به سراغ ستارهها رفتیم و حدس زدیم در سال هزار و چهارصد و اندی چه می شوند و چه می گویند و چه کار می کنند! یك پرونده جالب، بینظیر و البته فانتزی... لطفا کسی ناراحت نشه، چون هیچ چیز اون قدرها جدی نیست!!
محمدرضا گلزار 1390 از زبان خودش
مدیون ایرج قادری هستم
«ایرج قادری» تاثیر مهمی در موفقیت من داشتند و همینجا از ایشان تشكر میكنم. ورود من به سینما از طریق ایشان بوده و جا دارد قدردانی ویژهای از ایشان داشته باشم. یادم هست اولین سكانس و اولین پلانی بود كه باید جلوی دوربین میرفتم، به همین دلیل خیلی استرس داشتم؛ یك مقدار پلان سختی هم بود. بعد از اینكه فیلمبرداری برداشت اول را انجام دادیم، خیلی استرس داشتم. یادم هست آقای قادری گفتند خوب بود و پلان بعد را فیلمبرداری كنیم و متوجه شدم میخواهند به من اعتماد به نفس بدهند. همیشه آقای ایرج قادری را استاد خودم میدانم و دوستشان دارم. برای اكران «شیشوبش» هم با استاد قادری به سینما رفتیم و فیلم را با هم دیدیم.
محمدرضا گلزار درسال 1417
همچنان پولبگیر، همچنان پولساز
چند سالی است كه ما هم مثل خارجیها وقتی میخواهیم جنسی بخریم به خدمات پس از فروشش فكر میكنیم و آن را با موارد مشابه میسنجیم، حالا دیگر غیراز نام تولیدكننده گارانتی هم مهم شده.برندی كه گلزار را روانه بازار سینما كرده، خودش كلی سابقه دارد، ایرج قادری خودش هم گلزار را گارانتی كرده. در شرایط مندرج در كارت گارانتی، بندی است مبنیبر اینكه گارانتی تعویض وجود ندارد. این یعنی كه گلزار قرار نیست عوض شود، نه خودش، نه جایگاهش، او دستگاهی است كه سوخت و تولیدش یكی است. پول میگیرد و پول میسازد، البته با بازدهی باورنكردنی. هیچ آدم عاقلی دوست ندارد ریسك جایگزین برای چنین جنسی را از دست بدهد، البته سینمای ایران چندان عاقل نیست ولی با این همه در 10 سال آینده هم تهیهكنندهها میتوانند با او سرمایههایشان را چند برابر كنند. پس همچنان ستاره میماند و قدر میبیند و بر صدر فروش مینشیند.
امین حیایی در سال 1390 از زبان خودش
من پول انــــرژی كه میگذارم را میگیرم
هر نقشی را بازی میكنم، حس میكنم هر كدامشان یك تجربه است البته یك نقشهایی هم هست كه بیشتر با آنها جور بودهام؛ نقشی كه در «اخراجیها» داشتم، نقشم در «مهمان مامان» و حتی «كما». همیشه به اندازه زحمتم، پول خواستهام، هیچ وقت بیشتر پول نخواستم. وقتی میتوانند به دستمزد بالای بازیگران اعتراض كنند كه یك بازیگر برای بازی در یك فیلم خوب دستمزد بالایی گرفته باشد. فیلمی را كه بدانم فیلمنامه خوبی دارد، كارگردان خوب دارد، تیم حرفهای پشتش ایستاده، مسلما تخفیف میدهم تا فیلمی كه اصلا كارگردان را نمیشناسم و باید انرژی زیادی بگذارم تا فیلم جمع شود! من پول این انرژی را میگیرم. در این فیلمها نه منشی صحنه داریم، نه كسی را داریم كه مواظبت باشد. همه اینها را باید خودت حواست باشد.
امین حیایی درسال 1400
تمام میشود
او در 27سال آینده از 70 سالگی میگذرد اما دوست دارد همچنان نقش پسرهای 18سالهای را بازی كند كه در فیلم، دنبال ازدواج با دختر پولدار همسایه هستند اما بازی دهنمكی با او پایان نمییابد بنابراین در 30سال آینده امین حیایی در اخراجیهای 4 و 5 و 6 و 7 و 8 و 9 و 10 بازی میكند و هنوز به خاطر شیمیاییشدن در اخراجیهای یك در هر سكانس یكبار سرفه میكند اما هنوز سعی میكند جیب حاجی گرینوف را بزند. لباسش همان است كه در اخراجیهای یك بود اما به تناسب هربار یك كمی موهایش جوگندمیتر میشود. همین. امین حیایی همچنان امین حیایی خواهد بود اما كوچك و كوچكتر مثل صابونی كه با آن دست میشویند. صابون نازك میشود، كوچك میشود تا روزی كه یكوقت میبینی تمام شد و رفت. احتمالا در سال 1420 روزنامهها مینویسند: «امین حیایی سر صحنه اخراجیهای 10 تمام شد.»

بهرام رادان در سال 1390 از زبان خودش
در هنر سوئیچ كردن جواب میدهد
مگر آیه آمده كه یك هنرمند تا آخر عمر باید در همان گرایش بماند؟ نه؛ اتفاقا بهخصوص در مقوله هنر، سوئیچ كردن از یك زمینه به زمینه دیگر، بیشتر جواب میدهد چون وقتی اسم هنرمند را روی خودت میگذاری، یعنی هم فیلم را میشناسی، هم شعر را و هم نقاشی و هم موسیقی و... را. رضا كیانیان، فیلم بازی میكند، تئاتر كار میكند، نمایشگاه عكس میگذارد، مجسمههای چوبی میسازد و... چه ایرادی دارد؟ عباس كیارستمی فیلم میسازد، عكاسی میكند، اپرا كارگردانی میكند و... اتفاقا اینها نشانه تبلور هنر در وجود یك نفر است.
بهرام رادان درسال 1405
عكس میگیرد و عكس میگیرد
دستهایش را در جیب لباسش میگذارد، اخم میكند و عكس میگیرد، لباس را عوض میكند، روی صندلی مینشیند سرش را كج میگیرد و عكس میگیرد، به دوربین پشت میكند، سرش را از روی شانهاش میچرخاند، به دوربین نگاه میكند و عكس میگیرد، روی كاناپه لم میدهد و عكس میگیرد، پشت فرمان ماشین مینشیند از پنجره به بیرون نگاه میكند و عكس میگیرد، دستش را زیر چانهاش میگذارد و عكس میگیرد، مینشیند و عكس میگیرد، میایستد و عكس میگیرد، نیمخیز میشود و عكس میگیرد، او در 10سال آینده همچنان عكس میگیرد. قبلا دیگران از او عكس میگرفتهاند، بعدا شاید خودش از خودش عكس بگیرد، از قدیم گفتهاند: ما نمانیم و عكس ما ماند، گردش روزگار برعكس است.
پژمان بازغی در سال 90 از زبان خودش
در سینمای ایران ستاره نداریم
همیشه برای خودم این سوال هست كه اصلا ستاره یعنی چه؟ اگر منظورتان استار است كه آن، یك تعریف و مشخصهای دارد كه در سینمای ما فعلا وجود ندارد. اینكه مشخصا بخواهیم بگوییم ستاره، بهنظر من در سینمای ایران نداریم. بهنظرم واژه ستاره مختص سینمای تجاری است، البته آنجا هم ستارهها تقسیمبندی میشوند؛ به ستاره و ابرستاره. مثلا دیوید بكام، برد پیت و آنجلینا جولی ابرستاره هستند، ولی مثلا كیانو ریوز ستاره است. در واقع مختصات حرفهای آنها، حاشیههای زندگی، نقشهایی كه ایفا میكنند، فیلمها و كارگردانهایی كه با آنها همكاری میكنند، همگی در شهرت و ستاره شدنشان تاثیر دارد. مثلا هنرپیشهای مثل تام كروز وقتی میآید در ۴۰ سالگی نقش سختی را به لحاظ فیزیكی در فیلم «ماموریت غیرممكن» بازی میكند، موفق هم ظاهر میشود و حضورش فروش جهانی فیلم را تضمین میكند، اینها باعث میشود این بازیگر تبدیل به یك ستاره مطرح شود و برندهای معروف دنیا برای تبلیغات محصولاتشان از نام و چهره او و ستارههای محبوب دیگر استفاده میكنند یا بازیگر دیگری مثل جورج كلونی تازه بعد از ۴۰ سالگی به سینمای جهان معرفی شد و تبدیل به یك هنرمند خوب و یك ستاره پرطرفدار شد. بهنظر من چون اصلا مبنای سینمای ایران ستارهسازی نیست، ستاره نداریم و من هم سعی میكنم جزو چند بازیگر خوب این سینما باشم. سوپراستار شدن خیلی برایم اهمیتی ندارد. الان كه دیگر سی و چند سالم شده، ولی از همان ۱۸ سالگی كه وارد این حرفه شدم هیچ وقت به فكر این نبودم كه دنبال سینمای پرفروش باشم، بیشتر دنبال سینمای ماندگار هستم تا پرفروش، بیشتر آمدم تا بمانم. فكر میكنم هنوز در سینمای ایران «ستاره» نداریم.
پژمان بازغی درسال 1407
وزنهبردار پیر
كشتیگیر جوان اگر فن را خوب بلد نباشد، یك طوری بازور كارش را پیش میبرد اما كشتیگیر پیر با فنونی كه بلد است باز هم كشتیگیر است، حتی اگر زورش كم باشد زیرا فنها را خوب اجرا میكند و دیگر مثل جوانیاش فن را فراموش نمیكند. وزنهبردار جوان فن و زور را با هم دارد پیر كه شد هر قدر هم فن بلد باشد چون زور ندارد، دیگر وزنهبردار نیست. ستاره سینماشدن شبیه وزنهبرداری است اما برای ستاره سینما ماندن باید شبیه كشتیگیرها بود. پژمان بازغی وزنهبردار خوبی است.
هر كی گفت منظورم چی بود؟!
رضا كیانیان در سال 90 از زبان خودش
در یهحبه قند رویم باز شده بود
زمانی كه میخواستم برای بازی در «یه حبه قند» قرارداد ببندم، چند نفر از اطرافیانم گفتند مطمئنی میخواهی این نقش را بازی كنی؟! چون نقشی نبود كه مانندش را تا به حال تجربه كرده باشم و آنچنان تاثیرگذار هم نبود اما به همه گفتم، خودم میدانم دارم چه كار میكنم! در «یه حبه قند» نقش یك بنای مشهدی را دارم؛ این شخصیت در عین اینكه فكر میكند همه چیز را میداند، از هیچچیز سر درنمیآورد. میدانید من در زندگی عادیام هرگز نرقصیدهام؟! حتی در عروسی خودم هم نرقصیدهام. چون هم خجالتی هستم و هم فكر میكنم بد است مرد گنده برقصد، هم اینكه اصلا بلد نبودم! نخستینبار در سینما در فیلم «فرش باد» كمی رقصیدم، با اینكه خودم پیشنهاد كردم اما برایم خیلی سنگین بود. بار دوم هم در «100سال به این سالها» بود كه هنوز نشان داده نشده. این دفعه در «یه حبه قند» دیگر رویم باز شده بود! راست میگویند كه اولش سخت است!
رضا كیانیان درسال 1407
باز هم ما را متعجب خواهد كرد
میشود قیمت سكه را در 17 سال آینده پیشبینی كرد. میشود آرایش سیاسی در كشورهای جهان را در 17 سال آینده پیشبینی كرد. میشود شكل پرایدهای تولید 17 سال آینده را پیشبینی كرد. میشود داستان سریال «قلب یخی» را در 20 سال آینده پیشبینی كرد.
میشود سطح آب پشت سد كرج را در 10 سال آینده پیشبینی كرد. میشود قیمت تخممرغ را در 10 سال آینده پیشبینی كرد. میشود وضعیت زندگی مشترك زوجهای هنرمند را در 10 سال آینده پیشبینی كرد. میشود نام مربیان و تركیب هیئتمدیره پرسپولیس در 10سال آینده را پیشبینی كرد. حتی اگر مایكل جكسون زنده بود میشد فرم چهرهاش را با همه عملهای جراحی متعددش پیشبینی كرد.
اگر همه پیشبینیهای محال بالا شدنی باشد، باز هم نمیشود پیشبینی كرد كه رضا كیانیان، در 10 سال آینده مشغول چه كاری است. فقط همین را میدانیم كه آن روزها از كاری كه كیانیان میكند متعجبیم. این قابل پیشبینی است.
مهناز افشار در سال 1390 از زبان خودش
شاید روزی خداحافظی كنم
متاسفانه در سینمای ایران، یك بازیگر نمیتواند نقشهای متعدد و متفاوتی را پس از یك سن مشخص بازی كند و نقشهای ما به تكرار میرسد البته هستند بازیگران میانسال و خوشذوقی كه بازیگران قابلی هستند و جزو افتخارات ما محسوب میشوند اما باز هم به خاطر محدودیتهای انتخاب نقش فكر میكنم جای چندانی برای بازیگرانی از نسل ما باقی نماند! شاید هم روزی از بازیگری خداحافظی كنم اما اكنون این را قطعی نمیگویم، وقتی خواستم این كار را انجام دهم، حتما آن را بیان خواهم كرد. من نقشهای متفاوتی را تجربه كردهام، باید فرصت به جوانترها داده شود و آنها هم وارد بازی و عمل شوند، ضمن اینكه تعداد كسانی كه هر روز به صنعت سینما میآیند، زیاد و زیادتر میشود. گرچه باید اشاره كنم دوست دارم در روزهای اوج، بازیگری را ترك كنم.
مهناز افشار درسال 1402
زندگی همین است
خانم افشار صبح زود از خواب بلند میشود، چای و صبحانه آماده میكند، مرد و بچهها را بیدار میكند، صبحانه میخورد، مهناز لباس بچهها را میپوشاند، مرد قبل از رفتن به محل كار، آنها را به مهد كودك میرساند، مهناز میز صبحانه را جمع میكند، برای خرید بیرون میرود به خانه میآید، خریدها را جابهجا میكند، ناهار میپزد، بچهها را از مهد میآورد، ناهار میخورند، استراحت میكنند، به پارك میروند، به خانه میآیند، بچهها تلویزیون میبینند، مهناز شام را حاضر میكند، مرد میآید همگی دور هم شام میخورند، بچهها شام میخورند و میخوابند، مهناز و همسرش فیلم میبینند، چای میخورند و درباره آینده بچهها حرف میزنند... زندگی همین است.
لیلا حاتمی در سال 1390 از بان خودش
جریان عكاسی از كفش من
اصولا از مصاحبه گریزان هستم. رسانههای فرانسوی هم مثل مطبوعات ایران سوال میپرسیدند و تفاوت زیادی نداشت. ما عادت داریم هر سوالی از ما بپرسند و هیچ سوالی برایمانغیرعادی نیست! ایدهآل یك بازیگر این است كه از او درباره كارش سوال شود اما مصاحبهكننده باید خیلی حرفهای باشد كه در این حوزه بماند و سوالهای جالبی بپرسد. معمولا خیلی راجع به شخصیتی كه بازی شده از بازیگر میپرسند حتی در پشت صحنه فیلمهای خارجی هم میبینید كه بازیگرها دارند بیشتر درباره نقشی كه بازی كردهاند صحبت میكنند. البته گاهی هم در مصاحبهها كاری میكنند كه به آدم برمیخورد؛ مثلا 10 سال پیش چند نفر از مجله (پاری ماچ) آمدند اینجا، مصاحبهخوبی هم كردیم، وقتی میخواستند عكس بگیرند، دیدم دارند از كفشم عكس میگیرند! خیلی به من برخورد چون كارشان به این معنی بود كه بهعنوان یك بازیگر اهمیتی ندارم و فقط بهعنوان یك سوژه برایشان جالب هستم! به محض خارج شدنشان از خانه تلفن زدم و مصاحبه را كنسل كردم! طبیعتا یك ایرانی چنین كاری با من نمیكند چون یك چیزهایی بین ما مشخص است. در آنجا چنین اتفاقاتی نیفتاد اما سوالهای بیربط و شخصی كه مثلا بخواهند میزان اعتقاداتم را بسنجند، پرسیده میشد.
لیلا حاتمی درسال 1402
ستارهای در نقش مادر
هر قدر هم كه زیبا باشی، وقتی زمانش بگذرد، چهرهاش عوض خواهد شد. ستارههای امروز سینما در 12 سال آینده پیرتر و پیرتر میشوند. كسی ستاره مصنوعی دوست ندارد و نه فروش میآورد بنابراین تفاوتی نمیكند كه پیر باشد یا... 10سال آینده سینما 10 سال بیمادر است. مادر میانسال در سینما نخواهیم داشت مگر ستارهای كه خودش بازی میكند، نه چشم و ابرویش، لیلا حاتمی ستاره میانسالی خواهد بود كه هنوز ستاره است. ستارهای در نقش مادری كه میتواند عروسدار یا داماددار هم باشد.
فریبرز عربنیا در سال 1390از زبان خودش
من تكثیر میشوم
من بازیگرم كه هم به واسطه تخصصم، حرفهام و عشقم به مردم و این سرزمین تكثیر میشوم، هم به واسطه نقشهای مختلفی كه از لایههای مختلف اجتماع و اقوام مختلف بازی میكنم و هم از طریق تاثیر بر فرهنگ كشورم. من فریبرز عربنیا ارمنی «شكلات داغ»، بلوچ «خاك و آتش»، تركمن «دلباخته»، معترض «سلطان»، مختار «مختارنامه» و پلیس «ضیافت» هستم. من از طریق تكثیر و تكثر جلوههای حق متعال بهعنوان یك بازیگر قامت مجسم تمنیات، ترسها، آرزوها، تردیدها، شادیها و رنجها و تمام تب و تاب روح مردم سرزمینم هستم. مقام بازیگر، میراث فرهنگی یك سرزمین است و هم پرورده و آموخته آن فرهنگ. پس یك هنرمند واقعی پیش از هر چیز و بیش از هرچیز یك انسان مستقل است. بزرگترین بلای هنر در عصر فعلی سرزمین من این است كه هنرمندان، خودشان را ملزم میدانند تا به جریانی منتسب شوند!
عربنیا درسال 1403
آقای پورعرب، ببخشید عربنیا
در 10سال آینده احتمالا عده زیادی وقتی او را ببینند، اگر نخواهند بگویند؛ «مختار!» و اصرار داشته باشند اسمش را صدا بزنند باید كلی به مغزشان فشار بیاورند كه «عربنیا» را «پورعرب» نگویند. نه به خاطر شباهت ظاهری فقط به خاطر شباهت در نام «فامیل». خب طبیعی است آدم اسمی را كه خیلی كم میشنود فراموش كند. مگر در 10سال آدم چند بار میتواند به برنامه «هفت» برود و با حامد بهداد دعوا كند و اسمش تكرار شود؟!
حامد بهداد در سال 1390 از زبان خودش
همیشه تصور كردهایم تافته جدا بافتهایم
همه ما بازیگران «سعادتآباد» در فیلم به یك میزان حضور داریم و بازی میكنیم اما اعتقادی ندارم كه من، نقش اول فیلم نیستم، اتفاقا برعكس رل اول این فیلم را من بازی میكنم. به هر حال هنگام قرارداد بستن به اینكه اسم بازیگران در تیتراژ كجا بخورد فكر شده است، ما هم در توهم و خودشیفتگی خودمان كه همیشه تصور میكردیم تافته جدا بافته هستیم درخواست كردیم اسممان را در تیتراژ مجزا بزنند و قبل اسممان «و» بیاید؛ اینها چیزهای مهمی نیستند و در قبرستان سینما ریخته خواهند شد، چیزی كه باقی میماند، آن مقدار جاودانگی سیاسی_اجتماعی و دغدغه فرهنگی است كه آغشتهاش شدهای تا همگام با او حركت كنی؛ اینها اصل است، وگرنه دستمزد، نقش یك، كجا قرار گرفتن نامت در تیتراژ و...، جزو حروف بیارزش و منسوخ سینما به حساب میآیند.
حامد بهداد درسال 1408
خدا نكند خراب شود
حامد بهداد در همه چیز سریع است انگار همیشه عجله دارد. در حرف زدن در دعوا كردن در محبوبشدن در جوابدادن در جوابیهدادن و...
كافی است بهداد تصمیم بگیرد كه پیاده روی كند، اگر از میدان راهآهن قدمزدن را شروع كند، در میدان تجریش قهرمان دوی سرعت ایران خواهد بود، پس اینكه بهداد در 10سال آینده چه خواهد شد، فقط به این بستگی دارد كه در چه راهی قدم بگذارد. فقط امیدوارم تصمیم نگیرد كه «خراب» شود چون با این سرعتی كه دارد فقط خدا میداند چه چیز از كار در خواهد آمد.

مدیون ایرج قادری هستم
«ایرج قادری» تاثیر مهمی در موفقیت من داشتند و همینجا از ایشان تشكر میكنم. ورود من به سینما از طریق ایشان بوده و جا دارد قدردانی ویژهای از ایشان داشته باشم. یادم هست اولین سكانس و اولین پلانی بود كه باید جلوی دوربین میرفتم، به همین دلیل خیلی استرس داشتم؛ یك مقدار پلان سختی هم بود. بعد از اینكه فیلمبرداری برداشت اول را انجام دادیم، خیلی استرس داشتم. یادم هست آقای قادری گفتند خوب بود و پلان بعد را فیلمبرداری كنیم و متوجه شدم میخواهند به من اعتماد به نفس بدهند. همیشه آقای ایرج قادری را استاد خودم میدانم و دوستشان دارم. برای اكران «شیشوبش» هم با استاد قادری به سینما رفتیم و فیلم را با هم دیدیم.
محمدرضا گلزار درسال 1417
همچنان پولبگیر، همچنان پولساز
چند سالی است كه ما هم مثل خارجیها وقتی میخواهیم جنسی بخریم به خدمات پس از فروشش فكر میكنیم و آن را با موارد مشابه میسنجیم، حالا دیگر غیراز نام تولیدكننده گارانتی هم مهم شده.برندی كه گلزار را روانه بازار سینما كرده، خودش كلی سابقه دارد، ایرج قادری خودش هم گلزار را گارانتی كرده. در شرایط مندرج در كارت گارانتی، بندی است مبنیبر اینكه گارانتی تعویض وجود ندارد. این یعنی كه گلزار قرار نیست عوض شود، نه خودش، نه جایگاهش، او دستگاهی است كه سوخت و تولیدش یكی است. پول میگیرد و پول میسازد، البته با بازدهی باورنكردنی. هیچ آدم عاقلی دوست ندارد ریسك جایگزین برای چنین جنسی را از دست بدهد، البته سینمای ایران چندان عاقل نیست ولی با این همه در 10 سال آینده هم تهیهكنندهها میتوانند با او سرمایههایشان را چند برابر كنند. پس همچنان ستاره میماند و قدر میبیند و بر صدر فروش مینشیند.
امین حیایی در سال 1390 از زبان خودش
من پول انــــرژی كه میگذارم را میگیرم
هر نقشی را بازی میكنم، حس میكنم هر كدامشان یك تجربه است البته یك نقشهایی هم هست كه بیشتر با آنها جور بودهام؛ نقشی كه در «اخراجیها» داشتم، نقشم در «مهمان مامان» و حتی «كما». همیشه به اندازه زحمتم، پول خواستهام، هیچ وقت بیشتر پول نخواستم. وقتی میتوانند به دستمزد بالای بازیگران اعتراض كنند كه یك بازیگر برای بازی در یك فیلم خوب دستمزد بالایی گرفته باشد. فیلمی را كه بدانم فیلمنامه خوبی دارد، كارگردان خوب دارد، تیم حرفهای پشتش ایستاده، مسلما تخفیف میدهم تا فیلمی كه اصلا كارگردان را نمیشناسم و باید انرژی زیادی بگذارم تا فیلم جمع شود! من پول این انرژی را میگیرم. در این فیلمها نه منشی صحنه داریم، نه كسی را داریم كه مواظبت باشد. همه اینها را باید خودت حواست باشد.
امین حیایی درسال 1400
تمام میشود
او در 27سال آینده از 70 سالگی میگذرد اما دوست دارد همچنان نقش پسرهای 18سالهای را بازی كند كه در فیلم، دنبال ازدواج با دختر پولدار همسایه هستند اما بازی دهنمكی با او پایان نمییابد بنابراین در 30سال آینده امین حیایی در اخراجیهای 4 و 5 و 6 و 7 و 8 و 9 و 10 بازی میكند و هنوز به خاطر شیمیاییشدن در اخراجیهای یك در هر سكانس یكبار سرفه میكند اما هنوز سعی میكند جیب حاجی گرینوف را بزند. لباسش همان است كه در اخراجیهای یك بود اما به تناسب هربار یك كمی موهایش جوگندمیتر میشود. همین. امین حیایی همچنان امین حیایی خواهد بود اما كوچك و كوچكتر مثل صابونی كه با آن دست میشویند. صابون نازك میشود، كوچك میشود تا روزی كه یكوقت میبینی تمام شد و رفت. احتمالا در سال 1420 روزنامهها مینویسند: «امین حیایی سر صحنه اخراجیهای 10 تمام شد.»

بهرام رادان در سال 1390 از زبان خودش
در هنر سوئیچ كردن جواب میدهد
مگر آیه آمده كه یك هنرمند تا آخر عمر باید در همان گرایش بماند؟ نه؛ اتفاقا بهخصوص در مقوله هنر، سوئیچ كردن از یك زمینه به زمینه دیگر، بیشتر جواب میدهد چون وقتی اسم هنرمند را روی خودت میگذاری، یعنی هم فیلم را میشناسی، هم شعر را و هم نقاشی و هم موسیقی و... را. رضا كیانیان، فیلم بازی میكند، تئاتر كار میكند، نمایشگاه عكس میگذارد، مجسمههای چوبی میسازد و... چه ایرادی دارد؟ عباس كیارستمی فیلم میسازد، عكاسی میكند، اپرا كارگردانی میكند و... اتفاقا اینها نشانه تبلور هنر در وجود یك نفر است.
بهرام رادان درسال 1405
عكس میگیرد و عكس میگیرد
دستهایش را در جیب لباسش میگذارد، اخم میكند و عكس میگیرد، لباس را عوض میكند، روی صندلی مینشیند سرش را كج میگیرد و عكس میگیرد، به دوربین پشت میكند، سرش را از روی شانهاش میچرخاند، به دوربین نگاه میكند و عكس میگیرد، روی كاناپه لم میدهد و عكس میگیرد، پشت فرمان ماشین مینشیند از پنجره به بیرون نگاه میكند و عكس میگیرد، دستش را زیر چانهاش میگذارد و عكس میگیرد، مینشیند و عكس میگیرد، میایستد و عكس میگیرد، نیمخیز میشود و عكس میگیرد، او در 10سال آینده همچنان عكس میگیرد. قبلا دیگران از او عكس میگرفتهاند، بعدا شاید خودش از خودش عكس بگیرد، از قدیم گفتهاند: ما نمانیم و عكس ما ماند، گردش روزگار برعكس است.
پژمان بازغی در سال 90 از زبان خودش
در سینمای ایران ستاره نداریم
همیشه برای خودم این سوال هست كه اصلا ستاره یعنی چه؟ اگر منظورتان استار است كه آن، یك تعریف و مشخصهای دارد كه در سینمای ما فعلا وجود ندارد. اینكه مشخصا بخواهیم بگوییم ستاره، بهنظر من در سینمای ایران نداریم. بهنظرم واژه ستاره مختص سینمای تجاری است، البته آنجا هم ستارهها تقسیمبندی میشوند؛ به ستاره و ابرستاره. مثلا دیوید بكام، برد پیت و آنجلینا جولی ابرستاره هستند، ولی مثلا كیانو ریوز ستاره است. در واقع مختصات حرفهای آنها، حاشیههای زندگی، نقشهایی كه ایفا میكنند، فیلمها و كارگردانهایی كه با آنها همكاری میكنند، همگی در شهرت و ستاره شدنشان تاثیر دارد. مثلا هنرپیشهای مثل تام كروز وقتی میآید در ۴۰ سالگی نقش سختی را به لحاظ فیزیكی در فیلم «ماموریت غیرممكن» بازی میكند، موفق هم ظاهر میشود و حضورش فروش جهانی فیلم را تضمین میكند، اینها باعث میشود این بازیگر تبدیل به یك ستاره مطرح شود و برندهای معروف دنیا برای تبلیغات محصولاتشان از نام و چهره او و ستارههای محبوب دیگر استفاده میكنند یا بازیگر دیگری مثل جورج كلونی تازه بعد از ۴۰ سالگی به سینمای جهان معرفی شد و تبدیل به یك هنرمند خوب و یك ستاره پرطرفدار شد. بهنظر من چون اصلا مبنای سینمای ایران ستارهسازی نیست، ستاره نداریم و من هم سعی میكنم جزو چند بازیگر خوب این سینما باشم. سوپراستار شدن خیلی برایم اهمیتی ندارد. الان كه دیگر سی و چند سالم شده، ولی از همان ۱۸ سالگی كه وارد این حرفه شدم هیچ وقت به فكر این نبودم كه دنبال سینمای پرفروش باشم، بیشتر دنبال سینمای ماندگار هستم تا پرفروش، بیشتر آمدم تا بمانم. فكر میكنم هنوز در سینمای ایران «ستاره» نداریم.
پژمان بازغی درسال 1407
وزنهبردار پیر
كشتیگیر جوان اگر فن را خوب بلد نباشد، یك طوری بازور كارش را پیش میبرد اما كشتیگیر پیر با فنونی كه بلد است باز هم كشتیگیر است، حتی اگر زورش كم باشد زیرا فنها را خوب اجرا میكند و دیگر مثل جوانیاش فن را فراموش نمیكند. وزنهبردار جوان فن و زور را با هم دارد پیر كه شد هر قدر هم فن بلد باشد چون زور ندارد، دیگر وزنهبردار نیست. ستاره سینماشدن شبیه وزنهبرداری است اما برای ستاره سینما ماندن باید شبیه كشتیگیرها بود. پژمان بازغی وزنهبردار خوبی است.
هر كی گفت منظورم چی بود؟!
رضا كیانیان در سال 90 از زبان خودش
در یهحبه قند رویم باز شده بود
زمانی كه میخواستم برای بازی در «یه حبه قند» قرارداد ببندم، چند نفر از اطرافیانم گفتند مطمئنی میخواهی این نقش را بازی كنی؟! چون نقشی نبود كه مانندش را تا به حال تجربه كرده باشم و آنچنان تاثیرگذار هم نبود اما به همه گفتم، خودم میدانم دارم چه كار میكنم! در «یه حبه قند» نقش یك بنای مشهدی را دارم؛ این شخصیت در عین اینكه فكر میكند همه چیز را میداند، از هیچچیز سر درنمیآورد. میدانید من در زندگی عادیام هرگز نرقصیدهام؟! حتی در عروسی خودم هم نرقصیدهام. چون هم خجالتی هستم و هم فكر میكنم بد است مرد گنده برقصد، هم اینكه اصلا بلد نبودم! نخستینبار در سینما در فیلم «فرش باد» كمی رقصیدم، با اینكه خودم پیشنهاد كردم اما برایم خیلی سنگین بود. بار دوم هم در «100سال به این سالها» بود كه هنوز نشان داده نشده. این دفعه در «یه حبه قند» دیگر رویم باز شده بود! راست میگویند كه اولش سخت است!
رضا كیانیان درسال 1407
باز هم ما را متعجب خواهد كرد
میشود قیمت سكه را در 17 سال آینده پیشبینی كرد. میشود آرایش سیاسی در كشورهای جهان را در 17 سال آینده پیشبینی كرد. میشود شكل پرایدهای تولید 17 سال آینده را پیشبینی كرد. میشود داستان سریال «قلب یخی» را در 20 سال آینده پیشبینی كرد.
میشود سطح آب پشت سد كرج را در 10 سال آینده پیشبینی كرد. میشود قیمت تخممرغ را در 10 سال آینده پیشبینی كرد. میشود وضعیت زندگی مشترك زوجهای هنرمند را در 10 سال آینده پیشبینی كرد. میشود نام مربیان و تركیب هیئتمدیره پرسپولیس در 10سال آینده را پیشبینی كرد. حتی اگر مایكل جكسون زنده بود میشد فرم چهرهاش را با همه عملهای جراحی متعددش پیشبینی كرد.
اگر همه پیشبینیهای محال بالا شدنی باشد، باز هم نمیشود پیشبینی كرد كه رضا كیانیان، در 10 سال آینده مشغول چه كاری است. فقط همین را میدانیم كه آن روزها از كاری كه كیانیان میكند متعجبیم. این قابل پیشبینی است.

شاید روزی خداحافظی كنم
متاسفانه در سینمای ایران، یك بازیگر نمیتواند نقشهای متعدد و متفاوتی را پس از یك سن مشخص بازی كند و نقشهای ما به تكرار میرسد البته هستند بازیگران میانسال و خوشذوقی كه بازیگران قابلی هستند و جزو افتخارات ما محسوب میشوند اما باز هم به خاطر محدودیتهای انتخاب نقش فكر میكنم جای چندانی برای بازیگرانی از نسل ما باقی نماند! شاید هم روزی از بازیگری خداحافظی كنم اما اكنون این را قطعی نمیگویم، وقتی خواستم این كار را انجام دهم، حتما آن را بیان خواهم كرد. من نقشهای متفاوتی را تجربه كردهام، باید فرصت به جوانترها داده شود و آنها هم وارد بازی و عمل شوند، ضمن اینكه تعداد كسانی كه هر روز به صنعت سینما میآیند، زیاد و زیادتر میشود. گرچه باید اشاره كنم دوست دارم در روزهای اوج، بازیگری را ترك كنم.
مهناز افشار درسال 1402
زندگی همین است
خانم افشار صبح زود از خواب بلند میشود، چای و صبحانه آماده میكند، مرد و بچهها را بیدار میكند، صبحانه میخورد، مهناز لباس بچهها را میپوشاند، مرد قبل از رفتن به محل كار، آنها را به مهد كودك میرساند، مهناز میز صبحانه را جمع میكند، برای خرید بیرون میرود به خانه میآید، خریدها را جابهجا میكند، ناهار میپزد، بچهها را از مهد میآورد، ناهار میخورند، استراحت میكنند، به پارك میروند، به خانه میآیند، بچهها تلویزیون میبینند، مهناز شام را حاضر میكند، مرد میآید همگی دور هم شام میخورند، بچهها شام میخورند و میخوابند، مهناز و همسرش فیلم میبینند، چای میخورند و درباره آینده بچهها حرف میزنند... زندگی همین است.

جریان عكاسی از كفش من
اصولا از مصاحبه گریزان هستم. رسانههای فرانسوی هم مثل مطبوعات ایران سوال میپرسیدند و تفاوت زیادی نداشت. ما عادت داریم هر سوالی از ما بپرسند و هیچ سوالی برایمانغیرعادی نیست! ایدهآل یك بازیگر این است كه از او درباره كارش سوال شود اما مصاحبهكننده باید خیلی حرفهای باشد كه در این حوزه بماند و سوالهای جالبی بپرسد. معمولا خیلی راجع به شخصیتی كه بازی شده از بازیگر میپرسند حتی در پشت صحنه فیلمهای خارجی هم میبینید كه بازیگرها دارند بیشتر درباره نقشی كه بازی كردهاند صحبت میكنند. البته گاهی هم در مصاحبهها كاری میكنند كه به آدم برمیخورد؛ مثلا 10 سال پیش چند نفر از مجله (پاری ماچ) آمدند اینجا، مصاحبهخوبی هم كردیم، وقتی میخواستند عكس بگیرند، دیدم دارند از كفشم عكس میگیرند! خیلی به من برخورد چون كارشان به این معنی بود كه بهعنوان یك بازیگر اهمیتی ندارم و فقط بهعنوان یك سوژه برایشان جالب هستم! به محض خارج شدنشان از خانه تلفن زدم و مصاحبه را كنسل كردم! طبیعتا یك ایرانی چنین كاری با من نمیكند چون یك چیزهایی بین ما مشخص است. در آنجا چنین اتفاقاتی نیفتاد اما سوالهای بیربط و شخصی كه مثلا بخواهند میزان اعتقاداتم را بسنجند، پرسیده میشد.
لیلا حاتمی درسال 1402
ستارهای در نقش مادر
هر قدر هم كه زیبا باشی، وقتی زمانش بگذرد، چهرهاش عوض خواهد شد. ستارههای امروز سینما در 12 سال آینده پیرتر و پیرتر میشوند. كسی ستاره مصنوعی دوست ندارد و نه فروش میآورد بنابراین تفاوتی نمیكند كه پیر باشد یا... 10سال آینده سینما 10 سال بیمادر است. مادر میانسال در سینما نخواهیم داشت مگر ستارهای كه خودش بازی میكند، نه چشم و ابرویش، لیلا حاتمی ستاره میانسالی خواهد بود كه هنوز ستاره است. ستارهای در نقش مادری كه میتواند عروسدار یا داماددار هم باشد.

من تكثیر میشوم
من بازیگرم كه هم به واسطه تخصصم، حرفهام و عشقم به مردم و این سرزمین تكثیر میشوم، هم به واسطه نقشهای مختلفی كه از لایههای مختلف اجتماع و اقوام مختلف بازی میكنم و هم از طریق تاثیر بر فرهنگ كشورم. من فریبرز عربنیا ارمنی «شكلات داغ»، بلوچ «خاك و آتش»، تركمن «دلباخته»، معترض «سلطان»، مختار «مختارنامه» و پلیس «ضیافت» هستم. من از طریق تكثیر و تكثر جلوههای حق متعال بهعنوان یك بازیگر قامت مجسم تمنیات، ترسها، آرزوها، تردیدها، شادیها و رنجها و تمام تب و تاب روح مردم سرزمینم هستم. مقام بازیگر، میراث فرهنگی یك سرزمین است و هم پرورده و آموخته آن فرهنگ. پس یك هنرمند واقعی پیش از هر چیز و بیش از هرچیز یك انسان مستقل است. بزرگترین بلای هنر در عصر فعلی سرزمین من این است كه هنرمندان، خودشان را ملزم میدانند تا به جریانی منتسب شوند!
عربنیا درسال 1403
آقای پورعرب، ببخشید عربنیا
در 10سال آینده احتمالا عده زیادی وقتی او را ببینند، اگر نخواهند بگویند؛ «مختار!» و اصرار داشته باشند اسمش را صدا بزنند باید كلی به مغزشان فشار بیاورند كه «عربنیا» را «پورعرب» نگویند. نه به خاطر شباهت ظاهری فقط به خاطر شباهت در نام «فامیل». خب طبیعی است آدم اسمی را كه خیلی كم میشنود فراموش كند. مگر در 10سال آدم چند بار میتواند به برنامه «هفت» برود و با حامد بهداد دعوا كند و اسمش تكرار شود؟!
حامد بهداد در سال 1390 از زبان خودش
همیشه تصور كردهایم تافته جدا بافتهایم
همه ما بازیگران «سعادتآباد» در فیلم به یك میزان حضور داریم و بازی میكنیم اما اعتقادی ندارم كه من، نقش اول فیلم نیستم، اتفاقا برعكس رل اول این فیلم را من بازی میكنم. به هر حال هنگام قرارداد بستن به اینكه اسم بازیگران در تیتراژ كجا بخورد فكر شده است، ما هم در توهم و خودشیفتگی خودمان كه همیشه تصور میكردیم تافته جدا بافته هستیم درخواست كردیم اسممان را در تیتراژ مجزا بزنند و قبل اسممان «و» بیاید؛ اینها چیزهای مهمی نیستند و در قبرستان سینما ریخته خواهند شد، چیزی كه باقی میماند، آن مقدار جاودانگی سیاسی_اجتماعی و دغدغه فرهنگی است كه آغشتهاش شدهای تا همگام با او حركت كنی؛ اینها اصل است، وگرنه دستمزد، نقش یك، كجا قرار گرفتن نامت در تیتراژ و...، جزو حروف بیارزش و منسوخ سینما به حساب میآیند.
حامد بهداد درسال 1408
خدا نكند خراب شود
حامد بهداد در همه چیز سریع است انگار همیشه عجله دارد. در حرف زدن در دعوا كردن در محبوبشدن در جوابدادن در جوابیهدادن و...
كافی است بهداد تصمیم بگیرد كه پیاده روی كند، اگر از میدان راهآهن قدمزدن را شروع كند، در میدان تجریش قهرمان دوی سرعت ایران خواهد بود، پس اینكه بهداد در 10سال آینده چه خواهد شد، فقط به این بستگی دارد كه در چه راهی قدم بگذارد. فقط امیدوارم تصمیم نگیرد كه «خراب» شود چون با این سرعتی كه دارد فقط خدا میداند چه چیز از كار در خواهد آمد.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
www.seemorgh.com/culture
منبع: زندگی ایده آل
مطالب پیشنهادی:
مطالب پیشنهادی:
رازهای یك بازیگر كمدی از زبان ماهایا پطروسیان!
لیلا حاتمی، شاهزاده ای که در سینما میدرخشد!امین حیایی برای آبرویش میجنگد!
10 خنده به یادماندنی بازیگران سینمای ایران!!/ عکس
10 خنده به یادماندنی بازیگران سینمای ایران!!/ عکس
گفتگویی صمیمی با بازیگر محبوب سینما و تلویزیون!
