با دنیای پدرانه و مادرانه آرش مجیدی و میلیشیا مهدوی نژاد همراه شدن آنقدر خوب بود که خواستیم شما هم تجربه اش کنید.

گفتگو با آرش مجیدی و همسرش

اینکه یک روز را با دنیای پدرانه و مادرانه 2 بازیگر همراه شوی انرژی ات را چند برابر می کند. اینکه پدر عاشقانه از فرزندش حرف می زند و مادرش سختی های مادر بودن را شیرین می داند، به شما می فهماند که پدر و مادرها همیشه پدر و مادرند و در هر سن و هر شغلی که باشند از جان شان برای بچه های شان مایه می گذارند.

با دنیای پدرانه و مادرانه آرش مجیدی و میلیشیا مهدوی نژاد همراه شدن آنقدر خوب بود که خواستیم شما هم تجربه اش کنید.


عکس آرش مجیدی و همسرشعکس آرش مجیدی و همسرش

 

ما هم کنار میشا کشف می کنیم

آرش: بچه ها بی نهایت بازیگوش هستند و از آنجایی که همه چیز برای خودشان جذاب است و دنیای جذابی هم دارند، پس بی شک تماشای این دنیا هم برای من و همسرم جذاب و تازه است چرا که دائم در حال کشف کردن دنیای اطرافش است و ما هم کنارش کشف می کنیم. البته این جذابیت ها با سختی هایی هم توأم است که به نظرم مادرها بیشتر با این سختی ها روبرو هستند تا پدرها.

میلیشیا: خب راستش را بخواهید جذابیت های دنیای مادرانه آنقدر زیاد است که سختی هایش آنقدرها هم به چشم نمی آید. حتی در مورد کوچکترین جزییات زندگی میشا می توان جذابیت های زیادی دید. به طور مثال، میشا مسواک کردن را خیلی دوست دارد و این علاقه اش برای من و آرش خیلی جذاب است ولی روند آموزش دادن به او جزو سختی هایش است.


آرش مجیدی و دخترشآرش مجیدی و دخترش

 

روزهای اول شوکه می شوی

آرش: به نظرم هر چیزی با سختی توأم است؛ مانند هر کار و شغلی، اما سختی هایش در راستای همان جذابیت هاست. نمی توان گفت چون کار یا هر تجربه ای سخت است، پس جذابیت ندارد یا به دلیل سختی هایش، بی خیال جذابیت های آن شد و آن کار را انجام نداد. در این چند سال اخیر کم کارتر شده ام که طبعا دلایل مختلفی دارد ولی حضور میشا به هیچ عنوان دلیل این کم کاری من نیست. طبیعتا حضور یک بچه در زندگی اتفاق غریبی است. زمانی که پای یک بچه به زندگی ات باز می شود، همه چیز تغییر می کند.

یکی از بازیگران هالیوودی در این زمینه می گوید: «بچه ها با ورودشان، جهان بینی بزرگ ها را تغییر می دهند.» اصلا شوخی ندارد. یک چیزی آمده و وارد زندگی ات شده که قبلا هیچ جای دیگری نبوده است. این بچه از وجود خودت آمده ولی در چند روز اول شوکه ات می کند. این موجود شروع به رشد می کند و بزرگ و بزرگتر می شود و در ادامه متوجه می شوی که چقدر خصوصیات و خلق و خویش به خودت نزدیک است. به همین دلیل کمی افسوس می خوری (می خندد) ولی خب در ادامه می بینی که خیلی هم بد نیست. به نظرم بیشتر شبیه یک معجزه کوچک است.

میلیشیا: قطعا با آمدن میشا کار دیگری نمی توانم انجام دهم. به همین دلیل می توان گفت حدود 2 سال است که بازی نکرده ام چون میشا در سنی است که باید کامل کنارش باشم تا احساس امنیت داشته باشد. البته اگر کاری پیشنهاد می شد، می پذیرفتم ولی خب وقتی بازیگر در چنین شرایطی باشد کمتر سراغش می آیند چون می گویند باردار است یا بچه اش به دنیا آمده و درگیر است.

به این ترتیب پیشنهادها کمتر می شود و در نهایت حق انتخاب هم کم می شود. از آنجایی که ازدواج از کار برایم مهمتر بود، فرزندم هم برایم از کار مهمتر است. به همین دلیل اصلا احساس پشیمانی نمی کنم ولی اگر کاری باب میلم پیشنهاد شود، قطعا بازی خواهم کرد.

همسر آرش مجیدی و دخترش

همسر آرش مجیدی و دخترش

آرش نام دخترمان را انتخاب کرد

آرش: می توان گفت هیچ چیز میشا به مادرش نرفته و کاملا شبیه من است. البته باز هم نمی توان نظر قطعی داد. او تازه 2 ساله است و باید صبر کنیم تا بزرگتر شود.

میلیشیا: به نظر من هم همه چیز میشا به پدرش رفته است. نام میشا را هم آرش انتخاب کرد. حتی من مخالف بودم چون من آشا یا اشا دوست داشتم که به فارسی یعنی مقدس و به نام آرش هم نزدیک است ولی او میشا را انتخاب کرد و در نهایت هم پیروز شد. (می خندد)

از جامعه شهری فاصله می گیریم

آرش: من و میلیشیا این فرصت را به میشا می دهیم که خودش دنیای اطرافش را کشف و به معنای کامل بچگی کند. برای ایجاد چنین شرایطی لازم است او را با محیط های مختلفی آشنا کنیم. به همین دلیل گاهی او را از جامعه شهری دور و با جامعه روستایی آشنا می کنیم تا زندگی روستایی و البته آشنا شدن با حیوانات را هم تجربه کند.

اتفاق خوب و بی نظیر این گردش های برون شهری این است که میشا در این سن تمام حیوانات را می شناسد و رابطه نزدیکی با آنها دارد. ما در یکی از مناطق شمال کشور مکانی برای گذراندن تعطیلات مان داریم. همسایه های مان آنجا مرغ، خروس و ... دارند. میشا بدون هیچ ترسی صبح ها برای مرغ ها دانه می ریزد و با آنها ارتباط برقرار می کند بدون اینکه به آنها آزاری برساند، از نزدیک لمس شان می کند و دوست شان دارد.

میلیشیا: من و آرش از همان ابتدا تصمیم گرفتیم به میشا اجازه ندهیم به آی پد، لپ تاپ و گوشی تلفن دست بزند یا با آنها بازی کند. حتی خیلی از برنامه های تلویزیون را اجازه نمی دهیم تماشا کند به جز برنامه هایی که مختص گروه سنی اش است و بد آموزی ندارد چون بین اطرافیانم می بینم پدر و مادر برای اینکه خودشان راحت باشند و به کارهای خودشان برسند، یک آی پد جلوی بچه شان می گذارند و این بچه در تمام ساعات روز مشغول بازی با این وسیله است و همه می گویند چه بچه ساکتی!

در صورتی که میشا از صبح که بلند می شود تا شب مشغول بازی با وسایل مختلف است. حتی در بازی هایش غذا درست می کند و خیلی از کارهای دیگر که هر بچه ای در این سن باید انجام دهد و کشف و شهودش را در خانه کامل انجام دهد. بیرون از منزل هم تا جایی که به خودش آسیب نزند آزاد است.

با میشا کوهپیمایی می کنیم

آرش: فکر می کنم بخشی از کارهایی که برای میشا می کنم تا دنیای کودکی اش را به بهترین شکل تجربه کند، تجربه جذاب دنیای کودکی خودم است. من هم مانند میشا در طبیعت بوده ام. کنار تجربه دوران کودکی، علاقه ویژه ای هم به طبیعت و طبیعت گردی دارم و از آنجایی که میشا بخشی از خصوصیات مرا در خود دارد، علاقه اش به طبیعت چندان دور از ذهن نیست. پس سعی می کنم محیطی را که من دوست دارم، او هم ببیند و تجربه کند. به همین دلیل اگر کوهپیمایی نسبتا راحتی بروم، میشا را هم با خودم خواهم برد. البته بهتر است بگویم او را به کوهنوردی های سخت هم می برم (می خندد) ولی حتما کوهپیمایی هایی در حد جنگل پیمایی و با محیطی که برای میشا آزاردهنده نباشد حتما با هم می رویم.

میلیشیا: راستش را بخواهید خاطره زیادی از دوران کودکی ام به یاد ندارم. بعد هم دوران کودکی ما در جنگ سپری شد، به همین دلیل کودکی چندان خاص و دلنشینی را تجربه نکردیم ولی بچه های الان همه چیزشان تفاوت می کند. خیلی بیشتر به آنها خوش می گذرد. ما هم در این راه هر کاری از دست مان بربیاید برای میشا انجام می دهیم. البته تا اندازه ای که بد عادت نشود.

بچه دار شدن ترس دارد

آرش: شاید خیلی ها از پدر یا مادر شدن می ترسند. به نظرم ترسیدن حق آدم هاست. آن هم با شرایط سخت اقتصادی که در کشورمان حاکم است. در حوزه کاری ما که متاسفانه امنیت شغلی نداریم، این ترس بیشتر است چون هیچ وقت نمی توانیم پیش بینی کنیم بعد از این کاری که در حال بازی هستیم، کار دیگری پیشنهاد می شود یا نه!

این واقعیت تلخ کار ماست چون من نه سرمایه دار هستم و نه اندوخته ای برای روزهای سخت دارم. پس این ترس و نگرانی همیشه همراهم است. به همین دلیل به همکارانم و بقیه مردم حق می دهم که از بچه دار شدن بترسند.

شاید خودمان می توانیم در مقابل مشکلات اقتصادی ایستادگی کنیم ولی در مورد فرزندان مان نمی توانیم کوتاهی کنیم. معتقدم همه پدر و مادرها در هر جای دنیا، همه چیز را برای فرزندان شان می خواهند و جایی که نتوانند حداقل رفاه را در اختیارشان بگذارند، احساس می کنند کم کاری کرده اند.

میشا، بهترین اتفاق زندگی ام است

آرش: ما بعد از 10 سال بچه دار شدیم چون معتقد بودم باید به سطحی از رفاه برسیم و امکانات ویژه در اختیار داشته باشیم و بعد بچه داشته باشیم ولی بعد از گذشت 2 سال از حضور میشا کنارمان می بینیم هیچ چیز تغییر نکرده و اتفاق خاصی نیفتاده و شرایط، همان شرایط است و خوشحالم که میشا هست. فکر می کنم بهترین اتفاق زندگی من میشاست که کل دلخوشی زندگی ام است.

میلیشیا: متاسفانه برخی معتقدند بعد از ازدواج حتما باید بچه دار شد تا به قول خودشان پایه های زندگی شان مستحکم شود در صورتی که این کار اشتباه است. به نظرم پدر و مادر باید به جایگاهی برسند که بدانند با بچه چطور برخورد کنند و این میسر نمی شود مگر با آموزش چون این فرزند به پدر و مادری نیاز دارد که از لحاظ روانی سالم باشند. بنابراین بهتر است قبل از بچه دار شدن حتما مشاوره ای انجام دهیم. بی شک کمک زیادی هم به پدر و مادر، هم به بچه خواهد کرد.


فقط دختر

آرش: قبل از حضور میشا، همیشه دوست داشتم فرزندم دختر باشد چون فکر می کنم جنس زن درست تر از جنس مرد است. این نظر من است و شاید برخی قبول نداشته باشند. به نظرم قدرت زن بیشتر از مرد است. زنان موجوداتی غریب، حساس، اجتماعی و ... هستند در حالی که مردها اگر به حال خود رها شوند، همیشه بچه اند و در حال شیطنت کردن هستند. (می خندد) خاطرم است در انتظار به دنیا آمدن میشا بودیم و یکی از دوستانم وقتی فهمید فرزندمان دختر است، گفت: «آخیش! چقدر خوب، ما خودمان به عنوان پسر چه کاری برای پدرمان کرده ایم. همیشه موجوداتی ناآرام، شر و ... بودیم.» ولی دختر همیشه دختر است، چه خانه پدرش باشد، چه ازدواج کند، همیشه بابا، بابا سر زبانش است.

میلیشیا: من همان ابتدا دختر دوست داشتم. اصلا برایم دختر بودنش خیلی مهم بود. در کل خانواده من علاقه زیادی به دختر دارد. شاید پسرها گاهی آنقدر قلدری می کنند که پدر و مادرها می گویند کاش دختر بود. (می خندد) شاید این حرف در ذهنم باقی مانده بود، شاید هم چون خودم با مادرم رابطه خوبی داشتم، دلم می خواست این تجربه را در جایگاه مادر برای دخترم داشته باشم.

شغلش را باید خودش انتخاب کند

آرش: اگر میشا بخواهد بازیگری را برای شغل آینده اش انتخاب کند؛ ما نمی توانیم مانعش شویم. من و میلیشیا به این نتیجه رسیده ایم که امکاناتش را باید در اختیارش قرار دهیم و دنیا را تا آنجا که خودمان شناختیم به او هم بشناسانیم و کمک کنیم که خودش به دید تازه ای از دنیای اطرافش برسد و به توانایی های خودش آگاه شود.

در نهایت خودش باید تصمیم بگیرد که در آینده چه شغلی را انتخاب می کند. متاسفانه در زندگی کنونی آموخته ایم که خانواده های مان ما را یدک بکشند؛ اینکه از جایی به بعد بدانیم مسئول همه کارها و انتخاب های مان خودمان هستیم، بزرگترین اتفاق زندگی هر آدمی است. تمام تلاش ما این است که میشا را اینگونه تربیت کنیم.

میلیشیا: اگر میشا در آینده چوپان هم شود من راضی هستم ولی یک چوپان موفق. از روزی که باردار شدم به این عقیده پایبند بودم چون بهتر از این است که معلمی شود که دائم با خودش کلنجار برود که شغل بد و سختی دارد. در نهایت ترجیح می دهم خودش انتخاب کند که چه شغلی داشته باشد چون مهم این است که حالش با آن شغل خوب باشد.

خانواده ام مخالف این حرفه بودند

آرش: خودم با پدرم رفیق هستم. البته همیشه در برهه ای از زمان، بین پدر و پسرها اختلافاتی پیش می آید. به طور مثال خانواده من رشته هنری را که انتخاب کرده بودم دوست نداشتند. اصولا سر این کار با خانواده ام درگیر بودم. تئاتر برای من خیلی مهم بود ولی خانواده ام دوست نداشتند. خانواده ام اهل هنر نبودند ولی هنردوست بودند. موسیقی و کتاب را دوست داشتند ولی با رشته من مخالف بودند.

پدرم مهندس متالوژی و مادرم معلم بودند. آنها معتقد بودند هنر نان و آب ندارد و زندگی ام را تامین نمی کند. البته راست می گفتند. (می خندد) اما اگر باز هم به آن دوران برگردم همین مسیر را انتخاب می کنم چون هر کاری سختی های خودش را دارد ولی لذت هایی هم کنارش است. خانواده من آن دوره خیلی با این شغل مشکل داشتند. می گفتند: «دانشگاه بروی و تئاتر بخوانی؟!» اصلا برایشان قابل قبول نبود تا جایی که تصمیمم را گرفتم و خانه را ترک کردم.

در دوره ای طولانی از یکدیگر دور بودیم ولی خب در حال حاضر وضعیت خوب است. شاید الان وقتی پدرم به برخی از مکان هایی می رود که پسرش را می شناسند، تا اندازه ای این مسئله برایش حل شده است ولی این مسئله در جهان بینی من حل شده است. معتقدم اگر فرزندم می خواهد چوپان هم شود، نباید جلویش بایستم ولی از همین حالا تا زمانی که بخواهد شغلی برای خودش انتخاب کند، آنقدر تعریف درستی از شغل خودم در اختیارش می گذارم که همه زیر و بمش را بداند. مشکلات و مزایایش را هم بداند تا زمانی که می خواهد انتخاب کند، این انتخاب برایش راحت باشد. به نظرم این انتخاب درست است چون فرد با همه مشکلات و جذابیت های کار آشناست.

تک فرزند بودن خوب نیست

آرش: پدر بودن برایم خیلی جذاب است ولی اینکه بخواهم دنیای پدر بودن را دوباره تجربه کنم به شرایطم بستگی دارد. حداقل در حال حاضر ضرورت و شرایط برای این کار را ندارم ولی آنچه که در مورد میشا هم است این است که تک فرزند بودن برای بچه خوب نیست.

میلیشیا: راستش را بخواهید اصلا نمی توانم به این فکر کنم که بچه دیگری داشته باشم. فکر می کنم اگر بتوانم فقط میشا را خوب تربیت کنم کار مهمی کرده ام. نمی گویم تعدد فرزند کار اشتباهی است ولی من ترجیح می دهم همه توانم را برای میشا بگذارم.


گردآوری : گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
منبع : هفته نامه سلامت


 
 
 

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

پربیننده های این بخش

 
X