هادی کاظمی و یک شب بیاد ماندنی
از بدقولی و بدحسابی تهیهكنندهها و عوامل سینمایی به ستوه آمده، آنقدر كه میگوید بازیگری یعنی كار نقدی با پول نسیهای! شدت گلایهها و نارضایتیهایش از نوع برخورد اهالی سینما و احساس نداشتن امنیت، باعث شد مثل «شهاب حسینی»، «اشكان خطیبی» و «بهرام رادان» به فكر شغل دوم از نوع خوشمزهاش بیفتد و در صحبتهایش به گونهای حرف بزند كه اگر از حرفه جدیدش راضی باشد، شاید دیگر او را در قاب تلویزیون یا روی پرده سینما نبینیم!


«باباشاه رستوراندار شد!» این روزها كافی است برای دیدن «هادی كاظمی» یا همان «باباشاه» معروف سریال «مهران مدیری»، به خیابان اعجازی زعفرانیه بروید و با یك تیر، 2نشان بزنید؛ هم بازیگر محبوب «قهوه تلخ» را ببینید، هم دلی از عزا درآورید؛ البته در «كافه لیالی» او خبری از چلوكباب و خورش قورمهسبزی نیست! اینجا تنها غذاهای هندی، لبنانی و ایتالیایی سرو میشود و مخصوص كسانی است كه دوست دارند متفاوت با دیگران باشند. در یك بعدازظهر سرد، پیامكی از طرف او به دستمان رسید مبنی بر مراسم افتتاحیه كافه رستوران لیالی با حضور هنرمندان. بنابراین تصمیم گرفتیم هم در این مراسم شامی در كنار هنرمندان سینما، تلویزیون و موسیقیمان صرف كنیم، هم پای حرفهای «هادی كاظمی» بنشینیم و بپرسیم چه شده «باباشاه» تصمیم گرفته رستورانداری كند و تغییر مسیر دهد؟ حرفهای او مثل همیشه متفاوت و تا حدودی با چاشنی فلفل، تند شده! درست مثل غذاهای رستورانش... !

به او گفتم این پول حرام است!
از موقعی كه «لیالی» را افتتاح كردهایم، خودم نسبت به رستورانهای دیگر حساس شدهام و در برنامههایم رفتن به رستورانهای مختلف را قرار دادهام تا از نوع و كیفیت غذاهایی كه سرو میكنند مطلع شوم. جالب اینكه چند روز پیش به یك رستوران رفتم كه با وجودی كه پول زیادی هم داده بودم، واقعا حالم از غذاهایش بد شد! تازه فهمیدم چقدر كیفیت غذاهایی كه ما دست مردم میدهیم خوب است. چون خودم هر چیزی را نمیپسندم و ذائقه سختی دارم، 2 لقمه از غذایم خوردم و بلند شدم وبه مسئولش گفتم: «چرا از مردم پول میگیرید؟!»
گفت: «چرا؟»، گفتم: «وقتی شما غذایی دست مردم میدید كه از آن لذت نمیبرید و بابتش پول هم میگیرید، پول زور است و حرام!» متاسفانه خیلی از رستورانهایی كه وجود دارند، تنها منوی زیبایی دارند و عكسهایی جالب!
انتقادپذیری ما بالاست
خودم اگر از غذای رستورانی خوشم نیاید ایراد میگیرم، مطمئنا این حق را به مشتریان رستوران خودم هم میدهم كه اگر از كیفیت ما ناراضی بودند، با آرامش كامل انتقاد كنند و به هر چه بهتر شدن ما كمك كنند؛ باید اینقدر ظرفیت آدمها باید بالا باشد كه جنبه نقد شدن را داشته باشند. اتفاقا در فكر این هستیم كه به غیر از انتقاد شفاهی كه مشتریان ممكن است انجام دهند، یك دفتر مخصوص انتقادات نیز تعبیه كنیم تا هر كس هر نظری داشت به ما بگوید؛ ما مثل خیلیها نیستیم كه بگوییم «همینی كه هست و شیوه كارمان را تغییر نمیدهیم!»
رضایت مشتری از هر چیز مهمتر است؛ چون اگر خوب باشد، همه میگویند «هادی كاظمی مثل همیشه كاری كرده كه خوب بوده.» برعكسش هم صادق است! دوست ندارم به همین راحتی اسم و اعتبارم خراب شود.
رابطه خوش بودن آواز دُهُل و بازیگران!
داستان رو آوردن من به سمت رستورانداری یك مقدار مفصلتر از آن چیزی است كه بتوان در چند جمله آن را خلاصه كرد اما تقریبا دلیل اینكه چرا بازیگران و هنرمندان ما مجبور میشوند سراغ شغلهای دوم یا سوم بروند، واضح است؛ از همه مهمتر اینكه متاسفانه این قشر از جامعه امنیت شغلی ندارند! به شخصه مقدار زیادی پول دست تهیهكنندگان دارم كه نمیتوانم بگیرمشان و متاسفانه هیچ مرجعی نیز وجود ندارد به شكایت من بازیگر رسیدگی كند و مشكلاتم را برطرف كند! جالبتر اینكه اگر شكایتی هم از آنها صورت بگیرد، حالاحالاها باید قید پولت را بزنی! اصولا ما بازیگران، آدمهای رنگ و لعابداری هستیم كه برای ما همان ضربالمثل «آواز دُهُل از دور خوش است»صدق میكند اما واقعیت چیز دیگری است! ممكن است همه در نگاه اول بگویند «وای، چه ماشین و لباسهای آراسته و گرانقیمتی دارد» اما وقتی به زندگی واقعیاش نگاه میكنی، میبینی طفلی از تمام دنیا طلبكار است اما هیچكس پولش را نمیدهد! به همین دلیل بود كه یك جای زندگیام دیدم پول دارم اما پول ندارم! یعنی هیچ حسابی روی پولم نمیتوانم باز كنم و این برای من خوب نیست. به ناچار تصمیم گرفتم اتومبیل و خیلی از چیزهایی كه داشتم را بفروشم تا بتوانم برای خودم امنیت شغلی فراهم كنم و حداقل بدانم ماهانه میتوانم این مقدار درآمد داشته باشم. خوشبختانه دوستی به نام آقای «هادی موسوی» نصیبم شد كه اطمینان كامل بهشان پیدا كردم و پیشنهاد همكاری ردوبدل شد و این اتفاق افتاد.

فقط اسمم اینجا نیست
به هر حال از روز اولی كه تصمیم گرفتیم این رستوران را افتتاح كنیم، قرار شد من هم روزانه چند ساعتی به رستوران بیایم و بر كارها نظارت داشته باشم اما بیشتر بار مسئولیت مجموعه بر گردن آقای موسوی است. با وجود همه مشغلههایی كه به عنوان یك بازیگر دارم، برنامهام را طوری تنظیم خواهم كرد كه وقتی مشتری به اینجا میآید، نگوید «هادی كاظمی» فقط اسمش اینجاست و خودش هم نمیآید! بنابراین برای اینكه از حرف و حدیثهای احتمالی پیشگیری كنم، وظیفهام است در روز چند ساعتی به اینجا بیایم و در كنار مردم باشم. البته با توجه به كارم فكر میكنم بیشتر شبها بتوانم به رستوران بیایم یا روزهایی كه فیلمبرداری نداشته باشم.
همه راضی بودند جز یك نفر!
این 2 شبی كه قرار بود به عنوان مراسم افتتاحیه میزبان یكسری دوستان بازیگر و همصنفم باشم، استرس زیادی برای ایدهآل بودن همه چیز داشتم. مهمترین استرسم به این دلیل بود كه ببینم دوستانم اعتماد میكنند و دعوتم را میپذیرند یا نه؟ كه الحمدلله نشان دادند چقدر دوستند و پشتوانه. از طرفی نگران بودم وقتی میآیند آیا ذائقهشان به غذاهای خاصی كه در اینجا طبخ میشود میخورد یا نه و آیا با رضایت از اینجا بیرون خواهند رفت؟ حتی برای اینكه در 2 شب افتتاحیهمان همه چیز خوب باشد، 4-3 شب به صورت آزمایشی تعدادی از اقوام و دوستانمان را دعوت كردیم تا هم تواناییهای خودمان را محك زده باشیم، هم نظرات كسانی كه غذاها را صرف كردهاند جویا شویم تا در شبهای افتتاحیه مشكلی پیش نیاید. خوشبختانه همه چیز خوب پیش رفت و رضایتمندی را در چهره تمام دوستانم میدیدم. برای پذیرایی از دوستان نیز تركیبی از انواع كبابها در كنار یك نوع برنج معروف به «بریانی» استفاده كردیم و بهعنوان پیشغذا نیز چند مدل سالاد و غذای سبك هندی، لبنانی و عربی در نظر گرفتیم تا همه چیز ایدهآل باشد. قبل از شروع مراسم هم تختهای در نظر گرفته بودیم كه هنگام خداحافظی، از دوستان درخواست میكردیم به یادگار جملهای برایمان بنویسند و امضایی بزنند كه همیشه در رستوران به یادگار بماند و خاطره آن شبها زنده بماند. خوشبختانه از بین دوستان بازیگر و خوانندهای كه در این 2 شب دعوت من را پذیرفتند، كسی از نوع پذیرایی مجموعه ایراد نگرفت اما خانم معماریان (همسر علی معلم) یكسری خردهكاریها را به ما گوشزد كردند كه در واقع همان فوت كوزهگری خودمان است، چون ایشان از جمله اساتید آشپزی هستند و ما هم با كمال میل حرفشان را پذیرفتیم.
پیشنهادهای ما برای شما
خصوصیت من، سختپسند بودنم است كه ذائقهام به هر غذایی سازگار نیست، حتی بارها شده با دوستانم به رستورانی رفتهایم كه همه بهبه و چهچه كردهاند اما من گفتهام نه، باز هم ضعفهایی دارد! برای همین هم هست كه نمیتوانم پیشنهاد مشخصی به كسانی كه به رستوران ما میآیند بدهم و بگویم از چه چیزهایی استفاده كنند. اما پیشنهاد میكنم حتما از سالاد بار ما استفاده كنند چون خیلی خاص است؛ فتوش، مُتَبَل و تبله لبنانی كه خیلی خوشمزه هستند و دوستشان دارم و در كنار انواع سالادهای هندی كه طعم فوقالعادهای دارند سالاد بارمان را تعبیه كردهایم تا سلایق همه را برآورده كرده باشیم. یا مثلا غذای «روغن جوش هندی» را با وجودی كه خیلی غذای سنگینی است خیلی دوست دارم و جزو غذاهای پیشنهادی من است. در «روغن جوش هندی» خامه، ادویهجاتی مانند هل، گوشت مرغ، پیاز داغ و یك پیمانه برنج بریانی استفاده میشود و مانند همه غذاهای هندی، تا حدودی تند است كه طعم خاصی به آن میدهد. از آنجا كه در اكثر غذاهای هندی فلفل زیادی استفاده میشود، بسیار تند هستند اما چون ایرانیها آنچنان تندخور نیستند، سعی كردهایم میزان تند بودن غذاهای هندیمان را متعادل كنیم و به قولی ایرانیزهاش كنیم تا كسی اذیت نشود. نمیدانم چه جوری باید بگویم اما باور كنید خودم عاشق غذاهای اینجا هستم.
سكته بعد از شكستن پیشدستی!
قبل از اینكه تصمیم بگیریم «لیالی» را افتتاح كنیم، بنای رستورانمان متعلق به مجموعه رستوران دیگری بود كه نوع خدمات، منو و فضایش با فضایی كه امروز میبینید كاملا متفاوت بود. زمانی كه اینجا را تحویل گرفتیم، یك مقدار تغییرات رویش اعمال كردیم اما انشالله سال دیگر، تصمیم داریم تغییرات بیشتری اعمال كنیم تا همانی شود كه با سلیقهمان سازگار است. هر چند در همین حالتش هم زیباست و خیلی دوستش دارم. حتی برای اینكه لوكسترین خدمات را به مشتریانمان ارائه بدهیم، تمام وسایل ریز و درشت رستورانمان را از بهترین و گرانترین برندهای خارجی تامین كردهایم تا بیشترین میزان رضایت خاطر را برای مشتریانمان فراهم كرده باشیم. مثلا چند روز پیش 2تا از پیشدستیهایمان شكست و من و «هادی موسوی» داشتیم سكته میكردیم! (خنده)
رقابت یعنی حسادت و زیرآب زنی!
معنای رقابت در خیلیجاها قشنگ نیست و همه را یاد حسادت و زیرآب زنی میاندازد! در حالی كه به نظر من رقابت سالم بسیار هم زیباست و دوستش دارم. برای همین دوست ندارم مثل خیلیها علیه رستورانهای دیگر حرف بزنم و وجههشان را خراب كنم و ترجیح میدهم با كیفیتی كه غذا را طبخ میكنیم، با سایر رستورانها رقابت كنیم. دوست نداریم با رستورانهای دیگر بجنگیم و مثلا بگوییم غذای رستوران بغلیمان بد است و بیایید غذای ما را بخورید، نه! این شیوه منسوخی است. امروز مردم سراغ جایی میروند كه باكیفیتترین خدمات را به آنها ارائه میدهد و خودشان انتخاب میكنند. مثلا خود من بعضی روزها كه اینجا میآیم، هوس میكنم بروم قهوهخانه قدیمیای كه نزدیك رستورانمان هست و مال یك پیرمرد است، یك آبگوشت درست و درمان بخورم و سرحال بیایم.
دارم میمیرم!
اتفاق افتاده كه به دلیل دستمزد بازی در كاری را قبول كنم! امیدوارم با توجه به رو آوردنم به شغل دوم، از نظر درآمد آنقدر تامین باشم كه دیگر مجبور نشوم به خاطر پول در كارهایی بازی كنم كه دوستشان ندارم. ما بازیگران بسیار توانایی داریم كه ممكن است به دلیل شرایط اجتماعی و اقتصادی بدی كه در لحظه دارند، مجبور شوند تن به حضور در كارهایی بدهند كه برایشان گران تمام میشود! چون نمیتوانند انتخابی كه ایدهآلشان بوده را انجام دهند. مسلما من هم از این قاعده مستثنی نیستم، هر چند فكر نمیكنم تا به حال نقشی را بازی كرده باشم كه خیلی بد و زننده باشد. دوست دارم با حضور در شغل دومم، از نظر مالی به امنیت و آسودگ یخاطر كاملی برسم كه دیگر مجبور نشوم در كارهایی كه دوست ندارم بازی كنم. مثلا 5-4 سال میشود تئاتر بازی نكردهام و دارم میمیرم! چون هم طی این سالها پیشنهادهایی كه داشتهام دلچسب نبوده، هم همهمان میدانیم در تئاتر پول زیادی وجود ندارد اما اگر اینجا از نظر مالی خیالم راحت باشد، حضورم در تئاتر آنقدر خواهد شد كه از نظر روحی به ارضای كامل رسیده و تخلیه میشوم.
تئاتر پشت خط مقدم!
الان در حال بازی در یك سریال به نام «جنگ بازی» هستم كه قرار است در ایام نوروز از شبكه یك روی آنتن تلویزیون برود به همین دلیل این روزها سرم خیلی شلوغ است و برای اینكه بتوانیم كار را به پخش برسانیم، حجم كارمان زیاد است. «جنگ بازی» از جمله كارهای سخت و پر لوكیشنی است كه بازیگران زیادی دارد. این سریال داستان چند دوست در سالهای 65-64 را روایت میكند كه هر كدام در كنار شغلی كه دارند، در یك تئاتر هم كار میكنند. من هم در این كار نقش معلم دبستانی را بازی میكنم كه زن و 2 تا بچه كوچك دارد و داستان در زمان موشكباران میگذرد. این دوستان در یك مقطع تصمیم میگیرند كار تئاترشان را به جبهه ببرند و پشت خط مقدم كارشان را اجرا كنند. در این بین اتفاقات بامزهای میافتد كه برای مخاطب جالب خواهد بود. در این سالها سریالهای نوروزی تلویزیون را ندیدهام اما چند قسمت از «پایتخت» سیروس مقدم را دیدم كه بازیهایشان را خیلی دوست داشتم و آقای «علیرضا خمسه» نشان داد چقدر تواناست و هنوز هم دود از كنده بلند میشود. آنقدر بازیها و گزینش بازیگران این كار خوب بود كه یكجورهایی حسودیام شد و میگفتم كاش من هم در این كار بازی میكردم.
كار من سختتر است
واقعیت این است كه قبل از تصمیم به افتتاح رستوران، هرگز به این موضوع فكر نكردم كه بخواهم از این موقعیتم سوءاستفاده كنم! اتفاقا این قضیه بازیگر بودنم باعث شده یك مقدار روی این كار حساستر شوم كه مبادا غذاها، فضای رستوران، امنیت و آرامشی كه باید فراهم شود را نتوانیم فراهم كنیم و آنها كه من را میشناسند ناراحت شوند. چون به محض وقوع این اتفاق به سرعت میگویند فلانی رستوران زده اما كیفیتش خوب نیست و این برای من بسیار بد است! از همكاران سینماییام میدانم «اشكان خطیبی» رستوران خوبی زده اما هنوز فرصت نشده بروم فضایش را ببینم، «بهرام رادان» و «شهاب حسینی» هم سالهاست كافه دارند، بقیه را هم در جریان نیستم.
با این شغل انرژی میگیرم
قبل از افتتاح «لیالی»، خودم اهل تفریحی به نام رستوران رفتن نبودم اما همیشه دوست داشتم كافهای داشته باشم كه بتوانم بعضی اوقات آنجا بروم و آرامش بگیرم ولی رستورانی كه به همراه دوست عزیزم «هادی موسوی» افتتاح كردیم، به مراتب بهتر از آن چیزی است كه در تصورات قبلیام داشتم. برتری رستورانداری به بسیاری از مشاغل دیگر، آن حس رضایتمندی افراد از شماست كه واقعا آن را حس كردهام. از آنجا كه خودم دستپخت بسیار خوبی دارم، وقتی برای دوستانی كه به منزلم میآیند غذا درست میكنم و بعد از صرف آن، احساس رضایت را در چهرهشان میبینم، لذت میبرم و به نوعی از نظر روحی تخلیه میشوم. در این چند روزی هم كه از افتتاح «لیالی» گذشته، وقتی رضایت را در رفتار و چهره مشتریانمان میبینم، واقعا احساس هیجانانگیزی به من دست میدهد و لذت میبرم. اتفاقا چند روز پیش داشتم به یكی از دوستانم میگفتم با تمام مشكلاتی كه دارم، افتتاح رستوران باعث ایجاد حس آرامش عجیبی در من شده كه فكر میكنم منشااش انرژی آدمهایی باشد كه به اینجا رفتوآمد میكنند.

اینجا خبری از كباب كوبیده نیست!
برای اینكه بتوانیم رضایت كسانی كه «لیالی» را برای صرف زمانی از روزشان انتخاب میكنند فراهم كنیم، سعی كردهایم طراحی، نورپردازی، دكوراسیون، نما و حتی در ورودی رستوران را طوری طراحی كنیم كه نهایت رضایت خاطر افراد فراهم شود. برای منوی غذاهایمان نیز هزینه بسیار زیادی صرف آموزش كردیم تا سرآشپزها و آشپزهایمان بتوانند غذاهای هندی، لبنانی و ایتالیایی را به راحتی طبخ كنند. در واقع تصمیم گرفتیم در «لیالی» سراغ غذاهای خاص ملل برویم و دیگر مثل بسیاری از رستورانها چلوكباب كه یكی از راحتترین و رایجترین غذاهاست را سرو نكنیم. غذاهایی كه در منوی ما سرو میشوند چون نسبت به غذاهای ایرانی مفصلتر هستند و ریزهكاریهای بیشتری دارند، دردسر بسیاری برای ما میتراشند اما خاص بودنشان باعث شده همه این مشكلات را تحمل كنیم. از طرفی طبخ غذاهای منوی ما تخصص ویژهای میطلبد كه هر آشپزی از پس آنها برنخواهد آمد.
بازیگری یعنی كار نقدی، پول نسیهای!
امام صادق(ع) میگویند: «تا عرق كارگر خشك نشده، باید دستمزدش را داد.» اما این اتفاق در شغل ما بازیگران به ندرت میافتد؛ یعنی شمای بازیگر كارت را نقدا انجام میدهی اما دستمزدت را نسیه تحویلت میدهند! تازه اگر همان نسیه را هم بدهند! جالبترش اینكه یك تشكر خشك و خالی هم ازتو نمیكنند! مثلا یك بار نشد سر سریال «قهوه تلخ»، آقایان تهیهكننده یك مراسم تقدیر و تشكر از عوامل و بازیگرانشان برگزار كنند تا از زحماتی كه برای كارشان كشیده شده بود تشكر كنند! پولی كه باید میدادند را كه ندادند، حداقل یك تشكر كه میشد انجام داد. اما تا آنجا كه توانستند برای مجلهشان یا مراسمهایی كه برگزار میكردند از ما سوءاستفاده ابزاری كردند و هر جا خواستند رفتیم! همیشه گفتهاند «شكر نعمت، نعمتت افزون كند.» اما دوستانمان تشكری از ما به عمل نیاوردند و دیدیم چه اتفاقاتی برای مجموعهشان افتاد. آن چیز لذتبخشی كه حرفه رستورانداری دارد، آن تشكری است كه مخاطب شما از شما به عمل میآورد و همان تمام خستگی زحماتی كه كشیده شده را جبران میكند. اینجا وقتی نقدا كار میكنی، نقدا هم پولش را دریافت میكنی و این، برتری این شغل نسبت به حرفه ماست. تازگیها فهمیدهام چقدر شغلهای خوبی به غیر از بازیگری وجود دارد كه تا حالا سراغشان نرفته بودم! متاسفانه این روزها كار هنری شغل محسوب نمیشود و هیچ بعید نیست آن را كنار بگذارم. امیدوارم آنقدر از حضور در این شغل جدیدم رضایت به دست بیاورم كه بتوانیم در جاهای دیگر شهر یا حتی كشور شعبه بزنیم و كارمان را گسترش بدهیم.
هم من، هم مهران مدیری افسردگی گرفتیم
نمیتوان خیلی از مسائل را درباره «قهوه تلخ» گفت اما معلوم است كه بابت تعطیل شدن كار ناراحت هستم. مردم از ما توقع دارند و بارها شده در خیابان به من گفتهاند پولتان را خوردید و چاق شدید و كار را تعطیل كردید! اما واقعیت چیز دیگریست؛ الان حدود 7 ماه است از این مجموعه طلب داریم و خبری از پول نیست! فكر میكنم «قهوه تلخ» با توجه به شرایطی كه پیش آمده برای همیشه تعطیل شده و نمیدانم مسئولانش بخواهند دوباره این كار را ادامه دهند یا نه. نمیدانم آن زمان اگر دوباره بخواهند این كار را ادامه دهند من دوباره همكاری میكنم یا نه، باید با توجه به شرایط و موقعیت تصمیمگیری كرد ولی مطمئنا آن زمان، من «هادی كاظمی» قدیم نیستم، چون خودشان خواستند این شكلی شوم و جور دیگری باهاشون كار كنم! واقعا همه بچهها در این پروژه معرفتی و با جان و دل كار كردند اما وقتی به تهیهكنندگان زنگ میزنیم و جواب نمیدهند، چه كار میتوان كرد؟ برای مراسم افتتاحیه «لیالی» هم از «مهران مدیری» دعوت كردم بیاید اما چون به دلیل اتفاقاتی كه افتاده مدتی دچار افسردگی شده بود، به من گفت میخواهم چند روزی به یك مسافرت بروم و زمانی كه برگشتم، حتما پیشت میآیم. این اتفاق برای همهمان افتاد كه دچار افسردگی شویم؛ وقتی كاری انجام میدهی و آن نتیجهای كه انتظارش را داری نمیگیری، معلوم است نباید حالت خوب باشد.

رستورانی كه ستاره باران شد
در شب اول مراسم افتتاحیه رستوران لیالی «رضا عطاران»، «نادر سلیمانی»، «بهنوش بختیاری»، «علی لهراسبی»، «زانیار خسروی»، «ساعد هدایتی»، «سروش صحت»، «عارف لرستانی» (یار همیشگی هادی كاظمی)، «محمدرضا هدایتی»، «سید جواد یحیوی» و تعدادی دیگر از هنرمندان حضور داشتند و مراسم در حال پایان یافتن بود كه «فرزاد حسنی» هم از راه رسید تا بزم و شادی آن شب تكمیل شود. در شب دوم این مراسم نیز «علی معلم»، «مجید صالحی»، «امیر نوری» و... شاخصترین چهرههای دعوت شده به رستوران «لیالی» بودند تا افتتاح این رستوران را به دوست و همكارشان تبریك بگویند و طعم غذاهای متفاوت رستوران «هادی كاظمی» را تست كنند.
از بدقولی و بدحسابی تهیهكنندهها و عوامل سینمایی به ستوه آمده، آنقدر كه میگوید بازیگری یعنی كار نقدی با پول نسیهای! شدت گلایهها و نارضایتیهایش از نوع برخورد اهالی سینما و احساس نداشتن امنیت، باعث شد مثل «شهاب حسینی»، «اشكان خطیبی» و «بهرام رادان» به فكر شغل دوم از نوع خوشمزهاش بیفتد و در صحبتهایش به گونهای حرف بزند كه اگر از حرفه جدیدش راضی باشد، شاید دیگر او را در قاب تلویزیون یا روی پرده سینما نبینیم!



از موقعی كه «لیالی» را افتتاح كردهایم، خودم نسبت به رستورانهای دیگر حساس شدهام و در برنامههایم رفتن به رستورانهای مختلف را قرار دادهام تا از نوع و كیفیت غذاهایی كه سرو میكنند مطلع شوم. جالب اینكه چند روز پیش به یك رستوران رفتم كه با وجودی كه پول زیادی هم داده بودم، واقعا حالم از غذاهایش بد شد! تازه فهمیدم چقدر كیفیت غذاهایی كه ما دست مردم میدهیم خوب است. چون خودم هر چیزی را نمیپسندم و ذائقه سختی دارم، 2 لقمه از غذایم خوردم و بلند شدم وبه مسئولش گفتم: «چرا از مردم پول میگیرید؟!»
گفت: «چرا؟»، گفتم: «وقتی شما غذایی دست مردم میدید كه از آن لذت نمیبرید و بابتش پول هم میگیرید، پول زور است و حرام!» متاسفانه خیلی از رستورانهایی كه وجود دارند، تنها منوی زیبایی دارند و عكسهایی جالب!
انتقادپذیری ما بالاست
خودم اگر از غذای رستورانی خوشم نیاید ایراد میگیرم، مطمئنا این حق را به مشتریان رستوران خودم هم میدهم كه اگر از كیفیت ما ناراضی بودند، با آرامش كامل انتقاد كنند و به هر چه بهتر شدن ما كمك كنند؛ باید اینقدر ظرفیت آدمها باید بالا باشد كه جنبه نقد شدن را داشته باشند. اتفاقا در فكر این هستیم كه به غیر از انتقاد شفاهی كه مشتریان ممكن است انجام دهند، یك دفتر مخصوص انتقادات نیز تعبیه كنیم تا هر كس هر نظری داشت به ما بگوید؛ ما مثل خیلیها نیستیم كه بگوییم «همینی كه هست و شیوه كارمان را تغییر نمیدهیم!»
رضایت مشتری از هر چیز مهمتر است؛ چون اگر خوب باشد، همه میگویند «هادی كاظمی مثل همیشه كاری كرده كه خوب بوده.» برعكسش هم صادق است! دوست ندارم به همین راحتی اسم و اعتبارم خراب شود.
رابطه خوش بودن آواز دُهُل و بازیگران!
داستان رو آوردن من به سمت رستورانداری یك مقدار مفصلتر از آن چیزی است كه بتوان در چند جمله آن را خلاصه كرد اما تقریبا دلیل اینكه چرا بازیگران و هنرمندان ما مجبور میشوند سراغ شغلهای دوم یا سوم بروند، واضح است؛ از همه مهمتر اینكه متاسفانه این قشر از جامعه امنیت شغلی ندارند! به شخصه مقدار زیادی پول دست تهیهكنندگان دارم كه نمیتوانم بگیرمشان و متاسفانه هیچ مرجعی نیز وجود ندارد به شكایت من بازیگر رسیدگی كند و مشكلاتم را برطرف كند! جالبتر اینكه اگر شكایتی هم از آنها صورت بگیرد، حالاحالاها باید قید پولت را بزنی! اصولا ما بازیگران، آدمهای رنگ و لعابداری هستیم كه برای ما همان ضربالمثل «آواز دُهُل از دور خوش است»صدق میكند اما واقعیت چیز دیگری است! ممكن است همه در نگاه اول بگویند «وای، چه ماشین و لباسهای آراسته و گرانقیمتی دارد» اما وقتی به زندگی واقعیاش نگاه میكنی، میبینی طفلی از تمام دنیا طلبكار است اما هیچكس پولش را نمیدهد! به همین دلیل بود كه یك جای زندگیام دیدم پول دارم اما پول ندارم! یعنی هیچ حسابی روی پولم نمیتوانم باز كنم و این برای من خوب نیست. به ناچار تصمیم گرفتم اتومبیل و خیلی از چیزهایی كه داشتم را بفروشم تا بتوانم برای خودم امنیت شغلی فراهم كنم و حداقل بدانم ماهانه میتوانم این مقدار درآمد داشته باشم. خوشبختانه دوستی به نام آقای «هادی موسوی» نصیبم شد كه اطمینان كامل بهشان پیدا كردم و پیشنهاد همكاری ردوبدل شد و این اتفاق افتاد.

فقط اسمم اینجا نیست
به هر حال از روز اولی كه تصمیم گرفتیم این رستوران را افتتاح كنیم، قرار شد من هم روزانه چند ساعتی به رستوران بیایم و بر كارها نظارت داشته باشم اما بیشتر بار مسئولیت مجموعه بر گردن آقای موسوی است. با وجود همه مشغلههایی كه به عنوان یك بازیگر دارم، برنامهام را طوری تنظیم خواهم كرد كه وقتی مشتری به اینجا میآید، نگوید «هادی كاظمی» فقط اسمش اینجاست و خودش هم نمیآید! بنابراین برای اینكه از حرف و حدیثهای احتمالی پیشگیری كنم، وظیفهام است در روز چند ساعتی به اینجا بیایم و در كنار مردم باشم. البته با توجه به كارم فكر میكنم بیشتر شبها بتوانم به رستوران بیایم یا روزهایی كه فیلمبرداری نداشته باشم.
همه راضی بودند جز یك نفر!
این 2 شبی كه قرار بود به عنوان مراسم افتتاحیه میزبان یكسری دوستان بازیگر و همصنفم باشم، استرس زیادی برای ایدهآل بودن همه چیز داشتم. مهمترین استرسم به این دلیل بود كه ببینم دوستانم اعتماد میكنند و دعوتم را میپذیرند یا نه؟ كه الحمدلله نشان دادند چقدر دوستند و پشتوانه. از طرفی نگران بودم وقتی میآیند آیا ذائقهشان به غذاهای خاصی كه در اینجا طبخ میشود میخورد یا نه و آیا با رضایت از اینجا بیرون خواهند رفت؟ حتی برای اینكه در 2 شب افتتاحیهمان همه چیز خوب باشد، 4-3 شب به صورت آزمایشی تعدادی از اقوام و دوستانمان را دعوت كردیم تا هم تواناییهای خودمان را محك زده باشیم، هم نظرات كسانی كه غذاها را صرف كردهاند جویا شویم تا در شبهای افتتاحیه مشكلی پیش نیاید. خوشبختانه همه چیز خوب پیش رفت و رضایتمندی را در چهره تمام دوستانم میدیدم. برای پذیرایی از دوستان نیز تركیبی از انواع كبابها در كنار یك نوع برنج معروف به «بریانی» استفاده كردیم و بهعنوان پیشغذا نیز چند مدل سالاد و غذای سبك هندی، لبنانی و عربی در نظر گرفتیم تا همه چیز ایدهآل باشد. قبل از شروع مراسم هم تختهای در نظر گرفته بودیم كه هنگام خداحافظی، از دوستان درخواست میكردیم به یادگار جملهای برایمان بنویسند و امضایی بزنند كه همیشه در رستوران به یادگار بماند و خاطره آن شبها زنده بماند. خوشبختانه از بین دوستان بازیگر و خوانندهای كه در این 2 شب دعوت من را پذیرفتند، كسی از نوع پذیرایی مجموعه ایراد نگرفت اما خانم معماریان (همسر علی معلم) یكسری خردهكاریها را به ما گوشزد كردند كه در واقع همان فوت كوزهگری خودمان است، چون ایشان از جمله اساتید آشپزی هستند و ما هم با كمال میل حرفشان را پذیرفتیم.
پیشنهادهای ما برای شما
خصوصیت من، سختپسند بودنم است كه ذائقهام به هر غذایی سازگار نیست، حتی بارها شده با دوستانم به رستورانی رفتهایم كه همه بهبه و چهچه كردهاند اما من گفتهام نه، باز هم ضعفهایی دارد! برای همین هم هست كه نمیتوانم پیشنهاد مشخصی به كسانی كه به رستوران ما میآیند بدهم و بگویم از چه چیزهایی استفاده كنند. اما پیشنهاد میكنم حتما از سالاد بار ما استفاده كنند چون خیلی خاص است؛ فتوش، مُتَبَل و تبله لبنانی كه خیلی خوشمزه هستند و دوستشان دارم و در كنار انواع سالادهای هندی كه طعم فوقالعادهای دارند سالاد بارمان را تعبیه كردهایم تا سلایق همه را برآورده كرده باشیم. یا مثلا غذای «روغن جوش هندی» را با وجودی كه خیلی غذای سنگینی است خیلی دوست دارم و جزو غذاهای پیشنهادی من است. در «روغن جوش هندی» خامه، ادویهجاتی مانند هل، گوشت مرغ، پیاز داغ و یك پیمانه برنج بریانی استفاده میشود و مانند همه غذاهای هندی، تا حدودی تند است كه طعم خاصی به آن میدهد. از آنجا كه در اكثر غذاهای هندی فلفل زیادی استفاده میشود، بسیار تند هستند اما چون ایرانیها آنچنان تندخور نیستند، سعی كردهایم میزان تند بودن غذاهای هندیمان را متعادل كنیم و به قولی ایرانیزهاش كنیم تا كسی اذیت نشود. نمیدانم چه جوری باید بگویم اما باور كنید خودم عاشق غذاهای اینجا هستم.
سكته بعد از شكستن پیشدستی!
قبل از اینكه تصمیم بگیریم «لیالی» را افتتاح كنیم، بنای رستورانمان متعلق به مجموعه رستوران دیگری بود كه نوع خدمات، منو و فضایش با فضایی كه امروز میبینید كاملا متفاوت بود. زمانی كه اینجا را تحویل گرفتیم، یك مقدار تغییرات رویش اعمال كردیم اما انشالله سال دیگر، تصمیم داریم تغییرات بیشتری اعمال كنیم تا همانی شود كه با سلیقهمان سازگار است. هر چند در همین حالتش هم زیباست و خیلی دوستش دارم. حتی برای اینكه لوكسترین خدمات را به مشتریانمان ارائه بدهیم، تمام وسایل ریز و درشت رستورانمان را از بهترین و گرانترین برندهای خارجی تامین كردهایم تا بیشترین میزان رضایت خاطر را برای مشتریانمان فراهم كرده باشیم. مثلا چند روز پیش 2تا از پیشدستیهایمان شكست و من و «هادی موسوی» داشتیم سكته میكردیم! (خنده)
رقابت یعنی حسادت و زیرآب زنی!
معنای رقابت در خیلیجاها قشنگ نیست و همه را یاد حسادت و زیرآب زنی میاندازد! در حالی كه به نظر من رقابت سالم بسیار هم زیباست و دوستش دارم. برای همین دوست ندارم مثل خیلیها علیه رستورانهای دیگر حرف بزنم و وجههشان را خراب كنم و ترجیح میدهم با كیفیتی كه غذا را طبخ میكنیم، با سایر رستورانها رقابت كنیم. دوست نداریم با رستورانهای دیگر بجنگیم و مثلا بگوییم غذای رستوران بغلیمان بد است و بیایید غذای ما را بخورید، نه! این شیوه منسوخی است. امروز مردم سراغ جایی میروند كه باكیفیتترین خدمات را به آنها ارائه میدهد و خودشان انتخاب میكنند. مثلا خود من بعضی روزها كه اینجا میآیم، هوس میكنم بروم قهوهخانه قدیمیای كه نزدیك رستورانمان هست و مال یك پیرمرد است، یك آبگوشت درست و درمان بخورم و سرحال بیایم.
دارم میمیرم!
اتفاق افتاده كه به دلیل دستمزد بازی در كاری را قبول كنم! امیدوارم با توجه به رو آوردنم به شغل دوم، از نظر درآمد آنقدر تامین باشم كه دیگر مجبور نشوم به خاطر پول در كارهایی بازی كنم كه دوستشان ندارم. ما بازیگران بسیار توانایی داریم كه ممكن است به دلیل شرایط اجتماعی و اقتصادی بدی كه در لحظه دارند، مجبور شوند تن به حضور در كارهایی بدهند كه برایشان گران تمام میشود! چون نمیتوانند انتخابی كه ایدهآلشان بوده را انجام دهند. مسلما من هم از این قاعده مستثنی نیستم، هر چند فكر نمیكنم تا به حال نقشی را بازی كرده باشم كه خیلی بد و زننده باشد. دوست دارم با حضور در شغل دومم، از نظر مالی به امنیت و آسودگ یخاطر كاملی برسم كه دیگر مجبور نشوم در كارهایی كه دوست ندارم بازی كنم. مثلا 5-4 سال میشود تئاتر بازی نكردهام و دارم میمیرم! چون هم طی این سالها پیشنهادهایی كه داشتهام دلچسب نبوده، هم همهمان میدانیم در تئاتر پول زیادی وجود ندارد اما اگر اینجا از نظر مالی خیالم راحت باشد، حضورم در تئاتر آنقدر خواهد شد كه از نظر روحی به ارضای كامل رسیده و تخلیه میشوم.
تئاتر پشت خط مقدم!
الان در حال بازی در یك سریال به نام «جنگ بازی» هستم كه قرار است در ایام نوروز از شبكه یك روی آنتن تلویزیون برود به همین دلیل این روزها سرم خیلی شلوغ است و برای اینكه بتوانیم كار را به پخش برسانیم، حجم كارمان زیاد است. «جنگ بازی» از جمله كارهای سخت و پر لوكیشنی است كه بازیگران زیادی دارد. این سریال داستان چند دوست در سالهای 65-64 را روایت میكند كه هر كدام در كنار شغلی كه دارند، در یك تئاتر هم كار میكنند. من هم در این كار نقش معلم دبستانی را بازی میكنم كه زن و 2 تا بچه كوچك دارد و داستان در زمان موشكباران میگذرد. این دوستان در یك مقطع تصمیم میگیرند كار تئاترشان را به جبهه ببرند و پشت خط مقدم كارشان را اجرا كنند. در این بین اتفاقات بامزهای میافتد كه برای مخاطب جالب خواهد بود. در این سالها سریالهای نوروزی تلویزیون را ندیدهام اما چند قسمت از «پایتخت» سیروس مقدم را دیدم كه بازیهایشان را خیلی دوست داشتم و آقای «علیرضا خمسه» نشان داد چقدر تواناست و هنوز هم دود از كنده بلند میشود. آنقدر بازیها و گزینش بازیگران این كار خوب بود كه یكجورهایی حسودیام شد و میگفتم كاش من هم در این كار بازی میكردم.
كار من سختتر است
واقعیت این است كه قبل از تصمیم به افتتاح رستوران، هرگز به این موضوع فكر نكردم كه بخواهم از این موقعیتم سوءاستفاده كنم! اتفاقا این قضیه بازیگر بودنم باعث شده یك مقدار روی این كار حساستر شوم كه مبادا غذاها، فضای رستوران، امنیت و آرامشی كه باید فراهم شود را نتوانیم فراهم كنیم و آنها كه من را میشناسند ناراحت شوند. چون به محض وقوع این اتفاق به سرعت میگویند فلانی رستوران زده اما كیفیتش خوب نیست و این برای من بسیار بد است! از همكاران سینماییام میدانم «اشكان خطیبی» رستوران خوبی زده اما هنوز فرصت نشده بروم فضایش را ببینم، «بهرام رادان» و «شهاب حسینی» هم سالهاست كافه دارند، بقیه را هم در جریان نیستم.
با این شغل انرژی میگیرم
قبل از افتتاح «لیالی»، خودم اهل تفریحی به نام رستوران رفتن نبودم اما همیشه دوست داشتم كافهای داشته باشم كه بتوانم بعضی اوقات آنجا بروم و آرامش بگیرم ولی رستورانی كه به همراه دوست عزیزم «هادی موسوی» افتتاح كردیم، به مراتب بهتر از آن چیزی است كه در تصورات قبلیام داشتم. برتری رستورانداری به بسیاری از مشاغل دیگر، آن حس رضایتمندی افراد از شماست كه واقعا آن را حس كردهام. از آنجا كه خودم دستپخت بسیار خوبی دارم، وقتی برای دوستانی كه به منزلم میآیند غذا درست میكنم و بعد از صرف آن، احساس رضایت را در چهرهشان میبینم، لذت میبرم و به نوعی از نظر روحی تخلیه میشوم. در این چند روزی هم كه از افتتاح «لیالی» گذشته، وقتی رضایت را در رفتار و چهره مشتریانمان میبینم، واقعا احساس هیجانانگیزی به من دست میدهد و لذت میبرم. اتفاقا چند روز پیش داشتم به یكی از دوستانم میگفتم با تمام مشكلاتی كه دارم، افتتاح رستوران باعث ایجاد حس آرامش عجیبی در من شده كه فكر میكنم منشااش انرژی آدمهایی باشد كه به اینجا رفتوآمد میكنند.

برای اینكه بتوانیم رضایت كسانی كه «لیالی» را برای صرف زمانی از روزشان انتخاب میكنند فراهم كنیم، سعی كردهایم طراحی، نورپردازی، دكوراسیون، نما و حتی در ورودی رستوران را طوری طراحی كنیم كه نهایت رضایت خاطر افراد فراهم شود. برای منوی غذاهایمان نیز هزینه بسیار زیادی صرف آموزش كردیم تا سرآشپزها و آشپزهایمان بتوانند غذاهای هندی، لبنانی و ایتالیایی را به راحتی طبخ كنند. در واقع تصمیم گرفتیم در «لیالی» سراغ غذاهای خاص ملل برویم و دیگر مثل بسیاری از رستورانها چلوكباب كه یكی از راحتترین و رایجترین غذاهاست را سرو نكنیم. غذاهایی كه در منوی ما سرو میشوند چون نسبت به غذاهای ایرانی مفصلتر هستند و ریزهكاریهای بیشتری دارند، دردسر بسیاری برای ما میتراشند اما خاص بودنشان باعث شده همه این مشكلات را تحمل كنیم. از طرفی طبخ غذاهای منوی ما تخصص ویژهای میطلبد كه هر آشپزی از پس آنها برنخواهد آمد.
بازیگری یعنی كار نقدی، پول نسیهای!
امام صادق(ع) میگویند: «تا عرق كارگر خشك نشده، باید دستمزدش را داد.» اما این اتفاق در شغل ما بازیگران به ندرت میافتد؛ یعنی شمای بازیگر كارت را نقدا انجام میدهی اما دستمزدت را نسیه تحویلت میدهند! تازه اگر همان نسیه را هم بدهند! جالبترش اینكه یك تشكر خشك و خالی هم ازتو نمیكنند! مثلا یك بار نشد سر سریال «قهوه تلخ»، آقایان تهیهكننده یك مراسم تقدیر و تشكر از عوامل و بازیگرانشان برگزار كنند تا از زحماتی كه برای كارشان كشیده شده بود تشكر كنند! پولی كه باید میدادند را كه ندادند، حداقل یك تشكر كه میشد انجام داد. اما تا آنجا كه توانستند برای مجلهشان یا مراسمهایی كه برگزار میكردند از ما سوءاستفاده ابزاری كردند و هر جا خواستند رفتیم! همیشه گفتهاند «شكر نعمت، نعمتت افزون كند.» اما دوستانمان تشكری از ما به عمل نیاوردند و دیدیم چه اتفاقاتی برای مجموعهشان افتاد. آن چیز لذتبخشی كه حرفه رستورانداری دارد، آن تشكری است كه مخاطب شما از شما به عمل میآورد و همان تمام خستگی زحماتی كه كشیده شده را جبران میكند. اینجا وقتی نقدا كار میكنی، نقدا هم پولش را دریافت میكنی و این، برتری این شغل نسبت به حرفه ماست. تازگیها فهمیدهام چقدر شغلهای خوبی به غیر از بازیگری وجود دارد كه تا حالا سراغشان نرفته بودم! متاسفانه این روزها كار هنری شغل محسوب نمیشود و هیچ بعید نیست آن را كنار بگذارم. امیدوارم آنقدر از حضور در این شغل جدیدم رضایت به دست بیاورم كه بتوانیم در جاهای دیگر شهر یا حتی كشور شعبه بزنیم و كارمان را گسترش بدهیم.
هم من، هم مهران مدیری افسردگی گرفتیم
نمیتوان خیلی از مسائل را درباره «قهوه تلخ» گفت اما معلوم است كه بابت تعطیل شدن كار ناراحت هستم. مردم از ما توقع دارند و بارها شده در خیابان به من گفتهاند پولتان را خوردید و چاق شدید و كار را تعطیل كردید! اما واقعیت چیز دیگریست؛ الان حدود 7 ماه است از این مجموعه طلب داریم و خبری از پول نیست! فكر میكنم «قهوه تلخ» با توجه به شرایطی كه پیش آمده برای همیشه تعطیل شده و نمیدانم مسئولانش بخواهند دوباره این كار را ادامه دهند یا نه. نمیدانم آن زمان اگر دوباره بخواهند این كار را ادامه دهند من دوباره همكاری میكنم یا نه، باید با توجه به شرایط و موقعیت تصمیمگیری كرد ولی مطمئنا آن زمان، من «هادی كاظمی» قدیم نیستم، چون خودشان خواستند این شكلی شوم و جور دیگری باهاشون كار كنم! واقعا همه بچهها در این پروژه معرفتی و با جان و دل كار كردند اما وقتی به تهیهكنندگان زنگ میزنیم و جواب نمیدهند، چه كار میتوان كرد؟ برای مراسم افتتاحیه «لیالی» هم از «مهران مدیری» دعوت كردم بیاید اما چون به دلیل اتفاقاتی كه افتاده مدتی دچار افسردگی شده بود، به من گفت میخواهم چند روزی به یك مسافرت بروم و زمانی كه برگشتم، حتما پیشت میآیم. این اتفاق برای همهمان افتاد كه دچار افسردگی شویم؛ وقتی كاری انجام میدهی و آن نتیجهای كه انتظارش را داری نمیگیری، معلوم است نباید حالت خوب باشد.

رستورانی كه ستاره باران شد
در شب اول مراسم افتتاحیه رستوران لیالی «رضا عطاران»، «نادر سلیمانی»، «بهنوش بختیاری»، «علی لهراسبی»، «زانیار خسروی»، «ساعد هدایتی»، «سروش صحت»، «عارف لرستانی» (یار همیشگی هادی كاظمی)، «محمدرضا هدایتی»، «سید جواد یحیوی» و تعدادی دیگر از هنرمندان حضور داشتند و مراسم در حال پایان یافتن بود كه «فرزاد حسنی» هم از راه رسید تا بزم و شادی آن شب تكمیل شود. در شب دوم این مراسم نیز «علی معلم»، «مجید صالحی»، «امیر نوری» و... شاخصترین چهرههای دعوت شده به رستوران «لیالی» بودند تا افتتاح این رستوران را به دوست و همكارشان تبریك بگویند و طعم غذاهای متفاوت رستوران «هادی كاظمی» را تست كنند.
www.seemorgh.com/culture
منبع: زندگی ایده آل
مطالب پیشنهادی:
مطالب پیشنهادی:
همه چیز درباره «باباشاه» قهوه تلخ
30 دیالوگ برتر از 30 قسمت «قهوه تلخ»!!
بازیگر قهوه تلخ: جذابترین سکانس خالیبندی خواستگاری شاه از من بود!گزارش تصویری از سریال قهوه تلخ مهران مدیری
گفتوگو با آرام جعفری، بازیگر نقش كاترین در سریال قهوه تلخ
