سینما بازها امروز در سراسر دنیا به یك خرده فرهنگ متشكل تبدیل شده اند كه به دلیل جریان شبكه های اجتماعی و وجود سایت هایی چون IMDB و... روزبه روز استقرار و قدرت بیان بیشتری پیدا می كنند. آنها بسرعت فیلم های روز را می بینند، روند فیلمسازی كارگردانان معاصر خود را دنبال كرده، آثارشان را قضاوت می كنند، هوادار فیلمی می شوند و از آن فرهنگ می سازند و تبلیغش می كنند، درباره آثار مورد علاقه خود موسیقی، پوستر، سایت و... درست می كنند و این گونه تبدیل به یك خرده فرهنگ و شبكه وسیع می شوند به نام فیلم باز.
امروزه دیگر ادبیات سینمایی و حتی سلیقه سازی در تولید فیلم عام تر و متكثرتر از همیشه شده است و تنها منحصر به منتقدان نیست. بسیاری این عمومیت را روندی یكسان كننده دانسته اند كه موجب افول نقد و تحلیل فیلم و در نتیجه افت كیفیت فیلم ها و میزان جدیت شان شده است، اما در مقابل این نگاه انتقادی برخی هم جان گرفتن فیلم بازی را نشانه توسعه و رشد فرهنگ سینمایی، رقابت بیشتر فیلم ها و در نتیجه ارتقای كیفیت سینما می دانند.
این دسته حتی پا را فراتر گذاشته، چنین فضایی را برای ارتقای فرهنگ عمومی جامعه مفید می دانند. هر چند كه به نظر می رسد دسته اول با هشدار دادن به یكسان شدن سلیقه ها به معضلی جدی اشاره می كند، اما در هر حال این خرده فرهنگ هر روز رشد می كند. فیلم بازها به واسطه بازارهای پخش و توزیع و چرخش سرمایه كلان در سینما مورد توجه زیادی قرار می گیرند. از سوی دیگر امید خیلی از فیلمسازهای مستقل باتنگ شدن عرصه به دلیل حكومت یكه تازانه پول به فیلم بازهایی است كه هوادار سینمای ضدجریان و متفاوت هستند و می توانند مبلغ این گونه آثار باشند.
پس این خرده فرهنگ فیلم باز با همه تكثرها و حتی تضادهای درونی خود امید بسیاری از دست اندركاران سینما در جامعه سرگرمی زده ای است كه از خون های واقعی و جان دادن انسان ها اوقات خوش فراغت خانوادگی می سازد!
حلقه های فیلم بازها و هفته فیلم هایی كه خودجوش طراحی و هدایت می كنند دوستی هایی را پدید می آورد كه سبب ساز سبكی از زندگی شده است. این سبك را می توان سبك زندگی و فرهنگ ارتباطی و اجتماعی خرده فرهنگ فیلم باز دانست. اتفاق جالب و بنیادین این است كه فیلم ها نزد فیلم بازها به جای این كه بازنمای واقعیت باشد و واقعیت را به نوعی در قالب عناصر دراماتیك و سینمایی سامان دهد، خود در واقعیت بازنمایی می شود، به نوعی كه واقعیت رنگ تجربه زیستی یك فیلم یا مجموعه ای از فیلم ها را به خود می گیرد. در واقع جای سینما و واقعیت را فیلم بازها عوض كرده اند، این نكته سبب شده كه فیلم بازها زندگی ای شبه سینمایی داشته باشند و ایده آلشان تطبیق واقعیت با فیلم ها باشد.
فیلم بازها انباشته از تصویر، صدا و شخصیت، انباشته از دیالوگ و لحظه های خیالی، همچون هیپنوتیزم شدگانی هستند كه از درون فیلم ها به بیرون پرتاب می شوند، به همین سبب تفاوت ها و تغییر های فرهنگی فیلم ها، از مسائل مهم گرفته تا بی اهمیت همچون عشق، زیبایی، مد، ادبیات گفتاری، سرگرمی و گذران اوقات فراغت و... اول از همه روی آنها تاثیر می گذارد، چرا كه مرجع فلسفی و فكری این خرده فرهنگ فیلم ها هستند. این انباشت خیلی از مواقع فرصت عقبگرد و تاریخ نگری را به فیلم بازها نمی دهد. آنها بیشتر سینمای معاصر را می شناسند و سینمای جدید برای آنها فرهنگساز و پراهمیت است.
نقد فیلم و ادبیات رسمی و آكادمیك سینمایی از این خرده فرهنگ روزبه روز بیشتر فاصله می گیرد. نگرش جدی به سینما و نقد فیلم به مثابه فعالیت نخبه گرایانه و روشنفكرانه روزبه روز از فرهنگ سینمایی علاقه مندان حرفه ای سینما یا همان فیلم بازها دور می شود و این باعث شده بین نقد و مسائل و رویكردهای آن كه بیشتر پای در علوم انسانی دارند و مرور نویسی های امروزی و همچنین یادداشت های احساسی عشاق سینما شكافی عمیق رخ دهد. فیلم بازها دیگر در درون خود روز به روز خودبسنده تر و خودبنیادتر می شوند و نقد فیلم هم دیگر خاصیت مرجعیت و گفت وگو سازی اش سست می گردد.
طبیعی است كه در چنینی شرایطی نه تنها نقد فیلم آكادمیك كه فضای كلی منتقدان رسمی تر در رسانه های شناخته شده و اصیل هم محافظه كار به نظر رسد. این شكاف هر روز عمقی بیشتر می یابد و نظر شخصی، جایگزین نقد مبتنی بر اصول می شود. در این میان راجر ایبرت، منتقد تازه درگذشته سینمایكی از افرادی بود كه سعی می كرد مانند یك پل ارتباطی بین این دو دسته (منتقد و فیلم باز) از طریق مرورهایش راه سومی ایجاد كند و شكاف پیش آمده را تلطیف گرداند. هم منتقدان و هم فیلم بازها فهرست های بهترین های خود را دارند، فهرست منتقدان تاریخ نگر است، حضور مداوم همشهری كین، سرگیجه، كازابلانكا، قاعده بازی، جویندگان و... نشان می دهد كه منتقدان از مواضع گذشته خود كه حالاطولانی شده هیچ گاه عدول نكرده اند، به گونه ای كه گویی بر هم زدن اساسی و انقلابی در این فهرست برای آنها ناممكن است.
فیلم بازها هم در مقابل می گویند اگر این محافظه كاری نیست پس چیست؟ از سوی دیگر در فهرست منتقدان استانداردهایی كلی فارغ از رخدادهای پیشرو و ضدجریان سینمایی ملحوظ است. با وجود شاهكارهای متفاوت و حتی ضدجریان و هنرمندانه ای چون 2001 یك ادیسه فضایی در ده فیلم اول، اینك آخر الزمان در بین 20 فیلم یا فیلم هایی چون مالهالند درایو كه در رده بیست و هشتم فهرست نشریه ساید اند ساوند قرار دارد، اما غیر از اینها خبری از فیلم هایی كه اگر نگوییم تعریف سینما، گفتمان سینمایی را دگرگون كرده است، نیست. بحث بر سر ذائقه منتقدان و تغییر كردن و نكردن آن نیست، بلكه بحث بر سر فاصله فرهنگ و حافظه فیلم بازهای عاشق سینماست كه دیگر سینما را شبیه به منتقدان نمی فهمند.
بعكس این نگاه تاریخی و تمركز گرای منتقدان، فیلم بازها بیشتر به رخدادهای اكنون می نگرند و ماندن فیلم های امروزی را ممكن می كنند. از سوی دیگر فیلم بازها علاوه بر همراهی یا ساخت جریان های معاصر فرهنگ و ادبیات سینمایی، به گونه ها و جایگاه ها سلسله مراتبی نمی نگرند. علاقه فضاهای رسمی دانشگاهی و نگهبانان علوم نظام مند به سینما سلسله مراتب های آموزشی جهان را وارد نقد فیلم كرد؛ البته در فهرست ها هم، سلسله مراتب در قالب گونه ها (نبود فیلم كمدی در ده تای اول)، وجود اسم های بزرگ (گویی كه رخدادی در سینما جدای از نام ها محقق نمی شود) و... نمود پیدا می كند.
در نگرش فیلم بازها این سلسله مراتب دیده نمی شود، هر چند كه در همین نبود نگرش سلسله مراتبی فیلم های نه چندان خوب و تاثیر گذار و حتی محافظه كارتر از فیلم های منتقدان هم جای می گیرند، شوالیه تاریكی نمونه ای از همین آثار است.
دیگر تفاوت نگاه به جزئیات در بین فیلم بازها به جای منتقدان است. منتقدان كلیت نگرتر و با زاویه ای ساختارمحور فیلم ها را نقد و در نتیجه انتخاب می كنند ـ حتی آنجا كه رویكردشان پساساختارگراست ـ. اما به سبب همان گره خوردن سبك زندگی به فیلم در بین فیلم بازها توجه بیشتری به لحظات و جزئیات فیلم می شود؛ شكل پوشش، پیروی از نوع كلاه گذاشتن قهرمان، آنچه قهرمان مورد علاقه می خورد، لحظه ای كه یك رابطه می شكند یا شكل می گیرد، نوع مرگ، نوع خندیدن، نوع راه رفتن، شكل آدامس جویدن و... (این فهرست می تواند از همه لحظات زندگی پر شود) نمونه هایی از همین لحظه هاست كه در یاد می ماند. نكته غبطه برانگیز عاشق سینما بودن در همین است كه عاشق سینما فارغ از دلایل در لحظات غرق می شود، حتی آنها را در زندگی خود بازآفرینی می كند.
همین نگاه از لحظه ها دلیلی برای دوست داشتن فیلم ها می سازد كه منتقدان از چنین نگاهی محرومند. به همین دلیل وقتی یك فیلم باز، فیلمساز می شود، می شود تارانتینو؛ اما منتقدان به همین دلیل كه در ساختاری كلی فیلم ها را نقد می كنند و وارد گفت وگویی منظم با فرضیه و رویكرد می شوند، تاثیری كلی، بنیادین و عمیق می گذارند و زمانی طولانی را با نگاه و زاویه دید خود همراه می سازند. این نكته را می توان در مقایسه تاثیر مطالعات فرهنگی به جای تاثیر خرده فرهنگ پانك دانست، اولی روشی علمی می شود و شیوه ای مطالعه برای خوانش عالم، متن های انسانی و نظام معرفت شناختی جهان كه پانك را هم می تواند در خود توضیح دهد، اما دومی با این كه در عمل بر هم می زند و می آشوبد، اما در سرمایه داری و مدهای آن هم حل می شود و مسخ می گردد و می میرد.
چند نكته
قصد از این نوشته قضاوت بین دو نوع نگاه به فیلم نبود، توضیح فضای كلی تفاوت های بین آن دو نگاه در مواجهه با فیلم و دلایل اختلاف فهرست بهترین های این دو از یك سو و از سوی دیگر فهم تغییرات فیلم و حوزه سینما در جامعه توده ای امروز بود.
از سوی دیگر خط كشی فرض شده این نوشته در برخی موارد محو می گردد؛ خیلی از منتقدان خود فیلم باز و برآمده از همین خرده فرهنگ هستند و باز برخی از منتقدان به سبك فیلم بازها زندگی می كنند و عاشق سینما باقی می مانند. خیلی از فیلم بازها در نگرش تاریخی با منتقدها همداستان هستند و اتفاقا بیشتر از آنها به اسامی بزرگ و تاریخ ساز فیلمسازی متعهد می مانند. این خط كشی صرفا انتزاعی مطالعاتی جهت فهم یك تمایز فرهنگی است و می تواند شكل های تحلیلی و مطالعاتی متنوعی به خود بگیرد.
نویسنده: علیرضا نراقی
گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: روزنامه جام جم
مطالب پیشنهادی:
توضیحات «رضا داودنژاد» درباره علت مرگ عسل بدیعی در تلویزیون
زنهای ایرانی به نیویورک میروند + تصاویر
بازخواني نامه «عسل بديعي» به خواهرش در تلویزیون
موهای خاکستری «آنجلینا جولی» دردسرساز شد! + تصاویر
شکایت «لیلا حاتمی» از سوءاستفادهگران: هیچ صفحه فیسبوکی ندارم! + عکس
