تا ثریا
است. ثریا وقتی بعد از 15 سال به مردی اعتماد می‌كند و مخفیانه از فرزندانش با او ازدواج می‌كند، آسیب‌هایی از طرف مرد می‌بیند كه....                      

 تا قبل از انقلاب تاثیرگذارترین و اشك‌آورترین فیلم‌هایی كه در سینما و تلویزیون تولید و پخش می‌شد به موضوع «زن‌بابا» می‌پرداخت.
 
زن‌باباها یا همان نامادری‌ها هیولاهایی بودند كه بچه‌های همسر خود را به‌شدت كتك می‌زدند به آنها غذا نمی‌داند، آنها را به بیگاری می‌فرستادند و اگر می‌توانستند كاری می‌كردند تا آنها از خانه فرار كنند و برای همیشه بروند. ریشه این نوع نگاه در آثار نمایشی، واقعیت‌های جامعه نبود بلكه نویسندگان فیلمنامه‌ها به افسانه‌ها رجوع می‌كردند و سابقه موفقیت داستان‌هایی را كه درباره زن‌باباهای دیوسیرت بود، بررسی و همان‌ها را به فیلمنامه تبدیل می‌كردند. افسانه‌های ایرانی مانند ماه‌پیشونی یا خارجی‌ مانند سیندرلا، سفید برفی، هفت كوتوله و....
بعد از انقلاب هم گروهی از كارگردانان می‌خواستند، داستان زن‌باباهای بد را در سینما و تلویزیون ادامه بدهند، اما شرایط مدیریت سینما تغییر كرده بود و آنها نمی‌توانستند به سیاق گذشته كار كنند، به همین دلیل تصمیم گرفتند‌ زن‌باباها را مطهر كنند و نشان دهند كه این شخصیت‌ها الزاما و حتما آدم‌های بدی نیستند. فیلم «مترسك» كه ساخته شد، مردم بشدت از آن استقبال كردند. در این فیلم ‌فخری خوروش نقش زن‌بابای فیلم را بازی می‌كرد.
در این فیلم داستان زنی روایت می‌شد كه به عنوان زن‌بابا وارد خانواده‌ای می‌شد و بچه‌ها چون داستان‌ها و افسانه‌های زیادی درباره این شخصیت شنیده بودند، در برابر او مقاومت می‌كردند و او را نمی‌پذیرفتند، اما زن‌بابای مهربان همه تلاش خود را می‌كرد تا اعتماد آنها را جلب كند و عاقبت هم در این راه موفق شد.

چند سال بعد از موفقیت مترسك، ایرج قادری كه به سینمای قبل از انقلاب تعلق دارد، فیلم می‌خواهم زنده بمانم را با موضوع زن‌بابا بر اساس یك داستان واقعی ساخت. این فیلم هم اثری مانند مترسك داشت و زن‌بابا را از هر نوع اتهامی مبرا می‌كرد.
می‌‌خواهم زنده بمانم را می‌توان جزو آخرین فیلم‌هایی دانست كه با موضوع زن‌بابا ساخته شد و از تلویزیون هم به نمایش درآمد.
اما بعد از این فیلم‌ها، ورق برگشت و فیلمنامه‌نویسان و كارگردانان به سراغ زنان و مردانی رفتند كه بعد از مرگ همسر خود باید تنها زندگی می‌كردند و به تنهایی بار بزرگ كردن بچه‌ها و همه مشكلات زندگی را به دوش می‌كشیدند. البته در این میان تعداد زن‌هایی كه باید تنها می‌مانند از تعداد مردان تنها خیلی بیشتر بود. این جریان در تلویزیون پررنگ‌تر از سینما حركت خود را ادامه داد و تا به امروز هم رسید.

خواستگاری تكرار نشد
در سینمای دهه 60 محمدعلی طالبی فیلمی مانند چكمه را ساخت كه در آن زندگی رقت‌انگیز زن جوانی را به تصویر كشید كه شوهرش فوت كرده و او و دختربچه‌اش را تنها گذاشته بود. زن در بیرون از خانه كار می‌كرد اما آن‌قدر درآمد نداشت تا زندگی عادی خود و دخترش را تامین كند. او آن‌قدر بدبخت بود كه حتی نمی‌توانست برای دخترش یك جفت چكمه بخرد، اما باید تنها می‌ماند و مانند یك پهلوان از پس همه مشكلات برمی‌آمد و تنها كاری‌هم كه می‌توانست بكند، گریه‌كردن در خلوت خودش بود، اما در اواخر دهه 60 مهدی فخیم‌زاده با فیلم «خواستگاری» هوای تازه‌ای را به سینمای ایران وارد كرد. او به زن و مردی كهنسال اجازه داد تا به یكدیگر علاقه‌مند شوند و برخلاف میل فرزندان با یكدیگر ازدواج كنند. خواستگاری را می‌توان یكی از بهترین فیلم‌هایی دانست كه تاكنون ساخته شده و زنان و مردان را ترغیب كرده كه تنهایی را پایان دهند و كنار هم زندگی كنند. هیچ‌كس آنها را مجبور نكرده كه روزهای كهولت را كه به همراه و همدل بیشتری نیاز دارند، زیرسایه فرزندان قرار بگیرند. آنها می‌توانند زندگی مستقل و زیبایی را ادامه بدهند.
فخیم‌زاده در این فیلم به زبان طنز این نكته را یادآوری كرد كه قرار نیست فرزندان كه بزرگ شده‌‌اند و برای خودشان خانواده تشكیل داده‌اند هنوز هم روی پدر یا مادر متوفی تعصب داشته‌ باشند و نگذارند كه پدر و مادر زنده به حیات طبیعی خود ادامه دهند. خواستگاری یكی از پرمخاطب‌ترین فیلم‌های سینمای ایران محسوب می‌شود اما این فیلم نتوانست جریان‌سازی كند و فقط به عنوان یك اتفاق در تاریخ سینمای ایران ثبت شد.
در تلویزیون اما این جریان با سریال «این خانه دور است» ساخته زنده‌یاد مسعود رسام و بیژن بیرنگ ادامه یافت. در این سریال یك خانه سالمندان و افرادی كه در آن زندگی می‌كردند به نمایش گذاشته شد. داستان سریال این خانه دور است، غم‌انگیز بود.
پیرمردان و پیرزنانی در این آسایشگاه زندگی می‌كردند كه تمایلی به ماندن در آنجا نداشتند و این بی‌علاقگی را نوع مدیریت خانه سالمندان تشدید می‌كرد. مدیر آسایشگاه خیلی سختگیر بود و فضا را برای آدم‌های آسایشگاه غیرقابل تحمل كرده بود و این باعث می‌شد تا تنهایی و دلتنگی آنها بیشتر دیده شود.
اما در پایان این سریال یك اتفاق خوب رُخ داد. دو شخصیت این آسایشگاه كه نقش‌های آنها را مرحوم جلال مقدم و شهلا ریاحی بازی می‌كردند تصمیم گرفتند با هم ازدواج كنند و از آسایشگاه به خانه خودشان بروند.

آسمان همیشه آفتابی نیست!
اما واقعیت این است كه این پایان خوش‌ها در سریال‌های تلویزیونی چندان دوام نیاورند و فیلمنامه‌نویسان و تهیه‌كنندگان برای تولید درام‌های عامه‌پسند بیشتر سراغ ملودرام‌هایی رفتند كه شخصیت اصلی آنها زنی بود كه همسر خود را از دست داده و با مشقت فراوان فرزند یا فرزندان خود را بزرگ می‌كرد و هیچ‌وقت هم زیربار ازدواج مجدد نمی‌رفت! انگار این ازدواج یك‌جور بی‌حرمتی به خودش و فرزندانش بود. از این سریال‌ها می‌توان به سریال پرطرفدار «قلب یخی» با بازی ثریا قاسمی اشاره كرد.

در این سریال كوروش تهامی برای اولین بار از تئاتر به تلویزیون آمد و نقش پسر این سریال را بازی كرد. مادر او بعد از فوت همسرش با هزار زحمت فرزندش را بزرگ كرده بود، اما پسر همین‌كه شغلی پیدا كرد و مستقل شد، مادر پیر و تنها را رها كرد و رفت و مادر هم كاری نداشت به جز گریه‌كردن، نالیدن از شرایط موجود، بی‌وفایی فرزند و...
سریال‌هایی مانند قلب یخی در تلویزیون زیاد تولید شد تا این‌كه مدیران این رسانه ملی تصمیم گرفتند به تهیه‌كنندگان و نویسندگان توصیه كنند كه فضا را كمی تغییر دهند. سریال‌های نمایشی به دلیل كاربرد آموزشی كه دارند، تاثیر زیادی‌ بر انتخاب‌های مخاطبان و نوع زندگی آنان دارند.

شاید به همین دلیل بود كه سال گذشته سریال «آسمان همیشه ابری نیست» ساخته شد. سریالی كه شخصیت اصلی مرد آن (جعفر دهقان) بود كه دو فرزند دختر و پسر جوان داشت و بعد از مرگ همسرش ازدواج مجدد كرد و این كار او واكنش‌های شدید دخترش را در پی داشت. این واكنش‌ها برای محكم‌كردن درام آن‌قدر زیاد بود كه بیننده آسمان همیشه ابری نیست به احتمال زیاد ترجیح می‌داد ‌ پس از تماشای این اثر اگر همسرش را از دست داده و فرزند دارد اصلا دوباره سراغ ازدواج مجدد نرود.
در سریال «سقوط یك فرشته» هم كه ماه رمضان امسال از شبكه یك سیما به روی آنتن رفت، داستان آن‌چنان پیش رفت كه سارا، پدرش، حاج حبیب را تشویق كرد تا با ریحانه مادر فاطمه ازدواج كند. سارا و فاطمه دوستان دیرینه بودند و سارا مادرش را از دست داده بود و فاطمه پدرش را، اما ازدواج ریحانه و حاج‌ حبیب هم به خاطر واكنش‌های بعدی سارا ختم بخیر نشد و باعث مرگ ریحانه شد!
اما از این دو سریال كه بگذریم در سریال‌های «ستایش» و «از یاد رفته» كه هر دو از آثار پرمخاطب تلویزیون امسال بودند، زنان جوانی به تصویر كشیده شدند كه بازهم تنها زندگی كردن را به ازدواج مجدد‌ ترجیح دادند. ستایش كه زندگی پرفراز و نشیب و دردناكی داشت، آنقدر درگیر ماجراهایی شد كه پدرشوهر متوفی‌اش برایش به وجود آورده بود كه اصلا فرصت نكرد به این فكر كند ‌ بعد از مرگ شوهرش می‌تواند ازدواج كند تا هم برای خودش تكیه‌گاه امنی به وجود آورد و هم برای بچه‌هایش حامی پیدا كند.
ستایش بعد از مرگ همسرش آواره شهرها و روستاها شد و به همین دلیل كمتر فرصت فكر كردن به ازدواج برایش پیش آمد اما در سریال «از یاد رفته»، گلرخ، شخصیت اصلی داستان این امكان را داشت اما با اولین مقاومت پسرش كه سن زیادی هم نداشت، از این كار برای همیشه منصرف شد. همه این اتفاقات بنا به مقتضیات داستان و درام در سریال‌ها رخ می‌دهند. اما آیا واقعا نمی‌توان درام‌ها را جور دیگری طراحی كرد و این طلسم كه به مرور دارد در همه سریال‌های خانوادگی رسوخ پیدا می‌كند را شكست، چرا باید شخصیت‌های زن سریال‌ها تنها زندگی كردن در شرایط سخت را به زندگی مشتركی كه آگاهانه انتخاب می‌شود، ترجیح بدهند؟

زندگی سخت زنان سرپرست‌خانوار
سیروس مقدم از آن دست كارگردانانی است كه در آثارش به زنان توجه خاصی نشان می‌دهد. شخصیت‌های زن سریال‌های او معمولا آن‌قدر پررنگ هستند كه بار دراماتیك داستان را بر دوش بكشند اما در بیشتر این آثار پرمخاطب، زنان بازهم به گروهی تعلق دارند كه زندگی در تنهایی بعد از فوت همسر اولشان را به ازدواج مجدد ترجیح می‌دهند هر چند كه شرایط زندگی خیلی سخت و دشوار باشد. در سریال نرگس، مادر نرگس به تنهایی و با مشكلات زیادی بچه‌هایش را بزرگ كرده بود.
در سریال زیرهشت، مادر شخصیتی كه آرش مجیدی نقش او را بازی می‌كرد، بعد از فوت همسرش، به تنهایی فرزندانش را بزرگ كرده بود و هرگز زیربار ازدواج مجدد نرفته بود و حالا در سریال «تا ثریا» هم، ثریا زنی است كه تمام قد مقابل همه مشكلات ایستاده و به تنهایی 3 فرزندش را بزرگ كرده و آنها را به سروسامان رسانده است. ثریا وقتی بعد از 15 سال به مردی اعتماد می‌كند و مخفیانه از فرزندانش با او ازدواج می‌كند، آسیب‌هایی از طرف مرد می‌بیند كه بارها از این ازدواج ابراز پشیمانی می‌كند.
طبق آمار شفاهی و آماری كه در فضاهای مجازی و سایت‌های خبری منعكس می‌شود، تعداد زنان سرپرست خانوار روزبه روز در جامعه ما بیشتر می‌شوند. زنانی كه برای اداره خانواده خود با مشكلات زیادی روبه‌رو هستند. از طرفی مردان زیادی هم در جامعه وجود دارند كه به تنهایی زندگی می‌كنند، آنها یا همسرانشان را در اثر فوت از دست داده‌اند یا مجبور به طلاق شده‌اند. شاید سریال‌های داستانی به تغییر فضای داستان‌پردازی خود بتوانند به این‌گونه افراد آموزش دهند كه تنها زندگی كردن دردی را دوا نمی‌كند. آنها می‌توانند به‌هم اعتماد كنند و خانواده‌ای موفق را شكل دهند. شاید زمان آن رسیده كه مخالفت فرزندان با ازدواج مجدد والدینشان به‌گونه‌ای دیگر در فیلم‌ها و سریال‌ها توجیه شود. تلویزیون می‌تواند به فرزندان، غیرمستقم آموزش دهد كه اگر پدر آنها مثلا 15 سال پیش فوت كرده این حق مادر آنهاست كه برای آسان‌تر شدن راه زندگی مردی را در كنار خود داشته باشد.

در آثار تلویزیونی دیده می‌شود كه فرزندان مردان و زنان كهنسال حتی حاضر می‌شوند، مادران و پدران خود را به سرای سالمندان بفرستند اما با ازدواج مجدد آنها مخالفت می‌كنند. آنها ‌باید یاد بگیرند كه زندگی برای این افراد ‌ادامه دارد و آنها نباید با خودخواهی‌های خود مردان و زنان پا به سن گذاشته را به آخر خط زندگی برسانند.
چند وقت پیش از تلویزیون، تله فیلمی با نام «دیگر تنها نیستم» روی آنتن رفت كه بازیگر نقش اصلی آن اكبر‌ زنجان‌پور بود، در این تله فیلم به زیبایی نشان داده شد كه پیرمردان و پیرزنان كه فرزندان خود را به خانه بخت فرستاده‌اند، می‌توانند مستقل فكر كنند و به جای گذران عمر در تنهایی یا خانه سالمندان كنار هم زیر یك سقف زندگی كنند.
تنها زندگی‌كردن آن‌هم در شرایط سخت مالی و عاطفی، هنر نیست. كسی توانمند است كه بتواند با انتخابی درست و آگاهانه خانواده و خود را به خوشبختی و راحت زندگی كردن، نزدیك‌تر كند.


گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture  
منبع: jamejamonline.ir

مطالب پیشنهادی:
دغدغه‌های یك زن در فراز و فرود زندگی
«تا ثریا» تلخ اما نه مثل «زیر هشت»
گزارش پشت صحنه سریال «تا ثریا»ی سیروس مقدم
قهرمانان زن در سریال‌های تلویزیونی
تا ثریا به روایت آزیتا حاجیان