این داستان برای هنرمندان چنان جذاب بود كه حتی در عصر ساسانی نیز نقش بهرام و آزاده بر بشقاب های نقره ثبت و در قاب های گچی زینت بخش كوشك های شاهی شد...


بسیاری از نقوش روی بدنه ظرف ها و دیگر اشیا تاریخی _ فرهنگی درون موزه ها را نمی توان تنها یك نقش ساده و تزیینی دانست. بلكه بسیاری از آنها دارای ادبیات و تاریخی سرشار از جذابیت و حادثه اند. دانستن این ادبیات، برای همه علاقه مندان به موزه ها و میراث فرهنگی گذشتگان به ویژه برای كارشناسان و موزه داران شاغل در موزه ها اهمیت بسیاری دارد. بی شك انتخاب بعضی از نقش ها و تكرار آنها بر روی اشیا گوناگون، توسط هنرمندان دوره های مختلف، هیچگاه نمی تواند براساس اتفاق و یا تنها یك تقلید صرف باشد. بلكه لازمه تداوم یك نقش داشتن پشتوانه فرهنگی غنی است تا بتواند بیرون از كش و قوس های سیاسی و بدور از دامنه تحولات فرهنگی _ اجتماعی ادامه حیات تصویری خود تضمین كرده و تا قرن ها و گاه هزاره ها ادامه یابد.
شناخت ادبیات و ویژگی های تاریخی _ فرهنگی این نقوش و آگاهی از چرایی وجود آنها برای ایجاد ارتباط بیشتر میان شی و بیننده یك ضرورت است. این شناخت ما را از شكل و فرم ظاهری اثر فراتر برده و امكان برقراری رابطه احساسی میان‌ اثر و بیننده را فراهم می سازد. برای رسیدن به چنین مرحله ای بهره برداری از آثار شاعران و نویسندگان بزرگ ایران، تاریخ، مردم شناسی، هنر، اسطوره شناسی و تاریخ ادیان در كنار آگاهی های باستان شناسی به منزله یك دستور كاری برای كارشناسان شاغل در موزه ها به شمار می رود. چرا كه طرح روایت های تاریخی، داستان ها و اشعاری كه درباره یك نقش مطرح است. و یا درآمیختن تصاویر با موضوعات مردم شناسی و اساطیری و نیز نحوه استفاده از یك شی و یا شیوه ساخت و تكنیك مورد استفاده صنعتگران از جمله مواردی هستند كه در اشتیاق و جذب بازدیدكنندگان موثر می باشد. توجه به این آگاهی ها موزه ها را در راه رسیدن به اهداف فرهنگی شان كه همانا آشنا ساختن مردم با فرهنگ و تاریخ گذشته از طریق معرفی اشیا موزه ای است یاری می رساند.
در میان آثار ایرانی موجود در موزه های ایران و جهان، آثار دوره ساسانی به لحاظ نقش و تنوع موضوعی از اهمیت زیادی برخوردارند، این تنوع به گونه ای است كه پژوهشگران نقش های این دوره را به گروه های نقشی مختلفی چون، نقش های بزمی، رزمی، درباری، گیاهی، حیوانی، اساطیری، مناظر، تزیینی صرف و شكارگاهی طبقه بندی می كنند. در میان نقوش گفته شده، نقش های شكارگاهی تعداد بیشتری را به خود اختصاص می دهد، چرا كه شكار یكی از تفریحات همیشگی شاهان ساسانی بود و شكارگاه ها میدانی برای نمایش قدرت آنها به شمار می رفت.
در میان حوادث مربوط به شاهان ساسانی، افسانه ها و ماجراهایی كه به بهرام پنجم پانزدهمین شاه ساسانی نسبت داده می شود دارای كشش و جاذبه خاصی است. و مورخان و شاعران هر گاه كه فرصتی یافتند از آن یاد كرده و صورتگران و هنرمندان آن را به تصویر كشیده اند. زندگی بهرام پنجم به گونه ای در تاریخ ورق می خورد كه گویا سرنوشت او را برای قهرمانی داستان های عاشقانه و تفریحات شاهانه آفریده است. از تصمیم یزدگرد مبنی بر فرستادن بهرام به میان اعراب و تربیت وی زیر نظر منذر تا ساختن كاخ خورنق و سپس بازگشت به وطن و ربودن تاج از میان دو شیر، تا افسانه سفر به سرزمین های دور و حكایت هایش با دختران هفت قلعه تا مرگ افسانه وارش همه و همه به بهرام پنجم شخصیتی فراتاریخی و افسانه ای داده است.
از جمله داستان هایی كه به بهرام پنجم نسبت می دهند داستان دلدادگی او به دختری رومی به نام آزاده است. این داستان برای هنرمندان چنان جذاب بود كه حتی در عصر ساسانی نیز نقش بهرام و آزاده بر بشقاب های نقره ثبت و در قاب های گچی زینت بخش كوشك های شاهی شد. و بی شك در عصر فردوسی یعنی قرن چهارم هجری كه قرن سرودن شاهنامه و طرح داستان بهرام و آزاده است،‌ ایران شرقی از داستان های عصر ساسانی لبریز بود و لولیان نغمه خوان و مطربان گرم پنجه این داستان ها، از جمله داستان بهرام و آزاده را می خواندند و می نواختند.
به روایت شاهنامه آزاده را كه یك كنیز رومی بود منذر بن نعمان امیر حیره به بهرام پیشكش كرد. مهارت آزاده در نواختن چنگ و زیبایی اش موجب شد تا در میان زنان حرم شاه از موقعیتی خاص برخوردار شده و همیشه همراه و در كنار شاه باشد. در یكی از روزها بهرام به همراه آزاده سوار بر شتری برای شكار از كاخ خارج می شوند. در دشت به تعدادی آهو برمی خورند. آزاده چنگ می نوازد و بهرام سرمست از نغمه چنگ، آهوان گریزپای را یكایك با تیر از پای در می آورد. آنگاه مغرورانه از آزاده می پرسد كدام آهو را شكار كنم؟ آزاده كه از غرور و خودخواهی بهرام ناخرسند است، آزمونی سخت را به شاه پیشنهاد می دهد و به بهرام می گوید اگر می تواند گوش آهو را نشان رود.
 
كمان مُهره انداز تا گوش خویش نهد همچنان خوار بر دوش خویش
«فردوسی»

آزاده با این پیشنهاد قصد در هم شكستن غرور كاذب بهرام را دارد اما از مهارت شاه در تیراندازی غافل است.
بهرام می پذیرد تیر بر كمان گذاشته به سوی آهو پرتاب می كند. تیر بر گوش آهو می نشیند. اما بهرام این را برای نشان دادن مهارت خود در تیراندازی كافی نمی داند، و زمانی كه آهو پایش را برای خاراندن به گوش نزدیك می كند، بهرام تیری دیگر در كمان كرده و آهو را نشانه می رود و پا را به گوش و سر می دوزد.
بخارید گوش آهو اندر زمان به تیر اندران راند چاچی كمان
سر و گوش و پایش به یكجا بدوخت بر آن آهوان آزاده را دل بسوخت
«فردوسی»

آزاده از دیدن چنین صحنه ای سخت متاثر شده و در مقابل رجزخوانی شاه كه می گوید: هزاران شكار را با چنین مهارتی از پای در خواهد آورد، تاب نمی آورد، بر شاه می آشوبد و چنین سخت دلی را نشان از خوی اهریمنی می خواند و نه مهارت و شجاعت.
كنیزك بدو گفت اهریمنی وگر نی بدینسان كجا افكنی
شاه كه تاب شنیدن چنین گستاخی را ندارد علی رغم علاقه اش به آزاده او را از پشت شتر بر زمین می اندازد و در زیر پای حیوان لگدكوب می كند.
بزد دست بهرام و او را ز زین نگون ساز برزد بروی زمین
هیون از بر ماه چهره براند برو دست و چنگش بخون برفشاند
«فردوسی»

و یك بار دیگر این واقعیت تاریخی را یادآور می شود كه نزد شاهان مقام فرمانروایی و خدشه ناپذیر بودن آن از مقام احساس و دوست داشتن بسی والاتر است. و هیچكس نباید خود را از قهر شاهان در امان بداند.
آزاده جان می بازد. بهرام بر پیكر به خون نشسته معشوق نگاه می كند و از این كه به ننگ كشتن یك زن بی دفاع آلوده شده چنان آزرده و شرمگین می شود كه دیگر هیچ گاه زنی را با خود به شكار نبرد.
چو او زیر پای هیون جان سپرد به نخجیر ازینش كنیزك نبرد
«فردوسی»

فردوسی در بازگویه این داستان به نشانه هایی اشاره می كند كه كاملا با نقش های روی ظروف ساسانی مطابقت دارد و این احتمال وجود دارد كه فردوسی علاوه بر بهره برداری از ادبیات، به تصاویر باقی مانده از عصر ساسانی دسترسی داشته است.
بر روی یك بشقاب نقره ساسانی موزه آرمیتاژ بهرام را به همراه آزاده سوار بر شتر نشان می دهد. آزاده چنگ می نوازد و بهرام تیر در كمان كرده غزالان را نشانه می رود. دو غزال كشته شده و دو غزال دیگر از مقابل بهرام می گریزند.
بر بشقابی دیگر بهرام و آزاده سوار بر شتر در دشت به دنبال غزالان می تازند، آزاده چنگ می نوازد و بهرام تیر در كمان غزالان را بنا بر پیشنهاد آزاده شكار می كند. غزالی از پای در آمده و شاخ غزال دیگر با تیر بهرام از سر جدا شده است دو غزال دیگر نیز می كوشند از صحنه بگریزند. (Sasania Silver)
بر روی یك كاسه مینایی متعلق به قرن ششم هجری نقش بهرام و آزاده تكرار شده. این ظرف كه در موزه رضا عباسی تهران نگهداری می شود نمونه ای از ده ها نمونه منقوش به تصویر بهرام و آزاده در دوره اسلامی است.

'
گردآوری : گروه فرهنگ و هنر سیمرغ.www.seemorgh.com/culture
منابع:
* تاریخ مردم ایران _ دكتر عبدالحسین زرین كوب، انتشارات امیر كبیر
* شاهنامه فردوسی _ چاپ بمبئی _ 1272 ه.ش.
* Sasania silver univercity museum of art – agust September 1967

 

 
 

پربیننده های این بخش

 
X