مردی که همه عمر آرزوی داشتنش را داشتم مرا به قدم زدن کنار ساحل باپاهای برهنه دعوت کند و باز هم بدون استرس نگاه های دیگران دستش را بگیرم و با اوقدم بزنم.

داستان کوتاه: فردایم چطور رقم خواهد خورد؟

دلم میخواهد روزی برسد که بدون دغدغه اینکه فردا زود به سرکار میرسم یادیر یا امتحانم را چگونه بدهم یا اصلا قرار است چه اتفاقی بیوفتد و فردایم چطور رقم بخورد؛
کنار پنجره اتاقی بنشینم که رو به دریاست و یک استکان چای داغ که بخارهایش دستم را نوازش میکند را بنوشم . مردی که همه عمر آرزوی داشتنش را داشتم مرا به قدم زدن کنار ساحل باپاهای برهنه دعوت کند و باز هم بدون استرس نگاه های دیگران دستش را بگیرم و با اوقدم بزنم.
دلم میخواهد آنقدر آرام باشم که بتوانم ذهنم را روی ذره ذره وجودی درختی یا پیله ی پروانه ای متمرکز کنم.
اما مشکل اینجاست که این شهر شلوغ چنان مرا درگیر خودش کرده که حتی از نگاه کردن به خودم درون آینه و دیدن چندتار موی سفیدی که مادرم لابلای موهایم پیدا کرده هم غافل باشم.
راستی؛
شنیده اید میگویند ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است ؟؟؟
فهمیدی چه میخواهم بگویم ؟؟
میخواهم بگویم ماهی هایتان را همین امروز از آب بگیرید.
دست بکشیم از دغدغه های الکیمان
به دنبال آرزوهایمان باشیم به فکر اینکه قراربود چنان باشد و اکنون چنان نیست نباشیم
یاد بگیریم که عاشق شویم و عاشق بمانیم.

نویسنده: حانیه سالار


تهیه و تدوین: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
اختصاصی سیمرغ


 
 
 

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
X