یادش آمد که چقدر دوست داشت فرزندشان پسر باشد...
 
یادش آمد که چقدر دوست داشت فرزندشان پسر باشد.
درب اتاق عمل باز شد. پرستار بود.
- مژده بدهید : یک پسر کاکل زری!
.
.
.

حالا هم در بیمارستان بود.در باز شد.
- پسرم اومده؟
- «نه، داداش نیست، پرستاره»
دختر این را گفت و پدرش را نوازش کرد!

گردآوری:گروه سرگرمی سیمرغ
www.seemorgh.com/entertainment
منبع: ارسالی کاربران/طناز
 
مطالب جالب دیگر:
عکس: رضا عطاران و همسرش!
موتور سیکلت عجیب تک چرخ! (+عکس)
توقیف BMW کاپیتان تیم ملی به جرم مزاحمت برای ناموس مردم!!
معشوقه‌های کارلابرونی، درماه عسل ساکوزی!! (+عکس)
زنم را کشتم چون بعد از من تنها می‌ماند!!
عکس: وقتی که آرایش چهره زنان را دگرگون می‌کند!!
وصیت نامه فوق العاده زیبا و متفاوت بازیگر مرحوم!
 
 
 
 

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
X