درباره فتوانیمیشن خاطرهانگیز دهه 60
هرچند برنامههای تلویزیونی دهه 60 از وجه تكنیكی با مجموعهها و برنامههای زمان حال قابل قیاس و رقابت نیست، اما ویژگیای كه باعث شده این آثار در ذهن مخاطبان آن روزگار تا امروز ماندگار شود، گام نهادن در حیطه تجربههای جدید و البته نگاه حرفهای و دقیق به مضامین اصیل در آنهاست.
وقتی امروز بیش از همه برنامههای دهه 60، از كارهای كودك و نوجوان یاد میشود میتوان چنین نتیجه گرفت كه این دو ویژگی یعنی تجربهگرایی و تكیه بر مضامین اصیل در برنامههایی كه برای مخاطب كودك ساخته میشد بیشتر مورد توجه قرار میگرفت.
هرچند تا پیش از دهه 60 در عرصه تلویزیون تجربههایی در زمینه انیمیشن، نمایش عروسكی، نمایش موزیكال و... انجام شده بود، اما در دهه 60 برخی از این تجربهها متناسب با فضا و حال و هوای حاكم بر جامعه توانست مرحله آزمون و خطا را طی كند و به تكامل نسبی برسد. همچنین برخی تكنیكها و ساختارهای جدید وارد قالب برنامهسازی شد كه بیش از هر چیز متاثر از خلاقیت فردی هنرمندان بود نه لزوما امكاناتی كه در اختیارشان قرار داشت.
از جمله تكنیكهای جدیدی كه در دهه 60 در حیطه انیمیشن آزمایش شد و در همان آغاز راه نیز نمره قبولی گرفت، فتوانیمیشن بود.
فتوانیمیشن كه تلفیقی از عكسهای سیاه و سفید بر پسزمینهای از نقاشی است پیش از دهه 60 سابقه روشنی نداشت و در این دهه بود كه با یك سریال خاطرهانگیز به تكنیكی جدید و متفاوت برای تصویرسازی و داستانگویی تبدیل شد و به مذاق مخاطب نیز خوش آمد.
مجموعه «علی كوچولو» با تكیه بر چند ویژگی توانست از همان مقطع تاكنون جای خاص خود را میان مخاطبان آن روزگار و این زمان باز كند و مهمترین ویژگی هم بكر بودن تكنیك اشاره شده بود.
در این تكنیك با قرار گرفتن تصاویر عكس مانند بر پس زمینهای از نقاشی كه همچون نقاشیها و خطخطیهای كودكانه ابتدایی و ساده بود، قصه قهرمان سریال با تكیه بر نریشن روایت میشد كه تجربهای جدید بود، بخصوص با توجه به نبود رایانه و كاركردهای امروزین گرافیك كه میتوانست فضا و حال و هوای كار را متحول كند.
این شیوه تصویرسازی برای مخاطبی كه به مجموعههای انیمیشن یا سریالهای صرفاً عروسكی یا برنامههایی كه فقط بازیگران واقعی در آنها به ایفای نقش میپرداختند (در پلاتو یا لوكیشن واقعی) عادت كرده بود، بشدت تازگی داشت بخصوص كه در آن مقطع بیشتر مجموعههای كودكانه و داستانی به فیلمبرداری در استودیو تمایل داشتند و پلاتوهایی كه نمایشی بودن دكورشان بیشتر به فضای تئاتر پهلو میزد تا اینكه به فانتزی و تخیلپردازی ذهن مخاطب بها بدهد.
به این ترتیب برای مخاطبی كه به تصاویر مشابه و داستانپردازی به شیوه معمول و متعارف خو داده شده بود، تلفیقی از واقعیت و خیال بر بستر قصههای سادهای كه دنیای ذهنی كودكان را بازسازی میكرد، یك فرصت جدید بود، چه برای مخاطب كودك كه به نوعی فضای ملتهب جامعه جایی برای تخیلپردازی او باقی نمیگذاشت و میتوانست خود را در فضای مجموعه غرق كند چه برای مخاطب بزرگسال كه با گم شدن در رویای كودكی میتوانست لحظاتی از تلخی واقعیت فاصله بگیرد.
از وجه دیگر این مجموعه، نقطه تلاقی حضور و همكاری هنرمندان حرفهای در تخصصهای مختلف بود كه كنار هم قرار گرفتن و برآیند تجربهگرایی آنها به نتیجهای خاص بدل شد.
تیتراژ مجموعه نیز كه به نوعی به لالایی كودكان دهه 60 تبدیل شد، هم از جنس زمان و موقعیت مبتلا به جامعه بود، هم به گونهای فقدان ترانهها و آهنگهای ریتمیك را حتی در حیطه كودكان جبران كرد. گذر سالیان این ریتم خوشآهنگ را از ذهن مخاطبان نبرد و این خود یكی از دلایل ماندگاری مجموعه است.
این ترانه با تكیه بر شعر فولكلور لیلی حوضك، از آن به عنوان محملی برای داستانگویی به شیوه قدیم و ایجاد همان فضای ساده و صمیمی، اما در فضایی امروزی (دهه 60) استفاده كرد. قصه پسركی به نام علی كوچولو كه در دهه 60 ایران زندگی میكرد و پدرش یكی از رزمندههایی بود كه برای دفاع از كشور به جبهه رفته بود. به همین دلیل علی كوچولو و مادرش تنها بودند و این شناسنامه در قصه هر قسمت از مجموعه به گونهای خودنمایی میكرد. رابطه این پسرك با دو دوستش و گرههای كوچك داستانی كه متأثر از دنیای ذهنی قهرمان و تركیبی از درام و سادگی واقعیت بود، در هر قسمت سازنده داستان بود.
از وجه مضمونی علاوه بر به روز بودن قصه و آدمها و شناسنامهدار بودن آنها، در شخصیتپردازی علی كوچولو هوشمندی خاصی به كار رفته بود تا در عین حال كه به ویژگی قهرمان بودن او در بطن قصه و به شكل درونی لطمهای وارد نشود، به شكل بیرونی این پسربچه تا جای ممكن ملموس و معمولی به تصویر بیاید تا مخاطب بتواند با وی همذاتپنداری كند.
علی كوچولو همانطور كه در ترانه تیتراژ اشاره میشد، فقط در قصه نبود. فاصله زیادی با ما نداشت و به ما نزدیك بود. نه خیلی ترسو بود، نه خیلی پرحرف، نه خیلی كمرو و... مجموعهای از همه این ویژگیها كه میتواند در یك پسربچه وجود داشته باشد او، مشكلات و داستانهایش را پذیرفتنی و دلنشین میكرد.
چه بسا مهمترین دغدغه یا مشكل علی كوچولو در یك قسمت، بادبادك هوا كردن یا دندان درد بود، اما همین مولفه واقعی به گونهای از زاویه دید این پسرك با فانتزی یا درام درآمیخته میشد كه ملموس و پذیرفتنی بود. درست مثل همان ابری كه هر وقت علی كوچولو رویاپردازی میكرد بالای سرش ظاهر میشد و رویای رنگی او را به تصویر میكشید كه به نوعی تلفیق رئال و فانتزی بود.
تصویرسازی تركیبی از عكسهای سیاه و سفید شخصیتهای قصه بر پسزمینهای از نقاشیهایی كه به نوعی سادگی، صمیمیت و خلوص نقاشیهای كودكانه را داشتند باعث شد فضای مجموعه با دنیای ذهنی كودكان قرابت زیادی پیدا كند، بخصوص در طراحی لوكیشنهایی مثل خانه، كوچه و... تلاش شده بود در عین وامداری به تصویر واقعی، این مكانها از نقطه نظر یك كودك كه خطوط را سادهتر و قابل ردیابی میبیند به نوعی الگوسازی از سبك زندگی اصیل ایرانی و خانههای ایرانی بویژه در دهه 60 باشد. مثل تصویری كه از خانه علی كوچولو ترسیم میشد با در و كلون، حیاط و ایوان، تاقچه اتاق، باغچه و حوض و آجرهای حیاط و آن شمعدانیهای كنار حوض و... همه اینها در كنار رفتارها و مناسباتی مثل خیاطی كردن مادر با چرخ دستی، آب دادن به باغچه با آبپاش، نان خریدن وقت ظهر، آمدن پستچی و در نهایت رزمندهای كه با لباس جبهه و ساكی در دست از راه میرسید یادآور روزگار و مقطعی خاص بود كه با تركیبی از هنر و خلاقیت به بهترین وجه در ذهن مخاطبان ماندگار شد.
هرچند در دهههای اخیر تلاش شده محبوبیت و خاطرهانگیزی این مجموعه به شكلی الگووار در مجموعههای دیگری با محوریت سوژههایی همچون جنگ و انقلاب مورد استفاده قرار بگیرد تا منجر به محبوبیتی مشابه شود، اما این مجموعههای جدید نتوانست بهچنین جایگاهی برسد و آن خاطرات را تكرار كند.
مجموعههای «خاطرات جنگ» و «فصل شكفتن» از جمله تجربههای جدید در حیطه فتوانیمیشن است كه البته با تكیه بر امكانات پیشرفته این سالها در حیطه انیمیشن، گرافیك و كاركرد جدیدی كه رایانه در این تكنیك پیدا كرده، ساخته شد و چه بسا جذابیتهای جدیدی برای مخاطب امروز همراه داشت، اما به دلایل مختلف نتوانست به آن موفقیت دست یابد.
شاید مهمترین وجهی كه در كنار پیشرفت تكنولوژی، ابزار و... باید در طراحی و ساخت چنین مجموعههایی كه الگوهای موفق دارد، در نظر گرفته شود همان بازگشت به مضامین اصیل و اینجایی و شناسنامه دار با اعتدال در طنز و البته فاصله گرفتن از شعارزدگی و دادن پیامهای مستقیم و شعر و شعار باشد.
پیام دادن همان وجهی است كه در مجموعه علی كوچولو به شكلی هوشمندانه به زیرلایه كار برده شد و با انتخاب زاویه دید یك پسر بچه ـ كه تلاشی برای قهرمانسازی دور از باور او نمیشد ـ در واقع مفهوم درست و غلط، خوب و بد، زیبا و زشت و... از زاویه دید او ـ با چاشنی پند و اندرزهایی كه توی ذوق نمیزد ـ به شكلی عمیقتر در ذهن مخاطبان این مجموعه باقی ماند.
چنین نگاهی به شخصیت علی كوچولو و قصههایش باعث شد هرچند در مجموعه تاكیدی بر شیوه داستانگویی به سبك قدیمی و كلاسیك وجود دارد، اما قهرمان قصه در محدوده الگوهای كلاسیك باقی نماند و به ادعای درستِ ترانه تیتراژ، علی كوچولو به دنیای واقعی و واقعیت زندگی مردمان دهه 60 سرزمینمان وارد شود و تصویری هرچند كوچك از حال و هوای كودكان آن زمان باشد.
در واقع علی كوچولو تمثیلی است از همه بچههای دهه 60 كه كودكیشان با كابوس جنگ و ترس از آوار و بمباران، دور افتادن از پدر و واهمه از دست دادن سایه او میان چاردیواری امن خانه با تكیهگاهی مثل مادر گذشت و امروز خاطرههایشان همچنان نزدیك و دستیافتنی است.
تركیبی از بهترینها
مجموعه «علی كوچولو» به سفارش وحید نیكخواهآزاد كه اوایل دهه 60 مدیریت شبكه دو سیما را به عهده داشت، كلید خورد. طنزنویسی به نام حسن تهرانی، داستان را بر مبنای قصههای كوتاهی كه در كیهانبچههای همان سالها چاپ شده بود، طرحریزی كرد و علاوه بر آن مجری طرح و تهیهكننده كار هم بود. امیرحسین قهرایی، جواد میرمیران، شهلا اعتدالی و امیر اثباتی كارگردانی قسمتهای مختلف مجموعه را به عهده گرفتند. بهمن جلالی و رعنا جوادی مجموعه را عكاسی كردند و م. آزاد (محمود مشرفآزادتهرانی) شعر تیتراژ مجموعه را سرود. مرحوم بابك بیات موسیقی متن را ساخت و ابراهیم حقیقی با طراحی زیبای خود مجموعه را فضاسازی كرد. فهیمه راستكار نیز با صدای دلنشین و خاطرهانگیز خود قصهها را روایت كرد و امید آهنگر و فرزانه كابلی در نقش علی كوچولوی قصه و مادرش نقشآفرینی كردند.
در واقع كنار هم قرار گرفتن چنین هنرمندانی كه میتوان گفت همگی در مقطع شكوفایی خلاقیت و هنر خود بودند، باعث شد این مجموعه خاطرهانگیز شود.
وقتی امروز بیش از همه برنامههای دهه 60، از كارهای كودك و نوجوان یاد میشود میتوان چنین نتیجه گرفت كه این دو ویژگی یعنی تجربهگرایی و تكیه بر مضامین اصیل در برنامههایی كه برای مخاطب كودك ساخته میشد بیشتر مورد توجه قرار میگرفت.
هرچند تا پیش از دهه 60 در عرصه تلویزیون تجربههایی در زمینه انیمیشن، نمایش عروسكی، نمایش موزیكال و... انجام شده بود، اما در دهه 60 برخی از این تجربهها متناسب با فضا و حال و هوای حاكم بر جامعه توانست مرحله آزمون و خطا را طی كند و به تكامل نسبی برسد. همچنین برخی تكنیكها و ساختارهای جدید وارد قالب برنامهسازی شد كه بیش از هر چیز متاثر از خلاقیت فردی هنرمندان بود نه لزوما امكاناتی كه در اختیارشان قرار داشت.
از جمله تكنیكهای جدیدی كه در دهه 60 در حیطه انیمیشن آزمایش شد و در همان آغاز راه نیز نمره قبولی گرفت، فتوانیمیشن بود.
فتوانیمیشن كه تلفیقی از عكسهای سیاه و سفید بر پسزمینهای از نقاشی است پیش از دهه 60 سابقه روشنی نداشت و در این دهه بود كه با یك سریال خاطرهانگیز به تكنیكی جدید و متفاوت برای تصویرسازی و داستانگویی تبدیل شد و به مذاق مخاطب نیز خوش آمد.
مجموعه «علی كوچولو» با تكیه بر چند ویژگی توانست از همان مقطع تاكنون جای خاص خود را میان مخاطبان آن روزگار و این زمان باز كند و مهمترین ویژگی هم بكر بودن تكنیك اشاره شده بود.
در این تكنیك با قرار گرفتن تصاویر عكس مانند بر پس زمینهای از نقاشی كه همچون نقاشیها و خطخطیهای كودكانه ابتدایی و ساده بود، قصه قهرمان سریال با تكیه بر نریشن روایت میشد كه تجربهای جدید بود، بخصوص با توجه به نبود رایانه و كاركردهای امروزین گرافیك كه میتوانست فضا و حال و هوای كار را متحول كند.
این شیوه تصویرسازی برای مخاطبی كه به مجموعههای انیمیشن یا سریالهای صرفاً عروسكی یا برنامههایی كه فقط بازیگران واقعی در آنها به ایفای نقش میپرداختند (در پلاتو یا لوكیشن واقعی) عادت كرده بود، بشدت تازگی داشت بخصوص كه در آن مقطع بیشتر مجموعههای كودكانه و داستانی به فیلمبرداری در استودیو تمایل داشتند و پلاتوهایی كه نمایشی بودن دكورشان بیشتر به فضای تئاتر پهلو میزد تا اینكه به فانتزی و تخیلپردازی ذهن مخاطب بها بدهد.
به این ترتیب برای مخاطبی كه به تصاویر مشابه و داستانپردازی به شیوه معمول و متعارف خو داده شده بود، تلفیقی از واقعیت و خیال بر بستر قصههای سادهای كه دنیای ذهنی كودكان را بازسازی میكرد، یك فرصت جدید بود، چه برای مخاطب كودك كه به نوعی فضای ملتهب جامعه جایی برای تخیلپردازی او باقی نمیگذاشت و میتوانست خود را در فضای مجموعه غرق كند چه برای مخاطب بزرگسال كه با گم شدن در رویای كودكی میتوانست لحظاتی از تلخی واقعیت فاصله بگیرد.
از وجه دیگر این مجموعه، نقطه تلاقی حضور و همكاری هنرمندان حرفهای در تخصصهای مختلف بود كه كنار هم قرار گرفتن و برآیند تجربهگرایی آنها به نتیجهای خاص بدل شد.
تیتراژ مجموعه نیز كه به نوعی به لالایی كودكان دهه 60 تبدیل شد، هم از جنس زمان و موقعیت مبتلا به جامعه بود، هم به گونهای فقدان ترانهها و آهنگهای ریتمیك را حتی در حیطه كودكان جبران كرد. گذر سالیان این ریتم خوشآهنگ را از ذهن مخاطبان نبرد و این خود یكی از دلایل ماندگاری مجموعه است.
این ترانه با تكیه بر شعر فولكلور لیلی حوضك، از آن به عنوان محملی برای داستانگویی به شیوه قدیم و ایجاد همان فضای ساده و صمیمی، اما در فضایی امروزی (دهه 60) استفاده كرد. قصه پسركی به نام علی كوچولو كه در دهه 60 ایران زندگی میكرد و پدرش یكی از رزمندههایی بود كه برای دفاع از كشور به جبهه رفته بود. به همین دلیل علی كوچولو و مادرش تنها بودند و این شناسنامه در قصه هر قسمت از مجموعه به گونهای خودنمایی میكرد. رابطه این پسرك با دو دوستش و گرههای كوچك داستانی كه متأثر از دنیای ذهنی قهرمان و تركیبی از درام و سادگی واقعیت بود، در هر قسمت سازنده داستان بود.
از وجه مضمونی علاوه بر به روز بودن قصه و آدمها و شناسنامهدار بودن آنها، در شخصیتپردازی علی كوچولو هوشمندی خاصی به كار رفته بود تا در عین حال كه به ویژگی قهرمان بودن او در بطن قصه و به شكل درونی لطمهای وارد نشود، به شكل بیرونی این پسربچه تا جای ممكن ملموس و معمولی به تصویر بیاید تا مخاطب بتواند با وی همذاتپنداری كند.
علی كوچولو همانطور كه در ترانه تیتراژ اشاره میشد، فقط در قصه نبود. فاصله زیادی با ما نداشت و به ما نزدیك بود. نه خیلی ترسو بود، نه خیلی پرحرف، نه خیلی كمرو و... مجموعهای از همه این ویژگیها كه میتواند در یك پسربچه وجود داشته باشد او، مشكلات و داستانهایش را پذیرفتنی و دلنشین میكرد.
چه بسا مهمترین دغدغه یا مشكل علی كوچولو در یك قسمت، بادبادك هوا كردن یا دندان درد بود، اما همین مولفه واقعی به گونهای از زاویه دید این پسرك با فانتزی یا درام درآمیخته میشد كه ملموس و پذیرفتنی بود. درست مثل همان ابری كه هر وقت علی كوچولو رویاپردازی میكرد بالای سرش ظاهر میشد و رویای رنگی او را به تصویر میكشید كه به نوعی تلفیق رئال و فانتزی بود.
تصویرسازی تركیبی از عكسهای سیاه و سفید شخصیتهای قصه بر پسزمینهای از نقاشیهایی كه به نوعی سادگی، صمیمیت و خلوص نقاشیهای كودكانه را داشتند باعث شد فضای مجموعه با دنیای ذهنی كودكان قرابت زیادی پیدا كند، بخصوص در طراحی لوكیشنهایی مثل خانه، كوچه و... تلاش شده بود در عین وامداری به تصویر واقعی، این مكانها از نقطه نظر یك كودك كه خطوط را سادهتر و قابل ردیابی میبیند به نوعی الگوسازی از سبك زندگی اصیل ایرانی و خانههای ایرانی بویژه در دهه 60 باشد. مثل تصویری كه از خانه علی كوچولو ترسیم میشد با در و كلون، حیاط و ایوان، تاقچه اتاق، باغچه و حوض و آجرهای حیاط و آن شمعدانیهای كنار حوض و... همه اینها در كنار رفتارها و مناسباتی مثل خیاطی كردن مادر با چرخ دستی، آب دادن به باغچه با آبپاش، نان خریدن وقت ظهر، آمدن پستچی و در نهایت رزمندهای كه با لباس جبهه و ساكی در دست از راه میرسید یادآور روزگار و مقطعی خاص بود كه با تركیبی از هنر و خلاقیت به بهترین وجه در ذهن مخاطبان ماندگار شد.
هرچند در دهههای اخیر تلاش شده محبوبیت و خاطرهانگیزی این مجموعه به شكلی الگووار در مجموعههای دیگری با محوریت سوژههایی همچون جنگ و انقلاب مورد استفاده قرار بگیرد تا منجر به محبوبیتی مشابه شود، اما این مجموعههای جدید نتوانست بهچنین جایگاهی برسد و آن خاطرات را تكرار كند.
مجموعههای «خاطرات جنگ» و «فصل شكفتن» از جمله تجربههای جدید در حیطه فتوانیمیشن است كه البته با تكیه بر امكانات پیشرفته این سالها در حیطه انیمیشن، گرافیك و كاركرد جدیدی كه رایانه در این تكنیك پیدا كرده، ساخته شد و چه بسا جذابیتهای جدیدی برای مخاطب امروز همراه داشت، اما به دلایل مختلف نتوانست به آن موفقیت دست یابد.
شاید مهمترین وجهی كه در كنار پیشرفت تكنولوژی، ابزار و... باید در طراحی و ساخت چنین مجموعههایی كه الگوهای موفق دارد، در نظر گرفته شود همان بازگشت به مضامین اصیل و اینجایی و شناسنامه دار با اعتدال در طنز و البته فاصله گرفتن از شعارزدگی و دادن پیامهای مستقیم و شعر و شعار باشد.
پیام دادن همان وجهی است كه در مجموعه علی كوچولو به شكلی هوشمندانه به زیرلایه كار برده شد و با انتخاب زاویه دید یك پسر بچه ـ كه تلاشی برای قهرمانسازی دور از باور او نمیشد ـ در واقع مفهوم درست و غلط، خوب و بد، زیبا و زشت و... از زاویه دید او ـ با چاشنی پند و اندرزهایی كه توی ذوق نمیزد ـ به شكلی عمیقتر در ذهن مخاطبان این مجموعه باقی ماند.
چنین نگاهی به شخصیت علی كوچولو و قصههایش باعث شد هرچند در مجموعه تاكیدی بر شیوه داستانگویی به سبك قدیمی و كلاسیك وجود دارد، اما قهرمان قصه در محدوده الگوهای كلاسیك باقی نماند و به ادعای درستِ ترانه تیتراژ، علی كوچولو به دنیای واقعی و واقعیت زندگی مردمان دهه 60 سرزمینمان وارد شود و تصویری هرچند كوچك از حال و هوای كودكان آن زمان باشد.
در واقع علی كوچولو تمثیلی است از همه بچههای دهه 60 كه كودكیشان با كابوس جنگ و ترس از آوار و بمباران، دور افتادن از پدر و واهمه از دست دادن سایه او میان چاردیواری امن خانه با تكیهگاهی مثل مادر گذشت و امروز خاطرههایشان همچنان نزدیك و دستیافتنی است.
تركیبی از بهترینها
مجموعه «علی كوچولو» به سفارش وحید نیكخواهآزاد كه اوایل دهه 60 مدیریت شبكه دو سیما را به عهده داشت، كلید خورد. طنزنویسی به نام حسن تهرانی، داستان را بر مبنای قصههای كوتاهی كه در كیهانبچههای همان سالها چاپ شده بود، طرحریزی كرد و علاوه بر آن مجری طرح و تهیهكننده كار هم بود. امیرحسین قهرایی، جواد میرمیران، شهلا اعتدالی و امیر اثباتی كارگردانی قسمتهای مختلف مجموعه را به عهده گرفتند. بهمن جلالی و رعنا جوادی مجموعه را عكاسی كردند و م. آزاد (محمود مشرفآزادتهرانی) شعر تیتراژ مجموعه را سرود. مرحوم بابك بیات موسیقی متن را ساخت و ابراهیم حقیقی با طراحی زیبای خود مجموعه را فضاسازی كرد. فهیمه راستكار نیز با صدای دلنشین و خاطرهانگیز خود قصهها را روایت كرد و امید آهنگر و فرزانه كابلی در نقش علی كوچولوی قصه و مادرش نقشآفرینی كردند.
در واقع كنار هم قرار گرفتن چنین هنرمندانی كه میتوان گفت همگی در مقطع شكوفایی خلاقیت و هنر خود بودند، باعث شد این مجموعه خاطرهانگیز شود.
www.seemorgh.com/culture
منبع: jamejamonline.ir
گزارشی از تولید و پخش سریال «كلاه پهلوی»
گزارشی از پشت صحنه سری جدید سریال «هوش سیاه»
چرا «ساخت ایران» خراب شد؟!
معرفی 10 فیلم تلویزیونی جدید
خاطره آرامش بخش مجموعه «آینه»
چرا «ساخت ایران» خراب شد؟!
معرفی 10 فیلم تلویزیونی جدید
خاطره آرامش بخش مجموعه «آینه»
