«اشك‌ها و لبخند‌ها» حكایت زبان و زبان‌بازی است. در پروسه‌ای كه درام‌نویسان آن سامان داده‌اند، رخدادها به موازات ضرب شست كلامی تیپ‌های...
 
بشر اگر زبان نداشت و قدرت تكلم از او سلب می‌شد، به‌طور قطع مناسبات تازه‌ای را پیش می‌گرفت تا ریسمان ارتباط با سایرین را استحكام و غنا بخشد. كما‌این كه آدم‌های نخستین با ایما و اشاره و بهره‌وری از نقش و نگار در مراودات خود، سنگ‌بنای ارتباط چندجانبه را رقم زدند.
كنكاش در پیشینه تاریخی ایران‌زمین نیز ما را به این باور و یقین می‌رساند كه این قوم متمدن علاوه بر التفات به اهرم نوشتاری بیشتر مناسبات خود را با اهرم گفتار پیش برده است.

«اشك‌ها و لبخند‌ها»
حكایت زبان و زبان‌بازی است. در پروسه‌ای كه درام‌نویسان آن سامان داده‌اند، رخدادها به موازات ضرب شست كلامی تیپ‌های جاهل‌مسلك پیش می‌آیند تا در ضیافتی كه سازنده سریال راه انداخته، تماشاگر عام و مخاطب خاص هریك به اندازه دانش و درایت خود از این رجزخوانی و نقالی تصویری، دانه‌ای شیرین و ایضا گس بچیند.
در یك نگاه واقع‌بین، آنچه سمبه پرزورش را در گونه كمدی در سالیان اخیر به چارچوب روایت كوبیده، تمركز و مانور بر اهرم گفتار توسط نویسندگان و پدیدآورندگان این قبیل آثار است. فانتزی در كمدی داخلی، محلی از اعراب ندارد. سازنده سریال «اشك‌ها و لبخندها» به هریك از زیرشاخه‌‌های كمدی ناخنكی زده و از شوخی‌های كلامی تا شوخی‌های تصویری بهره‌ای برده است.
كمدی از گونه‌هایی است كه بخشی از اعتبار و منزلتش از قدرت و توانمندی كسانی كه ردای تیپ‌ها را به تن می‌كنند، حاصل می‌شود. اشك‌ها و لبخند‌ها از توانایی برخی از بازیگرانش به سیاقی درست بهره برده است.
 
بواقع برخی از شوخی‌های خاص سریال به توانایی بازیگرانش گره خورده است. شوخی بامزه مهدی هاشمی در مشابه‌سازی حركات و سكنات مارلون براندو در فیلم پدرخوانده، شاید حافظه تاریخی مخاطبان خاص و علاقه‌مندان سینما را نوازش مفرحی دهد؛ اما تماشاگر عام از این كنش و واكنش‌های بازیگر چیزی عایدش نخواهد شد. این شوخی‌های خاص با موسیقی فیلم‌های معروف تاریخ سینما نیز انجام شده است، البته در این مورد برخی از خواص هم شاید به شوخی‌هایی كه در حاشیه صوتی این سریال سنجاق شده، پی نبرند.
چارچوب روایت بر بازخوانی رخدادهایی است كه حشمت شال‌فروش قبل از سكته سوم سپری كرده است. وجدان‌درد حشمت و نگاه او به اتفاقات در رسیدن به آرزوهای لگدمال شده‌اش می‌توانست بستر فانتزی اثر را بسیار غنی و پر و پیمان كند. قضاوت ذهنی حشمت راجع به رخدادها و سكنات آدم‌ها، اگر به رنگ فانتزی زینت می‌شد، سنگینی گفتاری سریال را كاهش می‌داد.
سازمان روایت به 2 كفه ترازویی شبیه شده كه در یك كفه آن شمسی و طیف جاهل‌ها در آن جلوس كرده‌اند و در كفه دیگر آن، حشمت و مابقی آدم‌ها قرار دارند. به هر روی كفه جاهلان سریال بسیار بر كلیت اثر سنگینی می‌كند. مضاف بر این كه در این كفه سنگین، موقعیت‌ها، پیش‌برنده مناسبات نیستند؛ بلكه چانه‌زنی آدم‌هاست كه محرك چالش‌ها می‌شود.
مواجهه این دو طیف جاهل و عاقل داستان در بخش‌های پایانی به غلتك می‌افتد و رنگ و لعاب می‌گیرد. در قسمت‌های آغازین بده‌بستان شمسی با برادرش، نگار، زمرد و سیمین، بیشتر از طریق تلفن است. به جای این كه این دو طیف مدام در حال موش و گربه‌بازی باشند، بیشتر در دوسوی جویبار قصه ایستاده‌اند؛ شكر می‌گویند، شكر پاره می‌ستانند!
 
مثلث نگار، بهروز و خسرو در برابر مثلث حشمت، زمرد و شمسی بسیار نحیف و بی‌رمق است. بواقع كهنسالان سریال خیلی تر و فرزتر از جوان‌تر‌ها هستند. یكی از دلایل توفیق بخش پیرانه سریال به تسلط سازنده و گفتارنویس اثر بر مناسبات این طیف مرتبط است. به هر روی، در نگاهی واقع‌بین مناسبات و چانه‌زنی‌های گفتاری جاهل‌های دهه 80 با جاهل‌های 4 دهه قبل كلی توفیر دارد. شیفتگی و شیدایی سازنده سریال و گفتارنویسش به جاهل‌های دهه 40، ریسمان روایت را از دست آنان خارج كرده است.
سریال گاهی مناسبات عشقی‌اش پررنگ می‌شود، گاهی ادای دین به سینما در آن اصل قرار می‌گیرد و گاهی هم به آن نیش می‌زند. وجدان‌درد حشمت كه باید ریسمان اصلی گره خوردن آدم‌ها به هم باشد، اغلب در سازمان روایت مرعوب یكه‌تازی شمسی می‌شود. به هر روی، اشك‌ها و لبخند‌ها در مسیر شوخی‌هایی كه برای خاص و عام در نظر گرفته، به گونه‌ای پیش می‌آید كه نه سیخ بسوزد و نه كباب! همین كه سازندگان این سریال كوشیده‌اند در تجربه تازه خود هر دو طیف مخاطب را كنار جعبه جادو سنجاق كنند، توفیق نسبی برای آنها محسوب می‌شود.
مضاف بر این، ریتم سریال با التفات به این موضوع كه تمركز و سنگینی آن بر گفتار است، همیشه رو به اوج است. گزینش درست بازیگرانی كه پیشینه تئاتری دارند، به گرمی و حرارت اثر افزوده است. تنها تپق و لكنت میان بازی‌های یكدست سریال را بازیگر نقش نگار رقم زده است.
ایفاگر نقش نگار گویی از فرآیند تیپ‌سازی هیچ اطلاعی ندارد. جای تعجب است كه سازنده اشك‌ها و لبخندها كه اغلب در سریال‌های خود بر بازی‌ها نظارت كامل دارد، تیپ دختر سر به هوا و دانشجوی دهه هشتادی را به كسی سپرده كه سابقه چنین كارهایی را ندارد، به نوعی ایفاگر نقش نگار این تیپ سر به هوای داستان را با ناشیگری اجرایی خود هدر داده است.
بده بستان‌های نگار با پدرش، عمه شمسی، خسرو و دیگران به جای این كه برخی موقعیت‌های مفرح داستان را تقویت كند، سوهان روح مخاطب شده است.
با همه اینها، حسن فتحی با ساخت سریال اشك‌ها و لبخندها، نشان داد كه مرد كارزار اشك‌هاست نه كارچرخان لبخندها. هرگز نمی‌توان اشك‌ها و لبخندها را با سریالی مانند مدار صفر درجه یا دیگر آثار فتحی مقایسه كرد.
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
 منبع: jamejamonline.ir
 
مطالب پیشنهادی:
مصائب ساخت یك سریال
مصاحبه با لوطی سریال «اشک‌ها‌ و لبخندها»
گزارشی از پشت صحنه سریال «اشك‌ها و لبخندها»
ديالوگ، گوهر گمشده تلویزیون
گزارش تصویری از سریال «اشك‌ها و لبخندها»