می گویند در راهروهای ساختمان شیشه ای و به دنبال آن، در راه پله های ساختمان سیزده طبقه، اوضاع آنطورها که نشان می دهند «امن و امان» نیست.

این ماجرا از کجا شروع شد؟

برخی می گویند اصغر پورمحمدی به زودی تصمیم می گیرد و با سمت محبوبش خداحافظی می کند و برخی دیگر می گویند از تصمیم خبرساز خبری نیست و اوضاع کم کم آرام می شود.

هر دوی این دیدگاه ها تایید می کنند که رابطه بین رییس سازمان صداوسیما و معاون سیما شکرآب است و سرگردانی بین مدیران شبکه ها ادامه دارد. دلیل این اتفاقات چیست؟ قدرت طلبی، همراه نشدن یا شباهت بیش از حد در شیوه اجرای کار، باعث شده تا این زمزمه بپیچد که پورمحمدی عطای معاونت سیما را به لقایش می بخشد. همان مدیر کرمانی الاصل که «با کوله باری از تجربه» این روزها در موقعیت جدیدی قرار گرفته و با چالشی جدی روبرو است؛ آیا این بار موفق می شود یا به جدایی تن می دهد؟

وقتی شبکه چهار طغیان کرد

یک قرار نانوشته بین مدیر سازمان و معاونش در همان روزهای اولیه، شکل گرفت. آن هم به این صورت که پورمحمدی با توجه به شناخت و تجربه اش، مدیران شبکه های اصلی تلویزیون را انتخاب کند و سرافراز چند نفری برای شبکه های خاص پسند چهار و مستند پیشنهاد دهد (شما بخوانید تعیین کند).

مدیران شبکه های استانی و دیجیتالی هم تا جایی که ممکن است، بی تغییر بمانند. طبیعتا وابستگی مدیران و لابی هایشان همیشه در گرفتن اجازه و بودجه از مدیران بالادستی موثر است و وقتی شبکه چهار (که مدیرش را آقای سرافراز گذاشته بود) در رسیدن به این مهم ناکام ماند، اختلاف زیرپوستی ناگهان سر باز کرد.

مدیر شبکه چهار نامه تندی نوشت، دخالت های معاون سیما را یادآوری و استعفا داد. این نامه تند در گروهی تلگرامی منتشر و برخلاف رویه سازمان، رسانه ای شد. کار، بیخ پیدا کرد و به مدیر سازمان کشید. سرافراز هم اجازه پخش برنامه نقد سینما (شبیه برنامه هفت شبکه 3) را صادر کرد، هم بودجه پخش برنامه های جدید (چرخ صفاریان پورها و صد برگ ضابطیان و سوفی) را تامین کرد و هم برای دلجویی بیشتر، خبر علمی فرهنگی بی مصرف را از کنداکتور شبکه کنار گذاشت و چهار، تنها شبکه ای شد که می تواند پس از اذان، نماز پخش نکند و به روال طبیعی برنامه هایش برسد. همه چیز به خیر و خوشی و به نفع یک طرف ماجرا ختم شد؛ ولی نه ختم به خیر! این اتفاق، روابط سست رییس سازمان و معاونش را نمایان کرد.

ماجرا کجا پیچیده شد؟

چقدر شبیه همیم

دخالت! هم سرافراز و هم پورمحمدی عادت خاصی در مدیریت هایشان دارند و آن این است که کنجکاوی و دخالت را تا ریزترین جزییات زیردستان ادامه می دهند و دوست دارند بدانند در فلان برنامه قرار است چه اتفاقی رخ دهد. اسمش را می شود گذاشت دخالت یا مدیریت جز به جز یا واژه هایی شبیه به این اما مشکل از جایی بیشتر می شود که این دو مدیر رده اول رسانه ملی، شباهت هایشان بیشتر از این حرف ها است.

مثلا چون نگران برنامه های نمایشی و پر کردن جذاب آنتن هستند، هر دو نهادهایی می سازند که کارهای موازی انجام دهند تا دل نگرانی مدیران را کم کنند. نمونه اش تشکیل جایی به نام «امور نمایشی سیما» به مسئولیت محمودرضا تخشید که سوژه و فیلمنامه سریال ها را بررسی می کنند و تقریبا مدیران شبکه ها در گزینش سوژه سریال ها خلع ید شده اند!

حالا این را داشته باشید و بدانید که مشاور فرهنگی رییس سازمان صداوسیما امین صدیقی است که تقریبا حیطه وظایف و دستوراتی شبیه به اداره کل امور نمایشی سیما دارد و حتی برخی فیلمنامه ها از طریق این مشاور برای ساخت مطرح می شوند.

این همه موازی کاری در بخش های مختلف و دخالت های بی جا و به جا در کار مدیران رده دوم، باعث ایجاد تنش های دنباله داری شده که رابطه مدیر و معاون را پیچیده تر کرده است.

ماجرا چگونه ملتهب تر شد؟

مورد عجیب جام جم

دو قطبی سرافراز - پورمحمدی در زیر پوست سازمان در جریان است و تهیه کننده ها هر روز به این دو قطبی بیشتر پی می برند ولی ماجرا جایی بغرنج می شود که این دو قطبی و اختلاف به رسانه رسمی و مکتوب صداوسیما هم می کشد.

همین چند وقت پیش و هنگام پخش «آقا و خانم سنگی» روزنامه جام جم در اقدامی بی سابقه این سریال را نقد کرده و در گفتگو با چند منتقد، آن را اثری ضعیف خواند؛ اتفاقی که در همه این سال ها در این روزنامه معمول نبوده و حتی در قبال بدترین سریال های تلویزیون هم اتفاق نیفتاده است.

کافی است نگاهی بیندازید به صفحه های 3 و 7 این روزنامه (صفحه های سرویس رسانه) تا تغییر لحن و پوشش اتفاقات در مورد معاونت سیما را متوجه شوید. در این صفحه ها، حتی برنامه های رادیویی، بین الملل و برنامه های متفرقه نمود بیشتری دارند تا تولیدات این معاونت و برنامه های مورد نظر شخص پورمحمدی! حتی شبکه مستند که در تمام آیتم ها و لوگو شبیه نشنال جئوگرافی است و مخاطب چندانی هم ندارد، مورد توجه بیشتری است تا شبکه اصلی تلویزیون.

سرانجام ماجرا چه می شود؟

تصمیم کبرا

پورمحمدی همیشه به رابطه خوبش با بیت می نازید ولی جمله های بی نظیر مقام معظم رهبری در وصف مدیر رسانه ملی (آیتم را بخوانید) نشان داد که بازی قدرت در صداوسیما برخلاف میل پورمحمدی در جریان است و یا باید خود را کاملا با سرافراز هماهنگ کند یا... خداحافظ! پس او تنها با این گزینه های روی میز طرف است.

سناریوی یک؛ بچرخ تا بچرخیم!

این محتمل ترین وضعیتی است که می شود حدس زد. آقای معاون از شرایطی که در آن قرار گرفته، راضی نیست ولی همچنان به کارش ادامه می دهد. شیوه ای که در بین مدیران درجه اول نظام بسیار معمول است و به آن «مصلحت» می گویند. البته پورمحمدی تجربه چنین وضعی را در زمان مدیریت شبکه سه دارد؛ زمانی که اختلاف بسیار جدی با علی دارابی (معاون وقت سیما) داشت و با همه تنگناها به کارش ادامه داد، بهانه دست کسی نداد، در جلسات حاضر شد، روند تخریبی و نرمش را علیه دارابی پیش گرفت، استعفا نداد تا وقتی به بهانه مضحکی برکنارش کردند. در جلسه تودیعش حاضر نشد و در جلسه تقدیرش، با حضور انبوهی ستاره و تهیه کننده، شکوهمندانه کنار رفت تا پاسخ قاطعی به دارابی داده باشد. در تمام این مدت هم مصاحبه یا اظهارنظری نکرد تا دری به تخته بخورد و دوباره به تپه های جام جم برگردد.

در این روش مصالحه، البته او کم کم کمرنگ می شود. در برخی تصمیم گیری ها نقش ممتنع را بازی می کند، تیمش را محدود می کند و حتی برخی نامه ها را ارجاع دهد به دستور مقام بالادستی، شاید برای مدتی مرخصی هم برود تا اعتراضش را نشان دهد ولی همچنان بهانه مهمی دست رییس نخواهد داد. در این بین، تلاش بقیه مدیران و بانفوذان برای بهبود این روابط شکرآب ادامه خواهد داشت ولی از یکدندگی سرافراز و پورمحمدی (که اخلاق هایی بی نهایت شبیه به هم دارند) بعید است که کوتاه بیایند و شاید مثل علی دایی و علی کریمی، آشتی نمادینی بین دو طرف ماجرا رخ دهد ولی قصه تمام نمی شود.

سناریوی دوم؛ رها رها رها من!

پورمحمدی استعفا دهد؛ استعفایی که رسانه ای نمی شود ولی اجرایی می شود تا زمانی که فرد معتمد و همراه سرافراز انتخاب شود. آن وقت در مراسم پر از صمیمیت و عاطفه و خاطره و خنده، پورمحمدی [دوباره] بازنشسته شود و برای استراحت و بهره از دوران بازنشستگی، فرصت را به جوان ترها بدهد.

این سناریو اگرچه با تعریف های رهبری، بعید و دور از ذهن نیست ولی تا وقتی پورمحمدی علنی به کارشکنی و مخالفت دست نزده، بعید است که سرافراز تغییر در زیرمجموعه اش را بپذیرد و برای خودش دشمن بتراشد؛ دشمنانی که می توانند دوباره در سالن ایوان شمس دور هم گرد آیند و برای پورمحمدی دست بزنند.

سناریوی سوم؛ یادم تو را فراموش!

پورمحمدی در یک عملیات فرسایشی و طولانی مدت موفق شود تا سرافراز را کنار بزند. این دور از ذهن ترین اتفاقی است که می شود روی کاغذ نوشت. هر قدر هم که رابطه پورمحمدی با بیت خوب باشد، روال دستورات و اعتماد مقام معظم رهبری نشان می دهد که ایشان یا کسی را به مسئولیتی نمی گمارند یا دو دوره کامل به او اعتماد می کنند. شاید تذکر و اولتیماتومی بدهند (مثل حکم دوم ضرغامی) ولی بعید است کسی چون پورمحمدی بتواند به این اعتماد، لطمه ای بزند.


گردآوری : گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
منبع : هفته نامه تماشاگران امروز


 


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ارسال

پربیننده های این بخش

 
X