قصهگویی در قاب نقاشی و عكس
«هر پنجره یه قصه» عنوان یك پویانمایی ایرانی است كه از شبكه 2 سیما، بخش كودك و نوجوان، نوبت صبح، پخش میشود. تكنیك این برنامه «فوتوانیمیشن» است. تكنیك ساده و در عین حال اثرگذاری كه پیشتر، برنامه محبوب و به یادماندنی «علی كوچولو» با آن اجرا و ارائه شده است.
قبل از پرداختن به این اثر پویانمایی كه با همه سادگیاش در میان برنامههای كودك و نوجوان از جایگاهی بخصوص برخوردار است، لازم است یادآوری كنیم كه تكنیك این قبیل پویانماییها برخلاف تصور رایج، پیكسلیشن نیست، چرا كه تصاویر به طور كامل القای حركت نمیكنند و صرفا برخی از موقعیتهای داستانی را در قالب عكس، قاب گرفته و به مخاطب عرضه میكنند. چیزی شبیه تصویرسازیهای كتابهای داستانی مصور منتها با این تفاوت كه در فوتوانیمیشن ما تا اندازهای از قابلیت جانبخشی یا همان پویانمایی نیز بهره میبریم، اگرچه نه قصد القای كامل حركت را داریم نه نیازی به آن میبینیم. فوتوانیمیشن تكنیكی است بسیار ساده كه در كمال شگفتی همین سادگیاش گاهی مهمترین عامل جذابتر بودن آن نسبت به خیلی از تكنیكهای مشكل و پیچیده ساخت انیمیشن است.
«هر پنجره یه قصه» عنوان یك پویانمایی ایرانی است كه از شبكه 2 سیما، بخش كودك و نوجوان، نوبت صبح، پخش میشود. تكنیك این برنامه «فوتوانیمیشن» است. تكنیك ساده و در عین حال اثرگذاری كه پیشتر، برنامه محبوب و به یادماندنی «علی كوچولو» با آن اجرا و ارائه شده است.
قبل از پرداختن به این اثر پویانمایی كه با همه سادگیاش در میان برنامههای كودك و نوجوان از جایگاهی بخصوص برخوردار است، لازم است یادآوری كنیم كه تكنیك این قبیل پویانماییها برخلاف تصور رایج، پیكسلیشن نیست، چرا كه تصاویر به طور كامل القای حركت نمیكنند و صرفا برخی از موقعیتهای داستانی را در قالب عكس، قاب گرفته و به مخاطب عرضه میكنند. چیزی شبیه تصویرسازیهای كتابهای داستانی مصور منتها با این تفاوت كه در فوتوانیمیشن ما تا اندازهای از قابلیت جانبخشی یا همان پویانمایی نیز بهره میبریم، اگرچه نه قصد القای كامل حركت را داریم نه نیازی به آن میبینیم. فوتوانیمیشن تكنیكی است بسیار ساده كه در كمال شگفتی همین سادگیاش گاهی مهمترین عامل جذابتر بودن آن نسبت به خیلی از تكنیكهای مشكل و پیچیده ساخت انیمیشن است.
«هر پنجره یه قصه» را مجید راستی نوشته و امیر یوسفی كارگردانی كرده است. شعر و ترانه از مصطفی رحماندوست بوده و گوینده گفتار متن، سیدمهرداد ضیایی است. برخی از دیگر گویندگان این مجموعه عبارتند از: رویا افشاری نسب، لیلا موسوی، سایان فرخی و آرمین صدرالدین. اما گذشته از این اطلاعات شناسنامهای چیزی كه در این مجموعه از هر عامل دیگر مهمتر است، بهرهگیری درست و بجا از عنصر تعیینكننده اما كمیاب «داستان» است. «هر پنجره یه قصه» واقعا قصه دارد و اینطور نیست كه مثل بسیاری دیگر از آثار كودك و نوجوان، بیتوجه به ضریب هوشی مخاطب، یك سری داستانوارههای فاقد معنا و مفهوم و حتی جذابیت را كنار هم گذاشته و قصهنمایی كند. مدت زمان هر قسمت از این برنامه محدود است اما این محدودیت وسیلهای برای توجیه كمكاری عوامل نشده بلكه به عكس، خود زمینهای برای خلاقانهتر شدن برنامه از جهت داستانگویی فراهم كرده و باعث شده سازندگان بهجای كش دادن بیجهت صحنهها یا همان كاری كه به آن اصطلاحا «آب بستن» میگویند، در كمترین زمان ممكن بیشترین محتوای ممكن را به مخاطب خود عرضه كنند. آن هم نه به صورتی كه سرهمبندی شده، پیچیده و غیرقابل فهم باشد، بلكه به شكلی كاملا روان و ساده در عین بهرهمندی از ارزشهای بیانی لازم برای یك قصه موجز و مفید. اینها البته كلیات است. بهتر است بحث را به صورت موردی و مصداقی دنبال كنیم. داستان یكی از قسمتهای این مجموعه با عنوان «سهم پرندهها» از این قرار بود:
پوریا دارد با دوستانش توی كوچه بازی میكند كه رهگذری گاری به دست، صدایش را بلند كرده و از مردم نان خشك طلب میكند. پوریا میرود خانه و برای او نان خشك میآورد، اما میبیند گاریچی در مقابل آن همه نان، فقط یك پاكت نمك به او میدهد. دلخور میشود و به اتفاق دوستانش تصمیم میگیرد این مشكل را حل كند. بچهها دست به یكی میكنند تا كار و كاسبی نانوای محل را كه نان خمیر میفروشد به هم بزنند. كلكشان میگیرد و كسی دیگر از نانوا نان نمیخرد. نانهای نامرغوب همه روی دست نانوا میمانند و قسمت همان گاریچی نمكفروش میشوند. نانوا مانده در مغازهاش را تخته كند و بیكار بماند یا اینكه شغلش را عوض كند و برود نان خشكی راه بیندازد. ولی تصمیم عاقلانهتری میگیرد. اینكه نان درست و حسابی بپزد. حالا این گاریچی نمكفروش است كه از كار بیكار میشود. چون دیگر دورریز نان آنقدر كم است كه فقط میتواند سهم پرندهها باشد. بچهها موفق میشوند، اما آیا این درست است كه یك نفر را از كار بیكار كنند؟ حتی اگر كار آن یك نفر جمعآوری نان خشك باشد؟ برنامه برای این مساله هم راهحل دارد. از همان ابتدا شاهد بودیم كه نانوای محل هم سالخورده است هم دست تنها. در نتیجه، منطقی است كه برای كار بهینه نیاز به شاگرد داشته باشد. خب، چه كسی بهتر از گاریچی از كار بیكار شده؟
پوریا دارد با دوستانش توی كوچه بازی میكند كه رهگذری گاری به دست، صدایش را بلند كرده و از مردم نان خشك طلب میكند. پوریا میرود خانه و برای او نان خشك میآورد، اما میبیند گاریچی در مقابل آن همه نان، فقط یك پاكت نمك به او میدهد. دلخور میشود و به اتفاق دوستانش تصمیم میگیرد این مشكل را حل كند. بچهها دست به یكی میكنند تا كار و كاسبی نانوای محل را كه نان خمیر میفروشد به هم بزنند. كلكشان میگیرد و كسی دیگر از نانوا نان نمیخرد. نانهای نامرغوب همه روی دست نانوا میمانند و قسمت همان گاریچی نمكفروش میشوند. نانوا مانده در مغازهاش را تخته كند و بیكار بماند یا اینكه شغلش را عوض كند و برود نان خشكی راه بیندازد. ولی تصمیم عاقلانهتری میگیرد. اینكه نان درست و حسابی بپزد. حالا این گاریچی نمكفروش است كه از كار بیكار میشود. چون دیگر دورریز نان آنقدر كم است كه فقط میتواند سهم پرندهها باشد. بچهها موفق میشوند، اما آیا این درست است كه یك نفر را از كار بیكار كنند؟ حتی اگر كار آن یك نفر جمعآوری نان خشك باشد؟ برنامه برای این مساله هم راهحل دارد. از همان ابتدا شاهد بودیم كه نانوای محل هم سالخورده است هم دست تنها. در نتیجه، منطقی است كه برای كار بهینه نیاز به شاگرد داشته باشد. خب، چه كسی بهتر از گاریچی از كار بیكار شده؟
برای تحلیل ساختاری این داستان رجوع میكنیم به عناصر كلاسیك خلق درام. نخست هر چیز سر جای خودش است و نظمی معقول حاكم است. تقابلی به وجود میآید و این تقابل ایجاد گره میكند. گره كشمكش بهوجود میآورد. كشمكش ایجاد تعلیق میكند تا زمانی كه یك طرف پیروز شود، معما حل شود و گرهگشایی صورت بگیرد. حالا باز همه چیز به حالت نظم اولیه برمیگردد یا به واسطه از بین رفتن زمینه تقابل یا به واسطه رفع موقتی تقابل تا زمانی كه دوباره تضادی جدید پیدا شود و كشمكشی تازه بهوجود بیاید. این حالت دوم مربوط به فیلمهایی است كه پایان باز دارند و نمیخواهند همه چیز را تمام شده تلقی كنند. پیداست كه حالت نخست یعنی پایان بسته یا پایان خوش یا همان از بین رفتن زمینه تقابل، بیشتر با فضای ذهنی مخاطب كودك مناسبت دارد. نویسنده داستان «سهم پرندهها» از مجموعه «هر پنجره یه قصه» علاوه بر مراعات عناصر اصلی داستان، به این اصل مهم هم توجه داشته و برای پایانبندی قصه خود گزینه اول را انتخاب كرده است.
در داستان «سهم پرندهها» بازی آرام و بیدغدغه بچهها در كوچه نمایانگر نظم نخست است. نانخشكی كه میآید و در مقابل نان خشكهای پوریا به او فقط یك پاكت نمك كمارزش میدهد، بذر تقابل را در داستان ایجاد میكند.
در داستان «سهم پرندهها» بازی آرام و بیدغدغه بچهها در كوچه نمایانگر نظم نخست است. نانخشكی كه میآید و در مقابل نان خشكهای پوریا به او فقط یك پاكت نمك كمارزش میدهد، بذر تقابل را در داستان ایجاد میكند.
شاید این معامله نابرابر برای بزرگترها مسالهای عادی و بیاهمیت جلوه كند، اما برای پوریا اینطور نیست. همین نشاندهنده زندهبودن حساسیت كودكی در وجود اوست. چیزی كه در وجود گاریچی و حتی دیگر بزرگترهای محل خبری از آن نیست. با این تفاوت مهم، تقابل نخست به وجود میآید. كشمكش از آنجا شروع میشود كه پوریا و دوستانش میخواهند چارهای برای این مساله بیندیشند. تصمیمی كه میگیرند و عملیاش میكنند از چند جهت ایجاد تعلیق میكند. یكی اینكه وقتی كسی از نانوا نان نخرد، اهل خانه برای غذا خوردن نان ندارند. چیزی كه در خود داستان هم در یك صحنه مجزا مورد تاكید قرار میگیرد. دیگر اینكه نانوا بلاتكلیف میماند و آخر سر این كه كار و كاسبی گاریچی كساد میشود. در بطن گره اول كه حل معضل اسراف نان بود گرههای دیگری ایجاد میشود كه ناشی از كشمكش است. داستان كه جلوتر میرود این گرهها یكی یكی باز میشوند. اول اصلاح پخت نان و ازبین رفتن مساله دورریز بیهوده، بعد كاسبی نانوا و دست آخر كار مفیدتر و آبرومندانهتر برای گاریچی. با باز شدن این گرهها نظم اولیه دوباره بر مناسبات زندگی شخصیتها حاكم میشود، با این تفاوت كه حالا دیگر لازم نیست، نگران تقابلی از جنس تقابل نخست باشیم. به مدد هوش و ذكاوت بچهها مشكل حل شده و همه چیز بخوبی و خوشی تمام شده است. حالا هم پدر و مادر مدیون پوریا و دوستانش هستند، هم نانوا، هم گاریچی سابق.
داستان «سهم پرندهها» فقط به لحاظ ساختاری نیست كه حائز اهمیت است، به لحاظ محتوایی هم جای توجه و تامل دارد. از مشكلات برنامههای كودك و نوجوان ما این است كه بیشتر از آن كه برای كودك باشند درباره كودك هستند یا این كه وقتی قصد دارند برای كودك باشند، خالیاند از هرگونه پشتوانه شناختی عمیق نسبت به كودك، ویژگیها، تواناییها و نیازهای او. در این برنامه اما همه چیز حاكی از آن است كه كار با آگاهی كامل از مختصات مخاطب كودك ساخته شده و هدف سازندگان، صرفا سرگرم كردن كودك به هر وسیله ممكن نبوده و از آن مهمتر، هدفشان انباشتن ذهن كودك از بایدها و نبایدهای القایی صرف به اسم تعلیم و تربیت هم نبوده است. بلكه هدف، آموزش هوشمندانه و موثر در قالب داستانگویی درست و دقیق بوده است.
داستان «سهم پرندهها» فقط به لحاظ ساختاری نیست كه حائز اهمیت است، به لحاظ محتوایی هم جای توجه و تامل دارد. از مشكلات برنامههای كودك و نوجوان ما این است كه بیشتر از آن كه برای كودك باشند درباره كودك هستند یا این كه وقتی قصد دارند برای كودك باشند، خالیاند از هرگونه پشتوانه شناختی عمیق نسبت به كودك، ویژگیها، تواناییها و نیازهای او. در این برنامه اما همه چیز حاكی از آن است كه كار با آگاهی كامل از مختصات مخاطب كودك ساخته شده و هدف سازندگان، صرفا سرگرم كردن كودك به هر وسیله ممكن نبوده و از آن مهمتر، هدفشان انباشتن ذهن كودك از بایدها و نبایدهای القایی صرف به اسم تعلیم و تربیت هم نبوده است. بلكه هدف، آموزش هوشمندانه و موثر در قالب داستانگویی درست و دقیق بوده است.
اما درباره وجوه بصری مجموعه «هر پنجره یه قصه» باید گفت خوشبختانه سازندگان، نه از روی ناچاری یا به اصطلاح تنگی قافیه، بلكه كاملا آگاهانه قالب فوتوانیمیشن را برای این مجموعه برگزیدهاند. گواه این ادعا كارگردانی درست و سنجیده برنامه است. عكسهای انتخاب شده برای روایت داستان، نه فقط به لحاظ فیگور بدن و میمیك چهره گویاترین تصاویر برای پیشبرد داستان و مناسبترین تصاویر برای همراهی با نریشن هستند، بلكه جورچینی آنها با نقاشیهای زمینه هم به بهترین نحو ممكن صورت گرفته است. در كادرهای این مجموعه ما نه با كمفروشی در تصویرسازی و فضاسازی مواجهیم نه با ساخت و ساز اضافی و فضای شلوغی كه تمركز را از سوژههای اصلی منحرف كند و به جای موضوع محوری صحنه، خود را به رخ بكشد. گرافیك بصری فیلم هم بالاست نه به لحاظ كیفیت فنی و تكنیكی بلكه بیشتر به جهت تركیببندی و زیباییشناسی تصویر. تنوع نما هم در كارگردانی این مجموعه مورد توجه بوده و چنین نبوده كه كارگردان سادهترین زوایا و پیش دستترین نماها را برای روایت بصری داستان انتخاب كند. نه از كلوزآپ استفاده اضافی شده و نه از لانگشات برای سرهمبندی پلانها سوءاستفاده شده است. درست است كه هیچ كاری بینقص نیست. منظور ما هم از گفتن این محاسن، انكار معایب مجموعه نیست. اما واقعیت آن است كه حسنهای این برنامه در مقایسه با بسیاری دیگر از كارهای مشابه، اجازه برشمردن نقصهای اندك این مجموعه را به ما نمیدهد.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: jamejamonline.ir/ آزاد جعفری
مطالب پیشنهادی:
گفت و گو با روشنك عجمیان بازیگر سریال دانی و من
نگاهی به مجموعههای تلویزیونی كودكان و نوجوانان
عمو پورنگ کیه؟!
چه بر سر ستارههای عروسکی آمد؟
به یاد موفقترین برنامه عروسکی تلویزیون
