برقراري روابط پنهاني با جنس مخالف پيش از ازدواج ، يكي ديگر از انواع رفتارهاي بين دو جنس...

آیا صرف دوست داشتن دختر و پسر آن‏ها را محرم مى‏کند؟

در پاسخ باید یاد آور شد آنچه سبب ایجاد پیوند زناشویى مى‏شود، خواندن صیغه عقد از سوى زن و مرد یا وکلاى آن‏ها و با اجازه اولیاى آن‏ها و حفظ شرایط آن است؛ در غیر این صورت، سببى براى ایجاد زوجیت و محرمیت زناشویى وجود ندارد. صرف دوست داشتن متقابل دو نفر، مجوزى براى محرم شدن آن‏ها نیست. معمولاً دوستى‏هاى قبل از ازدواج براى کامیابى‏هاى جنسى و در اثر غلبه شهوات صورت مى‏گیرد؛ نخستین چیزى که در این گونه روابط از دست مى‏رود گوهر ارزشمند عفاف و پاکى است و باید از چنین روابطى که بدون هیچ‏گونه عقد رسمى یا صیغه و بدون اطلاع خانواده‏ها به بهانه شناخت بیش‏تر صورت مى‏گیرد، جداً پرهیز کرد. بنابراین، پاسخ سؤال اول منفى است.

محمدرضا احمدى

 روابط پنهاني :

برقراري روابط پنهاني با جنس مخالف پيش از ازدواج ، يكي ديگر از انواع رفتارهاي بين دو جنس را در جامعه ما نشان مي دهد . برقراري روابط پنهاني و مخفيانه در طبيعتِارتباط بين دو جنس نهفته است ، ولي  بايد بين ارتباطِ پنهاني قبل و بعد از ازدواج،تفاوتي آشكار و اساسي قايل بود . ازدواج نقطه اي است كه درآن مي تواند عميق ترين روابط فردي و پنهاني بين دو جنس شكل گرفته ،  و به شكلي مطلوب استمرار پيدا كند . در حالي كه پيش از ازدواج ، اين نوع روابط بهخصوص از جانب افرادي كه نمي توانند بر رفتار خود تسلط كافي داشته باشند ، مي تواند مشكل ساز باشد . دختران و پسراني كه بدون تسلط كافي بر اعمال و رفتار خود،اقدام به برقراري روابط پنهاني با یكديگر مي كنند ، معمولاً در اين زمينه دچار نوعي آسيب و يا شكست مي شوند .

  عشق ونقش آن در ازدواج

يكي از مسائلي كه مي بايد در زمينه ازدواج مورد بحث و بررسي قرار گيرد ، جايگاه عشق در ازدواج است . بهراستي به سؤالاتي كه درباره عشق و نقش آن در زندگي وجود دارد چگونه بايد پاسخ گفت ؟ سؤالاتي از قبيل:عشق چيست ؟ آيا عشق گناه است ؟ آيا ازدواج بدون عشق معنايي مي تواند داشته باشد ؟ عشق بايد قبل از ازدواج  به وجود آيد و يا بعد از آن ؟ آيا هر عشقي ضرورتاً بايد منجر به ازدواج شود ؟ آيا عشق لزوماً بايد انسان را به طرف انساني ديگر سوق دهد ؟ عشق به چه عواملي بستگي دارد ؟ چگونه استمرار مي يابد ؟ چگونه خاتمه مي يابد ؟ و يا چگونه رشد پيدا كرده و به تعالي مي رسد ؟

در ادامه ، به اين گونه سئوالات پاسخ خواهيم داد، هر چند كه اذعان داريم اين مطالب تمامي آنچه را كه در اين زمينه مي توان بيان داشت ، شامل نمي شود .

عشق عاليترين تجلي روح الهي انسان

بهراستي عشق چيست ؟ عشق را مي توان جاذبه و كشش قلبي انسان به سوي كمال و جمال دانست . زيبايي يكي از كمالات است و زيبايي مطلق،خداست . عشق را جز با عشق نمي توان شناخت . عشق را جز عاشق نمي تواند درك كند .اما براي نزديك شدن موضوع به ذهن،مي توانيم از مثال هاي موجود در مراتب پايين تر موجودات زنده استفاده نماييم. شعرا و عرفا از جذب پروانه به سوي شمع بسيار استفاده كرده اند . هنگامي كه شاعر مي گويد :

 بلبل به چمن ز آن رخسار نشان ديد        پروانه در آتش شد و اسرار عيان ديد

 اشاره به جذبه عاشق به سوي معشوق دارد . از اين نوع رفتارها كه تنها مي تواند نوعي تقريب به ذهن را در برداشته باشد ، مي توان به كشش شاخ و برگ درختان به سوي نور اشاره كرد . انسان وقتي در تاريكي قرار ميگيرد ، هر نقطه نوراني او را به سمت خود مي كشد و اين يك كشش به سوي نور است . حيواناتي از قبيل"سوسك"به طرف تاريكي كشش دارند و وقتي جايي روشن است،به تاريكي ها پناه مي برند و در نقاط و زواياي تاريك پنهان مي شوند . حيواناتي وجود دارند كه به طرف جريان ها و ميدان هاي مغناطيسي كشش پيدا مي كنند ، مانند ماهي هايي كه به كمك ايجاد حوزه هاي مغناطيسي در دريا به دام صيادان مي افتند . در مورد كوچ پرندگان شواهدي وجود دارد كه نشان مي دهدآنها به سمت و سوي خاصي كشش پيدا مي كنند . كششي كه شناخت و ادراك ذهن در آن نقشي ندارد . به عبارت ديگر يك كشش ،بدون آن كه موجود زنده بداند به كجا مي رود . اين ها مثال هايي است كه تا حدودي معناي كشش به سمت يك هدف و تجهيز يك موجود زنده براي سوق يافتن به سوي آن را نشان مي دهد .

عشق در مرتبه اي بسيار عالي تر و به عنوان عالي ترين تجلي عالم هستي ، قلب انسان را به سوي كمال و زيبايي مطلق سوق مي دهد . خدا انسان را به گونه اي آفريده است كه وقتي به سوي نورووجود مطلق متمايل مي شود با تمام وجود به سمت آن كشيده مي شود . به اين ترتيب عشق،كشش قلب انسان است به سوي خداوند . اين تعبير در قرآن كريم و در متون اسلامي باعباراتي مانند" حُب" نشان داده شده است .درقرآن كريمآمده است : اگر خدا را دوست داريد ، تبعيت من(پيامبر) را بنماييد كه در نتيجه خدا نيز شما را دوست خواهد داشت و يا زبانم را به ياد خودت گويا كن و قلبم را به عشق خودت شيفته ساز . حب يا عشق ماهيتي انساني دارد و هدف اصلي آن نيز خداست . ولي "چرا عشقكهاصالتاً‌ مي بايد متوجه خدا باشد ، به انسان ها تعلق پيدا مي كند ؟"سئوالي است كه مي توان به اين طريق به آن پاسخ داد كه عشق در مراتب پايين تر انساني،بهسمت نشانه هايي از جمال و كمال الهي كه در انسان ها بهعنوان خليفه او به وديعت گذاشته شده است متوجه مي شود . انساني كه هنوز نمي تواند دركي از جمال و كمال مطلق داشته باشد لاجرم به سوي جمال هاي عيني و قابل رؤيت كشيده مي شود و به سوي كمالات و عواطف انساني كه نشانه هايي از رأفت الهي در وجود انسان هستند ، سوق پيدا مي كند . به عبارت ديگر عشق يك انسان به انسان ديگر، اگر خالي از هواها و اميال باشد نشانه اي از عشق به كمال مطلق است . با اين ديدگاه است كه عشق،يك كمال براي انسان محسوب مي شود . قلب عاشق،اشرف بر قلب غير عاشق است . انسان عاشق،افضل بر انسان غير عاشق است .

براي اين كه بتوانيم اين نكات را بيشتر و دقيق تر توضيح دهيم مي بايد محورهاي ديگري نيز مورد بحث قراردهيم .

تفاوت عشق با هواي نفس :

عشق را  بايد عامل تكامل بخش انسان بدانيم . بنابراين بايد آن را از ارضاي نيازهاي معمولي و مشترك حيواني متمايز نماييم . اگر ما براي رفع نيازهاي خود به چيزي يا به انساني نيازمند باشيم ، اين نياز ميان ما و آن شيء يا انسان ، نوعي وابستگي ايجاد مي كند ، ولي اين وابستگي را نبايد با كشش عاشقانه يكي بدانيم . اين را بايد از نوع هواي نفس بدانيم ، حال آنكه عشق از جمله صفات برتر و متعالي انساني است . هدف هواي نفس،ارضاي خويشتن است ،  ‌ولي هدف عشق،بقا و حضور معشوق است ، حتي اگر به فناي عاشق بينجامد . بنابراين ملاك مشخص براي تميز بين عشق و كشش اميال،در همين است كه عاشق درصدد رضايت معشوق است ، نه رضايت خويش . عاشق وقتي با معشوق كامل مواجه مي شود ، مي خواهد همه چيزش را ، حتي خود را از دست بدهد و عبارت معروف حافظ كه مي گويد :

ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست 
                                               تو خود حجاب خودي ، حافظ از ميان برخيز

اشاره به اين دارد كه مي بايد فرديت فرد و خود بودن او نيز زايل شود تا معشوق نزد وي تجلي كامل بيابد . با اين توصيف بايد عشق يك انسان به انسان ديگر را از تمايل و كشش مبتني بر نيازهاي وي منفك و مجزا كرد . به اين ترتيب است كه اگر فردي نشانه اي از عشق را در دل خويش نسبت به فردي ديگر دارد ، مي بايد در درجه اول به معشوق خود بينديشد نه به خويشتن خويش . اگر براي ارضاي تمايل خود ، معشوق را به طُرق مختلف قرباني مي كند و از آن جمله دست به عملي مي زند كه آبروي وي را خدشه دار سازد ، بايد مطمئن باشد كه اين عشق نيست ، بلكه يك كشش از نوع حيواني است

 

منبع:www.tebyan.net