برنامه روز گذشته خندوانه ( جمعه 6 شهریور) با اجرای رامبد جوان آغاز شد و شادی این قسمت به همه کسانی که در مصرف برق صرفه جویی می کنند تقدیم شد.

رقابت خنداننده بین الیکا عبدالرزاقی و بیژن بنفشه خواه

رامبد جوان ابتدا درباره برنامه خنداننده توضیح داد که قرار است پنجشنبه ، جمعه ها پخش شود . اما بهترین لبخند این هفته مشخص شد و به مهدی پاکدل تقدیم شد.

در بخش بعدی مسابقه بین الیکا عبدالرزاقی و بیژن بنفشه خواه آغاز شد. الیکا عبدالرزاقی و بیژن بنفشه خواه به روی سن خندوانه آمدند .

الیکا عبدالراقی گفت : با حساب کتابی که الان کردم،دیدم تعداد خانوم‌ ها سه برابر آقایان است، برای همین من هر چه قدر هم که بی مزه باشم رأی بانوان را دارم. بیژن بنفشه خواه هم گفت : امیدوارم به جای اینکه با هم بخندیم ، به من بخندید ! سپس طبق قرعه کشی که انجام شد ابتدا الیکا عبدالرزاقی خود را برای اجرای استندآپ کمدی آماده کرد.


عکس الیکا عبدالرزاقی، بیژن بنفشه خواه و رامبد جوان در خندوانهعکس الیکا عبدالرزاقی، بیژن بنفشه خواه و رامبد جوان در خندوانه

 

الیکا عبدالرزاقی کار خود را شروع کرد و گفت : در این تیم قدر من خیلی احساس عدم اعتماد به نفس می کنم و فکر کردم که چرا من اینگونه ام؟ وقتی من به این دنیا آدم اولین نفر خاله ام من را دید . و چون قیافه ام قشنگ نبود خاله ام در توصیف من گفت چشمانش خیلی بزرگ است دهنش خیلی بزرگ است . دیگر کاری ست که شده... مادرم گفت : بخدا دخترم بزرگ شود خوب می شود... او گفت : این وضعیت تولد من بود ! و در دوران کودکی هیچکس از من عکس نمی گرفت . اما از بخت بدم دخترخاله ی شیرینی داشتم که من همیشه پشت او می ایستادم. و هر کس او ار می دید از او تعریف می گرفت اما هیچکس از من تعریف نمی کرد.

او گفت : بزرگ که شدم فکر کردم که صورت زیبای ظاهر هیچ نیست ! چند روز قبل من با مادرم تماس گرفتم و گفتم در استندآپ کمدی کمکم کن . او گفت : داستان دخترخاله ات که گمشده و در چاه افتاده بود را تعریف کن! در صورتیکه من اصلا در این خاطره نبودم! . او گفت : پس ماجرای تصادف برادرت را تعریف کن . که من باز هم در این بخش نبودم و خیلی خاطره بدی هم بود!


مسابقه کمدین های خندوانهمسابقه کمدین های خندوانه

 

او گفت : کارتونی داشتم می دیدم و کاراکتری داشت با نام "خانوم لوبیا" . و حس کردم او چقدر شبیه من است . چون هر چشمم یک طرف را نگاه می کرد. شخصیتش هم شبیه من بود اما زیبا نبود. به مادرم زنگ زدم و گفتم این کارتون را دیدی؟ که مادرم گفت وای دختره عین توعه! و من تشکر کردم ! به برادرم زنگ زدم و گفت : می خواستم بهت زنگ بزنم و بگم چقدر شبیه توست! به دختر خاله م زنگ زدم او گفت : نه بابا تو انقدر ها هم وحشتناک نیستی . دیشب نیز به برادرم زنگ زدم و گفتم می خواهم بروم استندآپ کمدی ، او گفت زن ملوان زبل را هم تعریف کن! سپس بیان کرد : آیا واقعا شما با اینهمه اظهار لطف خانواده ام انتظار دارید اعتماد به نفس داشته باشم؟ که این صحبت ها با تشویق تماشاچیان همراه شد.

صحبت های او در همین جا به پایان رسید و صحنه را ترک کرد . دوربین با او به پشت صحنه رفت و حال او را از اجرای این برنامه پرسید.

سپس بیژن بنفشه خواه به روی سن آمد و گفت : می خواهم یک ماجرای واقعی برایتان تعریف کنم . جمشید خان شوهرخاله ام هستند . او خصوصیات ظاهری او را بیان کرد و گفت : درباره همه چیز اطلاعات دارد حتی درباره دستمال کاغذی! . او گفت دخترخاله من خیلی لاغر و ترکه ای بود و بینی نسبتا بزرگی داشت . الان انقدر عمل کرده است همه جایش زده بیرون! گونه لب دماغ... او ادای ژست گرفتن دختر خاله اش را تعریف کرد و همه خندیدند . او در ادامه گفت : یکی از عادات بد جمشید خان این است که سرزده به خانه آدم می آمد! او این خاطرات را با حالتی طنز بیان کرد.

او در ادامه از خالی بندی های شوهرخاله اش نیز خاطراتی را بیان کرد. در آخر نیز از عادات ایرانی ها در سفر صحبت کرد .

بعد از رفتن او این برنامه نیز بدون حضور جناب خان به پایان رسید.


تهیه و تدوین : گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
اختصاصی سیمرغ / فریبا بیات


 


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ارسال

پربیننده های این بخش

 
X