بنابراین به جای این کار باید عفت و پاکدامنی او مورد تهدید قرار می‌گرفت. به هیمن دلیل اگنس را برهنه کرده و به زور به خیابانها کشانده و به...

شهادت‌های زجرآور دوران اولیه مسیحیت 

مسیحیان در قرون اولیه مسیحیت بخصوص در زمان امپراطوری روم به خاطر اعتراف به ایمانشان بسیار مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. به خاطر پافشاری بر اعتقادات مذهبی شان تا سرحد مرگ شکنجه شدند. (بسیاری از این مرگها برای افراد دیگر الهام بخش و  به شهرت مذهب کاتولیک افزود، اگرچه تعدادی از این داستانها سندیت تاریخی نداشته و صرفا افسانه ای بیش نیستند)

بیشتر بدانید : وحشتناک ‌ترین شهادتها در قرون اولیه مسیحیت + تصاویر

شهادت پاپ سنت کلمنت: او را به لنگر بسته و به دریا پرتاب کردند

در مورد زندگی سنت کلمنت اطلاعات خیلی کمی ‌در دسترس است (92 تا 101 بعد از میلاد) طبق لیست قدیمی‌ترین اسقف‌ها‌ی روم او سومین وارث کلیسای سنت پیتر روم بود. او در سال 96 بعد از میلاد نامه‌ای به اسم کلیسای روم برای کورنتیان به خاطر برخورد کردن با آسیب‌ها‌ و خرابیهای کلیسای کورنت نوشت.  این نامه اولین نمونه عینی نامه نگاری کلیسای روم محسوب می‌شد و بسیار مورد ستایش واقع شد، چرا که در قرن دوم این نامه همراه با کتابهای مقدس به طور علنی در کورنت خوانده شد.

سنت کلمنت

سنت کلمنت قبل از اینکه به دستور امپراطور تراژان به شبه جزیره  کریمه تبعید شود، تعدادی از شهروندان عالی رتبه آن منطقه را به کیش مسیحیت دعوت کرد.  در تبعید هم به فیض معجزه‌ها‌ توانست هزاران نفر را به مسیحیت دعوت کند. بعد از این واقعه بود که که تراژان دستور داد کلمنت را با یک لنگر آهنی در دریا و به کام مرگ بیندازند.

در حدود سال 868 پس از میلاد سن کیریل تعدادی استخوان انسان همراه با یک لنگر پیدا کرد و اعتقاد داشت این استخوانها متلعق به سنت کلمنت هستند. پس آنها را به رم برده تا در باسیلیکای سنت کلمنت در کنار استخوانهای سنت ایگناتیوس قرار دهد.

روز عید او 23 نوامبر است.

 قدیسه اگنس اهل روم: او را به یک فاحشه خانه فرستاده و بعد دستور سوزاندنش را صادر کردند.

او را با نام قدیسه اینس (یا سانتا اینز)  هم می‌شناسند، قدیسه اگنس عضو یکی از خانواده‌ها‌ی اشرافی روم در سال 291 به دنیا آمد و در یک خانواده مسیحی بزرگ شد. او در سن 12 سالگی دوره امپراطوری روم شرقی امپراطور دیوکلتیان در 20 ژوئیه سال 304شهید شد. پدر و مادرش کافر و بت‌پرست بودند، اما او از دایه و پرستارش که خیلی بهش نزدیک بود در مورد مسیح و انجیل شنیده بود.



فوکوس پسر سمپریونیوس یکی از حکمرانان رومی‌الاصل از عاشقان ثروتمند اگنس بود. او هدایای گران قیمت مثل جواهرات برای اگنس می‌خرید. اما اگنش اظهار عشق او را رد کرده و می‌گفت: «من همسر فرد محبوبی هستم بسیار بزرگتر و قدرتمندتر از تو.»

فوکوس تحقیر شده بعدها فهمید که اگنس مسیحی شده و این موضوع را به اطلاع پدرش رساند. سمپریونیوس در مورد کیش و مذهب اگنس از او سئوال کرد و اگنس خیلی راحت و علنا به ایمانش به مسیح اعتراف کرد. پس دستور داد که اگنس را به معبد وستا برده تا او برای خدایان قربانی بدهد، اما اگنس سرسختانه با هرگونه سازش با خدایان پیش از مسیحیت مخالفت کرد.

و در آخر تهدید به مرگ هم روی او تاثیر نگذاشت (برخی منابع می‌گویند که قانون روم در آن زمان اجازه اعدام دختران باکره را صادر نمی‌کرد) بنابراین به جای این کار باید عفت و پاکدامنی او مورد تهدید قرار می‌گرفت. به هیمن دلیل اگنس را برهنه کرده و به زور به خیابانها کشانده و به فاحشه خانه بردند. در همین حین در حالیکه اگنس در حال دعا خواندن بود به طرز معجزه آسایی موهایش شروع به بلند شدن کرده و مثل محافظی برای نجابتش تمام بدنش را پوشاند. طبق این افسانه او در فاحشه خانه هم ترتیبی داد که باکره باقی بماند.

بعد از این جریان او را به جرم فاحشه بودن دستگیر کرده و دست بسته برای سوزاندن به سمت چوبه دار بردند، ولی پشته‌ها‌ی چوب آتش نمی‌گرفت و پس از آن جلاد شمشیرش را بیرون کشیده و سر او را از تنش جدا کرد (یا در گلوی وی فرو برد). به خاطر اینکه اگنس هم بسیار جوان و هم معصوم بود، این اتفاق حتی مردم بت پرست تشنه به خون حاضر در جمعیت را هم شگفت زده کرد. بنابراین مرگ او موج جدید از همدلی و همفکری بین مسیحیان به وجود آورد  و نیز باعث شد تعداد زیادی به دین مسیحیت ایمان بیاورند.

روز 21 ژوئیه به عنوان روز عید اگنس جشن گرفته می‌شود.

قدیس سباستین: او دو بار شهید شد

قدیسهای بسیار کمی ‌در طول تاریخ مانند قدیس سباستین دارای قدرت و نیروی فوق‌العاده بودند که حتی در تخیل هنرمندان نیز نمی‌گنجد. او مامور اجرایی ارتش امپراطوری روم و نیز فرمانده نیروهای امنیتی تحت نظر امپراطور دیوکلتیان  در قرن سوم بعد از میلاد بود. در دوره‌ای که امپراطور مسیحیان را شکنجه می‌داد، سباستین زندانیان مسیحی را دلداری داده و با استفاده از موضوع زندان سربازان و یکی از حاکمین را به دین مسیحیت دعوت کرد. بعد از مشخص شدن خیانت او دیوکلتیان به تیراندازان دستور داد به سویش تیر پرتاب کنند. اما او از این حادثه جان سالم به درد برد و بعد از بهبود یافتن دوباره به سوی دیوکلتیان که دستور مرگش را صادر کرده بازگشت تا موعظه اش کند. او بعدا سال 288 بعد از میلاد در روم شکنجه و به شهادت رسید.

قدیس سباستین

چون سباستین خودش فکر می‌کرد که با همان تیرها کشته شده و وجود خارجی ندارد و بعدها که دوباره توسط همان امپراطوری که دستور تیراندازی به او را صادر کرده بود کشته شد، بعضی اوقات می‌گویند که قدیس سباستین دو بار به شهادت رسیده است.

قدیسه کاترین: دستور داده شد که بدنش را با چرخ خرد و متلاشی کنند.

قدیسه کاترین اهل اسکندریه دختر کوستوس حاکم اسکندریه بود. او بعد از اینکه چیزهایی در مورد مسیحیت و غسل تعمید شنید تصمیم گرفت مسیحی شود. گفته شده که او امپراطور روم یعنی ماکسنتیوس امپراطور آن دوره را ملاقات کرده و سعی داشت که او را متقاعد کند که در کارهایش و آزار و اذیت کردن مسیحیان اشتباه رفتار می‌کند. او در دعوت کردن همسر امپراطور به دین مسیحیت موفق شد و باعث شد تعداد زیادی از مردان عاقلی که امپراطور برای بحث کردن با او فرستاده بود به دین مسیحیت ایمان بیاورند، که بعدا تمام آن مردان نیز به شهادت رسیدند.

قدیسه کاترین

منتها بعد از اینکه امپراطور احساس کرد در بحث و مجادله با کاترین شکست خورده او را به زندان انداخت و وقتی هم دید مردم برای دیدن او می‌آیند دستور داد با چرخهای کشنده او را بکشند. (این چرخ همانطوری که انتظار می‌رفت چرخ یک گاری بزرگ چوبی با پره‌ها‌ی زیاد شعاعی بود، اما همیشه از یک چرخ استفاده نمی‌شد. در برخی موارد فرد محکوم را به زیر چرخ انداخته و بعد با یک چماق یا گزر آهنی او را مجروح می‌کردند و نیز شکافهایی در چرخ وجود داشت که به چماق امکان عبور و حرکت می‌داد). در افسانه ای گفته شده که چرخ به محض تماس پیدا کردن با بدن او شکست و بنابراین او را گردن زدند.
با همه این احوال به دلیل کم بودن اطلاعات تاریخی، شواهد خیلی کمی‌ برای تایید کردن چنین افسانه‌ها‌ی وجود دارد.
اغلب کلیساهای مسیحی 25 نوامبر را روز عید او دانسته و این روز را جشن می‌گیرند.

قدیسه سیمفوروسا: او را به رودخانه انداخته و بعد 7 فرزندش را کشتند.

سیمفوروسا بیوه ژتولیوس و مادر 7 فرزند در تیبور زندگی می‌کرد. وقتی که امپراطور‌ ها‌دریان ساختن کاخ باشکوهش در تیبور را تمام کرد و تصمیم به پیشکش کردن قربانی گرفت، این جواب را از خدایان دریافت کرد: «زن بیوه سیمفوروسا و پسرهایش با کمک گرفتن از خدایشان مایه آزار و اذیت ما شده‌اند. اگر او و پسرهایش را قربانی کنی، ما بهت قول می‌دهیم که تمام چیزهایی که می‌خواهی را بهت بدهیم.» پس وقتی تلاشهای امپراطور برای راضی کردن سیمفوروسا و پسرهایش برای قربانی شدن در پیشگاه خدایان به ثمر نرسید، دستور داد که اورا به معبد هرکول آورده و بعد از شکنجه‌ها‌ی فراوان و با بستن یک تخته سنگ به گردنش او را به رودخانه انداختند.



روز بعد امپراطور 7 پسرش را احضار کرده و دستور داد که آنها را به هفت تیرکی که دور معبد هرکول برای آنها افراشته بود بستند. پس هر کدام از آنها را به نوعی آزار داده و به قتل رساند. گلوی کریسینس، سینه ژولیان و قلب نمسیوس را شکافتند. پریمیتیووس از ناحیه ناف، ژاستینوس از ناحیه کمر و استراکتیوس (استاکتیوس) از ناحیه پهلو مورد آسیب و جراحت واقع شده و بدن ایوجنیوس را از بالا به پایین شکافته و به دو نیم کردند. و در آخر هم اجساد آنها را در یک گودال یا خندق عمیق انداختند.

کلیسا 18 جولای را به نام روز عید این خانواده جشن می‌گیرد.


تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
اختصاصی سیمرغ


 
 
 

پربیننده های این بخش

 
X