البته در محسن هم از یك جایی لایه‌های عاشقانه‌ای به وجود آمد و قدری تماشاگر را درگیر كرد با این كاراكتر، ضمن اینكه مسلما امكانی كه برای شخصیت‌های دیگر مثل همایون فراهم بود برای...


رمضان امسال با سال‌های قبل فرق داشت
انگار همه احترام كمتری برای روزه‌داران قائل بودند و تلویزیون همچون خیابان‌های شهر كه بوی غذاهای سرد از آنها به مشام می‌رسید، چندان تلاشی برای حفظ رنگ و بوی این ماه مبارك نكرده بود. گرچه نصیحت، شعار و دعوت به تحول و تغییر از آن كم نشنیدیم اما از آن حال خوبی كه در سریال‌هایی مثل «صاحبدلان»، « او یك فرشته بود» «خانه به دوش» و... شاهد بودیم، خبری نبود. اما در میان سه مجموعه‌ای كه در این ماه  به طور نامنظمی روی‌آنتن رفت، گویا مجموعه «پنجمین خورشید» بیشتر مورد توجه قرار گرفت و به تعبیری در شهر كوران با یك چشم پادشاه بود. از علیرضا افخمی،  نویسنده و كارگران این سریال آن قدر كارهای بدیع و قابل توجهی دیده‌ایم كه نقایص این كار را به حساب خستگی او بگذاریم، گرچه خودش به شدت از این مجموعه دفاع می‌كند و با ما درباره افت كیفیت این كار نسبت به كارها ی قبلی‌اش مخالف است.

• آقای افخمی شما فیلمبرداری مجموعه «پنجمین خورشید» را سه ماه قبل از رمضان شروع كردید و در روزهای آخر رمضان باز به روز پخش رسیدید. میانگین زمان فیلمبرداری شما در هر روز به چه شكل بوده؟
ما 4ماه فیلمبرداری كردیم كه اگر روزهای تعطیل را دربیاوریم، می‌شود صدروز و ما به طور متوسط روزی 8دقیقه گرفته‌ایم. ضمن اینكه كار، خیلی پرلوكیشن بود.

• این در شرایطی بود كه شما بعضی روزها هم سر فیلمبرداری نبودید  و دستیارتان كارگردانی می‌كرد. این مسئله به كار كه به هر حال به اسم شما كه به عنوان كارگردان پای آن خورده و باید حساسیت‌هایی در این‌باره داشته باشید  لطمه نمی‌زند؟

چرا، طبیعتا من دوست ندارم اینطور بشود و حساسیت‌هایی دارم كه به وسیله بقیه حتی دستیارم نمی‌تواند به طور دقیق رعایت شود و محصولی كه او دارد حتما با چیزی كه من دوست دارم فاصله دارد ولی بالاخره باید طوری جفت‌وجورش بكنیم دیگر! این اتفاق البته در مورد مجموعه« زیرزمین» هم افتاد. وقتی آن طرف فیلمنامه نداشته باشیم من مجبورم بنشینم و به فیلمنامه هم برسم یا اگر تدوین اشكال یا گره‌ای داشته باشد، وقت بگذارم و حل و فصلش كنم یا حتی در مورد موسیقی و... گاهی لازم است كه باشم و نظارت كنم و اینها همه گلوگاه‌هایی است كه فكر می‌كنم هر كدام را رها كنم به كار صدمه می‌خورد.

• شما غیر از نویسندگی و كارگردانی سال‌هاست كه به عنوان ناظر كیفی با تلویزیون همكاری می‌كنید و از این طریق تقریبا بر همه امور و شرایط تلویزیون در امر سریال‌سازی واقف هستید. شما چرا طرحتان را دیر به جریان انداختید و زودتر فیلمنامه را آماده و تصویربرداری را شروع نكردید؟

ساخت یك كار با فراغ بال یعنی روزی 4دقیقه تصویربرداری كه این 200روز وقت لازم دارد و با احتساب روزهای استراحت گروه و جابه‌جایی لوكیشن می‌شود 230روز و چنین شرایطی یعنی شما امسال كه ماه رمضان تمام شد بلافاصله پیش تولید كار برای سال آینده را شروع  كنی. یعنی فیلمنامه آماده باشد و تازه این چهار یا پنج دقیقه خودش كم نیست. شما استاندارد سینما را كه در نظر بگیرید كه روزی دو دقیقه است، در تلویزیون باید دوبرابر و نیم باشد كه در نهایت 5 دقیقه می‌شود  و همین را با وسواس گرفتن كارسختی است.
پس حالا وقتی در این تعجیل دوبرابر می‌شود شش برابر، آن وقت دیگر خود به خود كیفیتی باقی نمی‌ماند. پس اینكه مرتب گفته می‌شود باید زودتر شروع كنیم معنی‌اش دو ماه زودتر نیست؛ همین ماه رمضان امسال است برای رمضان سال بعد و این،  طرح آماده می‌خواهد و گروه آماده. الان ماه مبارك كه تمام شود به من و گروهم بگویند بیایید برای سال بعد شروع به كار كنید، ما حالش را نداریم. بنابراین چنین مشكلی ریشه در مسائل بنیادی‌تر دارد و معنی‌اش این است كه باید گروه‌های بیشتری وارد كار رمضان بشوند. الان گروه‌هایی كه كار رمضان كرده‌اند و تجربه‌اش را دارند گروه‌های خیلی محدودی‌اند و این گروه‌های محدود، امسال كه كار تمام شد خسته‌اند و انرژی ندارند، تا بخواهند خستگی در كنند و به یك طرح جدید برسند و ارائه دهند و تصویب شود و شروع به كار كنند كه  باز می‌شود همین وضعی كه الان داریم.

• در مورد متن، شیوه‌ای كه در «میوه ممنوعه» به كار گرفته شد هم به لحاظ پیشرفت بیشتر در كار به لحاظ زمانی چاره‌اندیشی مناسبی بود و هم تاثیر خیلی زیادی در كیفیت آن داشت. به نظرم كارهای شما از ایده‌های خوبی برخوردارند اما در مورد دیالوگ‌ها می‌لنگند؛ مخصوصا در مورد كارهایی كه كارگردانی هم برعهده خودتان است.

ما اتفاقا هم در « روز حسرت»  و هم در این كار با آقای ابوالحسنی متن را  ‌نوشتیم و هرچند كه تفكیك وظیفه آنطور كه در «میوه‌ممنوعه» شده بود در بین ما صورت نگرفته كه یكی طرح بزند و یكی دیالوگ بنویسد چون اصولا  آن شكل كاركردن یك تیم دو نفره خیلی هماهنگ با هم را لازم دارد. ما چنین تیمی را در گذشته كمی دورتر و در سریال «گمگشته» كه من نظارت كیفی‌اش را برعهده داشتم با آقایان سیدسعید رحمانی و علیرضا كاظمی‌پور هم داشته‌ایم و چند كار دیگر كه با هم همكاری كردند و آقای كاظمی‌پور باز با آقای علیرضا نادری هم این تجربه را داشت ولی این روش ادامه پیدا نكرده و همه‌گیر نشده چون خیلی سخت است مچ شدن دو تا آدم به این شكل و طوری كه در آخر كار هر دو از كار هم راضی باشند و این اصولا در دنیا هم خیلی مرسوم نیست و دوام ندارد.

• اما با وجود این همه آدم‌های مشتاق و در بسیاری موارد كاربلد، عجیب است كه مشكل از كمبود گروه‌های سازنده برای جلو افتادن سریال‌های مناسبتی باشد!

خب مدیران تلویزیون باید این راه حل را جست‌وجو كنند و اجازه دهند گروه‌های جدید و تازه نفس به عرصه ساخت سریال‌های رمضان بیایند تا گروه‌های خسته شده و مستهلك شده بتوانند خودشان را بازسازی كنند و با یك فاصله 3-2 ساله كار جدید بسازند تا كیفیت كارشان بالاتر برود. اصلا در چنین وضعی خود مدیران هم خیلی نگران هستند و دغدغه این مسئله را دارند و استرس روزهای آخر پخش سریال‌ها به خصوص اگر پربیننده هم شده باشند بیشتر از همه و اول به سازندگان و بعد به مدیران وارد می‌شود.

•  امسال به كلی ماه رمضان و معیارهایی كه برای این ماه مدنظر قرار می‌گیرند در مورد سریال‌ها رعایت نشده بود و هیچ فرقی با سریال‌های باقی ایام سال نداشتند؛ با  این حساب چه سختگیری‌ای است كه به گروه‌های بی‌تجربه در ساخت سریال‌های رمضانی اعمال می‌شود؟!

البته حرف‌تان را قبول دارم و خوب است كه ما داستانی را بتوانیم بسازیم كه ماه رمضان در آن تنیده باشد، اما خب شما هم نشسته‌اید بیرون گود و می‌گویید لنگش كن! ما هم همه تلاشمان را می‌كنیم و هر وقت بتوانیم ماه رمضان را قاطی داستان‌مان می‌كنیم ولی گاهی واقعا نمی‌شود و قصه اقتضا نمی‌كند و فقط نشان‌دادن سحری و افطار هم جالب نیست.

• راستی آقای افخمی چرا ما وقتی می‌خواهیم از مسائل دینی و اخلاقی حرف بزنیم همیشه متوسل به خیالپردازی و فانتزی می‌شویم؟

شما می‌دانید كه مفاهیم و معانی اخلاقی همیشه باید در پس‌پشت داستان پنهان باشند و اینكه چه كسانی چه پیام‌هایی از یك كار دریافت می‌كنند می‌تواند كاملا شخصی باشد و حالا به نظر من این پیام می‌تواند در قالب یك داستان كاملا فانتزی به تماشاگر داده شود و اگر تماشاگر این پیام را دریافت كند و بر او موثر شود دیگر هیچ خرده‌ای نمی‌شود به فیلمساز یا نویسنده گرفت كه چرا با یك داستان فانتزی این پیام را داد.

• چرا این مقطع زمانی سال64 تا امروز را برای تعریف داستان‌تان انتخاب كردید؟ با توجه به طراحی بعضی كاراكترها مثل غلامرضا قصد نداشتید بچه های جنگ رابه امروز بیاورید؟

نه، با این‌كه ارادت ویژه‌  و شدیدی به بسیج دوره جنگ دارم ولی آن بسیجی كه من در سال64 توصیف كردم و خیلی دوست‌داشتنی است وجود خارجی داشته و هیچ‌كس هم به من درباره‌اش سفارشی نكرده‌ و ما به ازای اعتقادی من است. اما در مورد انتخاب این مقطع زمانی هم دلیل داستانی داشتم و آن عدد24 بود كه به عنوان ملاك گرفتم كه 24ساعت شبانه‌روز را مدنظر داشت و در ضمن 24پره كه دور آن خورشید‌های كتیبه بود و به این در جایی اشاره هم شد. اینها مبانی داستانی بود و وقتی حال حاضر را درنظر بگیری و 24سال به عقب بروی به سال64 برمی‌خوری، ضمن اینكه سال64 هم به نظر من سال خوبی برای این روایت بود؛ سالی بود كه مملكت هنوز درگیر جنگ بود و فضا خیلی متفاوت بود نسبت به زمان حال و همه چیز عوض شد؛ از ساختمان‌ها و اتوبان‌ها‌ تا مناسبات آدم‌ها.

• چرا تنها چیزی كه از این تغییر و تحولات به چشم محسن می‌آید اتوبان و موبایل است؟ چرا حالا كه به این موضوع پرداختید سعی نكردید به این موضوع نگاه عمیق‌تری داشته باشید؟

بله. من سعی می‌كردم از این موارد احتراز كنم. برای اینكه به نظر می‌آید الان به راحتی نمی‌شود از این حرف‌ها زد و گفت كه مردم چقدر نسبت به آن دوره از هم دورتر شده‌اند چون همان جنگ عنصر مهمی بود در نزدیك‌كردن و پیوسته‌كردن مردم و در مهربان‌تر شدن‌شان با هم؛  بسیار موثر بود و این را در هیچ كجای دنیا نمی‌شود در موقعیت جنگ در آنها پیدا كرد و مختص كشور ما بود ولی حالا هم نمی‌شود محكوم‌شان كرد. در مورد محسن و حیرت كردنش از مسائلی كه با آن روبه‌رو هم می‌شود اگر قرار بود آنطور كه شما می‌گویید عمیق‌تر به مسائل نگاه كند باید تبدیلش می‌كردم به یك آدم فكورتر و از طبقه دیگری كه حالا وقتی به زمان حال می‌آید چیزهای عمیق‌تری را ببیند و دغدغه‌های جدی‌تر داشته باشد كه در آن صورت او یك كاراكتر دیگری می‌شد و داستان دیگری داشتیم و دیگر این داستانی كه من می‌خواستم بگویم نمی‌شد.
ما اصل را براین گذاشتیم كه همه چیز را از دریچه دید محسن ببینیم و هر وقت كه او در سال64نیست ما هم نباشیم و ندانیم كه آنجا دارد چه اتفاقی می‌افتد. پس این كاراكتر همه چیز این سریال بود و اگر قرار بود كس دیگری باشد، مثلا به جای شاگرد مكانیك پایین‌شهری كه مادرش آب انار می‌فروشد یك استاد دانشگاه باشد، آن وقت دیگر داستان این نبود ولی من می‌خواستم برای یك بچه جنوب‌شهر این اتفاق بیفتد با هزار آرزو كه حالا وقتی به زمان حال می‌آید یك آرزوی بزرگ‌تر برای او ایجاد می‌شود و آن هماست كه عاشقش می‌شود؛  این داستان من بود نه چیز دیگر.

• در سرنوشتی كه برای آدم‌های داستان‌تان در 24سال بعد كه به زمان حال می‌رسید انتخاب می‌كردید در بعضی موارد به نظرم نوعی بدآموزی‌و یا ناگزیری از دچار شدن به سرنوشتی محتوم وجود داشت. مثلا در مورد فرزین كه بچه یك خلافكار بود و چون پدرش چنین رویه‌ای دارد حتما بچه‌اش خلافكار بزرگ‌تری می‌شود
.
نه، باید به این مسئله جور دیگری نگاه كرد؛  این یك هشدار است برای همان بچه‌ها كه اگر راه پدرت را بروی اینطور می‌شود. من با چنین استدلالی مشكل دارم چون به محض اینكه چنین استدلالی را به رسمیت بشناسیم دیگر هیچ حرفی نباید بزنیم و از آن تعبیر به حكم دادن و قضاوت كردن می‌شود. مگر ما در محاورات خودمان همین را نمی‌گوییم. مگر به یك خلافكار نمی‌گوییم 2سال دیگر كه بچه‌ات پشت لبش سبز شد،  می‌شود یكی مثل خودت و با این نصیحت مگر قصد نداریم او را از كار خلافش بازداریم و بترسانیم. ما وظیفه داریم آینده محتوم یكسری خلافكاری و بزهكاری و بیراهه‌رفتن را نشان بدهیم بنابراین با شما مخالفت می‌كنم. من خاطرم هست زمانی كه روز حسرت پخش می‌شد هم به ما گفتند چرا فلانی را در برزخ نشان دادی؟ چرا جای خدا نشستی قضاوت می‌كنی و حكم می‌دهی؟ و این خیلی حرف عجیبی بود. خب كسی كه نزول می‌خورد می‌رود جهنم. این چیزی نیست كه ما گفته باشیم. این گفته از قول خدا در قرآن است؛ یعنی اصلا صورت مسئله را پاك كردند. انگار نه انگار قرآنی وجود دارد!

• البته حرف شما درست است در این باره، اما مسئله‌ای كه من هم با سریال‌هایی مثل روز حسرت داشتم سیاه و سفید دیدن آدم‌ها بود و فرشته دیدن این و شیطان‌ دیدن آن یكی.

این را اتفاقا من خیلی قبول دارم كه نباید اینطور نگاه كرد و فكر می‌كنم اگر سریال‌های من تا به حال موفقیتی داشته یكی از مهم‌ترین دلایلش همین بوده كه هیچ وقت سعی نكردم به شخصیت‌ها سیاه و سفید نگاه كنم.

• در مورد «او یك فرشته بود» قبول دارم كه اینطور نبود، در مورد اغماء هم همین‌طور اما «روز حسرت» نه، اینطور بود.

خب اینكه ما بگوییم هیچ شخصیت مثبت و سفیدی وجود ندارد هم درست نیست. شما اگر «بردبار رفته» را دیده باشید در آن شخصیتی هست به نام «ملانی» كه مطلق خوبی است و هیچ‌گاه قدم كجی برنمی‌دارد. شما می‌گویید باورپذیر نیست؟ نه. هیچ‌كس در مورد بربادرفته این حرف را نمی‌زند.

• من در مورد محسن «پنجمین خورشید» هم همین اعتقاد را دارم. شما می‌گویید محسن همه چیز این داستان بود ولی من می‌گویم او جز یك قصه‌گو كه ما را به داستان در گذشته و حال وصل می‌كند چیز دیگری نبود و ما لایه‌های مختلف این شخصیت را نمی‌دیدیم و خیلی یك وجهی بود، در حالی كه مثلا همایون خیلی شخصیت پخته‌تر و جذاب‌تری داشت.

البته در محسن هم از یك جایی لایه‌های عاشقانه‌ای به وجود آمد و قدری تماشاگر را  درگیر كرد با این كاراكتر، ضمن اینكه مسلما امكانی كه برای شخصیت‌های دیگر مثل همایون فراهم بود برای محسن نبود كه ما بتوانیم پیری او را ببینیم و طبیعتا نمی‌توانست این اتفاق به آن شكل برای این شخصیت بیفتد كه ما لایه‌های پنهان دیگری از او را ببینیم.

• چون ضبط كار به پخش خیلی نزدیك بود بازخوردها تاثیری از روند داستان و پایانش داشت؟

من تقریبا سعی كردم همان چیزی كه از اول در ذهنم بود را دنبال كنم. البته بازخورد مردم هم خیلی خوب بود و انتقاد مشكلی با كاراكتر یا اتفاقی در داستان به من نرسید كه بخواهم اصلاح كنم

 گردآوری:گروه فرهنگ وهنرسیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: hamshahrionline.ir
مطالب پیشنهادی:
گفتگو با «مهوش صبركن» بازیگر مجموعه «پنجمین خورشید»
تازه‌ترین عكس‌ها و خبرها از فیلم تلویزیونی «مجید صالحی»
مصاحبه با مریم کاویانی بازیگر «پنجمین خورشید»
نگاهی به سریال طنز «مسافران» به كارگردانی «رامبد جوان»
گزارشی از پشت صحنه سریال جدید مهدی فخیم‌زاده
برچسب ها: