اين کتاب آخرين نوشته رابرت کيوساکی از سلسله کتابهای بابای دارا است. آن دسته از افرادی که با کتابهای بابای دارا آشنا هستند می دانند که تا کنون دو کتاب از اين گروه با عنوانهای "بابای دارا، بابای ندار" و "کارراهه بابای دارا" در ايران منتشر شده است.
اين کتاب سوم ضمن اينکه به صورت غير مستقيم نکات کتابهای اول و دوم را در بر می گيرد، حاوی مطالب بسيار جذابی است که خواندن آن برای هر کارمند و يا کارفرمايی حياتی است. 

اين کتاب آخرين نوشته رابرت کيوساکی از سلسله کتابهای بابای دارا است. آن دسته از افرادی که با کتابهای بابای دارا آشنا هستند می دانند که تا کنون دو کتاب از اين گروه با عنوانهای "بابای دارا، بابای ندار" و "کارراهه بابای دارا" در ايران منتشر شده است. اين کتاب سوم ضمن اينکه به صورت غير مستقيم نکات کتابهای اول و دوم را در بر می گيرد، حاوی مطالب بسيار جذابی است که خواندن آن برای هر کارمند و يا کارفرمايی حياتی است.

سلسله کتابهای بابای دارای رابرت کيوساکی همواره در صدر پرفروشترين های مجله وال استريت قرار دارند و به زبانهای مختلف دنيا ترجمه می شوند.

آیا افراد ذاتا کارفرما به دنیا می آیند یا برای کارفرما شدن تعلیم می بینند؟ وقتی که از بابای دارای خود این سوال قدیمی را پرسیدم در جواب گفت: «پرسیدن این سوال که آیا افراد کارفرما هستند یا برای این کار تعلیم می بینند بی معنی است. مثل آن است که بپرسیم آیا افراد ذاتا کارمند هستند یا برای کارمند شدن تعلیم دیده اند؟» او می گوید: مردم آموزش پذیرند. آنها می توانند برای کارفرما یا کارمند شدن آموزش ببینند. تعداد کارمندان به این دلیل بیشتر از کارفرمایان است که مدارس ما به جوانان کارمند شدن را آموزش می دهند. همچنین به این دلیل که بسیاری از پدرها و مادرها به فرزندانشان می گویند: «به مدرسه برو تا کارخوبی پیدا کنی» من هنوز والدینی را ندیده ام که بگویند: «به مدرسه برو تا کارفرما شوی». این کتاب در مورد کارفرما بودن است و توسط یک کارفرما نوشته شده است. کارفرمایی که فراز و نشیب ها و شکست ها و پیروزی های جهان تجارت را به گونه ای ملموس تجربه کرده است. کتاب «نصایح بابای دارا قبل از اینکه کارمندی را رها کنید» از سری کتابهای «بابای دارا، بابای ندار» پرفروش ترین کتاب منتخب روزنامه نیویورک تایمز نوشته رابرت کیوساکی به همراه شارون لچر و ترجمه فرهاد علی نژاد و مهران تاج الدین شامل ده درس عملی برای هر کارفرمایی که بخواهد کسب و کار میلیونی خود را بوجود آورد.
در فهرست کتاب این مطالب به چشم می خورد:
- موفقیت کسب و کار قبل از شروع آن محقق می شود.
- چگونه مشتریان مناسبی پیدا کنیم؟
-چطور کسب و کار کوچک را به تجارت بزرگ تبدیل کنیم؟
-خبره های بازاری در مقابل خبره های تحصیل کرده
این کتاب که 25 سپتامیر 2005 (3 مهر ماه 84) در جهان به بازار آمد در واقع از جهات بسیاری جلد سوم کتاب بابای دارا، بابای ندار است. کتابی که به گفته مجله وال استریت خواندن آن برای تمامی کسانی که می خواهند ثروتمند شوند یک "باید" است. این کتاب چیزهایی را درباره سیستمهای پولسازی سنتی و مدرن به شما می آموزد که در هیچ مدرسه و دانشگاهی نمی توان آموخت. نکاتی که ثروتمندان سر میز شام آنرا به فرزندان خود می آموزند.

در مقدمه کتاب می خوانیم: ... يكي از ترسناك ترين روزهاي زندگي من، زماني بود كه شغلم را ترك كردم و رسماً براي خودم يك كارفرما شدم. آن روز مي دانستم که از آن پس، ديگر از فيش حقوقي ثابت، بيمه درماني و بازنشستگي خبري نخواهد بود. ديگر مرخصي استعلاجي، تعطيلات و مرخصي هاي با حقوق در بين نخواهد بود. ازآن روز در آمد ماهيانه من به صفر مي رسيد و ترس نداشتن يك حقوق ثابت، وحشتناك ترين حسي بود كه تا آن روز تجربه مي کردم. از همه بدتر، اين که نمي دانستم چقدر طول خواهد کشيد تا بار ديگر براي خودم در آمد ثابتي دست و پا کنم. چنين فرايندي ممكن بود سال ها به طول انجامد. در واقع در آن لحظه که من کارم را براي ايجاد تجارتي براي خودم، ترک کردم، به علت واقعي ترسي که کارمندان را از تلاش براي تبديل شدن به يک کارفرما باز مي دارد پي بردم. برخي از آن دلايل، از جمله اين ها بودند: ترس از بي پولي، ترس از نداشتن درآمد تضمين شده مستمر و فيش حقوقي ثابت و....

واقعيت اين است که عده كمي از مردم مي توانند بدون پول مدت زيادي را سپري كنند. كارفرمايان به طور کلي آدم هاي متفاوتي هستند، اما يکي از وجوه تفاوت آن ها با ديگران در اين است که آن ها مي توانند با بي پولي به شکلي عاقلانه و همراه با درايت مواجه شوند.

به عنوان يک کارفرما در آن ايام هزينه هاي من بسيار زيادتر شده بود. چرا که لازم بود يك دفتر كار اجاره مي كردم که جاي پارك اتوموبيل، يك ميز، روشنايي کافي، يك خط تلفن و لوازم اوليه اي از اين دست را داشته باشد. مي بايست هزينه مسافرت ها، کرايه هتل ها، کرايه تاكسي ، پول غذا و تهيه كپي ها را هم  مي پرداختم. همين طور هزينه هايي مانند مخارج تهيه لوازم تحرير، قفسه هاي مورد نياز، مجوزهاي قانوني، مرسولات پستي، بروشورها، و ساير لوازم و حتي پول قهوه براي دفتر كار را پرداخت مي كردم. همچنين مي بايست يك منشي، يك حسابدار، يك وكيل، يك دفتر دار، يك مامور بيمه تجاري و حتي يك نفر براي خدمات و نظافت استخدام مي كردم. اين ها همه مخارجي بود که پيش از اين، كار فرماي من همه آن ها را مي پرداخت.

در آن زمان تازه مي فهميدم که استخدام يک نفر مثل من، به عنوان كارمند در حقيقت چقدر گران تمام مي شود. فهميدم كه كارمندان بسيار بيشتر از تعداد دلارهايي كه در فيش حقوقي نوشته شده است هزينه زا هستند.

بنابراين مي توان گفت که يکي ديگر از تفاوت هاي عمده كارمندان و كارفرمايان آن است كه كارفرمايان روش صحيح خرج کردن پول را بلد باشند حتي اگر پولي در بساط نداشته باشند.
 
منبع: به خانه كارآفرينان