پدرخوانده ناپلی
اینك دیگر مردم بیشتر از این پدرخوانده های تحمیلی می‌ترسند تا اینكه به آنها اعتماد كرده یا نزد آنان طرح مشكل كنند؛ ولی با این حال بعضا مجبورند....
                                                         
فقط آینه ها حقیقت را می‌گویند
نمایش «پدرخوانده ناپلی» براساس متنی عمیق و حكیمانه از «ادواردو دفیلیپو» به كارگردانی «بابك محمدی» با حضور جمعی از چهره های شاخص و زحمتكشِ تئاتر از جمله: مهدی سلطانی، كاظم هژیرآزاد، مریم سعادت، پرستو گلستانی، امیر غفارمنش، هایده حائری، مجید مشیری، كاظم سیاحی، شیما بخشنده و... هر شب ساعت 20 در تالار شماره یك مجموعه تماشاخانه ایرانشهر بر صحنه است. فارغ از ارزیابی شكلی و پرهیز از ورود به بحثِ قضاوت های حرفه ای یا سلیقه ای، به نظر می‌رسد گروه با غیرتی ستودنی این نمایش را بر صحنه عرضه می‌كنند؛ و این به خودی خود نمودی از اعجاز تئاتر است. همه عوامل با وجود تمام كاستی های حمایتی و تبلیغاتی از سوی دستگاه های مسوول با همتِ فردی و فراهم كردن بهترین امكانات برای به صحنه بردن این نمایش، با صداقتی شیرین شرافتِ حرفه ای خود را به نمایش گذارده اند. باید اذعان كرد در وانفسای گذر از هزار توی تنگ نظری های من درآوردی و بدون حمایت دولتی، گروهِ اجرایی پدرخوانده ناپلی به شكلی آبرومند و شریف كاری سترگ، جذاب و قابل تحسین عرضه كرده است.

نمایش در برخورد اول شكل و ظاهری كمدی از نوع مدرن دارد ولی در ورای خود معنا و باطنی اخلاقی _ فلسفی. این خصوصیت البته در وهله نخست برمی‌گردد به جان مایه متن و دیدگاه نویسنده و بعد به شیوه اجرایی كه بابك محمدی برای جان بخشی به آن برگزیده است. اساسا این نویسنده و كارگردان از این دست كارهای طنزِ باشخصیت وچند وجهی حداقل در آثاری كه تاكنون در ایران به صحنه برده دو، سه نمونه در كارنامه خود دارد؛ از جمله «حرفه ای ها»، «مادام پی پی» و «سگ های پدر» و حتی به نوعی «داستان های وین ای» و بعدها با افزوده هایی «داستان های وین ای و تهرانی».
 شكل و ظاهر نمایش پدرخوانده ناپلی حكایت از آن دارد كه «دن آنتونیو باراكانو» مردِ پرنفوذ و متمول منطقه به عنوان پدرخوانده یكی، دو محله از ناپل در جنوب ایتالیا خارج از مناسبات اداری و حكومتی به امور مردم رسیدگی می‌كند. او تلاش دارد با اقتدار روابط ساكنان محدوده را در حالت صلح و ثبات نگه دارد. اهل محل عمدتا ترجیح می‌دهند به جای مراجعه به مجامع رسمی‌و گرفتار شدن در چنبره قوانین دست و پاگیر به خانه پدرخوانده مراجعه كنند و شكایات خود را از هم نزد او مطرح كنند. دن آنتونیو با اتكا به شناختِ سنتی از اهل محل، تجربه، درایت و روش های منحصر به فرد خود همراه با اقتدارِ ذاتی به تمامی‌امور آنها رسیدگی كرده و به ساده ترین شكل همزیستی انسان ها را میسر می‌سازد. او برای خود شعارها و باورهایی دارد كه سخت به آنان پایبند است و از همه والاتر اعتقاد راسخش به گسترش راستی و عدالت است. اعتقاد او به عدالت چنان است كه وقتی نیمه های شب یكی از سگ های نگهبان مزرعه زنش را _ آن هم زنی كه بسیار دوست می‌دارد_ گاز گرفته، مجروح می‌كند و زن و پسران قصد كشتن سگ را دارند بین عمل همسرش و حمله سگ قضاوت كرده و زن را مقصر قلمداد می‌كند چراكه معتقد است سگ به حریم و خلوتِ او نیامده بلكه زن ناغافل نیمه شب به قلمروِ سگ وارد شده لذا سگ تنها وظیفه نگهبانی خود را انجام داده است. دن آنتونیو بدون آنكه بخواهد شعار بدهد در گوشه ای از كُره خاك مدینه فاضله ای كوچك ساخته ولی با تمام وجود نگران است بعد از مرگ او زیاده خواهی، حقارتِ آدم های زبون (كه او آنها را لاشخور می‌نامد)، قضاوت های كور و یك سویه، لجاجت و انتقام گیری فردی و سلسله وار جامعه را به نابودی بكشاند.

  مشكلاتی كه در این نمایش از طرف مراجعه كنندگان نزد پدرخوانده طرح می‌شود به شدت ساده، عامی‌ و پیش پا افتاده است. همین طور روش هایی نیز كه او برای حل این مشكلات به كار می‌بندد غیرقابل پیش بینی و بعضا همراه با چاشنی مضحكه است _ ولی اتفاقا تمام جذابیت اثر به همین ساده گویی هاست. دو جوان بر سر گرفتن یك شغل به هم تیراندازی كرده اند. حرف مكرر دن آنتونیو با این دو آن است كه باید قبل از تیراندازی به هم سراغ او می‌آمدند. او هر دو را به شیوه خود تنبیه و تحدید می‌كند. كسی به نجاری عیالوار پولی قرض داده، آنچه در طول زمان به عنوان بهره گرفته دو برابر اصل قرض است ولی هنوز طلبكارِ اوست و بدهكار را تحت فشار قرار داده است. وقتی طلبكار گوش خود را به نصایح او می‌بندد، پدرخوانده سفته ها را گرفته بعد از داخل كشویی فرضی، پول های فرضی را برداشته و قرض او را پس می‌دهد؛ حتی مجبورش می‌كند دسته اسكناس های فرضی را مقابل دیدگان همه دقیق بشمارد سپس سفته های ضمانت را پاره می‌كند. پسر یك نانوای ثروتمند قصد كشتن پدر خود را دارد چراكه جوان را در تنگنا قرار داده و مخالف ازدواج او با دختر مورد علاقه اش است. پدرخوانده نانوا را احضار و او را به حمایت از فرزند دعوت می‌كند ولی نانوای متفرعن زیر بار نمی‌رود و ماجرا پیچیده می‌شود. دن آنتونیو در این مرحله با او به شیوه دیگری برخورد می‌كند كه بسیار دیدنی است. (اصلاحنه برخورد نانوا و پدرخوانده در این نمایش با بازی های درخشان مهدی سلطانی و كاظم هژیرآزاد به دلیل تپش درونی و ضرباهنگ منطقی یكی از زیباترین و جذاب ترین صحنه های این نمایش است.) ما به عنوان تماشاگر در طول طرح و بسط این دعاوی با تمامی‌شخصیت ها آشنا می‌شویم تا در پرده نهایی دگرگونی آنها و نحوه برخوردشان با مرگ پدرخوانده به عنوان نمادی از خردِ حاكم را ناظر باشیم. البته آنچه دن آنتونیو را از پای در می‌آورد شیوه عمل یا قضاوت های او نیست بلكه پایبندی به باورهای ساده ولی عمیق و انسانی اوست. چیزی كه مدام رعایت آنها را به دیگران توصیه می‌كند:
 «تنها چیزی كه تو این دنیا وقتی صحبت می‌كنه حقیقتو می‌گه آینه اس... این حقیقت همیشه زیبا نیس.»
 «یه مرد فقط وقتی مرده كه بفهمه كی باید عقب نشینی كنه و این كارو انجام می‌ده.»

  این حرفْ جان ِ نمایش است و پدرخوانده ناپلی بدون لجبازی و غرور جان بر سر عمل به آن می‌گذارد.

  ادواردو دفیلیپو، شاعر، نویسنده، بازیگر و كارگردان ِ پركار و شهیر ایتالیایی كه بسیاری او را به حق مولیر زمان می‌دانند خود در قلبِ ناپل زاده شد و با جریان جاری پدرخوانده ها یا به تعبیری حاكمان خانگی از نزدیك آشنا بود. این نحوه عمل و رسیدگی به امور مردم مثل هر كجای عالم با كم و بیش اختلافاتی معرفِ نظاماتِ اجتماعی حاكم بر روابط اجتماعی به خصوص جوامع روستایی بود. با آغاز شهرنشینی مدرن و به ویژه پدیده مهاجرت از قاره اروپا به آمریكا در ابتدای قرن بیستم، اقلیتِ ایتالیایی به اجبارِ شرایط، هم زمان با رشد این كولونی ها در داخل، نظام پدرخواندگی را با تعاریفی نو در زیستگاهِ جدید بازسازی كردند. در ابتدا - همان گونه كه در این نمایش نشان داده می‌شود - مردم ترجیح می‌دادند برای حل اختلافات خود به این اشخاص مراجعه كنند تا دستگاه های دولتی. پدرخوانده ها نیز با بزرگی و رفتارهای كدخدامنشانه، بی هیچ چشمداشتی مشكلات آنها را حل و فصل می‌كردند و به این شكل هم حوزه اقتدار خود را حفظ می‌كردند و هم باری از دوش دستگاه های اجرایی و قوه قضاییه دولت ها برمی‌داشتند. ولی به مرور با انباشتِ ثروت و به تبع آن قدرتِ بی حد و حصرِ متراكم، طمع ورزی، خودسری و عدم پاسخگویی به قانون از دل آن سازمان های مخوف مافیایی متولد شد و رفته رفته در هر منطقه و محل به كومورها یا تشكیلات قدرتمند مخفی و غیرقابل كنترل تبدیل شدند تا حدی كه بعدها علاوه بر نفوذ پنهانی در احزاب و دولت ها، تاثیرگذاری بر تصمیمات سیاسی، در تقسیم مشاغل سودآور و بهره وری از رانت های ویژه در توزیع كلان موادمخدر، خرید و فروش سلاح، سرقت، اداره قمارخانه ها و باج گیری و آدم كشی و انواع و اقسام جنایات در سطح جهان روی آوردند. اینك دیگر مردم بیشتر از این پدرخوانده های تحمیلی می‌ترسند تا اینكه به آنها اعتماد كرده یا نزد آنان طرح مشكل كنند؛ ولی با این حال بعضا مجبورند برای بقا و تداوم فعالیتِ اقتصادی، خود را تحت حمایت یكی از این سازمان ها قرار دهند.
 ادواردو دفیلیپو به عنوان متفكری خلاق و طنز پردازی ماهر در اوج فعالیت این پدرخوانده ها در داخل و خارج ایتالیا به خصوص پس از خاتمه جنگ جهانی دوم و اضمحلال فاشیسم دولتی نمایش «پدرخوانده ناپلی» را به عنوان اثری كمدی و هشداردهنده نوشت و خود آن را به صحنه برد. با این هدف كه اگر ایمان و اخلاق و همین طور پایبندی به عدالت اجتماعی در مناسبات و قضاوت های فردی و اجتماعی نادیده گرفته شود انسان امید، ایمان و امنیتش را از دست می‌دهد. نمایش در مجموع هجویه ای است علیه پدرخوانده های رایج و مافیای قدرت در ایتالیا. از این دست آثار پیش و پس از دوران جنگ دوم جهانی كم و بیش خلق شد از جمله آثار آرتور میلر، تنسی ویلیامز و استریندبرگ و به ویژه نمایش های متفكر بزرگ فردریش دورنمات كه در غالبِ آثارش از جمله نمایش های «ملاقات بانوی سالخورده»، «رومولوس كبیر» و رمان ظاهرا پلیسی «قول» هجویه های عمیق و دردناكی بر ریاكاری و برپایی عدالت نمایشی و در پرتو آن اضمحلال اخلاق و مناسبات انسانی در جوامع دارد. «آن چه از ذات این گونه آثار برمی‌آید این است كه آدمی‌در جهان امروز از سویی ایمان بی چون و چرای گذشته را از دست داده و از سویی دیگر تشنه یقین است. جهان، لگام گسیخته و شتابان در سراشیبی سقوطی بی انتها و ناگزیر سرازیر است و انسان ناتوان از هرگونه اقدام موثر برای مهار كردن آن، بی اختیار در ظلمت بی پایان این ورطه سرنگون است. و لذا به دلیل این بی محوری و بی قاعدگی درونمایه هستی آدمی‌تراژدی است و هر مقدار به ظاهر خوش و نیك بخت باشد هیچ چیز جز اشك و آه سزاوار سرنوشت وی نیست. بنابراین همیشه در پایان این گونه آثار بانگ زهرخندی به گوش می‌رسد كه مو بر تن راست می‌كند. از تبعات از دست رفتن ایمان گذشته یكی هم این است كه انسان فقط از راه كمدی ممكن است به عمق تراژدی برسد.» (با تلخیص از سخن عزت الله فولادوند مترجم رمان قول اثر دورنمات، از انتشارات طرح نو) «عدالت بی آن كه بتواند جانشین فضیلتی بشود، در برگیرنده همه فضیلت هاست. علاوه بر این، زمانی كه مساله عدالت در بین باشد، ضرورت وجود آن برای خودِ آن انكارناپذیر است. ولی چه كسی می‌تواند به خود بنازد كه عدالت را می‌شناسد و كاملامالك آن است؟» (رساله ای كوچك در باب فضیلت های بزرگ. ص 83 نشر آگه)



گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
  
منبع: روزنامه شرق

مطالب پیشنهادی:
گزارش تصویری: عشق من حامد بهداد
فرناز رهنما، اولین بازیگر ایرانی در نقش مرلین مونرو +عکس
برزو خان سپهسالار و بدترین اتفاق زندگی!!
سینمای ایران بازیگر زن را تنها تا پای سفره عقد می‌خواهد/ گفتگو با یک بازیگر کم‌کار +عکس
یک بازیگر مورد ضرب و شتم قرار گرفت!!