جرم
انگار كارگردان ما را یادش رفته و فكر كرده كه فقط همین چند دیالوگ فیلم كافی است. از طرفی در زندان آدمی هست كه انگار بیشتر از دولت روی زندان و رئیس زندان نفوذ دارد.....
 
بلای رئالیسم‌زدگی 
اگر جزو عاشقان و سینه چاكان سینمای مسعود ‌كیمیایی نباشید و هرچه او در فیلم‌هایش می‌گوید را بدون چون و چرا و فقط بخاطر اینكه او نشانمان داده قبول كنید احتمالا نكات بی‌شماری را در فیلم آخرش «جرم» پیدا می‌كنید كه شما را از فضای خود فیلم هم دور می‌كند. كیمیایی فیلمساز مولفی است و در هر فیلمش، حالا در هر سطح كیفی، از «دندان مار» و «سرب» تا «محاكمه در خیابان» و «رئیس»، می‌توان لحن و شاخصه‌های ثابت و همیشگی ‌را پیدا كرد اما گاهی و مثلا در همین «جرم»، همین لحن و شاخصه‌ها تبدیل به تیغ برنده‌ای می‌شوند كه روی خود فیلم كشیده شده و تا جایی كه ممكن است آن را از دنیای باورپذیری كه باید در خود فیلم ساخته شود و مختص همان فیلم است دور می‌كند.
دچار بلای «رئالیسم زدگی» شدن و مقایسه همه فیلم‌ها با آنچه در دنیای بیرون می‌بینیم یكی از هولناك‌ترین بلاها برای هر فیلم‌بین حرفه‌ای است. اینكه دنیای فیلم درون خود فیلم ساخته ‌شود و تمامی جزئیات فیلم هم در خدمت همین «باورپذیری»باشد، یكی از نكاتی است كه به مذاق تمامی اقشار مخاطبان سینمای ایران خوش می‌آید، چه فرهیخته، چه عامی، چه حرفه‌ای و چه آماتور.بعضی پلان‌های سكانس افتتاحیه «جرم» واقعا نفسگیر است. تعقیب و گریز بی‌نقصی از نظر كارگردانی و دكوپاژ در این پلان‌ها هست كه بیننده را امیدوار به دیدن فیلم متفاوتی حتی در سطح سینمای ایران می‌كند اما با تمام شدن این پلان‌های تعقیب‌ وگریز مشكل اصلی فیلم با همان صحنه بعد از آن یعنی صحنه وانت شروع می‌شود.
 
رضا سرچشمه، ناصر را كه پایش تیر خورده پشت وانتی می‌اندازد و از او می‌خواهد كه مراقب زن و بچه‌اش باشد. وانتی كه نه منتظر آنها بوده و نه آنها را می‌شناسد اما از قرار معلوم و درصحنه‌هایی كه نمی‌بینیم وانت، ناصر را هر كجا كه می‌خواسته رسانده. یعنی احتمال اینكه راننده پیاده شود و در آن شلوغی‌های سال‌های قبل از انقلاب به پای تیرخورده ناصر شك كند و او را از ماشین بیرون بیندازد اصلا داده نشده. ماجرای فیلم از این به بعد صرف معرفی شخصیت رضا سرچشمه می‌شود. مزدور آدمكش دولتی كه زندان رفته اما همین وصل بودنش به بالایی‌ها او را از اعدام رهانیده اما در تمام مدت فیلم كه در زندان می‌گذرد هیچ رد و نشانه‌ای به غیر از اینكه فتاح (با بازی درخشان سیامك انصاری و فرسنگ‌ها دورش از سریال هفتگی مهران مدیری) به دیدنش می‌آید و خبر آزادی چند روز بعدش را به او می‌دهد، نمی‌بینیم. انگار كارگردان ما را یادش رفته و فكر كرده كه فقط همین چند دیالوگ فیلم كافی است. از طرفی در زندان آدمی هست كه انگار بیشتر از دولت روی زندان و رئیس زندان نفوذ دارد.
رفعت خان با بازی داریوش ارجمند، یكی از مشكلات اصلی فیلمنامه و عدم باورپذیری‌اش در همین پلان‌های زندان است مثلا اینكه رئیس زندان چه در قدیم و چه جدید، آن هم با درجه سرهنگ دومی هیچ وقت با زندانی‌اش یك‌جا حمام نمی‌كند.حتی اگر از همان حمام هم استفاده كند، بازهم با زندانی‌ها همزمان به حمام نمی‌رود اما چرا اینجا و در این فیلم رئیس زندان به همان حمام می‌رود فقط به خاطر همان دوسه دیالوگ رئیس در آنجاست و اینكه چرا او این همه با زندانی‌ها جفت و جور است از آن سوال‌های حل نشدنی تا آخر فیلم ماند یا اینكه هیچ زندانی در حیاط زندان نمی‌تواند ملاقاتی داشته یاشد. حتی اگر مسئله حمایت دولت هم از رضا مطرح باشد در خود فیلم دو باری گفته می‌شود كه این ملاقاتی را رفعت خان برای ناصر جور كرده. پس دولتی در كار نیست. حالا شبهه وصل بودن رفعت خان به دولت و آدم كشتن او برای آنها پیش می‌آید كه البته در خود فیلم جوابش داده می‌شود. رفعت‌خان اعدام می‌شود و رضا نه. پس این ملاقاتی هم احتمالا فقط برای دین رضا و ناصر قبل از آزادی چیده شده كه می‌توانست حداقل در اجرا و بازی گرفتن از بازیگرانش كمی دقیق‌تر باشد. فیلم با نریشن «آغاز سال 2535» شروع می‌شود. بعد هم نماهایی از كشته شدن ماهی‌ها برای سر سفره شادی مردم در شب عید. حس خوبی كه در این صحنه‌ها هست، تناقضش با جمله‌های بعد از نریشن اولی است. یعنی «سال بركت». این از همان معدود صحنه‌های خوب فیلم است كه واقعا احساس می‌كنی برای درآمدنش زحمت كشیده شده است.
 
در دو نسخه‌ای كه از فیلم برای اكران آماده شده، یعنی یكی با صدای اصلی سرصحنه و دیگری دوبله شده، نكاتی هست كه تقریبا عجیب به نظر می‌رسد و كمی بیننده‌ای را كه هر دو نسخه را دیده گیج و سردرگم می‌كند ، مثلا اینكه در نسخه دوبله شده فیلم خبری از ته لهجه اصفهانی قاسم خان، با بازی مسعود رایگان، نیست و در نسخه صدای سر صحنه از لهجه تمام و كمال كردی لعیا زنگنه. مگر این‌ها در شخصیت‌پردازی آنها تاثیر نداشته كه این‌گونه در دو نسخه فیلم متفاوت از هم شده‌اند؟ این‌ها از آن نكاتی است كه اگر كیمیایی برای آنها نقشه و برنامه داشته متاسفانه بنابر شانس بیننده، از دست رفته.
رضا سرچشمه در تمام فیلم به عنوان مردی معرفی می‌شود كه نمی‌خواهد از اصولش ذره‌ای عقب‌نشینی كند اما راستش و به قول خود رضا، كدام «اصول»؟ وقتی رفعت خان به او می‌گوید كه كسی را كه به خاطر كشتنش الان در زندان است آدم بدی نبوده، باید حساب كار دست رضای كاربلد و حرفه‌ای بیاید كه این‌هایی كه برایشان آدم می‌كشد، خیر و صلاح مردم را نمی‌خواهند. آن‌وقت شاید شنیدن صحبت‌های افجه‌ای پشت تلفن با قاسم خان كمی منطقی‌تر می‌شد و می‌توانستیم باور كنیم كه رضا با همین چند دیالوگ رد و بدل شده بین آنها پی به خیر و شربودن آدم‌ها می‌برد. تناقض در شخصیت‌پردازی رضا از همین جا شروع می‌شود، چرا كه تا الان از سابقه‌اش خبری نداشتیم اما وقتی پیش قاسم خان می‌رود و ماجرای همرزم بودنش با او در جنگ ظُفار پیش می‌آید، معلوم می‌شود كه او یك نظامی دوره دیده و كاربلد است چرا كه در جنگ ظفار كه شاه نیروهای صرفا نظامی‌اش را در سال 1351برای كمك به سلطان قابوس جهت مبارزه با چپگرایان عثمانی به آنجا فرستاد خبری از غیر نظامیانی كه بعدها اسلحه به دست شوند، نبود. قاسم خان كه تكلیفش كاملا روشن است. دلال مزدور دولتی‌ای كه به خاطر سناتور شدن حاضراست معدود خدمتگزاران مردم را هم در آن بحبوحه اعتصاب بكشد اما آخر سر «ماشه رو عقلش نمی‌كشه» برای همین روند شخصیتی رضا در طول فیلم گنگ باقی می‌ماند و كشته شدن آخرش علامت سوال بزرگی می‌شود.
 
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: tehrooz.com/ امید غیایی
 
مطالب پیشنهادی:
 جرم مسعود کیمیایی را دوست دارم چون....
 همه دیالوگ‌های ماندگار آقای كارگردان
نگاهی به 10 شخصیت برتر سینمای کیمیایی به استقبال اکران «جرم»
چرا هنوز مسعود کیمیایی فیلمساز موثری در سینمای ایران به شمار می‌رود؟
گفت‌وگو با پولاد کیمیایی بازیگر نقش اول فیلم «جرم» مسعود کیمیایی