آیا روزگار و گذشت زمان باعث فراموشی عشق خواهد شد؟/ تعبیر شاعران در این باب متفاوت است.

مهری که بر دل نشست ...

شفیعی کدکنی:

گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم /بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران


ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل

لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران

بازآ که در هوایت خاموشی جنونم

فریاد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران

ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز

کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران

گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم

بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز

زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند

دیوار زندگی را زین گونه یادگاران

وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران

بیشتر بدانید : نگاهی به زندگی و مجموعه اشعار محمدرضا شفیعی كدكنی

سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل/  بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله (گریه) خیزد روز وداع یاران

هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد

داند که سخت باشد قطع امیدواران

با ساربان بگویید احوال آب چشمم

تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت

گریان چو در قیامت چشم گناهکاران

ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد

از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران

چندین که برشمردم از ماجرای عشقت

اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران

سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل

بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران

چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت

باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران

بیشتر بدانید : یکم اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی شیرازی

بیشتر بدانید : بالاخره سعدی بزرگ تر است یا حافظ؟!

 

تهیه و تدوین:گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
اختصاصی سیمرغ

 
 

پربیننده های این بخش

 
X