در سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر کنفرانس مطبوعاتی با حضور روبرتو پرینیانی, تدوینگر ایتالیایی در پردیس سینمایی چارسو برگزار گردید.

کنفرانس مطبوعاتی روبرتو پرینیانی در جشنواره جهانی فجر

نشست خبری روبرتو پرپینیانی تدوینگر ایتالیایی در روز سوم جشنواره جهانی فیلم فجر در سال در محل «گذر اجتماعات» پردیس سینمایی چارسو با حضور بابک کریمی به عنوان مترجم برگزار گردید.


روبرتو پرپینیانی درباره نحوه ورودش به حوزه تدوین این گونه توضیح داد:

روند ورود و فعالیت من در حوزه تدوین, به حدی پیچیده است که نمی توانم همه آنچه که اتفاق افتاده است را به طور خلاصه برای تان بگویم. نگاه من به مقوله تدوین ربط مستقیمی به تجربیات من در طول زندگی ام دارد. من در ابتدا میخواستم نقاش شوم, اما حوادث طور دیگری رقم خورد. به من پیشنهاد شد تا به عنوان کارآموز با اورسن ولز بزرگ همکاری کنم و این همکاری یک سال به طول انجامید.


او  درباره آغاز همکاری اش با اورسن ولز گفت:

اولین همکاری ما در مستندی درباره خاطرات ولز از سفرش به اسپانیا به سفارش تلویزیون اسپانیا بود و بعد ما در پاریس فیلم «محاکمه» را با هم کار کردیم. من بدون هیچ آشنایی خاصی با سینما دستیار ولز شده بودم اما بعد از این یک سال کاملا مجذوب سینما شدم.

روبرتو پرپینیانی درباره علت ادامه نیافتن همکاری اش با اورسن ولز تصریح کرد:

 بعد از مدتی به رم بازگشتم و تلاش کردم به عنوان دستیار شغلی پیدا کنم اما کسی مرا قبول نمی کرد و همه می گفتند تو فقط با اورسن ولز کار کردی. در نهایت این همکاری توجه جوان سینماگر دیگری را جلب کرد؛ برناردو برتولوچی. او تصور می کرد همکاری ام با ولز مرا برای همکاری های دیگر در سینما تربیت کرده است. برتولوچی در آن دوره می خواست دومین فیلمش که اولین فیلمش به عنوان مولف بود بسازد. ما هم سلیقه بودیم و در حالی که من برای ولز تنها یک دستیار بودم، برتولوچی از من می خواست که برایش یک همکار خلاق باشم.


پرینیانی با اشاره به این که به خاطر خواسته های برتولوچی مجبور شده تا تلاش بیشتری برای شناخت و یادگیری سینما انجام دهد، گفت:

همکاری در فیلم «پیش از انقلاب» مرا وارد مسیری کرد که دیگر نمی توانستم از آن بازگردم. بعد از این فیلم بود که با کارگردان های جوان ایتالیایی بسیاری آشنا شدم که همه آنها تلاش داشتند بیان اصیل خودشان را در ایتالیا داشته باشند.


وی درباره شروع همکاری اش با برادران تاویانی بیان کرد:

در سال ۱۹۶۸ با برادران تاویانی آشنا شدم، دقیقا ۵۰ سال پیش و از آن موقع تا به امروز به صورت مداوم با هم کار کردیم تا همین چند روز پیش که یکی از آنها درگذشت و این اتفاق بسیار برایم تاسف برانگیز است.


پرپینیانی در توضیح علت اینکه چرا به وی لقب روشنفکر داده اند, افزود:

آنها هم می خواستند نگاه و بیان اصیل خودشان را داشته باشند یعنی سینما را رسانه ای مردمی اما به شدت روشنفکرانه می دانستند. با وجود این که آن نوع سینما در آن دوره سینمایی نبود که  از نظر اقتصادی بازگشت مالی داشته باشد اما در ایتالیا سالی ۳۵۰ فیلم ساخته می شد و بسیاری از آن می ترسیدند به من هم لقب «تدوینگر روشنفکر» داده بودند.


او درباره نگرش سینماگران ایتالیا به خودش گفت:

آنها می گفتند پرپینیانی فیلم هایی را تدوین می کند که در گیشه فروش ندارند اما من و برتولوچی همچنان به همکاری با هم ادامه می دادیم تا زمانی که به فیلم «دنباله رو» رسید و به من گفتند شما زیادی با هم دوست هستید، برتولوچی به کسی نیاز دارد که او را تصیح کند. آنجا بود که ما از هم جدا شدیم.


پرپینیانی در توضیح چگونگی حضور یافتنش در فیلم پدر سالار گفت:

بعد یک تهیه کننده ایتالیایی به من پیشنهاد داد که فیلمی تجاری را تدوین کنم. این فیلم کاملا با ایدئولوژی ام مغایر بود اما از نظر حرفه ای آن را دقیق انجام دادم و آن فیلم در گیشه بسیار پرفروش شد. آن موقع بود که تهیه کننده ها گفتند حالا می توانیم به تو اطمینان کنیم و بعد فیلم «پدرسالار» برادران تاویانی جایزه کن را گرفت و این اتفاق بسیار لذت بخش بود.  از آن زمان بود که مجبور شدم به سینمای کلاسیک تر روی بیاورم. البته در همان شرایط هم شخصیت های قوی می توانستند مولف باشند و من یاد گرفته بودم که یک تدوینگر شیک باشم. این خلاصه مسیری بود که برایتان تعریف کردم.


او سپس در توضیح اینکه چرا از ادامه ندادن نقاشی خوشحال است گفت:

من مسیری لذت بخش داشتم و فیلم هایی به من پیشنهاد شد که آنها را بسیار دوست داشتم و همین موضوع باعث شد تا از این که نقاشی را کنار گذاشتم ناراحت نشوم. چرا که وقتی نقاشی می کنید فقط خودتان آن را امضا می کنید اما در سینما یک گروه با هم فیلم را امضا می کنند.

پرپینیانی در ادامه توصیه ای به جوانان داشت و گفت:

امیدوارم جوانان همگی به دنبال کار گروهی بروند.


روبرتو پرپینیانی در ادامه از وجود یک مرکز پژوهشی در آلمان با نام زد کی ال که در آن نمایشگاهی به نام سینما آینده وجود داشت, خبر داد و گفت:

من دانشجویانم را به زور به آلمان بردم, آنها پس از آنکه یک هفته در سینمای آینده به سر بردند, گفتند ما دیگر نمیخواهیم باز گردیم. من به آن ها گفتم من شما را باز میگردانم, بعدا برای ادامه راه تان خودتان تصمیم بگیرید. این دوستان تصمیم دارند این راه را ادامه دهند.

وی همچنین درباره مساله باور پذیری در سینما توضیح داد:

ما داریم از تخیلی فراتر از واقعیت صحبت می کنیم, قرار است سینما باور پذیر باشد, وقتی از سینما صحبت می کنیم از هنری به واقع سخن به میان می آوریم که تا حد زیادی وابسته به واقعیت است. ناراحت نیستم که از جایی به بعد نتوانستم با برتولوچی کار کنم. با تدوین می شود, راه های مختلفی را رفت و به جاهای بهتری رسید, من سعی کرده ام تمرکزم را روی صدا ببرم تا بتوانم از تصویر عبور کنم.

او در پایان از مهم ترین هدفش سخن به میان آورد و گفت:

متاسفانه مدیران سینمایی ایتالیایی جسارت کافی را ندارند, اما من خیلی مصمم به تاسیس یک مرکز پژوهشی در سینما هستم.




نویسنده: پگاه ماسوری


تهیه و تدوین: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
اختصاصی سیمرغ


 
 
 

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

پربیننده های این بخش

 
X