معلق نگهداشتن مخاطب
چرا فكر میكنم «آدمكش» فیلم متوسطی است؟ آن چیزی كه همیشه داستان را سر و شكل میدهد و برای آن یك ورودی و یك موخره قائل میشود، «منطق داستانی» است. اگر فیلمنامه بدون منطق داستانی باشد برای هیچكدام از اتفاقاتش دلایل خاصی وجود ندارد و اصولا آن فیلم محتوای جذابی نخواهد داشت. «آدمكش» در اكثر اوقات (نه همه فیلم) از عدم برخورداری این منطق داستانی رنج میبرد و شاید همین نكته یكی از دلایل اصلی است كه این فیلم را بدل به یك فیلم معمولی میكند(نه ضعیف و نه خوب). محمدهادی كریمی نویسنده این فیلم است كه فیلمهای «غیرمنتظره» و «امشب شب مهتابه» را در كارنامه دارد. هر دوی این فیلمها فیلمنامههای ناقصی داشتند و همین نقصان در فیلمنامه «آدمكش» هم وجود دارد.
«آدمكش» داستان روانپزشكی (بهرام رادان) است كه سعی در حل معمای جرم یك بیمار روانی (مهتاب كرامتی) دارد كه ادعا میكند چندنفر را كشته است و در این راه اتفاقاتی هم پیش میآید. حالا دلایلمان را برای اینكه میگوییم منطق داستانی وجود ندارد، با هم مرور میكنیم. پسری به نام مهندس حمید زاهدی در فیلم وجود دارد كه در ابتدا برای نجات زنی به نام رویا ملكزاده از دوست قدیمیاش دكتر مافی میخواهد كه گواهی تایید بیمار بودن رویا را صادر كند تا قتلی كه رویا انجام داده غیرعمد شود. از آن سو رویا هم در گفتوگویش با دكتر به قتل اقرار كرده و ادعا میكند كه از عمد مرتكب جرم شده است در اینجا از حالات رفتاری زن معلوم است كه دچار مشكل روانی است اما چه دلیلی وجود دارد كه زاهدی بخواهد او را نجات دهد؟ بدترین اتفاق این فیلم این است كه تا آخرین دقایق بیجهت مخاطب را معلق نگه میدارد و در آخر نیز با سطحیترین عكسالعمل، زاهدی لب به سخن میگشاید و به همه چیز اعتراف میكند. این مورد كه میتواند یك شوك اساسی به مخاطب باشد آنقدر دیر گفته میشود و نقاب را از صورت زاهدی بر میدارد كه خاصیت تكان دهندگیاش را از دست میدهد و حتی قابلحدس نیز میشود. كلید در جیب سمت راست كریمی است اما معلوم نیست چرا اینقدر برای دادنش ما را معطل میكند.
واقعا نام حرفهای این كار «تعلیق» است؟! چرا آن خانم دكتر همه چیزدان كه خیلی غلوشده اظهار مهارت میكند آن نمایش ساختگی را از ابتدا بازی نكرده بود تا رویا بترسد؟ اصلا زنی كه تا این اندازه از پلیس و زندان میترسد چرا مدام خود را قاتل فرض میكند و ادعا میكند كه تمام ایلو تبارش را كشته است؟ ( با فرض اینكه او بیماری روانی است پس چرا به یكباره حالش خوب میشود؟) با چه منطقی؟ لیلا اوتادی چه كمكی به روند داستان میكند و چه نقشی در زندگی دكتر دارد؟ پلیس داستان چرا اینقدر سادهلوح است كه یك روانپزشك باید به او خط بدهد؟ كسی كه اینقدر شم پلیسی ندارد كه بتواند بفهمد مجرمش بیمار روانی است یا بدون تشخیص هویت یك جسد سریع حكم صادر كند چه قابلیتی برای دایره حساس قتل دارد؟ قابل حدسترین اتفاق هم این است كه دكتری با آن همه تحصیلات و ادعا، عاشق آن زن بیمار روانی شود. این منتهای بیمنطقی است!
چرا حس میكنم رضا كریمی مقصر نیست؟! از همه اینها گذشته باید گفت گاهی بعضی از داستانها آنقدر ساده و غیرجذاب هستند كه به هیچشكلی نمیتوان آنها را سروشكل داد. شاید در این جور مواقع كارگردان مظلومترین شخصیت فیلم شود به این خاطر كه او مجبور است كه بار فقدان جذابیت داستان را یك تنه به دوش بكشد و آن را با عناصری دیگر جذاب كند. داستان «آدمكش» از آن دسته قصههاست كه خواندنش حتی در صفحه حوادث یك روزنامه هم كششی برای مخاطب ندارد و با این همه رضا كریمی كارگردانی قابل قبولی را برای این فیلم انجام داده و تمام تلاشش را كرده كه همه چیز سر جای خودش باشد به طوری كه میزانسنهایش دقیق است. بازیگرهایش را به خوبی كنترل میكند (با هوش فراوانی حامد بهداد را نقطه ثقل فیلم و یكی از مهمترین عوامل فروشش میكند)و...یكی از نقاط عطف فیلم، فیلمبرداری خوب آن است كه در بعضی از سكانسها چشمنواز از كار درآمده. در كل «آدمكش» فیلم پرسرو صدایی نخواهد بود و اگر هم در فروشش موفق شود به واسطه حضور ستارگانش است كه هواخواهان بیشماری دارند. «آدمكش» تاثیر آنچنانی روی مخاطبش نمیگذارد و فقط راه خود را ادامه میدهد تا تنها یك ساخته دیگر را به كارنامه كارگردانش اضافه كند.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: tehrooz.com/ دنیا خمامی
مطالب پیشنهادی:
گفتگو با رضا كریمی؛ كارگردان فیلم «آدمكش»
گزارش تصویری فیلم «عصر جمعه»
گزارش + عکس از مراسم افتتاحیه فیلم «آدمکش»
گزارش تصویری: فیلم عروسک
یادداشتی بر فیلم «لطفا مزاحم نشوید» ساخته محسن عبدالوهاب
