شب گذشته برنامه خندوانه با اجرای دو کمدین ، یعنی شقایق دهقان و علی مسعودی کار خود را آغاز کرد.

شقایق دهقان و علی مسعودی در خندوانه

در ابتدای برنامه خندوانه ، رامبد جوان از شقایق دهقان و علی مسعودی دعوت کرد تا به روی سن بیایند و طی قرعه کشی ، قرار شد اول شقایق دهقان مسابقه را اجرا کند . اما علی مسعودی که با هم گروهی سابقش ، امیر کربلایی‌ زاده، مربی کشتی و یکی از دوستانش که دان 4 جودو بود در استودیو حاضر شد، خطاب به شقایق دهقان گفت: من اصلا آمدم تا ایستاده ببازم، فقط رحم کن وشیرزاد را نیار.

بعد از یک رفت و برگشت دهقان وارد صحنه شد و درباره فرق هایی که بین آقایان و خانم ها هست صحبت کرد و گفت :بعضی از آقایان فکر می‌ کنند خانم‌ ها خیلی پیچیده‌ اند ولی واقعا اینطور نیست و منظورشون معلوم است، مثلا وقتی می‌ گویند: عزیزم میای بریم خرید، یعنی بیا بریم‌ خرید ! که اصلا هم پیچیده نیست.


عکس شقایق دهقان در خندوانهعکس شقایق دهقان در خندوانه

او در ادامه درباره سوال‌ هایی که فقط جنبه تزئینی دارند گفت: بعضی از این سوالات مثل من چاق شدم ؟ یا لباسم بهم میاد جزو این گروهند و معلوم است که در جواب باید بگویید: نه اصلا چاق نشدی و این هم چیز عجیبی نیست. او در ادامه بیان کرد که دیگر دوره دو دستگی زن و مرد گذشته و همه با هم برابرند، ولی خب واقعیت این است که تعداد خانم‌ های تحصیل کرده خیلی بیشتر از آقایان استد وگرنه به جز این فرقی ندارند،.

شقایق دهقان در ادامه با ذکر مثال‌ های جالبی‌‌، تفاوت‌ های دیگر خانم‌ ها و آقایان را توضیح داد، از جمله توانایی تشخیص رنگ،به این جا که رسید برای اثبات کمبود آقایان در این زمینه از جوان رنگ دو پیراهنی که همراه داشت را پرسید که نتیجه کرم و کرم پررنگ شد، اما وقتی از زن برادرش پرسید فهمیدند که جواب درست، خردلی و بژ بوده است، دهقان هم در این مورد گفت که به خاطر همین است که همه تیم‌ های معروف دنیا به سه رنگ آبی، قرمز و زرد هستند.


شقایق دهقان و علی مسعودیشقایق دهقان و علی مسعودی

او همچنین به تمایز‌های دیگر مثل شباهتی که با مبل هنگام دیدن فوتبال پیدا می‌کنند اشاره کرد و درادامه گفت: اگر اداره همه جا به ما خانم ها داده می شد، دیگر جنگی صورت نمی گرفت و نهایتا کشور‌ها مدتی با هم قهر می‌ کردند یا به کشوری دیگر می‌رفتند و پشت سر کشوری دیگر غیبت می‌کردند. در آخر نیز گفت : من هم امیدوارم که روزی برسد تا همه‌‌ مردان زندگی ما برای خودشون یک پا خانوم بشن!


پس از تشویق های تماشاچیان و رفتن دهقان ، علی مسعودی وارد صحنه شد. او در حالی که پیژامه به پا داشت و پشت پارچه‌ ای با همان طرح مخفی شده بود  برای لحظاتی با لهجه مشهدی از خاطره یکی بودن پارچه شلوار‌، سفره، چادر رنگی در خانواده‌ های قدیمی یاد کرد‌ و بعد به سراغ خاطره تعلیم رانندگی با پدرش رفت و گفت: برای این اتفاق تا 40 کیلومتری شهر مشهد رفتیم، ولی روز اول پدرم حدود 4 ساعت مدام فقط می‌ گفت اول آینه، بعد کلاج بعد دنده یک‌، بعد دو‌، این گذشت و به روز دوم رسید و این‌دفعه نزدیک همان 4 ساعت من پشت فرمان بودم ولی به دستور پدر جان فقط صدای استارات و دنده را به صورت فرضی در می‌ آوردم. تا اینکه گذشت و فردای آن روز به اصرار مادرم، پیکان را اینبار در 50 کیلومتری راندم و پدرم بازهم من را زد و گفت که تو رانندگی بلد بودی، پس چرا نگفتی؟پس بگو چرا بنزین ها زود به زود تمام میشد!


علی مسعودی در خندوانهعلی مسعودی در خندوانه

ماجرای علی مسعودی و پدرش ادامه پیدا کرد تا اینکه یکبار دعوای شدیدتری بین آن دو صورت گرفت و مسعودی از ترسش بعد از رفتن پدرش به سمت باغی برای آوردن چماق ،پایش را روی گاز می‌ گذارد و فرار می کند، ولی مدتی بعد متوجه می‌ شود که گله‌ ای سگ دنبال پدرش هستند، برای همین تصمیم می‌گیرد دور بزند تا او را نجات دهد، ولی یکدفعه فرمان از جایش در می‌آید و او در آخر طی کل کل با پدرش و پرتاب فرمان به داخل دره پابه فرار می‌ گذارد و به خانه می‌ رود، بی خبر از اینکه پدرش ناچار شده پیکان معروف را تا خانه هل بدهد. اجرای علی مسعودی بعد از تشویق زیاد تماشاگران و با کلی انرژی به پایان رسید .



تهیه و تدوین : گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
اختصاصی سیمرغ / فریبا بیات


 


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ارسال

پربیننده های این بخش

 
X