هر چه آیینه به توصیف تو جان کند نشد، آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد، گفتم از قصه عشق ات گرهی باز کنم

 بر بال خیال

آیینه
هر چه آیینه به توصیف تو جان کند نشد
آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد
 گفتم از قصه عشق ات گرهی باز کنم
به پریشانی گیسوی تو سوگند، نشد
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند
تا فراموش شود یاد تو، هر چند نشد
من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند، نشد
دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند
بلکه چون برده مرا هم بفروشند، نشد
 فاضل نظری
 

باران
میان ماندن و نماندن
فاصله تنها یک حرف ساده بود
از قول من
به باران بی امان بگو
دل اگر دل باشد
آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد
سید علی صالحی
 

تمنا
شعرهایم
به تمنای چشمان توست
چشم هایت را نبند
هستی ام به باد می رود...
ناظم حکمت

 

بیشتر بدانید : به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد... لب تو میوه ممنوعه ولی ...

بیشتر بدانید : اشعاری از معروفترین شاعران ترکیه

بیشتر بدانید : شعر منتشر نشده‌ای از سید علی صالحی

بیشتر بدانید : خطر کن! زندگی بی او چه فرقی می‌کند با مرگ؟


گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
منبع: khorasannews.com

 
 
 


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ارسال

پربیننده های این بخش

 
X