برنامه روز گذشته خندوانه (دوشنبه 30  شهریور) با اجرای رامبد جوان و حضور تعدادی جانباز اعصاب و روان برگزار شد.

حضور جانبازان اعصاب و روان در خندوانه

در ابتدای برنامه خندوانه ، رامبد جوان شادی این قسمت را به مهمانان برنامه و همه جانبازان اعصاب و روان تقدیم کرد.سپس نیما شعبان نژاد در نقش بایرام که در حال ورزش بود وارد صحنه شد، و لحظات بامزه ای را رقم زد. رامبد جوان هم خبر برنده شدن علی مسعودی را در رقابت با شقایق دهقان اعلام کرد. پس از این هم میکروفون میان جمع رفت و تعدادی از این جانبازان شعر، خاطره و لطیفه تعریف کردند.

در ادامه رامبد جوان با معرفی روز اهدای مغز و استخوان و پخش آیتمی از خون دادن خودش برای این موضوع، همه را به شرکت در این اتفاق تشویق کرد، بعد هم جناب‌خان وارد شد و به رامبد جوان گفت: دوست ندارم بگویم اهدای خون کردم و جان نیازمند‌ها را نجات دادم، اصلا نمی‌ خواهم بگویم که مردم مدیون من هستند، ولی رامبد وای به حالت اگر بشنوم به کسی یا جایی گفتی که من این کارها را کردم! دهنت را کاهگل می‌ گیرم!

ولی بعد خودش عکس‌ هایی را به عنوان سند‌، با عناوین من زیر تابلو اهدا خون،‌ من در سالن اهدا، من رو به‌ روی دستشویی اهدای خون، در حال باز کردن در آنجا، داخل آن جا و .... را در فضای مجازی البته بدون قید نام منتشر کرده بود.

بعد هم به جوان گفت از طریق این برنامه اعلام می کنم که پرسنل آنجا با همه یکسان برخورد کنند چون به من بی احترامی شده بود، و یکی از مسئولان من را او منفی و دیگری را آی مثبت خطاب کرد که این باعث ناراحتی من شده بود.

سپس رامبد جوان متنی را خواند که چنین مضمونی داشت: کی میگه جنگ تموم شده، جنگ هنوز ادامه داره، جنگ توی نگاه مادر به عکس پسرش‌، برای پدر و مادری که چشم انتظار یه خبر از بچشون‌اند، یا برای لحظه‌هایی که شاید خیلی از ما تحمل یک ثانیه شون رو نداشته باشیم‌،ادامه دارد و این ما هستیم که باید مسکن روح روانشون باشیم... .

در همین راستا او از پژمان آقایی‌ (پزشکی که سال‌ ها در کنار این جانبازان کار می‌ کند) دعوت کرد تا به روی سن بیاید.او ابتدا از تاثیرات وحشتناکی که موج انفجار روی روان، حرکت و موارد دیگر می‌ گذارد گفت و بعد در پاسخ به جوان درباره سرزدن و بازدید از این عزیزان در آسایشگاه اظهار کرد: برخی افراد هر از گاهی به بالای سرشان می‌آیند و چند عکس می‌گیرند و می‌روند، این به تنهایی در شأن یک جانباز این چنینی نیست، برای همین امیدواریم که مقدار بیشتری به آن‌ها توجه کنند، زیرا این عزیزان شایسته بهترین‌ها هستند‌.

آقایی که خود از فرزندان شهدا بود، خاطرنشان کرد: علاقه من به این‌ها هیچ وقت تمام شدنی نیست.

در پایان هم یکی از حاضران دلنوشته‌ای پر از حرف‌ها را خواند که در آن از وقتی گفته بود که او را جانباز اعصاب و روان خواندند، وقتی که به خاطر آرامش خانواده‌اش به زندگی در آسایشگاهی غریب تن داد، وقتی که آن موج لعنتی به سراغش می آید و هیچ کس را یعنی نه پدر، نه مادر، نه زن و نه بچه‌اش را دیگر نمی‌شناسد و از حرف‌های عاشقانه‌ای که قبل از رفتن به همسرش گفته بود،‌ اینکه یا دعا کند تا شهید شود یا سالم برگردد و کنار‌ش باشد ولی همه چیز جور دیگر پیش رفت، سخت‌تر از آن چیزی که خواسته بود.

زندگیش پر شد از تنهایی‌ های اجباری، به خاطر راحتی همه عزیزانی که برای آزادی آن‌ها رفته بود، هر روز درد می‌کشد و گاهی هر روز منتظر نگاهی است که مدت‌ها است آن طور که باید او را نمی‌بیند، پس باید بیشتر حواسمان به همه آن‌هایی باشد که بی هیچ منتی با عمل خود نه با حرف،  ثابت کردند که چه قدر این آب و خاک برایشان ارزش دارد، باید بیشتر حواسمان باشد.


تهیه و تدوین : گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
اختصاصی سیمرغ / فریبا بیات


 


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ارسال

پربیننده های این بخش

 
X