نگاهی به سریال «ملكوت»
اساسا وقتی قرار است یك اثر ماورایی به نمایش درآید، گویی قاعدتا موجودی از عالم غیب در كسوت فرشته، ملك و... به زمین بیاید و آدمی را از غفلت و فراموشی نجات دهد. در حالی كه همیشه این عامل بیرونی یك موجود ماورایی و آسمانی نیست و آدمی گاهی با یك جمله یا نگاه و تجربههای زیستی روزمره میتواند منقلب شده و ضمیر ناخودآگاهش به وجدانی آگاه بدل شود.
اتفاقا تحول بشری و مناسبات زمینی، هم واقعیتر است و هم باورپذیرتر. چنان كه سریالهای مناسبتی دیگر كه یك ارزش و انگاره اخلاقی را در قالب یك ساختار دراماتیك روایت میكنند از حیث تربیتی و ایجاد تنبه در مخاطب تاثیرگذارتر و كارآمدتر از كار درمیآید و لزوما برای طرح و بیان مفاهیم اخلاقی نباید از زبانی ماورایی و مبهم استفاده كرد.
واقعیت این است كه ملكوت را میتوان برداشتی از «دموكراسی تو روز روشن» دانست كه میخواهد با بازسازی و بازآفرینی همان لحن و روایت و حال و هوای قصه، مخاطب را متنبه سازد. اگر با این نظر مخالفید و مطمئنم كه سازندگان این سریال نیز بشدت با این قیاس مخالفند، میتوانید به برخی عناصر و مولفههای داستانی و روایی مشترك بین این دو اثر توجه كنید.
اگر قهرمان داستان در دموكراسی تو روز روشن، یك فرمانده جنگ با سوابق ارزشی و موجه است در ملكوت نیز حاج فتاح، شخصیتمحوری قصه یك فرد مومن و متدین است كه هر دو در دنیا از منزلت و اعتبار مذهبی و اجتماعی برخوردار بودند، اما وقتی در عالم برزخ قرار میگیرند و با واقعیت درونی خویش به شكل عریان و شفاف روبهرو میشوند، تازه درمییابند كه ایمان آنها چندان هم خالصانه و اعمالشان چنان كه باید، صادقانه نبوده است.
اگر قهرمان داستان در دموكراسی تو روز روشن، یك فرمانده جنگ با سوابق ارزشی و موجه است در ملكوت نیز حاج فتاح، شخصیتمحوری قصه یك فرد مومن و متدین است كه هر دو در دنیا از منزلت و اعتبار مذهبی و اجتماعی برخوردار بودند، اما وقتی در عالم برزخ قرار میگیرند و با واقعیت درونی خویش به شكل عریان و شفاف روبهرو میشوند، تازه درمییابند كه ایمان آنها چندان هم خالصانه و اعمالشان چنان كه باید، صادقانه نبوده است.
هر دو آنها به واسطه یك اتفاق (در فیلم ترور و در سریال تصادف) به حالت كما میروند و در عالم كما كه به نوعی مصداق عالم برزخ و واسطه دنیا و آخرت است، قرار میگیرند.
هر دو قهرمان وقتی نسبت به برخی پیامدهای اخروی اعمال خود معترض میشوند، فرشته مرگ با ارجاع به گذشته و عالم دنیوی پرده از نیت اعمالشان برمیدارد و عدم خلوص و یكرنگیشان را برملا میكند و جالب این كه در هر دو اثر میبینیم كه هر دو شخصیت به واسطه دستگیری یا راهنمایی و كمك بدون چشمداشت و خالصانه به انسانی فرودست و گرفتار، امتیاز گرفته و مورد لطف و رحمت الهی قرار میگیرند. خلاصه اینكه نوع نگاه، شخصیتپردازی، شیوه روایت و اساسا فضای كار در ملكوت شباهت زیادی به دموكراسی تو روز روشن دارد كه حالا به واسطه مدیوم تلویزیون و ساختار سریالیاش از شاخ و برگهای بیشتری هم برخوردار شده است.
هر دو قهرمان وقتی نسبت به برخی پیامدهای اخروی اعمال خود معترض میشوند، فرشته مرگ با ارجاع به گذشته و عالم دنیوی پرده از نیت اعمالشان برمیدارد و عدم خلوص و یكرنگیشان را برملا میكند و جالب این كه در هر دو اثر میبینیم كه هر دو شخصیت به واسطه دستگیری یا راهنمایی و كمك بدون چشمداشت و خالصانه به انسانی فرودست و گرفتار، امتیاز گرفته و مورد لطف و رحمت الهی قرار میگیرند. خلاصه اینكه نوع نگاه، شخصیتپردازی، شیوه روایت و اساسا فضای كار در ملكوت شباهت زیادی به دموكراسی تو روز روشن دارد كه حالا به واسطه مدیوم تلویزیون و ساختار سریالیاش از شاخ و برگهای بیشتری هم برخوردار شده است.
كاش نقش اول قصه را شریفینیا بازی نمیكرد تا بین این كاراكتر و نقشی كه در پیامك از دیار باقی داشت، شباهتی ایجاد نشود.
اما یك تفاوت عمده بین دموكراسی تو روز روشن و ملكوت، جدایی از سینمایی بودن آن است كه آن هم به نوع ژانر، لحن و زبان قصه برمیگردد. به این معنی كه در آنجا این مفاهیم و تذكرات اخلاقی ـ تربیتی، با زبان طنز و در یك ژانر كمیك صورتبندی میشود كه اگر تاثیری هم از این حیث بر مخاطب داشت به فرم روایی فیلم برمیگشت.
اما یك تفاوت عمده بین دموكراسی تو روز روشن و ملكوت، جدایی از سینمایی بودن آن است كه آن هم به نوع ژانر، لحن و زبان قصه برمیگردد. به این معنی كه در آنجا این مفاهیم و تذكرات اخلاقی ـ تربیتی، با زبان طنز و در یك ژانر كمیك صورتبندی میشود كه اگر تاثیری هم از این حیث بر مخاطب داشت به فرم روایی فیلم برمیگشت.
از سوی دیگر میتوان بین این سریال ماورایی با مجموعههای مشابه نیز، عناصر مشتركی پیدا كرد. اینكه مثلا همیشه این قهرمان ماورایی در اطراف و اقوام خویش و در آستینش، مار پرورش داده است و حالا كه به واسطه معراج به عالم بالا از واقعیت درونی آنها باخبر شده، متوجه میشود كه چقدر از احوال خود بیخبر بوده و هر آنچه با او كرد آشنا كرد و بس!
در اینجا داماد حاج فتاح، نقش این انسان خبیث را بازی میكند كه مثل همه آدم بدهای سریالهای ماورایی، سرشار از حرص، طمع و فریبكاری است. ردپای این پرسوناژ را در بیشتر آثار ماورایی میتوان پیدا كرد. در مقابل، برخی شخصیتهای دیگر هم خلق میشوند كه حق آنها توسط همین آدم بده خورده میشود و مورد ظلم قرار میگیرند. در پایان نیز كه تكلیف همه آنها معلوم است؛ خیر به خیر و شر به شر ختم میشود.
در اینجا داماد حاج فتاح، نقش این انسان خبیث را بازی میكند كه مثل همه آدم بدهای سریالهای ماورایی، سرشار از حرص، طمع و فریبكاری است. ردپای این پرسوناژ را در بیشتر آثار ماورایی میتوان پیدا كرد. در مقابل، برخی شخصیتهای دیگر هم خلق میشوند كه حق آنها توسط همین آدم بده خورده میشود و مورد ظلم قرار میگیرند. در پایان نیز كه تكلیف همه آنها معلوم است؛ خیر به خیر و شر به شر ختم میشود.
اگر «كمكم كن» را نخستین تجربه سریال ماورایی در تلویزیون بدانیم، «او یك فرشته بود» نقطه كمال و پختگی این ژانر است اما بعد از آن، این گونه سریالی در ورطه بازآفرینی قرار گرفته كه اگر «اغماء» را به واسطه برخی جذابیتهایی كه داشته جدا كنیم، هیچكدامشان چنگی به دل نزد و در ملكوت به اشباعشدگی رسید. باید از ملكوت به زمین برگشت و ارزشها و انگارههای اخلاقی را در لابهلای همین زندگی زمینی و انسانی بازشناسی كرد و به تصویر كشید كه آدمی در عالم خاكی به دست میآید و ملكوتی میشود.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: jamejamonline.ir
مطالب پیشنهادی:
گزارشی از سریال مناسبتی ملكوت
گزارش تصویری: سریال «ملکوت»
در مسیر «ملكوت» از راه تكرار كلیشهها
گفتگو با رضا رویگری، بازیگر سریال «ملكوت»
گفتگو با پروانه معصومی بازیگر نقش «آفاق« در «ملکوت»
