هر چند که به ظاهر این دو طیف مختلف از نظر تصویری و سینمایی تفاوت‌های آشکاری در سبک و سیاق دارند که ریشه در فرهنگ و مختلف زندگی مردم این دو کشور و عوامل سینمایی آن‌ها و... دارد اما عاملی واحد...

پرواز اوشینگ 815 به مقصد گوگوریو
در چند سال اخیر دو طیف خاص از مجموعه‌های داستانی، مورد استقبال گسترده مخاطبان ایرانی قرار گرفته‌اند؛ سریال‌های کره ای مانند «افسانه جومونگ» و سریال‌های آمریکایی مانند «گمشدگان (لاست)». هر چند که به ظاهر این دو طیف مختلف از نظر تصویری و سینمایی تفاوت‌های آشکاری در سبک و سیاق دارند که ریشه در فرهنگ و مختلف زندگی مردم این دو کشور و عوامل سینمایی آن‌ها و... دارد اما عاملی واحد هر دو طیف این مجموعه‌ها را برای مخاطب جذاب و محبوب می‌سازد؛ عاملی که در مجموعه‌های ایرانی عموما در حاشیه دیگر عوامل فیلم‌سازی و بسیار کمرنگ ظاهر می‌شود؛ استفاده از قوانین و فرمول‌های تثبیت شده داستانی. سه مورد از مهم ترین این تشابهات عبارتند از :
1- استفاده از تعدد قهرمان 2- فرمول قهرمان جمعی سه لایه 3- داستان پردازی طیفی.

1- استفاده از تعدد قهرمان
در داستان لاست، هم قهرمان و هم ضد قهرمان گروه هستند؛‌ آن چه به آن می‌گویند «قهرمان جمعی». در داستان جومونگ هم هرچند قهرمان اصلی فرد است اما ضد قهرمان کماکان جمع است. به علاوه این که در جومونگ، شخصیت‌های جانبی همراه قهرمان هم بسیار پررنگ و شناخته شده هستند.
این تعدد قهرمان، به سه روش رو به رو جذابیت‌های داستانی را افزایش می‌دهد:

افزایش امکان و احتمال همذات پنداری
وقتی تعدد شخصیت‌ها بیشتر می‌شود، احتمال این که هر بیننده ای کسی را با خصوصیاتی شبیه یا نزدیک به خصوصیات خودش در بین شخصیت‌ها پیدا کند، بیشتر می‌شود. در نتیجه امکان همذات پنداری او با شخصیت مورد نظر و در نتیجه با کل داستان افزایش می‌یابد.

فراز و فرود‌های داستانی بیشتر
این تعدد قهرمان به داستان این امکان را می‌دهد که با پرداختن به روحیات و گذشته هر یک از شخصیت‌ها به کشمکش‌های داستانی بیشتری دست یابد. فلاش بک‌های متعدد به گذشته شخصیت‌ها، شیوه ای است که هر دوی این داستان‌ها کم و بیش از آن بهره می‌جویند.
 
امکان ورود و خروج شخصیت‌ها
تعدد شخصیت‌ها در این سریال‌ها دست نویسنده را باز می‌گذارد که برای افزایش کشش داستانی با ایجاد تنوع، کاراکتر‌های مختلف را به داستان اضافه یا از آن کم کند. دو شیوه معمول برای تحقق این امر، مرگ شخصیت‌های مهم یا معرفی کاراکتر‌های جدید است.

نمونه‌هایی از مرگ شخصیت‌های مهم داستانی در مجموعه‌های جومونگ و لاست
جومونگ                                                                  
ژنرال حموسو (پدر جومونگ)                                        
بانو یوم یول (بزرگ ترین بانوی روحانی دربار)                   
بانو یوها (مادر جومونگ)                                            
مدیر اوته (همسر سوسانو، فرمانروای جلبن)                
یانگجو، فرماندار زوآنتوم                                          
امپراتور گوموآ                                               
 
لاست
افسر پلیس/ بون/ شنون/ چارلی/ دنیل روسو و دخترش الکساندرا/ آنالوسیا، لیبی، مستراکو
 
نمونه‌هایی از معرفی کاراکتر جدید یا پر رنگ کردن شخصیت فرعی

جومونگ
*
بانو سویا (که بعدا همسر جومونگ می‌شود)             
* سولان که همسر تسو می‌شود                                
* بوبانو (که ابتدا سربازی گمنام در ارتش بویو است و بعد از افسران سپاه جومونگ می‌شود)          
* هوانگ که فرمانده جدید لیوندانگ است                    
 
لاست
* دزموند/ بن/ پنی/ مایکل فارادی، شارلوت و مایلز/ فرانک لپیدوس (خلبان هواپیما)
 
2- فرمول قهرمان جمعی سه لایه
هر چند تعداد قهرمان یا قهرمان جمعی در جذابیت داستان این دو مجموعه نقش بسزایی داشته است اما به طور خاص ویژگی ای که داستان این دو مجموعه را از دیگر مجموعه‌های داستانی متمایز می‌کند، فرمولی داستانی است که شاید بتوانیم نام آن را بگذاریم «فرمول قهرمان جمعی سه لایه»؛ چون مهم ترین عنصر این فرمول این است که بر اساس آن قهرمان و ضدقهرمان در سه سطح یا لایه توزیع می‌شوند.

لایه مرکزی:
در این لایه جمعی از شخصیت‌ها را داریم که حول موضوعی مشخص با یکدیگر در کشمکش هستند و در بین خود، قهرمان و ضدقهرمان دارند.
به طور مثال داستان جومونگ از دربار بویو آغاز می‌شود؛ جایی که در بین خیل انبوه شخصیت‌ها، از همان آغاز، قهرمان و ضدقهرمان جمعی مشخص است. جومونگ، امپراتور گوموا، بانو یوها و... در زمره قهرمانان،‌ محسوب می‌شوند. عده ای از شخصیت‌ها هنوز جبهه مشخصی ندارند هسته اصلی کشمکش‌ها موضوع تعیین جانشین امپراتور است.
در داستان لاست، لایه مرکزی 48 مسافری هستند که جایی در ساحل جزیره سقوط کرده اند. کشمکش اصلی این گروه که به شکل گیری جبهه قهرمان و ضدقهرمان منجر می‌شود، تلاش برای حفظ بقاست که در قالب مسایل مختلفی خود را نشان می‌دهد؛ ماندن در ساحل یا رفتن به غار، رفتن به سوی برج رادیویی یا ماندن در ساحل، نحوه تقسیم غذا و... در این بین قهرمانان، کسانی هستند که دغدغه جمعی دارند؛ جک، کیت، سعید و... و ضد قهرمانان آن‌هایی هستند که دنبال منافع شخصی شان هستند؛ ساویر، چارلی، نیکی و پائولو (کاراکتر‌های داستان الماس‌ها )
 
لایه دوم: دراین لایه، یک ضد قهرمان بزرگ تر (فرا ضدقهرمان)،‌ مجموعه این قهرمانان و ضد قهرمانان لایه مرکزی را با هم متحد می‌کند و همه آن‌ها روی هم رفته نقش قهرمان جمعی داستان را در برابر این فرا ضد قهرمان ایفا می‌کنند.
به طور مثال در داستان جومونگ جایی که قرار است بویو با امپراتوری‌هان بجنگد همه این شخصیت‌های لایه مرکزی (دربار بویو)‌ عجالتا مسائل و درگیری‌های شخصی شان را کنار می‌گذارند. با هم متحد می‌شوند و در برابر این ابر ضد قهرمان (امپراتوری ‌هان) قد علم می‌کنند.
در داستان لاست، فرا ضد قهرمان ابتدا جزیره است و سپس «دیگران».
 
لایه سوم: در این لایه،‌ یک ابر ضدقهرمان در داستان سر بر می‌آورد که قهرمان جمعی لایه اول و دوم را با یکدیگر متحد می‌کند. در داستان جومونگ، بویو و‌ هان که دشمنان دیرینه اند در برابر دشمن مشترکی به نام سپاهان دامول با هم متحد می‌شوند و در داستان لاست، ساکنان جدید جزیره با دیگران متحد می‌شوند تا در برابر دشمن مشترکی به نام چارلز ویدمور که قصد نابودی همه آن‌ها را دارد از خود دفاع کنند.

نتیجه:
این اتحاد بین سران سه بخش قهرمان، فرا ضدقهرمان و ابر ضدقهرمان در مقاطع مختلف تغبیر می‌کند و این روند داستان را غیر قابل پیش بینی می‌کند و بار هیجان را افزایش می‌دهد. (نمونه‌های آن را در هر دو سریال در جدول بالا می‌توانید ببینید) احتمالا اگر این فرمول را در سریال‌های دیگری هم که فصل‌ها و اپیزود‌های متعدد دارند پیگیری کنید، درباره آن‌ها هم صدق می‌کند.

3- داستان پردازی طیفی
داستان پردازی طیفی، در واقع مجموعه ترفند‌هایی است که نویسنده به کمک آن امکان پیش بینی ادامه داستان یا حدس زدن نتیجه را کاهش می‌دهد. داستان این دو مجموعه با سه نوع تغییر در طیف، تنوع و غافلگیری خود را بیشتر می‌کنند:

1- غیر قابل پیش بینی بودن شخصیت‌ها
شخصیت‌های اصلی با واکنش‌هایی که در موقعیت‌های مختلف نشان می‌دهند، دائما بین خیلی خوب، خوب، معمولی و بی خاصیت، بد و خیلی بد شناورند. بدین ترتیب هیچ وقت حرکت بعدی شخصیت‌ها قابل پیش بینی نیست و این نکته امکان ادامه داستان را باز می‌گذارد.
 
جومونگ                                                                   
* امپراتور گوموآ‌ که در ابتدا عشقی مثال زدنی به بانو یو‌ها دارد؛ در موقعیت دیگر بارها تقاضای او را برای ملحق شدن به جومونگ رد می کند و در نهایت هم او را به قتل می‌رساند.                                      
* تسو که خود بار‌ها آرزوی مرگ پدرش را درسر داشته، با کشف توطئه سولان برای کشتن  امپراتور او را به شدت مواخذه می‌کند.                                                               
 
لاست
* سویر که زمانی به همه زور گفته در موقعیتی دیگر هنگامی که سوخت هلی کوپتر رو به اتمام است برای نجات جان دیگران خود را به دریا می‌اندازد.
* چارلی که یک بار با ترساندن سان کاری غیر انسانی انجام داده، جایی دیگر برای نجات جان بقیه داوطلبان به پیشواز مرگ می‌رود.
        
2- تغییر جناح شخصیت‌ها
در این قاعده، شخصیت‌ها موضع خود را تغییر می‌دهند و موقتا یا به طور دائمی – به علت تغییر عقیده یا تحت فشار یا به دنبال منافع شخصی – از کانون قهرمان به کانون ضدقهرمان می‌پیوندند یا بالعکس. گاهی این تغییر جناح چند بار متوالی ادامه می‌یابد و برخی شخصیت‌ها با تغییر عقاید، ‌مواضع و تصمیماتشان دائما بین کانون قهرمان و ضد قهرمان در حرکتند.

شخصیت‌هایی که از جناح ضد قهرمان به جناح قهرمان می‌پیوندند.
جومونگ  
* بانو یوم یول که ابتدا بانوی اعظم دربار بویو است به جومونگ ملحق می‌شود.                                      
* رئیس دزدان دریایی که ابتدا قصد کشتن جومونگ را دارد به همراه دار و دسته اش به جومونگ می‌پیوندد.                                                     
 * بوبانو، ‌از افسران ارتش بویو که ابتدا برای کشتن شبانه جومونگ به جوبلن اعزام شده، بعد‌ها به هوادار سر سخت او بدل می‌شود.                                                                                          
* سونگ ینگ، رئیس قبیله بیروو دشمن قسم خورده سوسانو با جومونگ متحد می‌شود.
 
لاست
* دنیل روسو که در ابتدا خود به نوعی از دشمنان قهرمان جمعی (ساکنان جدید جزیره) محسوب میشود و چندین بار مزاحمت‌های جدی ای برای آنان ایجاد می کند (شکنجه سعید، دزدیدن نوزاد کلر و..) درنهایت علیه «دیگران»‌ با آن‌ها متحد می‌شود.
* ژولیت، السکاندرا (دختر دنیل روسو) و الکس (دوست الکساندرا)‌ که ابتدا بین دیگران هستند و بعد به قهرمان جمعی (ساکنین جدید جزیره) می‌پیوندند.
 
شخصیت‌هایی که از قطب قهرمان به ضد قهرمان می‌پیوندند و گاه دوباره به قطب قهرمان بر می‌گردند.
جومونگ                                                                          
* امپراتور گوموآ که ابتدا از پشتیبانان جومونگ است به مخالف جدی او تبدیل می‌شود.                                       
* فرمانده ارتش بویو که ابتدا از جومونگ برای جانشینی امپراتوری بویو دعوت می‌کند اما بعد در قصر بویو قصد جان او را می‌کند.                                
* عمه و پسر عمه سوسانو که ابتدا در جرگه یاران او هستند، بعدا علیه او با سونگ ینگ متحد می‌شوند و با کودتا قدرت را به دست می‌گیرند اما دوباره به او ملحق می‌شوند.                                                                                                        

لاست
* مایکل ابتدا برای نجات پسرش با دیگران همدست می‌شود و حتی دو نفر را می‌کشد اما بعدا برای کمک به قهرمان جمعی دوباره به جزیره بر می‌گردد و جانش را به خطر  می‌اندازد.
*  جک بر سر نجات جان بن با دیگران معامله ‌ای می‌کند که نتیجه آن رها کردن قهرمان جمعی با هدف نجات یافتن از جزیره است.
* جان لاک در ماجرای ماندن در جزیره یا ترک آن به همراه جمعی از سرنشینان هواپیما با بن، با دیگران همراه می‌شود.
 
3 -تغییر کانون خیر
با تغییر زاویه دید در داستان، کانون خیر تغییر می‌کند و در بعضی مقاطع ما نمی‌توانیم با اطمینان بگوییم که حق با کیست؟

جومونگ   
                                                               
* هنگامی که از دید جومونگ به داستان نگاه می‌کنیم، تاسیس چوسان قدیم را هدفی بحق می‌دانیم و دلیل مخالفت‌ها و دشمنی‌های دربار بویو را درک نمی‌کنیم. اما هنگامی که از نقطه نظر امپراتور گوموآ به داستان می‌نگریم، به او حق می‌دهیم که نگران باشد زیرا تاسیس چوسان قدیم به معنای از بین رفتن استقلال بویو است.                                          
                                                                       
* هنگامی که رنج‌های بانو یو‌ها را می‌بینیم، با او همراه می‌شویم و دلیل این همه خصومت و کینه‌توزی بانوی اول قصر را نمی‌فهمیم. اما هنگامی که او را در بستر بیماری می‌بینیم که از یک عمر بی‌توجهی همسرش به او و دو پسرش گلایه می‌کند، به او حق می‌دهیم که بانو یوها را دلیل تمام رنج‌ها و محنت‌های خود بداند.
 
لاست
* هنگامی که با مسافران هواپیمای سقوط کرده همراهیم، «دیگران» را افرادی  وحشی می‌دانیم و گمان می‌کنیم قصد جان افراد ربوده شده را  دارند بنابراین کشتن آن‌ها را مجاز می‌دانیم. اما هنگامی که داستان «دیگران» را می‌بینیم و می‌فهمیم تمام افراد ربوده شده در سلامت و در شرایط مطلوبی هستند از این که مسافرین به راحتی تعدادی از «دیگران» را کشته اند، متاسف می‌شویم.
* هنگامی که داستان را همراه بن و دیگر ساکنان جزیره دنبال می‌کنیم، چارلز ویدمور از نظرمان فردی جانی و انتقامجوست که باید از بین برود. هنگامی که از زاویه دید ویدمور به داستان می نگریم،‌ او را فردی می‌یابیم که به ناحق مورد  اجحاف قرار گرفته و از جزیره رانده شده است.
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture