گفتوگو با باران كوثری، بازیگر فیلم «اسب حیوان نجیبی است» درباره فیلم كاهانی و سینما
بیش از پانزده سال از حضور او به عنوان بازیگر در سینمای ایران میگذرد. علاقهمندان پیگیر سینمای ایران اولین بار او را در یک سکانس کوتاه در فیلم «نرگس» ساخته مادرش رخشان بنی اعتماد دیدند اما آغاز دور جدید و جدی بازیگری برای او دو باره به واسطه فیلمیاز رخشان بنی اعتماد رقم خورد. «خون بازی» فیلمی که در یک سال توانست سیمرغ بلورین بهترین بازیگری نقش اول زن در جشنواره فیلم فجر، تندیس بهترین بازیگر زن از جشن دهم خانه سینما و بازیگر برگزیده انجمن منتقدان در آن سال شود. حالا از آن زمان حدود پنج سالی است میگذرد، باران كوثری مسیر رو به رشدی را بدون حاشیه و جنجال برای خود انتخاب کرده و نتیجه آن فیلمهای درخشانی چون «هیچ»، «لطفاً مزاحم نشوید»، «دایره زنگی» و «اسب حیوان نجیبی است» شده. بی شک و به گفته اکثر کارشناسان فیلم اخیر رضا کاهانی یکی از مهمترین فیلمهای باران کوثری در قامت بازیگر است. به مناسبت اکران این فیلم پای صحبت های این بازیگر کم حرف نشستیم تا به بررسی بازیاش در فیلم رضا کاهانی بپردازیم:
تا قبل از اکران فیلم «اسب حیوان نجیبی است»، به مدت حدودا دو سال از جامعه مطبوعاتی فاصله گرفته بودید و ما با اینکه فیلمهای موقر و متینی از شما روی پرده سینما میدیدیم مانند «لطفاً مزاحم نشوید»، «هیچ» و «قصه پریا» اما هیچ گونه عکسالعملی از شما در دفاع و یا نقد این آثار در نشریات سینمایی نمیدیدیم. به عنوان یکی از اهالی مطبوعات خیلی دوست داشتم علت این رویکرد دو ساله شما را جویا شوم.
این یک تصمیم عجیب و غیرمنتظره نبود بلکه از نظر من بازیگری به گونهای است که یک سال، سال ماست و یک سال نیست. همانطور که اشاره کردید من در دو سال اخیر فیلمهای مهمی را روی پرده داشتم که مشخصا میتوانم به فیلم آقای عبدالوهاب و عبدالرضا کاهانی اشاره کنم که حداقل برای خودم فیلمهای مهم و دوستداشتنیای قلمداد میشوند اما راستش آن سالها حرف زیادی برای گفتن نداشتم و ترجیح میدادم زمانی پای مصاحبه و گفتوگو بنشینم که واقعا حرفی داشته باشم. در حال حاضر استنباط من بر این است که باید کار کنم و اگر احساس کنم تئاتر و یا فیلمی احتیاج به مصاحبه من دارد (مانند توقیف نمایش «خشکسالی و دروغ» که احتیاج به اطلاع رسانی و رساندن اعتراض خود به گوش مسئولان داشت) حتما این کار را انجام میدهم و باز تاکید دارم برای فیلمهایی که این سالها آنها را دوست داشتم مثل کار «لطفاً مزاحم نشوید» و «هیچ» در تمام مصاحبههای مطبوعاتی آن شرکت کردم. اما واقعا عمد غیرعادی در پشت این نگاه هرگز نبوده. شاید یک دلیلش به عصبانی بودن ما در این روزگار باز میگردد و طبیعتا بازگو کردن یکسری صحبتها رنگ و بوی شعار به خود میگیرد و طبیعتاً در چنین دورانی انسان ترجیح میدهد مصاحبه نکند چون یا رنگ شعار میگیرد و یا چاپ نمیشود!
این عصبیت از شرایط فعلی تئاتر و سینما میآید؟
قطعا. حتی من میخواهم یک قدم فراتر بروم و به وضعیت بد فرهنگ و هنر در جامعه بپردازم. به نظر من همانگونه که سینماگران و اهالی تئاتر تحت فشار هستند کسانی که کارهای تجسمی و ترجمه انجام میدهند هم تحت فشارند ولی اهالی سینما و تئاتر رسانهای در دست دارند که میتوانند این فشار را به مردم منتقل کنند و مردم از مصائب و مشکلات این قشر آگاهی دارند.
در چند سال اخیر شاهد روندی دیگر در زندگی هنری و حرفهای شما هستیم که الزاما منحصر و معطوف به حرفه بازیگری نیست. از حضور در مجموعه «کلاه قرمزی و پسرخاله» به عنوان مجری و خاله کلاه قرمزی! تا منشیگری صحنه در فیلم اخیر رضا میرکریمی. این روند با چه نیت و فکری وارد جریان حرفه ای شما شد؟
درست میگویید. این تجربه کردن و حضور در کارهای مختلف همیشه برایم جذاب و شیرین بوده حتی میخواهم به شما بگویم که مطمئن نیستم تا کی قرار است بازیگری را ادامه دهم. این نکتهای که شما به آن اشاره کردید یک بخشی از آن تجربهگرایی بود ولی در سالهای اخیر برای باران کوثری اینگونه گذشت که کمی به کارهای ریشهایتر بپردازد. همانگونه که میدانید یک عدم تفاهمی بین من و تلوزیون وجود دارد ولی درست در چنین شرایطی پروژهای مثل «کلاه قرمزی و پسرخاله» شکل میگیرد که جدا از بحث سرگرمکننده بودن آن انقدر برای ما برنامه ریشهای و سالمی است که به ندرت نظیر آن را میبینیم و چون تنها رسانهای که میتوانستم در کنار «کلاه قرمزی و پسر خاله» قرار بگیرم رسانه تلویزیون بود با کمال میل پذیرفتم و حتی اصرار خودم بود به آقایان طهماسب و جبلی که در این پروژه حضور داشته باشم.
پس چه مشکلی پیش آمد که در سری دوم این مجموعه همکاری نکردید و جای شما خانم نگار جواهریان به ایفای نقش پرداختند؟
دوست دارم در این مصاحبه صریحا اعلام کنم که هر جایی و در هر رسانهای کلاه قرمزی حضور داشته باشد با کمالمیل قبول میکنم. این سوالی که شما پرسیدید مربوط به مشکلاتی بود که من هم تا به امروز متوجه نشدم ریشه آن در کجا بود!
اگر شرایط سینما و تئاتر ما در دوران حاضر شرایط بهتری بود باز شما به همین نگاه ریشهای و پرداختن به حرفههای دیگر روی میآوردید؟
صد در صد. اگر من یک اسم کوچکی در این سینما دارم و میتوانم به یک کارگردان جوان در عرصه فیلم اول و یا حتی فیلم کوتاه کمک کنم قطعا این کار را خواهم کرد. ضمن اینکه عرصه فیلم کوتاه برای شخص من عرصه بسیار جدی و مهمی است. فیلم کوتاه مانند زمینی است که میتوان در آن تجربههای جدیدی را انجام داد.
کمی بیشتر میتوانید در مورد این خوب بودن توضیح دهید. شما نقشهای مختلفی را در کارنامه خود ایفا کردید از نقش یک دختر معتاد تا یک زن در آستانه اعدام در فیلم «من مادر هستم» که همه این نقشها برای یک بازیگر میتواند مهم و وسوسه برانگیز باشد. پس چه چیزی در فیلم کوتاه پنج دقیقهای وجود دارد که شما آن را برای خود به لحاظ بازی مهم تلقی میکنید؟
مهمترینش همان بحث تجربهگرایی است. تجربههایی که در فیلم بلند به دلیل خیلی جدی بودنشان نمیتوانیم انجام دهیم. به طور دقیق تر، نه وقت این کار را داریم، نه سرمایه و نه شهامت آن را. در فیلم بلند کسی اهل ریسک نیست و کارگردانهای کمیوجود دارند که در مورد بازیها، فیلمبرداری، فیلمنامه و طراحی صحنه دست به تجربههای متفاوتی بزنند و درست به همین دلیل هم است که کارگردان های درجه یک کم داریم! اما در فیلم کوتاه امکان این تجربهگرایی و تجربه همه مواردی که نام بردم وجود دارد، به نظرم حضور در چنین عرصههایی سبب میشود تا بازیگر خود را بدون قید و بند های مرسوم رها کند و دست به تجربه های نابی بزند.
یک سوال صریح از شما دارم شما سال گذشته دو فیلم توقیفی داشتید، «اسب حیوان نجیبی است» و «من مادر هستم». با اینکه فیلم آقای جیرانی به لحاظ بازی در کارنامه شما جزو بهترینهاست و فیلمنامه این کار جزو فیلمنامههای خوب چند سال اخیر سینمای ایران است اما آنقدری که در مورد عدم اکران فیلم عبدالرضا کاهانی و حتی نمایش محمد یعقوبی حرف زدید در مورد این فیلم هیچ واکنشی بروز ندادید و هرگونه پرسشی در مورد این فیلم را با سکوت معنادار خود پاسخ دادید. علت این عملکرد شما چیست؟
در مورد فیلم «اسب حیوان نجیبی است» کارگردان، بازیگران و تمام عوامل فیلم پس از خبر توقیف موجی را به راه انداختند که توقیف این فیلم بر طرف شود در واقع شما مشاهده کردید که عوامل فیلم چه دلسوزانه پای فیلم خود ایستاده بودند اما برای فیلم «من مادر هستم» هیچ کسی جز تیم بازیگران برایش دلسوزی نکرد و همانطور که دیدید هیچ موجی برای رفع توقیف آن فیلم از ناحیه دیگر عوامل صورت نگرفت، من حتی در زمان جشنواره شروع کردم به امضا جمع کردن برای اینکه بتوانیم فیلم را در جشنواره نمایش دهیم اما وقتی دیدم از طرف دیگر عوامل فیلم هیچ همکاری صورت نمیگیرد من هم این کار را کنار گذاشتم و فقط میتوانم بگویم متاسفم.
این صحبت که قرار است در جشنواره امسال فیلم با چند دقیقه ممیزی نمایش داده شود چقدر صحت دارد؟
من در مورد این فیلم بخصوص هیچ اطلاعی ندارم.
برسیم به «اسب حیوان نجیبی است». تجربه حضور در «هیچ» چه مزیتی داشت که شما را برای بار دوم ترغیب به همکاری با آقای عبدالرضا کاهانی کرد؟
در اینکه فیلمهای ایشان کارهای موفقی است هیچ شکی وجود ندارد. ایشان جزو آن دسته از کارگردانهایی هستند که من فکر نمیکنم بازیگری درخواست همکاری او را رد کند برای اینکه فیلمهای ایشان آثار موفقی هستند و با همه تلاشی که میشود تا فیلمهای ایشان توسط مخاطبان داخلی و خارجی دیده نشود اما باز به خوبی راه خود را پیدا میکند. چیزی که در مورد آقای کاهانی مهم است منحصر به فرد بودن اوست به طور دقیقتر باید بگویم شما با دیدن یک پلان از فیلمهای رضا کاهانی میتواند حدس بزنید این فیلم برای عبدالرضا کاهانی است و این طنز مربوط به فیلمهای اوست و به نظر من این ویژگی خیلی مهمیاست. همانطور که میدانید ما کارگردانهای خوب در سالهای اخیر کم نداشتیم اما کارگردانی که مانند کاهانی دنیای شخصی داشته باشد نداشتیم. همین ویژگی او برای من خیلی قابل احترام است و علاوه بر تجربه درست کارهایش ایشان پشت صحنه خیلی خوبی هم دارد و تجربه منحصر به فردی در نقشی که قرار است ایفا کنیم، داریم. در مجموع باید بگویم چه جلوی دوربین و چه پشت دوربین ما با کارگردانی روبهرو هستیم که بزرگترین ویژگی او منحصر به فرد بودنش است و امکان تجربه چیزهایی را به شما میدهد که مطمئن هستید به این زودیها تکرار نمیشود.
چقدر این شایعه صحت دارد که کاهانی با یک فیلمنامه بازنویسی نشده بازیگران را به کار دعوت میکند و در دورخوانیها فیلمنامه شکل اصلی خود را پیدا میکند؟
من یک چیز را همین ابتدا بهتر است عنوان کنم. متاسفانه عدهای فکر میکنند آقای کاهانی با یک فیلمنامه ناقص به سراغ بازیگر میآید. شما وقتی فیلمنامهای از رضا کاهانی دریافت میکنید با یک قصه و یکسری کاراکتر روبهرو هستید ولی اتفاقی که این بین رخ میدهد این است که عبدالرضا کاهانی برای بازنویسی نهایی متن از تیم بازیگران خود استفاده میکند. در واقع شما به عنوان بازیگر در این جلسات شرکت میکنید و نظراتتان را در مورد شخصیت و حتی کاراکترهای دیگر عنوان میکنید و بعد از این مرحله پروسه تمرین آغاز میشود. در تمرینات نیز جاهایی را بر اساس بداهه میرویم تا کلیت صحنه شکل بگیرد. اما این اتفاق بدی که متاسفانه در مورد برخی از کارگردانهای ما رخ میدهد با فیلمنامه ناقص سر صحنه میآیند به هیچ عنوان در مورد آقای کاهانی صدق نمیکند.
فکر میکنم یکی از مصائب بازیگری در فیلمهایی از جنس «اسب حیوان نجیبی است» همین غیرعادی بودن شخصیتها در عین رعایت رئال بودن بازیهاست.
در فیلمهای رضا کاهانی شما این امکان را دارید که مدت طولانی نقش را تمرین کنید بنابراین با تکلیف خیلی روشن سر صحنه حاضر میشوید و فقط یکسری روتوش جزئی هنگام اجرا باقی میماند. این نکتهای هم که شما عنوان کردید در تمرینات و دورخوانیها به دست میآید و اتفاقا ویژگی اجرای نقش در آثار رضا کاهانی همین عجیب و غیر عادی بودن کاراکترها در موقعیت عادی و روزمره است. در واقع شما در حال رصد جامعهای هستید که در عین خندهدار بود خیلی هم ترسناک است.
شما در این فیلم بیشترین بازی را با کارن همایونفر داشتید، همکاری با فردی که به جز یک تجربه کوتاه هیچ تجربه بازیگری نداشته چگونه بود؟
کارن آنقدر موسیقی فیلم ساخته و آنقدر فیلمها مختلف از زیر دست او خارج شده است و آنقدر سواد سینما دارد که همکاری با ایشان را دیگر سخت نمیکند. ضمن اینکه ما همگی از قبل با کارن آشنایی داشتیم و همین نکته سبب میشد تا میان این جمع حرفهای بازیگران به راحتی حل شود. در مورد خودم هم باید بگویم حضور در کنار ایشان برایم خیلی راحت بود و حتی یک لحظه هم نبود که من فکر کنم که ایشان تجربه بازیگر ندارد.
چقدر موافق این قضیه هستید که نسترن فقط به لحاظ سنی رشد پیدا کرده اما کودک درونش همچنان پا برجا باقی مانده است؟
کاملا موافقم. به نظر من نسترن یک جورهایی عاطفه آن جمع مردانه است در واقع تنها زنانگی که ما در آن جمع همراه میبینیم، همین نسترن است.
یک جورهایی شناسنامه دیگر شخصیتها به واسطه حضور نسترن شکل میگیرد؟
بله، به نظر من این حربه خیلی خوبی در فیلمنامهنویسی است که شما از کاراکتری استفاده کنید که به واسطه فوضولی او دیگر شخصیتها را خوب و درست بشناسیم.
در تمرینات به واسطه حضور شما چه چیزهای در فیلمنامه و شخصیت پردازی نسترن تغییر کرد؟
نکته ویژهای را به یاد ندارم چون در ایام بازنویسی آنقدر نکات ریز و درشتی رد و بدل میشود که دیگر شناسایی آنها در نتیجه نهایی کار ساده نیست. اما مهمترین کلیدی که نسخه اول فیلمنامه هم به من و هم به آقای کاهانی داد. جمله معروف آقا بریم شمال بود که در اواسط فیلم از دهان نسترن خارج میشود. ما در جلسات تمرین مدام به این نکته فکر میکردیم که چه نوع موجودی میتواند در چنین موقعیت بدی بگوید آقا بریم شمال! و وقتی در چنین موقعیت نا به سامانی فردی چنین جملهای میگوید یعنی میتواند هر کار دیگری هم از او سر بزند. پس با توجه به این جمله ما جاهایی بار طنز فیلم را روی دوش او قرار دادیم.
تا قبل از اکران فیلم «اسب حیوان نجیبی است»، به مدت حدودا دو سال از جامعه مطبوعاتی فاصله گرفته بودید و ما با اینکه فیلمهای موقر و متینی از شما روی پرده سینما میدیدیم مانند «لطفاً مزاحم نشوید»، «هیچ» و «قصه پریا» اما هیچ گونه عکسالعملی از شما در دفاع و یا نقد این آثار در نشریات سینمایی نمیدیدیم. به عنوان یکی از اهالی مطبوعات خیلی دوست داشتم علت این رویکرد دو ساله شما را جویا شوم.
این یک تصمیم عجیب و غیرمنتظره نبود بلکه از نظر من بازیگری به گونهای است که یک سال، سال ماست و یک سال نیست. همانطور که اشاره کردید من در دو سال اخیر فیلمهای مهمی را روی پرده داشتم که مشخصا میتوانم به فیلم آقای عبدالوهاب و عبدالرضا کاهانی اشاره کنم که حداقل برای خودم فیلمهای مهم و دوستداشتنیای قلمداد میشوند اما راستش آن سالها حرف زیادی برای گفتن نداشتم و ترجیح میدادم زمانی پای مصاحبه و گفتوگو بنشینم که واقعا حرفی داشته باشم. در حال حاضر استنباط من بر این است که باید کار کنم و اگر احساس کنم تئاتر و یا فیلمی احتیاج به مصاحبه من دارد (مانند توقیف نمایش «خشکسالی و دروغ» که احتیاج به اطلاع رسانی و رساندن اعتراض خود به گوش مسئولان داشت) حتما این کار را انجام میدهم و باز تاکید دارم برای فیلمهایی که این سالها آنها را دوست داشتم مثل کار «لطفاً مزاحم نشوید» و «هیچ» در تمام مصاحبههای مطبوعاتی آن شرکت کردم. اما واقعا عمد غیرعادی در پشت این نگاه هرگز نبوده. شاید یک دلیلش به عصبانی بودن ما در این روزگار باز میگردد و طبیعتا بازگو کردن یکسری صحبتها رنگ و بوی شعار به خود میگیرد و طبیعتاً در چنین دورانی انسان ترجیح میدهد مصاحبه نکند چون یا رنگ شعار میگیرد و یا چاپ نمیشود!
این عصبیت از شرایط فعلی تئاتر و سینما میآید؟
قطعا. حتی من میخواهم یک قدم فراتر بروم و به وضعیت بد فرهنگ و هنر در جامعه بپردازم. به نظر من همانگونه که سینماگران و اهالی تئاتر تحت فشار هستند کسانی که کارهای تجسمی و ترجمه انجام میدهند هم تحت فشارند ولی اهالی سینما و تئاتر رسانهای در دست دارند که میتوانند این فشار را به مردم منتقل کنند و مردم از مصائب و مشکلات این قشر آگاهی دارند.
در چند سال اخیر شاهد روندی دیگر در زندگی هنری و حرفهای شما هستیم که الزاما منحصر و معطوف به حرفه بازیگری نیست. از حضور در مجموعه «کلاه قرمزی و پسرخاله» به عنوان مجری و خاله کلاه قرمزی! تا منشیگری صحنه در فیلم اخیر رضا میرکریمی. این روند با چه نیت و فکری وارد جریان حرفه ای شما شد؟
درست میگویید. این تجربه کردن و حضور در کارهای مختلف همیشه برایم جذاب و شیرین بوده حتی میخواهم به شما بگویم که مطمئن نیستم تا کی قرار است بازیگری را ادامه دهم. این نکتهای که شما به آن اشاره کردید یک بخشی از آن تجربهگرایی بود ولی در سالهای اخیر برای باران کوثری اینگونه گذشت که کمی به کارهای ریشهایتر بپردازد. همانگونه که میدانید یک عدم تفاهمی بین من و تلوزیون وجود دارد ولی درست در چنین شرایطی پروژهای مثل «کلاه قرمزی و پسرخاله» شکل میگیرد که جدا از بحث سرگرمکننده بودن آن انقدر برای ما برنامه ریشهای و سالمی است که به ندرت نظیر آن را میبینیم و چون تنها رسانهای که میتوانستم در کنار «کلاه قرمزی و پسر خاله» قرار بگیرم رسانه تلویزیون بود با کمال میل پذیرفتم و حتی اصرار خودم بود به آقایان طهماسب و جبلی که در این پروژه حضور داشته باشم.
پس چه مشکلی پیش آمد که در سری دوم این مجموعه همکاری نکردید و جای شما خانم نگار جواهریان به ایفای نقش پرداختند؟
دوست دارم در این مصاحبه صریحا اعلام کنم که هر جایی و در هر رسانهای کلاه قرمزی حضور داشته باشد با کمالمیل قبول میکنم. این سوالی که شما پرسیدید مربوط به مشکلاتی بود که من هم تا به امروز متوجه نشدم ریشه آن در کجا بود!
اگر شرایط سینما و تئاتر ما در دوران حاضر شرایط بهتری بود باز شما به همین نگاه ریشهای و پرداختن به حرفههای دیگر روی میآوردید؟
صد در صد. اگر من یک اسم کوچکی در این سینما دارم و میتوانم به یک کارگردان جوان در عرصه فیلم اول و یا حتی فیلم کوتاه کمک کنم قطعا این کار را خواهم کرد. ضمن اینکه عرصه فیلم کوتاه برای شخص من عرصه بسیار جدی و مهمی است. فیلم کوتاه مانند زمینی است که میتوان در آن تجربههای جدیدی را انجام داد.
کمی بیشتر میتوانید در مورد این خوب بودن توضیح دهید. شما نقشهای مختلفی را در کارنامه خود ایفا کردید از نقش یک دختر معتاد تا یک زن در آستانه اعدام در فیلم «من مادر هستم» که همه این نقشها برای یک بازیگر میتواند مهم و وسوسه برانگیز باشد. پس چه چیزی در فیلم کوتاه پنج دقیقهای وجود دارد که شما آن را برای خود به لحاظ بازی مهم تلقی میکنید؟
مهمترینش همان بحث تجربهگرایی است. تجربههایی که در فیلم بلند به دلیل خیلی جدی بودنشان نمیتوانیم انجام دهیم. به طور دقیق تر، نه وقت این کار را داریم، نه سرمایه و نه شهامت آن را. در فیلم بلند کسی اهل ریسک نیست و کارگردانهای کمیوجود دارند که در مورد بازیها، فیلمبرداری، فیلمنامه و طراحی صحنه دست به تجربههای متفاوتی بزنند و درست به همین دلیل هم است که کارگردان های درجه یک کم داریم! اما در فیلم کوتاه امکان این تجربهگرایی و تجربه همه مواردی که نام بردم وجود دارد، به نظرم حضور در چنین عرصههایی سبب میشود تا بازیگر خود را بدون قید و بند های مرسوم رها کند و دست به تجربه های نابی بزند.
یک سوال صریح از شما دارم شما سال گذشته دو فیلم توقیفی داشتید، «اسب حیوان نجیبی است» و «من مادر هستم». با اینکه فیلم آقای جیرانی به لحاظ بازی در کارنامه شما جزو بهترینهاست و فیلمنامه این کار جزو فیلمنامههای خوب چند سال اخیر سینمای ایران است اما آنقدری که در مورد عدم اکران فیلم عبدالرضا کاهانی و حتی نمایش محمد یعقوبی حرف زدید در مورد این فیلم هیچ واکنشی بروز ندادید و هرگونه پرسشی در مورد این فیلم را با سکوت معنادار خود پاسخ دادید. علت این عملکرد شما چیست؟
در مورد فیلم «اسب حیوان نجیبی است» کارگردان، بازیگران و تمام عوامل فیلم پس از خبر توقیف موجی را به راه انداختند که توقیف این فیلم بر طرف شود در واقع شما مشاهده کردید که عوامل فیلم چه دلسوزانه پای فیلم خود ایستاده بودند اما برای فیلم «من مادر هستم» هیچ کسی جز تیم بازیگران برایش دلسوزی نکرد و همانطور که دیدید هیچ موجی برای رفع توقیف آن فیلم از ناحیه دیگر عوامل صورت نگرفت، من حتی در زمان جشنواره شروع کردم به امضا جمع کردن برای اینکه بتوانیم فیلم را در جشنواره نمایش دهیم اما وقتی دیدم از طرف دیگر عوامل فیلم هیچ همکاری صورت نمیگیرد من هم این کار را کنار گذاشتم و فقط میتوانم بگویم متاسفم.
این صحبت که قرار است در جشنواره امسال فیلم با چند دقیقه ممیزی نمایش داده شود چقدر صحت دارد؟
من در مورد این فیلم بخصوص هیچ اطلاعی ندارم.
برسیم به «اسب حیوان نجیبی است». تجربه حضور در «هیچ» چه مزیتی داشت که شما را برای بار دوم ترغیب به همکاری با آقای عبدالرضا کاهانی کرد؟
در اینکه فیلمهای ایشان کارهای موفقی است هیچ شکی وجود ندارد. ایشان جزو آن دسته از کارگردانهایی هستند که من فکر نمیکنم بازیگری درخواست همکاری او را رد کند برای اینکه فیلمهای ایشان آثار موفقی هستند و با همه تلاشی که میشود تا فیلمهای ایشان توسط مخاطبان داخلی و خارجی دیده نشود اما باز به خوبی راه خود را پیدا میکند. چیزی که در مورد آقای کاهانی مهم است منحصر به فرد بودن اوست به طور دقیقتر باید بگویم شما با دیدن یک پلان از فیلمهای رضا کاهانی میتواند حدس بزنید این فیلم برای عبدالرضا کاهانی است و این طنز مربوط به فیلمهای اوست و به نظر من این ویژگی خیلی مهمیاست. همانطور که میدانید ما کارگردانهای خوب در سالهای اخیر کم نداشتیم اما کارگردانی که مانند کاهانی دنیای شخصی داشته باشد نداشتیم. همین ویژگی او برای من خیلی قابل احترام است و علاوه بر تجربه درست کارهایش ایشان پشت صحنه خیلی خوبی هم دارد و تجربه منحصر به فردی در نقشی که قرار است ایفا کنیم، داریم. در مجموع باید بگویم چه جلوی دوربین و چه پشت دوربین ما با کارگردانی روبهرو هستیم که بزرگترین ویژگی او منحصر به فرد بودنش است و امکان تجربه چیزهایی را به شما میدهد که مطمئن هستید به این زودیها تکرار نمیشود.
چقدر این شایعه صحت دارد که کاهانی با یک فیلمنامه بازنویسی نشده بازیگران را به کار دعوت میکند و در دورخوانیها فیلمنامه شکل اصلی خود را پیدا میکند؟
من یک چیز را همین ابتدا بهتر است عنوان کنم. متاسفانه عدهای فکر میکنند آقای کاهانی با یک فیلمنامه ناقص به سراغ بازیگر میآید. شما وقتی فیلمنامهای از رضا کاهانی دریافت میکنید با یک قصه و یکسری کاراکتر روبهرو هستید ولی اتفاقی که این بین رخ میدهد این است که عبدالرضا کاهانی برای بازنویسی نهایی متن از تیم بازیگران خود استفاده میکند. در واقع شما به عنوان بازیگر در این جلسات شرکت میکنید و نظراتتان را در مورد شخصیت و حتی کاراکترهای دیگر عنوان میکنید و بعد از این مرحله پروسه تمرین آغاز میشود. در تمرینات نیز جاهایی را بر اساس بداهه میرویم تا کلیت صحنه شکل بگیرد. اما این اتفاق بدی که متاسفانه در مورد برخی از کارگردانهای ما رخ میدهد با فیلمنامه ناقص سر صحنه میآیند به هیچ عنوان در مورد آقای کاهانی صدق نمیکند.
فکر میکنم یکی از مصائب بازیگری در فیلمهایی از جنس «اسب حیوان نجیبی است» همین غیرعادی بودن شخصیتها در عین رعایت رئال بودن بازیهاست.
در فیلمهای رضا کاهانی شما این امکان را دارید که مدت طولانی نقش را تمرین کنید بنابراین با تکلیف خیلی روشن سر صحنه حاضر میشوید و فقط یکسری روتوش جزئی هنگام اجرا باقی میماند. این نکتهای هم که شما عنوان کردید در تمرینات و دورخوانیها به دست میآید و اتفاقا ویژگی اجرای نقش در آثار رضا کاهانی همین عجیب و غیر عادی بودن کاراکترها در موقعیت عادی و روزمره است. در واقع شما در حال رصد جامعهای هستید که در عین خندهدار بود خیلی هم ترسناک است.
شما در این فیلم بیشترین بازی را با کارن همایونفر داشتید، همکاری با فردی که به جز یک تجربه کوتاه هیچ تجربه بازیگری نداشته چگونه بود؟
کارن آنقدر موسیقی فیلم ساخته و آنقدر فیلمها مختلف از زیر دست او خارج شده است و آنقدر سواد سینما دارد که همکاری با ایشان را دیگر سخت نمیکند. ضمن اینکه ما همگی از قبل با کارن آشنایی داشتیم و همین نکته سبب میشد تا میان این جمع حرفهای بازیگران به راحتی حل شود. در مورد خودم هم باید بگویم حضور در کنار ایشان برایم خیلی راحت بود و حتی یک لحظه هم نبود که من فکر کنم که ایشان تجربه بازیگر ندارد.
چقدر موافق این قضیه هستید که نسترن فقط به لحاظ سنی رشد پیدا کرده اما کودک درونش همچنان پا برجا باقی مانده است؟
کاملا موافقم. به نظر من نسترن یک جورهایی عاطفه آن جمع مردانه است در واقع تنها زنانگی که ما در آن جمع همراه میبینیم، همین نسترن است.
یک جورهایی شناسنامه دیگر شخصیتها به واسطه حضور نسترن شکل میگیرد؟
بله، به نظر من این حربه خیلی خوبی در فیلمنامهنویسی است که شما از کاراکتری استفاده کنید که به واسطه فوضولی او دیگر شخصیتها را خوب و درست بشناسیم.
در تمرینات به واسطه حضور شما چه چیزهای در فیلمنامه و شخصیت پردازی نسترن تغییر کرد؟
نکته ویژهای را به یاد ندارم چون در ایام بازنویسی آنقدر نکات ریز و درشتی رد و بدل میشود که دیگر شناسایی آنها در نتیجه نهایی کار ساده نیست. اما مهمترین کلیدی که نسخه اول فیلمنامه هم به من و هم به آقای کاهانی داد. جمله معروف آقا بریم شمال بود که در اواسط فیلم از دهان نسترن خارج میشود. ما در جلسات تمرین مدام به این نکته فکر میکردیم که چه نوع موجودی میتواند در چنین موقعیت بدی بگوید آقا بریم شمال! و وقتی در چنین موقعیت نا به سامانی فردی چنین جملهای میگوید یعنی میتواند هر کار دیگری هم از او سر بزند. پس با توجه به این جمله ما جاهایی بار طنز فیلم را روی دوش او قرار دادیم.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: tehrooz.com
مطالب پیشنهادی:
منبع: tehrooz.com
مطالب پیشنهادی:
