به شما کمک کند تا حتی اگر به بهبودی کامل اطمینان ندارید، حداقل کمی شرایط و کیفیت زندگیتان بهبود پیدا کند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-02-23 16:33
به نقل از عاطفه:
من نزدیک به دو ساله از خودم بدم میاد اعتماد به نفس ندارم و همش دارم گریه می کنم و همچنین اوضاع جسمی هم خوب نیست همش خستم و خوابم میاد هیچی خوشحالم نمی کنی اگه خوشحالم هم کنه همون لحظه است نمی دونم چی کار کنم و تمرکز هم ندارم زود همه چی فراموشم می شه


با سلام به شما کاربر گرامی. شما علایم افسردگی را دارید. اما خوشبختانه افسردگی درمان پذیر است. توصیه می کنم حتما به روانشناس مراجعه کنید، اگر نیاز به دارو هم داشته باشید روانشناس شما را به روانپزشک ارجاع می دهد. توصیه می کنم حتما درمانتان را پیگیری کنید. حتما بهبود پیدا می کنید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-02-27 09:47
به نقل از ندا:
سلام من ۲۶سالمه و ۳هفته است که بعداز دعوایی که شوهرم داشتم ازش بدم میاد هر حرفی که اطرافیان بهم میگن سریع منفی برداشت میکنم همش دلم میخواد برم دیگه شوهره نبینم بیچاره خیلی هم محبت میکنه ولی من بد برداشت میکنم دلم میخواد فقط گریه کنم توروخدا راهنماییها کنید دارم دیونه میشم یعنی افسرده شدم؟


با سلام به شما کاربر گرامی. مشکل شما به دلیل بحرانی است که داشته اید و افسردگی نیست. توصیه می کنم اگر با همسرتان مشکل جدی دارید به مشاور خانواده مراجعه کنید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-02-27 09:50
به نقل از شیدا:
سلام دوست عزیز
من حدود هشت ماهه زایمان کردم دچار افسردگی بعد زایمان نشدم الان حدود دو ماهی میشه هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه جز لبخند فرزندم بقیه چیزا موقتی و زودگذره .حس خوبی ندارم هیچ مشکلی هم برام پیش نیومده نه مسئله خانوادگی نه بحث و دعوایی ولی همش بغض دارم
همسرم هم با اینکه خیلی دوسش دارم الان حس خوبی بهش ندارم با اینکه هیچ گناهی نکرده نمیدونم چرا.میلم به خوردن شیرینی زیاد شده.تمایل شدیدی به خوردن پیدا کردم .
احساس پوچی میکنم .. لطفا منو راهنمایی کنید اگر امکان داره به ایمیلم پاسخ بدین متشکرم .منتظر کمکتون هستم


با سلام به شما کاربر گرامی. افسردگی شما احتمالا ناشی از زایمان است. توصیه می کنم به روانشناس مراجعه کنید. نیاز به مشاوره دارید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-02-29 11:44
به نقل از سحر:
سلام من15سالمه نمىدونم چراديگه ازهمه ى ادمابدم مياد وازهمه چيزبيزارم واحساس مىکنم بيهوده زندگى مىکنم وبه هيچ جانمىرسم...قبلاچنين احساساتى نداشتم..وتمام 9موردبالارودارم


با سلام به شما کاربر گرامی. شما در سن بحرانی بلوغ هستید و نوسانات روحی را تجربه می کنید. توصیه می کنم جهت مشاوره به روانشناس مراجعه کنید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-02-30 10:54
به نقل از نیره:
من از سال دوم دبیرستان شدیدا نا امیدم از زندگی 1 ماه به تلاش خودم و دیگران خوب میشم بار بعدش چند ماه همینجوره هیچ کاریو درست انجام نمیدم 2بار هم عاشق شدم عشقی یک طرفه اینم حالمو داغون تر کرده 20 سالمه دانشجو ام خیلی کارام نصفه نیمس خیلی فراموش کارم سر کار هم میرم دوس ندارم دیگه برم چون همش فراموش کارم .احساس پوچی میکنم دوست ندارم دختر باشم حقوق زنها خیلی پایمال میشه دوست ندارم به هیچ عنوان زنده باشم اجباری زندگی میکنم هزاران کار هم انجام دادم که خوب بشم اما نشده 6 ساله که اینجورم کم طاقت شدم الانم که استرس ازدواج با فشار خانواده زیاد شده هیچ کس همایتم نمیکنه هیچ کس درکم نمیکنه میخوان من الان ازدواج کنم اما با این حال من زود به طلاق میرسم بابا من نمیخام زندگی کنم نمیخوام نمیخوام .20 سالمه دانشجوی رشته مهندسی عمران.


با سلام به شما کاربر گرامی. توصیه می کنم حتما به روانپزشک مراجعه کنید، مطمئن باشید دارودرمانی به شما کمک می کند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-03-06 12:09
من از وابسته شدن به دارو میترسم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-03-02 08:50
به نقل از لیلا ستاری:
سلام من سی سالمه پدرو مادرمو از دست دادم و تنها زندگی میکنم مشکل من اینه که همیشه احساس خستگی میکنم خیلی نا امیدو منفی بافم در حدی که نمی نونم دنبال هیچ کاری برم و میگم موفق نمیشم بعضی وقتا میگم کاش فردا از خاب بیدار نشم نمی تونم از ته دل بخندم حسرت زندگیه دیگرانو می خورم .خواهش میکنم کمکم کنید


با سلام به شما کاربر گرامی. علایم شما با توجه به بحرانی که داشته اید و تنها بودنتان طبیعی است، توصیه می کنم حتما به روانشناس مراجعه کنید. مطمئن باشید جلسات مشاوره به بهبود زندگی شما بسیار کمک می کند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-03-03 09:07
به نقل از سعید:
سلام من ۲۵ سالمه بعضی از علائم رو دارم مثل بد بین بودن به آینده،ناتوانی در تصمیم گیری،بی قراری و اضطراب در عصر ها،لذت نبردن از زندگی البته این علائم هر روز نیست گاهی اوقات هست لطفا راهنماییم کنین ک من افسردگی دارم یا نه چیکار کنم


با سلام به شما کاربر گرامی. توصیه می کنم به روانشناس مراجعه کنید. این علایم قابل بهبودی هستند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-03-06 14:39
به نقل از نیره:
اگه نرم پیش روانپزشک خوب نمیشم ؟


با سلام مجدد. به نقل از نیره:
اگه نرم پیش روانپزشک خوب نمیشم ؟


با سلام به شما. گاهی روان درمانی و مشاوره بدون دارو هم کارساز است. این بستگی به شدت بیماری شما دارد. با روانشناس مشورت کنید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-03-12 15:50
به نقل از اكبري:
سلام من 15 سالمه به شدت استرسي هستم تمام 9 مورد بالارو هم دارم خيلي هم توفكر فروميرم روزانه بيش از 1 ساعت.
به روانشناس هم مراجعه كردم ودارو مصرف كردم ولي تاثير چنداني نداشته وديگه پيش روانشناس نميرم ميگيد چيكار كنم؟لطفا راهنماييم كنيد.


با سلام به شما کاربر گرامی. درمان افسردگی اغلب زمان بر است و نیاز به صبوری دارد. توصیه می کنم درمانتان را ادامه دهید حتما اثربخش خواهد بود.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-03-12 15:51
به نقل از آرام:
سلام من وسواس فکری شدیدی دارم این اواخر هم دوران بدی رو گذروندم
واکثرا نگرانم
بی حوصله ام گاهی میخوام بمیرم
گاهی دلم میخواد گریه کنم وتنها باشم خواهش میکنم کمکم کنید میترسم دیوونه بشم


با سلام به شما کاربر گرامی. توصیه می کنم حتما و در اسرع وقت به روانشناس مراجعه کنید. استرس، وسواس فکری قابل درمان است اما باید درمان را پیگیری کنید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-03-16 11:15
به نقل از تارا:
سلام من 19 سالمه خیلی از زندگیم خسته شدم چون همش شکست خوردم تو هر زمینه ای حدود 2 ساله که ازدواج کردم همش از همین دو سال شروع شده واقعا احساس پوچی میکنم و اگه به شوهرم بگم که منو پیش روانشناس ببره سرزنشم میکنه شایدم ترکم کنه چیکار کنم تو رو خدا کمکم کنید؟


با سلام به شما کاربر گرامی. نگران نباشید این علایم رفع می شوند اما باید حتما به روانشناس مراجعه کنید. می توانید به تنهایی برای درمان اقدام کنید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-03-16 11:17
به نقل از فرشته:
باسلام و خسته نباشید...مادرم شوهر و 3تا از بچه هاشو 24 ساله پیش از دست داده الان 65 سالشه...تا جایی که من یادم میاد 6سال یا شایدم بیشتر میشه که افسرده شده..راجع به افسردگی و علایم ان مطالعه داشتم و همه موارد افسردگی رو مادرم داره ..اما این علایم رو هر ماه یه بار پیدا میکنه به این صورت که یک ماه سالم و سرحاله و به همه کاراش و زندگی میرسه و دوهفته میره تو عالمه خودش اصلن به کسی توجه نمیکنه همه زندگی میخوابه،دایم دراز میگشه وباخودش حرف میزنه گاهی باخودش میخنده گاهی گریه میکنه اصلا شرایطه محیطی حالیش نیست...گاهی حرفهای زشت و بدبینانه به زبون میاره من خیلی مراعاتشو میکنم درکش میکنم که مریضه ولی کسی باور نداره که مریضه... من میدونم که افسردگیه حاد داره اما الان یکسالی میشه هرکاری میکنم نمیاد دکتر ...اصلا قبول نداره که مریضه...بنظرتون افسردگیه حاد یا کسی که همه علایم رو داشته باشه درمان شدنی هست؟؟؟ایا امیدی هست؟؟؟چطور راضیش کنم بیاد دکتر؟؟؟


این نوع افسردگی میتونه از نوع دوقطبی باسه که بیمار از نوسانات خلقی خودش رنج میبره و علت نیامدنش دوره های سرحالی است که تجربه میکنه. یکی از راههای ممکن اینه که برای چکاب هورمونهای زنانگی که در یایسگی بشدت دچار بدتنظیمی میشه به پزشک مراجعه کند و همچنین ازمایشی برای اندازه گیری میزان لیتیم خون گرفته شود اگر میزان ان خیلی پایین باشدداروتجویز میشود که افسردگی دوقطبی و نوسانات خلقیش را بهبود میدهد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-03-16 11:19
به نقل از davood54khezerpoor:
باسلام من هیچ وقت نمیتونم خوشحال خودمو نشون بدم همیشه هم یه چیزی مثل بغض تو گلومه اکثر اوقات نمیتونم رو هیچی تمرکز کمنم سنم ۱۷ساله به نظر شما چیکارکنم ایا ایناهم جزو علایم افسردگی هستن


با سلام به شما کاربر گرامی. توصیه می کنم به روانشناس مراجعه کنید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-03-19 10:18
به نقل از نگار:
سلام.
من واقعا مطمئن شدم که افسرده ام.اصلا تو زندگیم انگیزه ای ندارم. روزهام هر روز تکرار میشه و یکنواخته.خیلی وقت ها تندخویی هایی میکنم که همون لحظه متوجه رفتارم نیستم.بدون اینکه میلی به غذا داشته باشم بر حسب عادت غذا میخورم و دچار اضافه وزن شدم.انگیزه ای هم برای لاغر کردن ندارم.خیلی احساس کوچک بینی دارم .همیشه به فکر اینم که دیگران از دستم ناراحت نشن حتی اگر خودم به شدت در عذاب باشم.هیچ امیدی به ازدواج و تشکیل خانواده ندارم هیچ.روزهای من همه تکراری اند تکراری...


با سلام به شما کاربر گرامی. توصیه می کنم حتما به روانشناس مراجعه کنید. مطمئن باشید اگر صبور باشید و جلسات مشاوره را پیگیری کنید حتما حالتان بهتر می شود.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-03-23 08:29
به نقل از علی s:
باسلام . من همیشه به فکر شغل اینده ام هستم و خیلی مرا رنج میدهد و همچنین از تنهایی بسیار افسرده شدم.18 ساله ام و بیشتر علاعم را دارم. لطفا کمک کنیدو


با سلام به شما کاربر گرامی. توصیه می کنم به روانشناس مراجعه کنید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-03-23 08:30
به نقل از hana:
Slm mn 16 salame ye chand vaghtie in alaemo to khodam hes mikonm va chand vaght pidh k b ye doctor moraje kardam b madaram gofte bood k ehtemale afsordegim ziade vali mn gardan nagereftam vali khodam kheyli az in naomidi azab mikesham shaba ta sob nemitoonm bekhabam gahiam kole rozo mikhabam asan nemitoonm tamarkoz konm nemidoonm chikar konm khaheshan y rahnamayim konid


با سلام به شما کاربر گرامی. شما حتما باید این شرایط را بپذیرید و تحت نظر پزشک یا روانشناس مراحل درمان را طی کنید. مطمئن باشید که حالتان بهتر خواهد شد.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-04-02 09:12
به نقل از پرستو:
سلام من هیجده سالمه
تقریبا 1 ماه میشه که این علایم رو در خودم متوچه شدم و احساس چندان خوبی ندارم
ولی هیچ مشکلی ندارم که بخاطرش بخوام افسردگی گرفته باشم


با سلام به شما کاربر گرامی. توصیه می کنم با یک روانشناس مشورت کنید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-04-06 11:07
به نقل از شیما:
سلام . من 28 سالمه و تک فرزندم و اکثر این علایم و علایم دیگه ای هم دارم که فکر میکنم از افسردگی یه چیزی اونور تر باشه . ممنون از سایتتون


با سلام به شما کاربر گرامی. توصیه می کنم با یک روانشناس مشورت کنید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-04-07 11:18
من تمام موارد رو به طوركامل دارم:|
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-04-29 16:19
به نقل از حسین:
من همه این عوارض هارو دارم دیگه کار ازینا گذشته ای کاش یه راه راحت خودکشی داشتم.
دیگه زندگی واسم معنی نداره من الان 4 ساله به این درد مبتلا شدم


با سلام به شما کاربر گرامی. افسردگی قابل درمان است، توصیه می کنم به روانپزشک مراجعه کنید، در حدود 4 هفته بعد از شروع درمان علایم یهبودی را حس می کنید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-04-29 16:26
به نقل از roya:
Slm man chan vaghtiye az khodam az hame chi badam miyad az hichi razi nistim khodam khyli talash mikonam az in moghiyat darbiyam vali atrafiyan komak nemikone nemidonam chera vali to in mored khanevadamo taghsir kar midonam


با سلام به شما کاربر گرامی. توصیه می کنم به روانشناس مراجعه کنید. این علایم به سادگی رفع می شوند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-05-07 11:43
به نقل از Atiye:
با سلام
من 19 سال دارم یک ساله عقد کردم از وقتی ک ازدواج کردم همش ناراحتم. چون شوهرم بخاطر کارش کم پیشم میاد خیلی غصه میخورم
اما تازگیا دیگه ب نبودش عادت کردم حتی گاهی دلم میخواد. دیگه نیاد همش خوابم میاد از خودم بیزارم
همیشه و همه جا فکرم درگیر شوهرمه عاشق گریه کردنم وقتی گریه میکنم سبک نمیشم ولی دوس دارم گریه کنم. تا حالا پیش روانشناس نرفتم چون نمیدونم چی باید بهش بگم حتی نمیتونم مشکلاتمو بگم چون سریعا گریه میکنم و دیگه نمیتونم. حرف بزنم
من باید چیکا کنم


سلام.رفتارهاي شماپاسخي است غيرارادي و ارادي به بي توجهي های همسرتان.هرچندتلاش شما برسعي در درک همسرتان و همراهي باوي براي حل مسايل مادي اول زندگي قابل تحسين است اما عدم اعتراضتان به وضع موجود سهل انگاري شما بوده.شما بايدبه همسرتان يادآورشويدکه تلاش هاي بيرون ازمنزل ايشان برای چيزي است(تامين امنيت رابطه زوجيتان)که اکنون بشدت درمعرض تهديدست وجبران آن مستلزم پرداخت هزینه هاي گزاف.مسلما شمابايستي باهمسرتان حتما به یک متخصص مشاوره خانواده مراجعه نمایید.چه بسا مراجعه فردي شما وبه تنهايي منجربه تشخيص ناقص مساله شود.تشخیص مساله شما به ابتلا به افسردگي ياهرمساله ديگري نظیر این نمونه چنين تشخيص ناقصی خواهدبود.موفق ومويدباشيد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-05-07 11:44
به نقل از نوری:
با سلام منم تقریبا این احساس ها رو دارم به علاوه از ادمای اطرافم بیزارم هیچ علاقه به این برم جای رو ندارم از این وضیعتم خسته شدم ولی احساس می کنم کسی منو درک نمی کنه پیشتر دوس دارم تنها باشم ولی از این تنها هم لذتی نمی برم به نظر شما چی کار کنم سپاس گزارم اگه همراهی کنید


با سلام به شما کاربر گرامی. شما نیاز به مشاوره حضوری دارید. توصیه می کنم به روانشناس مراجعه کنید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-06-22 12:33
تقریبا همشو دارم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-07-30 03:49
به نقل از پروین:
سلام من خیلی شادم به آینده امیدوارم یک دنیا قرض و قسط و بدهکاری دارم از مال دنیا هم هیچی جز بدهی ندارم . فامیل و خونواده درست حسابی هم ندارم ولی با همه اینها احساس شادی رضایت و آرامش میکنم و خیلی خوشم . به نظر شما من هم دچار یک بیماری هستم ؟؟؟؟؟

نه دیوانه بیماری هه هه ! نمیدونی نمیدونی دارای بهترین خصلت تو این دنیا هستی قدر خودتو بدون اگه همه مثل تو فکر کنن دنیا بهشته حتی حضرت علی در مورد خصلت تو گفته .. ثوابی که تو میکنی از یه نفر که یه عمممممر راز و نیاز میکنه! خیلی بیشتره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-08-22 11:24
انشاالله همه چی درست میشه........................
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-08-22 11:26
اگه این دختره مال من بود دیگه دلم نمیخواست بمیرم :)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-09-09 12:08
به نقل از پروین:
سلام من خیلی شادم به آینده امیدوارم یک دنیا قرض و قسط و بدهکاری دارم از مال دنیا هم هیچی جز بدهی ندارم . فامیل و خونواده درست حسابی هم ندارم ولی با همه اینها احساس شادی رضایت و آرامش میکنم و خیلی خوشم . به نظر شما من هم دچار یک بیماری هستم ؟؟؟؟؟

بله کاملا بیماری
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-09-16 14:03
به نقل از پروین:
سلام من خیلی شادم به آینده امیدوارم یک دنیا قرض و قسط و بدهکاری دارم از مال دنیا هم هیچی جز بدهی ندارم . فامیل و خونواده درست حسابی هم ندارم ولی با همه اینها احساس شادی رضایت و آرامش میکنم و خیلی خوشم . به نظر شما من هم دچار یک بیماری هستم ؟؟؟؟؟


مهم این است که احساس شادی را تجربه میکنی و اگر برای اینکه خوشحال بمانی فعالیتهای شاد و لذت بخش انجام دهی بهتر خواهد بود
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-09-28 19:16
به نقل از کیشا:
سلام من قبلا خیلی زندگی شاد و با هدفی داشتم ولی وقتی که نقل مکان کردیم به قم همه چیزم و از دست دادم بعد 5 ماه هیچ شغل مناسبی پیدا نکردم همه امیدها و آرزوهام به باد رفته حتی بخاطر شرایط اجتماعی شهر نمی تونم مثل قبل لباس بپوشم و توی خیابون راه برم احساس می کنم همه تلاشهایی که طی 7 ساله گذشته تو زندگیم کرده بودم بیهوده بوده تمام 9 مورد شما روهم دارم درمان خودم رو هم میدونم که اگه برگردم تهران و شغل خوبی پیدا کنم دوباره شاد میشم ولی خانوادم مخالفت می کنن نمی دونم باید چکار کنم؟؟؟؟؟

سلام و ادب
سازگاری بامحیط موجب ارتباط موثر خواهدبود و افزایش و حفظ سلامت روان را در پی خواهدداشت...هرتغییری به طبع سختی و دشواری هایی خواهد داشت. و نوع نگاه میزان سختی را تعیین میکند.بیشتر از آنکه شرایط شما را آزاردهد تفکر این موضوع که من با مهاجرت به قم محدود شدم و تلاشهایم از بین رفته است،بیشتر و پیشتر موجب آزار جسمی-روانی شمامیشود. این موضوع (مهاجرت به شهرقم) را فرصت قلمدادکن نه تهدید...و اگر اهل مطالعه هستید، کتاب "چه کسی پنیر مرا برداشت" رامطالعه بفرمایید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-09-28 19:23
به نقل از مریمl:
با سلام مشکلم اینه که از بچه هام بدم میاد حتی نمی تونم درست جوابشون رو بدم بعد ناراحت میشم اما دوباره کارم رو تکرار میکنم با هر آهنگی یا تو تنهایی گریم میگیره حوصله بیرون رفتن ندارم وقتی از خواب بلند میشم همش به خودم میگم وای خدایا باز صبح شد حس میکنم جونیم از دستم رفت اخلاقم تو زندگیم هم اثر گذاشته حس میکنم شوهرم داره تحملم میکنه لطفا راهنمایی کنید

با سلام
داشتن بعضی از علایم به صورت متداول نشانه ای از احتمال بودن اختلال در فرد می باشد. احساس های اکنون ما ناشی از اتفاقات و تجربیات بد گذشته می باشد. بررسی و پیدا کردن این موانع حتما نیاز به مشاور دارد.برای بررسی بیشتر حتما نیاز به رفتن به پیش مشاور و روان شناس هست. سعی کنید در روند زندگی خود چند کلاس یا برنامه تفریحی قرار بدین. قبل از خواب حتما کارهای مثبت خودتون رو مرور کنید و سعی کنید در طول روز دنبال رفتار های مثبت اطرافیان بگردید. در مواقعی که گریتون میگیره سعی کنید کاغذی برداشته و هرچیزی که به ذهنتون میاید را یادداشت کنید. این کار به خالی شدن هیجان منفی کمک بسیاری می کند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-09-28 19:38
به نقل از شبنم:
سلام من 18 سالمه و تمام علایم بالا رو دارم یعنی از وقتی شروع شد که با پسرا رفیق شدم و از طرف خانوادم تحت فشارم .دانشجو هستم ولی چه در دانشگاه یا جاهای دیگر احساس شادی نمیکنم و هیچ رفیقی ندارم چون حس میکنم همه ازم سرترن یا آبروی اونارو میبرم یا دوس ندارن باهام رفیق شن وقتی به جشن یا جایی هم میریم همش تو فکرم یا گاهی اوقات حس میکنم دارن مسخرم میکنن..و حتی تو جشن عروسیا هم گریه میکنم و میلی به رفتن ندارم و فقط به فکر مرگم. چند بار قرص خوردم و یک بارم خواستم رگمو بزنم دیوونه شدم میرم با مرده ها حرف میزنم که منو باخودشون ببرن خدا که به حرفم گوش نمیده یا سرنماز دعا میکنم سرطان بگیرم اعتماد به نفسم خیلی پایینه وقتی پسرارو هم میبینم نفسم بند میاد سریع ازشون دور میشم. حس میکنم روزام تکراریه خیلی گوشه گیرم ازهمه آدمای اطرافم بدم میاد حتی پدر ومادرم و آرزوی مرگشونو میکنم یه چیزایی هست که فک نکنم بشه اینجا گفت.

باسلام.صرف داشتن اين علايم دليل بر تاييد قطعي اون مساله در شما نيست. ميتونه اين علايم و حرفات بيانگر مستعد شدن توبه اين مساله باشه.دراين مواقع اقدام به موقع جهت مراجعه به يک روانشناس باليني ميتونه هم کمکي جهت تشخيص باشه و هم پيشگيري و درمان مساله.پيشنهاد ميکنم در اولين فرصت به يک متخصص روانشناسي و يامشاوره مراجعه کنید.و حرف هايي که اينجا بهش اشاره نکردید رو نيز با وي مطرح کنيد تا بهتون کمک کنند.موفق باشي
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-10-02 12:42
به نقل از نرگس77:
من ازخونوادم متنفرم.همه کاراموتنها انجام میدم.دوستام مثل خونوادم میمونن.همش به مرگ فکرمیکنم.درسم خوبه.کمربندمشکی تکواندوهم دارم ولی ایناهیچ تاثیری توشادکردن من نداره.همش خنده ظاهری میکنم ولی ازته دلم ناراحتم.


با سلام دوست عزیز
یکی از مشکلاتی که امروز خیلی از افراد رو درگیر خودش کرده مشکل بی هدفی یا نداشتن انگیزه برای ادامه راه است. سعی کنید با نوشتن لیستی از فعالیت های مورد علاقه ات روشی رو برای دریافت انرژی پیدا کنید، سنت رو ننوشتید که بتونم پاسخ تخصصی بهت بدم اما پیدا کردن هدف همه مشکلاتت رو حل خواهد کرد. رشته تحصیلی خاص یا شغل خاص یا به دست آوردن مهارت خاصی مثل طراحی ، معرق و ... رو می تونی هدف قرار بدی.
اگر تونستی و این جواب رو خوندی اطلاعات بیشتری بهم بده تا بتونم کمک بهتری بهت بکنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-10-02 13:54
به نقل از شاید یه روانی:
باسلام, تمام موردهای بالارو چند ساله بنده دارم, خیلی خجالتیم ونمیتونم با دیگران صحبت کنم, این به خاطر صدامه که ازش خجالت میکشم, چون از نظردیگران صدای مضخرفی دارم, هرروز به فکر خودکشیم, قطعا هر انسانی هرثانیه از عمرشو بااسترس زیاد, ناامیدی, مشکل مالی, هرروزسرزنش کردنه خودم برای انسان بهتری بودن, یه صدای مضخرف که نمیتونه با دیگران ارتباط برقرارکنه ()سپری کنه, به فکر خودکشی میوفته,هیچ همدمی ندارم, به جایی رسیدم که حتی با پدرمادرمم نمیتونم صحبت کنم, روانشناس ها هم هیچ کمکی نتونستن بهم بکنن, قطعا مشکلات من با یکی دوجلسه مشاوره حل نمیشه و وضعیت مالیم هم اونقدر خوب نیست که بتونم یک مدت طولانی هزینه مشاوره بدم, ولی بدترین حسی که دارم احساس وحشته, خیلی به ندرت پیش میاد که احساس آرامش کنم, طوری که استرس انگاربخشی از وجودم شده, تنها دلیلی که خودکشی نکردم, احساس درد ودین است,اگه درکشورهایی که قانون بهمرگی وجود داره زندگی میکردم اینکارو میکردم, تایپ این جملات بیهودست, ولی شاید شما بتونید کمکم کنید, میتونه مشکلم از خودارضایی هم باشه ولی نمیتونم ترکش کنم. حتی اگه افسردگیم هم درست بشه مشکل صدام روچجوری حل کنم؟

با سلام به شما دوست عزیز

مسأله ای كه مطرح كردید، بیشتر نشون دهنده نظر و سلیقه دیگران نسبت به شماست تا نظر و سلیقه خودتون به شخص خودتون.
ما انسان ها هم می تونیم "برای" دیگران زندگی كنیم هم "با" دیگران زندگی كنیم. از صحبت های شما اینجور برداشت میشه كه شما بیشتر "برای" دیگران زندگی می كنید، نه "با" دیگران.
وقتی ما "برای" دیگران صحبت می كنیم، یاد میگیریم كه بیشتر تحت تأثیر رفتار و حرف های دیگران باشیم و وقتی "با" دیگران زندگی می كنیم، یاد می گیریم كه تأثیر باشیم.
در حال حاضر شما شدیداً تحت تأثیر حرفها، نظرات و رفتار دیگران هستید، توجه داشته باشید كه شما "برای" دیگران زندگی می كنید...
تا وقتی "برای" دیگران زندگی می كنید، هیچ چیزی نمی تواند به شما كمك كند... نه مشاوره، نه روانشناس... با دیگران زندگی كردن، یك مهارت است. اگر تلاش كنید كه نظرات دیگران را فقط بشنوید، این كار باعث می شود كه فرصت "جمع بندی" داشته باشید.
دوست عزیز، هیچ فردی در دنیا صدای زیبایی ندارد! هیچ فردی در دنیا صدای زشتی ندارد!
صدا یا صحیح است یا غلط. یك صدای صحیح، در فركانس و وزن متناسبی شنیده می شود، اما یك صدای غلط، فركانس و وزن متناسب ندارد. و هیچ كدام از اینها بر دیگری برتری ندارد!
از نظر كسی كه تخصصی صدا را می شناسد، نظر بخواهید...
رفتن به دنبال نظرات كارشناسی شده= رشد حرفه ای و
رفتن به دنبال نظرات غیر كارشناسی= شنیدن سلیقه ها.
شما به خاطر سلیقه مردم زنده هستید؟
آیا این مردم اگر به شما می گفتند، صدای شما عالی است، خوشبخت می شدید؟!
چسبیدن به نقطه ضعفی كه دیگران تعیین می كنند، نتیجه ای جز كاهش عزت نفس شما را ندارد، و استرس و خجالت و عدم آرامش و احساس درد، رنج كشیدن، منزوی شدن و ... محصول و ثمره عزت نفسی است كه آن را از دست می دهید.
آیا می دونستید كه با ورزش مداوم، می تونید دیافراگم خودتون رو قوی كنید (تقویت فركانس صدا) و از خود ارضایی فاصله بگیرید؟
صدای شما و به طور كلی صدای هیچ فردی در دنیا بد نیست!
ارتباط برقرار كردن با دیگران هم به شیوه كلامی است و هم به شیوه غیر كلامی.
ارتباطات كلامی از طریق گفتار و شنیدار ایجاد می شود و ارتباطات غیركلامی از طریق احساس، فیزیك بدن (body language ) و ارتباط چشمی (eye contact ) برقرار می گردد.
حتی اگر فرض كنیم كه شما ارتباط كلامی را هم از دست داده اید، می توانید روی ارتباطات غیر كلامی سرمایه گذاری كنید... به آراستگی، متانت در كلام، سكوت بجا، پوشش مناسب جمع و فیزیك بدن خود توجه كنید.
مردم در ارتباطات، تا ٣٠ ثانیه اول، درگیر اثر هاله ای (hallow effect ) می باشند. با تقویت اثر هاله ای در ارتباطاتتون، می تونید سی ثانیه اول رو به نفع خودتون تموم كنید.
و یك نكته آموزنده: برای سلامت صدا و حنجره خودتون، هرگز صدای خودتون رو صاف نكنید. این نكته ای است كه در كلاس های فن بیان آموزش داده می شود. این كار باعث می شود جنس صدای شما بعد از مدتی تغییر كند. برای سه هفته امتحان كنید.
و یك تمرین: به كمك یك ركوردر، صدای خودتون رو ضبط كنید. یك كتاب را از رو بخوانید. و بعد از یك هفته، مجدداً كتاب رو روخوانی كرده و ضبط كنید، تفاوت جنس صدای خود را ببینید...
امیدوارم با كار كردن روی مهارت های فردی خودتون، در تقویت عزت نفستون بكوشید...
خودكشی، در هیچ آیینی، تأیید نمی شود...
شما چقدر برای تن سالمتون شكرگزاری می كنید؟!
چقدر به نقاط قوتتون فكر می كنید؟
تنها با كمی مطالعه و تلاش، می تونید "با" دیگران باشید... نه "برای" دیگران...
با آرزوی موفقیت
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1394-10-07 15:13
سلام من بیشتر این علائم را دارم،امید به زندگیم شده صفر حتی کمتر از صفر
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1395-10-13 19:02
من دانشجو هستم. کار هم میکنم برای خرج دانشگاهم ولی دیگه خسته شدم حالم بهم می خوره از این زندگی بی هدف. هرروز به خودکشی فکر میکنم از هیچی لذت نمی برم حوصله هیچ کاریو ندارم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1395-11-27 00:18
واسه تک تک حس و حاله آدم یه دلیله منطقی وجود داره.کلا منطقی نمیشه بهش نگاه کرد.توی این حس وحال واقع شده باشی فقط دارم به صورت اورژانسی به بارقه های نور فکر میکنم..هر چند که 2 تا چیز خیلی مهمه نباید از کسی طلبکار باشی.مهربون باشی. کمتر اعصابت خورد شه.سیگارو به طرزغریبی کنترل کنی ریه جواب گو باشه اون جاسوییچی مرگی که دستت گرفتی به دلیل بی اعتمادی دیگران تبدیل به هیولا نشه یهو تسخیرت کنه. به نظرم افسردگی اعتیاد به مرگه.مرگم گنگه. ولی مرگو میشه مزه مزه کرد به بارقه های نورم فکر کرد سیگارمم تو دستم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
1395-12-15 16:26
با سلام
با تشکر از مطالب مفید سایتتون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
3259-06-10 18:13
سلام دوستان
من چند وقت پیش دچار افسردگی شده بودم، کارهایی که کردم رو بهتون میگم شما هم انجام بدید به دردتون میخوره.

حالت های من اینا بود:
احساس خستگی شدید
بی خوابی شبانه
فکر میکردم می میرم
از همه چیز می ترسیدم
لبخند به زور میزدم
زمان خواب توهم داشتم
انگار با همه غریبه بودم
پرخاشگر بودم

حالا بهتون میگم چیکار کردم:
1. بیماریم رو قبول کردم
2. سعی می کردم هیچ وقت تنها نباشم
3. صبح ها برای شاد بودن تو چاییم زعفران میریختم
4. روزی 1/5 لیتر آب می خوردم
5. چند شب با قرص خواب خوابیدم و کم کم قرص خواب را کنار گذاشتم
6. 3 روز در هفته باشگاه می رفتم
7. هر جمعه استخر می رفتم
8. تفریح زیاد می کردم
9. شبها ساعت 7 شب شام می خوردم و ساعت 10 شب قبل خواب میوه می خوردم، البته شیر ولرم هم قبل خواب آرام بخشه
10. دمنوش آرام بخش گرفته بودم روزها یکم دم می کردم و می خوردم، اگه زیاد دم میکردم حالت گیجی بهم میداد و ترس به جونم می افتاد.
این کار ها رو 2 ماه تکرار کردم و الان خیلی حالم عالیه.
توجه: افسردگی شما رو نمیکشه و حداقل 2 ماه و نهایتا 8 ماه طول میکشه تا کامل درمان بشید. دنبال جواب گرفتن سریع نباشید، اینو مطمئن باشید هیچ دکتری به اندازه خودت نمی تونه بهتون کمک کنه. هر وقت دیدید حالتون بد داره میشه سریع برید دنبال کاری که بهتون حال میده.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

 

X