سیمرغسیمرغ
تازه ترین های شعر

قصه اینجاست که شب بودو هوا ریخت بهم من چنان درد کشیدم که خدا ریخت بهم... صاف بود آب و هوایم که دو چشمت بارید که به یک پلک زدن آب و هوا ریخت بهم...

قصه اینجاست که شب بود سیمین بهبهانی


قصه اینجاست که شب بود و هوا ریخت بهم

من چنان درد کشیدم که خدا ریخت بهم...


صاف بود آب و هوایم که دو چشمت بارید

که به یک پلک زدن آب و هوا ریخت بهم...

دست در دست خدا بودی و با آمدنم

عاشق من شدی و رابطه ها ریخت بهم...


وای مردرویاهایم ببخشید مرا

عشق بعدی شدم و بین شما ریخت بهم...


فاصله بین من و تو نفسی بود ولی

رفتی و وسوسه فاصله ها ریخت بهم...


قصد این بود ک عاشق بشویم اما نه

عشق ما از همه زاویه ها ریخت بهم...


نیمه شب بود خدا بود و من بی سیگار

لعنتی رفتنش اعصاب مرا ریخت بهم...


باز اقبالی و آهنگ شقایق اما

چقدر ساده هم آغوشی ما ریخت بهم...


بعد از آن زندگی آنقدر به من سخت گرفت

خانه از بعد همان ثانیه ها ریخت بهم...


کلماتم همه در بغض گلو درد شدند

بعد از آن شعر و غزل قافیه ها ریخت بهم...


خسته ام آه چرا رابطه عشقی ما

به همین سرعت و بی چون و چرا ریخت بهم.؟!!...

شاعر: سیمین بهبانی


تهیه و تدوین: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
اختصاصی سیمرغ


 
loading...


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ارسال
تازه ترین اخبار فرهنگ و هنر
اعتراض زنان به قانون جدید سقط جنین بر روی فرش قرمز جشنواره کن!اعتراض زنان به قانون جدید سقط جنین بر روی فرش قرمز جشنواره کن!

فرش قرمز جشنواره کن بار دیگر به صحنه اعتراض سیاسی تبدیل شد و روز شنبه حامیان حق انتخاب زنان برای سقط جنین پیش از نخستین نمایش فیلم مستند «بگذار قانون باشد» ساخته خوان سولاناس کارگردان آرژانتینی روی فرش قرمز تجمع اعتراضی برگزار کردند.

ads-culture-left-2


Depression.jpg

اگر در زمینه اضطراب و افسردگی نیاز به راهنمایی و مشاوره دارید

مشکل خود را با یکی از مشاوران آنلاین ما در میان بگذارید

 
X