تكیهكلام یك عادت گفتاری است كه در گفتوگوهای روزمره یا رسمی از آنها استفاده میشود. هرچند این كنش غالبا به شكل ناخودآگاه صورت میگیرد و اراده مشخصی در كاربرد آنها وجود ندارد. در روانكاوی، تكیهكلامها یك نوع عادت یا لغزش زبانی محسوب میشود كه ضمیر ناخودآگاه آدمی را لو میدهد و تحلیلگران گاه با استناد به همین تكیهكلامها از جهان زبانی یك فرد، به دنیای درونی او پی میبرند.
در ضمن اینكه تكیهكلام افراد گاه به نشانه و علامتی برای شناخت آنها بدل شده و ما بسیاری از دوستان خود را به واسطه تكیهكلامهایشان به یاد میآوریم. اما در عالم نمایش و تصویر از این تكیهكلامها به شكل آگاهانهای استفاده میشود.
شاید بیشترین بهرهبرداری از عادت گفتاری در مجموعههای طنز باشد كه تكیهكلامها واجد بار كمیك قصه است و در خلق موقعیت طنز نقش موثری دارد. با این حال فقط در طنز و عالم نمایش نیست كه این تكیهكلامها كاركردی موثر پیدا میكند، بلكه در كلام گویندگان، مجریان و گزارشگران ورزشی و خبری نیز میتوان نشانههایی از آنها را دید؛ تكیهكلامهایی كه گاه وجه تمایز گزارشگران مختلف از هم میشود. مثلا همه با شنیدن جمله «چه میكنه...» یا «چه گل نزنیه....» به یاد عادل فردوسیپور میافتیم و كلامی مثل«استقصدار» ما را به یاد گزارشهای بهرام شفیع میاندازد.
اما تكیهكلامها در طنز را میتوان به 2 بخش عمده تقسیم كرد كه برخی مستقیم از دل جامعه به جهان اثر پا میگذارند و دوم آنها كه محصول متن نمایشی و ساخته خلاقیت و خلق درون متنی است كه خارج از گفتمان اثر معنایی دارد، هرچند برخی از آنها به واسطه قدرت و تاثیرگذاریشان بتدریج به مدلی اجتماعی بدل میشوند و كاركردی عمومی در محاورات روزمره مییابند. این اتفاق بویژه در مجموعههای طنز مهران مدیری نمود بیشتری یافته است.
در «شبهای برره»، مدیری پا را از تكیهكلامها فراتر گذاشته و یك نوع ادبیات و زبان مجازی ـ نمایشی خلق میكند كه حتی قواعد گرامر هم دارد (صحنه آموزش زبان بررهای را به یاد بیاورید). خلق این زبان مجازی بستری فراهم میآورد تا جهان اثر در قلمرو وسیعتر ساختار اجتماعی بسط پیدا كند و به این واسطه هویتی اجتماعی یابد. این زبان مندرآوردی در زمان پخش این مجموعه به یك مد زبانی ـ گفتاری در جامعه بویژه نسل جوان بدل شد یا برخی اصطلاحات آن در مجالس رسمی و اداری به عنوان شوخی مورد استفاده قرار میگرفت. مثلا استفاده از فعل وگوهام به جای میگویم نمونهای از این ادبیات بود كه به یك نوع ساختارشكنی ادبی مجازی دامن میزد.
بازخوانی تكیهكلامهای دراماتیك در سینما و تلویزیون نیازمند یك پژوهش دقیق و تاریخی است كه از حوصله این نوشته خارج است، اما نگارنده با تكیه بر حافظه ضعیف خود برخی از آنها را كه شهرت بیشتری یافتند، مرور میكند. یكی از این تكیهكلامها را پرویز فنیزاده در مجموعه تلویزیونی «دایی جان ناپلئون» به كار میبرد: «تا قبر چهار انگشت....» كه هنوز هم خاطره آن در ذهن مردم از یاد نرفته است یا خشایار مستوفی در مجموعه «زیر آسمان شهر» مدام از «میزنم تو مختها...» استفاده میكرد.
استفاده از كلماتی مثل «جان» یا «ببخشید» كه با لحن و شكل خاصی ادا میشد از تكیهكلامهای مهران مدیری است. در مجموعه «ساختمان پزشكان» نیز هومن برقنورد مدام از این جمله «با همین چهار تا استخوان....» یا بهنام تشكر از كلمه «اساسا» به عنوان تكیهكلام استفاده میكردند. در «شمسالعماره» سامان مقدم نیز مرجانه گلچین و فرهاد آییش تكیهكلامهای مختلفی داشتند، امیر جعفری در «بدون شرح» از «خوب خیلی خوب» كه با لحنی كشدار ادا میشد به عنوان تكیهكلام استفاده كرد. بسیاری از این تكیهكلامها فیذاته و بدون نسبت منطقی با متن و موقعیت، واجد ظرفیتهای كمیك هستند و تنها به دلیل استفاده موتیفوار و با توجه به ویژگیهای پرسوناژ و موقعیت قصه، بار كمیك به خود میگیرند. این به این معنی است كه لزوما هرگونه استفادهای از تكیهكلام نمیتواند به ایجاد موقعیتی خاص در درام كمك كند و اگر كاراكتری كه خلق میشود فاقد ظرفیتهای نمایشی لازم باشد این تكیهكلامها نمیتواند به جذابیت بیشتر نقش بینجامد و حتی گاهی دافعه ایجاد میكند. در واقع تكیهكلام به عنوان یكی از اجزای درام و دیالوگ زمانی به عنصری تاثیرگذار بدل میشود كه با عناصر دیگر نمایش همپوشانی و همبستگی درونی داشته باشد وگرنه به عنصری زائد و خارج از گفتمان متن تقلیل مییابد.
تكیهكلامها اگر قابلیت نمایشی و گفتاری لازم را داشته باشند واجد هویتی بصری شده و فراتر از كلام صرف مینشینند.
این عنصر را میتوان از منظر نشانه شناختی هم در تحلیل موقعیت درام مورد نقد و بررسی قرار داد كه بحث مفصلی میطلبد. تكیهكلام اگر به درستی مورد استفاده قرار بگیرد و بر متن بنشیند میتواند فراتر از متن و كلام به تثبیت اثر هنری در ذهن مخاطب كمك كند و به عنصری هویت بخش برای هر فیلم و سریالی بدل شود.
در ضمن اینكه تكیهكلام افراد گاه به نشانه و علامتی برای شناخت آنها بدل شده و ما بسیاری از دوستان خود را به واسطه تكیهكلامهایشان به یاد میآوریم. اما در عالم نمایش و تصویر از این تكیهكلامها به شكل آگاهانهای استفاده میشود.
شاید بیشترین بهرهبرداری از عادت گفتاری در مجموعههای طنز باشد كه تكیهكلامها واجد بار كمیك قصه است و در خلق موقعیت طنز نقش موثری دارد. با این حال فقط در طنز و عالم نمایش نیست كه این تكیهكلامها كاركردی موثر پیدا میكند، بلكه در كلام گویندگان، مجریان و گزارشگران ورزشی و خبری نیز میتوان نشانههایی از آنها را دید؛ تكیهكلامهایی كه گاه وجه تمایز گزارشگران مختلف از هم میشود. مثلا همه با شنیدن جمله «چه میكنه...» یا «چه گل نزنیه....» به یاد عادل فردوسیپور میافتیم و كلامی مثل«استقصدار» ما را به یاد گزارشهای بهرام شفیع میاندازد.
اما تكیهكلامها در طنز را میتوان به 2 بخش عمده تقسیم كرد كه برخی مستقیم از دل جامعه به جهان اثر پا میگذارند و دوم آنها كه محصول متن نمایشی و ساخته خلاقیت و خلق درون متنی است كه خارج از گفتمان اثر معنایی دارد، هرچند برخی از آنها به واسطه قدرت و تاثیرگذاریشان بتدریج به مدلی اجتماعی بدل میشوند و كاركردی عمومی در محاورات روزمره مییابند. این اتفاق بویژه در مجموعههای طنز مهران مدیری نمود بیشتری یافته است.
در «شبهای برره»، مدیری پا را از تكیهكلامها فراتر گذاشته و یك نوع ادبیات و زبان مجازی ـ نمایشی خلق میكند كه حتی قواعد گرامر هم دارد (صحنه آموزش زبان بررهای را به یاد بیاورید). خلق این زبان مجازی بستری فراهم میآورد تا جهان اثر در قلمرو وسیعتر ساختار اجتماعی بسط پیدا كند و به این واسطه هویتی اجتماعی یابد. این زبان مندرآوردی در زمان پخش این مجموعه به یك مد زبانی ـ گفتاری در جامعه بویژه نسل جوان بدل شد یا برخی اصطلاحات آن در مجالس رسمی و اداری به عنوان شوخی مورد استفاده قرار میگرفت. مثلا استفاده از فعل وگوهام به جای میگویم نمونهای از این ادبیات بود كه به یك نوع ساختارشكنی ادبی مجازی دامن میزد.
بازخوانی تكیهكلامهای دراماتیك در سینما و تلویزیون نیازمند یك پژوهش دقیق و تاریخی است كه از حوصله این نوشته خارج است، اما نگارنده با تكیه بر حافظه ضعیف خود برخی از آنها را كه شهرت بیشتری یافتند، مرور میكند. یكی از این تكیهكلامها را پرویز فنیزاده در مجموعه تلویزیونی «دایی جان ناپلئون» به كار میبرد: «تا قبر چهار انگشت....» كه هنوز هم خاطره آن در ذهن مردم از یاد نرفته است یا خشایار مستوفی در مجموعه «زیر آسمان شهر» مدام از «میزنم تو مختها...» استفاده میكرد.
استفاده از كلماتی مثل «جان» یا «ببخشید» كه با لحن و شكل خاصی ادا میشد از تكیهكلامهای مهران مدیری است. در مجموعه «ساختمان پزشكان» نیز هومن برقنورد مدام از این جمله «با همین چهار تا استخوان....» یا بهنام تشكر از كلمه «اساسا» به عنوان تكیهكلام استفاده میكردند. در «شمسالعماره» سامان مقدم نیز مرجانه گلچین و فرهاد آییش تكیهكلامهای مختلفی داشتند، امیر جعفری در «بدون شرح» از «خوب خیلی خوب» كه با لحنی كشدار ادا میشد به عنوان تكیهكلام استفاده كرد. بسیاری از این تكیهكلامها فیذاته و بدون نسبت منطقی با متن و موقعیت، واجد ظرفیتهای كمیك هستند و تنها به دلیل استفاده موتیفوار و با توجه به ویژگیهای پرسوناژ و موقعیت قصه، بار كمیك به خود میگیرند. این به این معنی است كه لزوما هرگونه استفادهای از تكیهكلام نمیتواند به ایجاد موقعیتی خاص در درام كمك كند و اگر كاراكتری كه خلق میشود فاقد ظرفیتهای نمایشی لازم باشد این تكیهكلامها نمیتواند به جذابیت بیشتر نقش بینجامد و حتی گاهی دافعه ایجاد میكند. در واقع تكیهكلام به عنوان یكی از اجزای درام و دیالوگ زمانی به عنصری تاثیرگذار بدل میشود كه با عناصر دیگر نمایش همپوشانی و همبستگی درونی داشته باشد وگرنه به عنصری زائد و خارج از گفتمان متن تقلیل مییابد.
تكیهكلامها اگر قابلیت نمایشی و گفتاری لازم را داشته باشند واجد هویتی بصری شده و فراتر از كلام صرف مینشینند.
این عنصر را میتوان از منظر نشانه شناختی هم در تحلیل موقعیت درام مورد نقد و بررسی قرار داد كه بحث مفصلی میطلبد. تكیهكلام اگر به درستی مورد استفاده قرار بگیرد و بر متن بنشیند میتواند فراتر از متن و كلام به تثبیت اثر هنری در ذهن مخاطب كمك كند و به عنصری هویت بخش برای هر فیلم و سریالی بدل شود.
www.seemorgh.com/culture
منبع: jamejamonline.ir
مطالب پیشنهادی:
رازسکوت27ساله «قلقلی»!
به بهانه پخش مجدد سریال طنز «پاورچین»
بایدها و نباید های طنز تلویزیونی
مطالب پیشنهادی:
رازسکوت27ساله «قلقلی»!
به بهانه پخش مجدد سریال طنز «پاورچین»
بایدها و نباید های طنز تلویزیونی
پاورچین، تولد یك طنز جدید
تکه کلام های مهران مدیری از دیروز تا امروز/ مربا بده بابا!! (+عکس)
