«كارور» در شعرهای خود، حضور شكست خورده انسان معاصر را كه درگیر با مشكلات كوچك خود خرد می‌شود، همچون قصه‌هایش، به خوبی به نمایش می‌گذارد و...
 
نگاهی به مجموعه شعر «ترس از زود رسیدن» از ریموند كارور
 ترس از زیاد زندگی كردن
«...ترس از به خواب رفتن در شب
ترس از به خواب نرفتن
ترس از رستاخیز گذشته
ترس از «اكنون»ی كه بال و پر می‌گیرد
ترس از زنگ تلفن كه سكوت شب را می‌خراشد
ترس از توفان‌های الكتریكی...
ترس از سگ‌هایی كه شنیدم گاز نمی‌گیرند
ترس از اضطراب!
ترس از شناسایی كردن جسد یك دوست
ترس از بی‌پول شدن
ترس از زیادی داشتن،‌ هرچند مردم این را باور نمی‌كنند
ترس از پرونده‌های روانی
ترس از دیر رسیدن و ترس از پیش از دیگران رسیدن
ترس از دست خط بچه‌هایم روی پاكت نامه‌ها
ترس از این كه پیش از من بمیرند و احساس گناه كنم
ترس از اینكه مجبور شوم دوران سالخوردگی‌ام را با مادر پیرم سر كنم
ترس از سردرگمی
ترس از اینكه این روز با پیام ناخوشایندی پایان یابد
ترس از بیدار شدن و فهمیدن اینكه تو رفته‌ای
ترس از دوست نداشتن و ترس از به اندازه كافی دوست نداشتن
ترس از اینكه چیزهایی كه دوست دارم برای آنهایی كه دوست‌شان دارم مرگبار باشد
ترس از مرگ
ترس از زیاد زندگی كردن
ترس از مرگ...»
[شعر «ترس»]

«ترس از زود رسیدن»
گزیده‌ای است از سه مجموعه شعر «ریموند كارور» (كه درایران با ترجمه مریم علاء امجدی منتشر شده است)كه بسیاری از منتقدان اواخر قرن گذشته و اوایل قرن حاضر، آنها را «درخشان» توصیف كرده‌اند. در ایران، ما «كارور» را بیشتر به دلیل شیوه منحصر به فرد قصه‌نویسی‌اش می‌شناسیم. واقعیت آن است كه او در حیطه قصه كوتاه، نه تنها قصه‌نویسی انگلیسی زبانان جهان را متحول كرده كه اساساً بر این «نوع» ادبی در همه زبان‌ها، تأثیرگذار بوده است. اكنون حتی در ترجمه‌ها – كه اغلب سبك نگارش نادیده گرفته می‌شود – می‌توان شاهد كارورهای روسی، ایتالیایی، فرانسوی یا آلمانی بود. او را «آنتوان چخوف امریكا» لقب داده‌اند و محتملاً آرزوی بسیاری این بود همان طور كه قصه‌های چخوف، زمینه‌ساز تغییرات اجتماعی – سیاسی در روسیه شد، قصه‌های كارور هم به تغییراتی مشابه در امریكا بینجامد. این تغییرات البته به شكل انقلاب – چنان كه در روسیه شاهدش بودیم – نبود اما مسلماً عمیق و بنیادین بود. حضور «كارور نویسنده»، در شعرهای «كارور شاعر»، البته مشهود است: همان جزءنگری، اهمیت ویژه قائل شدن برای «توصیف» و پرهیز از «توضیح»، توجه به «مابه‌ازاهای شیء» [مثلاً ابری كه ناگاه در صبحگاه پائیز می‌بارد و بچه‌هایی كه به مدرسه می‌روند و اینها همه، بازتاب روزگار مردی است كه زنش، از خانه بیرونش كرده و همیشه در آرزوی داشتن یك بچه بوده] و جایگاه قابل تأمل «حال و هوا» در متن.
 
در همین شعر «ترس» می‌توان شاهد ایده‌های لااقل ده قصه‌ كارور را بود كه اتفاقاً قصه‌های خیلی خوبی هم هستند. «كارور» در شعرهای خود، حضور شكست خورده انسان معاصر را كه درگیر با مشكلات كوچك خود خرد می‌شود، همچون قصه‌هایش، به خوبی به نمایش می‌گذارد و همزمان، به مفاهیم دوم و سوم نیز نظر دارد. او ساده‌گوست اما سهل‌انگار نیست در واقع «سهل و ممتنع» گوست. این شعرها به ما نشان می‌دهند كه برای داشتن تصوری كامل از جهان، نیازمند پیچیده‌گویی نیستیم همچنان كه برای رسیدن به «شعری پیشرو» نباید همه ارثیه زبانی و فرهنگی خود را به آتش بكشیم!

نمی‌خواهم زیاده‌خواه باشم!

«اگر خوش شانس باشم، باد و لوله در بینی‌ام از همه طرف به تختخواب بیمارستان سیم‌پیچ خواهم شد.
اما سعی كنید از من نترسید دوستان!
از همین حالا به شما می‌گویم كه مشكلی نیست
این خواسته كوچكی‌ست كه در پایان از شما دارم
امیدوارم كسی تلفن بزند و به همه خبر دهد
-«زود باشین، داره از دست می‌ره!»
و آنها می‌آیند و من فرصت این را خواهم داشت تا با تك تك عزیزانم
خداحافظی كنم.
اگر خوش شانس باشم، آنها چند قدم به جلو برمی‌دارند
و می‌توانم برای آخرین بار ببینم‌شان
و این خاطره را با خود ببرم
البته، ممكن است به من نگاهی بیندازند و بخواهند فرار كنند
و بزنند زیر گریه؛ اما در عوض چون دوستم دارند
دستم را بلند می‌كنند و می‌گویند: «شجاع باش» یا مثلاً «درست می‌شه»
و راست هم می‌گویند. همه چیز درست است. خوب است
اگر فقط بدانید چقدر مرا خوشحال كرده‌اید!
فقط امیدوارم شانسم دوام بیاورد و بتوانم علامتی چیزی نشان بدهم.
چشمانم را باز و بسته ‌كنم، انگار كه بخواهم بگویم:
«بله، صداتون رو می‌شنوم. می‌فهمم چی می‌گید.»
حتی ممكن است از پس گفتن چنین چیزی بربیایم:
«من هم دوستتون دارم، شاد باشین!»
امیدوارم! اما نمی‌خواهم زیاده‌خواه باشم...»
 
«كارور» شاعر خوبی است اما خاستگاه ذهنی شاعر، همان خاستگاه ذهنی نویسنده‌ای است كه چهره‌ای جهانی است. او خود می‌گوید: «معتقدم كه به طور كلی خط طرح و توطئه داستان بسیار اهمیت دارد؛ چه به نثر بنویسم چه به شعر؛ به هر حال دارم داستان می‌گویم. من تا مدت‌ها شعر می‌گفتم چون وقتی برای داستان نوشتن نداشتم. خوبی شعر این است كه در همان آن و لحظه سرایش، سراینده را ارضا می‌كند و اگر خطا یا اشتباهی شد، شعر همیشه همان جاست و می‌شود كاری در مورد آن انجام داد.» گرچه در ترجمه علاء امجدی، «زبان» كلاً از دست رفته [تقریباً در ترجمه شعر اجتناب‌ناپذیر است] و شاعرانگی هم اغلب غایب است [ این دیگر برمی‌گردد به تسلط مترجم بر زبان‌های ادبی مبدأ و مقصد] با این همه باز می‌توان تفاوتی را كه «كارور شاعر» برابر «كارور نویسنده» در شكل‌دهی «پرسپكتیو» [عمق صحنه] قائل است شاهد بود. «كارور نویسنده»، در قصه‌هایش، جزئیات را با زبانی ساده – در واقع ساده‌ترین زبان ممكن – و در عینی‌ترین شكل‌شان، آجر به آجر روی هم می‌چیند تا ما با یك «صحنه كامل» روبه‌رو شویم اما «كارور شاعر»، آن جزئیات را با زبانی ساده –‌كه در واقع ساده‌ترین زبان ممكن نیست – و در عینی‌ترین «اشارات»، آجر به آجر روی هم می‌چیند تا ما با یك «واقعه شاعرانه» روبه‌رو شویم.
پرسپكتیو شاعرانه، عكس پرسپكتیو روایی قصه، متكی به «اشارات عینی» است نه عینیاتی كه اشاره‌وار [در قصه‌نویسی قرن گذشته و همچنین اخیر] به آنها پرداخته می‌شود. خلاصه آنكه: جوان‌های شاعر خودمان، كمی یاد بگیرند! اگر می‌خواهند قصه بنویسند بروند قصه‌شان را بنویسند. مخاطبان شعر، از شعرهایی كه قرار بوده قصه باشند خوش‌شان نمی‌آید!
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: iran-newspaper.com
 
مطالب پیشنهادی:
شاعرانگی‌های آقای مدیر
نیمی‌ از‌ من‌ هست،‌ نیم‌ دیگرم‌ خالیست
 پروازی دیگر با خالق شازده کوچولو
جان کیتس را با نامه‌های ناگشوده به خاک سپردند!
تنها تر از مسیح...