این مقاله به توضیح دربارهی نظریههای مختلف جامعهشناسان دربارهی اعتیاد و مصرف مواد مخدر میپردازد.
نظریات جامعه شناسان در باب اعتیاد و مصرف مواد مخدر
نظریه آنومی و مصرف مواد مخدر
بر اساس نظر مرتن این مساله هنگامی رخ میدهد كه مردم با تضاد میان اهداف و وسایل دستیابی به آنها مواجه میشوند. فرد از جامعهای كه در واقع، آرمانهای خود را نادیده میگیرد، بیگانه میشود و این فشار به ویژه در میان قشرهای آسیبپذیر جمعیت كه مواد مصرف میكنند شایع است. فشاری كه منجر به Anomie میشود به چهار شیوه توسط افرادی كه آن را تحمل میكنند، جواب داده میشود:
1ـ همنوایی: اغلب افراد آرزوهای خود را كاهش داده و با هنجارهای اجتماعی معمول، همنوا میشوند.
2ـ طغیان: در این حالت بعضی افراد عصیانگر از پذیرش ساختار اجتماعی معمول سرباز میزنند و در صدد ایجاد یك نظم اجتماعی جدید از طریق فعالیت سیاسی یا جایگزینی سبك زندگی جدید برمیآیند.
3ـ بدعتگرایی: در این وضعیت بعضی به طرف نوگرایی گرایش مییابند. مرتن این دسته را چنین تعریف میكند: كسانی كه برای دستیابی به موفقیت از وسایل غیرمشروع استفاده میكنند. به ویژه جرائم سازمان یافته مانند تجارت مواد مخدر.
4ـ گوشهگیری: پاسخ آخری كه مواد مخدر را تبیین میكند، انزوا طلبی است. افرادی كه از هر فعالیتی جهت دستیابی به اهداف اجتماعی معمول دوری میكنند و طرفدار كجروی میشوند. پناه بردن به مصرف مواد مخدر به معتاد اجازه میدهد وقت و انرژی خود را برای دستیابی به اهداف قابل حصول صرف كند و مصرف را بیشتر كند.
دان والد ورف معتقد است: پناه بردن به هروئین نیازمند یك زندگی فعال است. چنانچه روانشناسان ادعا دارند معتاد ممكن است افسرده روانپریش باشد و یا مواد را برای فرار از واقعیتهای زندگیاش مصرف كند. اما او در مورد الزامات زندگی كه نیازمند توانایی و مهارت قابل ملاحظهای است، فعالتر میشود. برخی معتقدند اعتیاد اندك، انحراف محسوب نمیشود، یعنی فعالیتی پاره وقت كه هرازگاهی فرد را به خود جلب میكند اما كل زندگی او را در بر نمیگیرد.
در مقابل، برخی دیگر معقتدند اعتیاد معتاد را درگیر زندگی فعالی میكند كه اهداف مشخص دارد و در صدد برآوردن نیازهای جسمی خاصی است، اگرچه انگیزه افراد برای مصرف مواد با شیوههای روی آوردن به هروئین بین معتادان، متفاوت است، فرد به طور واضح یك سائق جذاب را تجربه میكند، زندگی فعالی دارد و بخش مهمی از یك گروه اجتماعی است.
ادوارد پربل و جان كی (1995) استدلال میكنند كه اعتیاد به هروئین، چیزی غیر از یك فرار نیست، آنان در طول هفته با فعالیتهای زیادی مواجه میشوند. لحظات كوتاه خوشی پس از مصرف مقدار كمی هروئین فقط قسمت ناچیزی از زندگی روزانه آنان را تشكیل میدهد. در زمان فراغت از مصرف مواد، آنان پرخاشگرانه در پی كاری هستند كه طاقتفرسا، دشوار، پرمخاطره و سودآور باشد. آنان همیشه در حركت هوشیار، انعطافپذیر و كارآمد هستند.
مدل سازگاری
وابستگی به مواد به عنوان یك راهبرد جهت تحرك افراد گوشهگیر در موقعیتهای رقابتی كه در آن شكست تقریبا معلوم است به خدمت گرفته میشود. این دیدگاه معتاد را به عنوان شخص سالمی در نظر میگیرد كه مشكل جسمی و روانی ندارد و فقط از نظر اجتماعی شكست خورده است.
كنش متقابل نمادین یا نظریه برچست زنی
كنش متقابل نمادین بر اهمیت تعریف و برچسبزنی و معانی منتسب به مصرف مواد تاكید میكند. اگر تجربه نخستین مصرف مواد، خوب تلقی و تعریف شود، مصرف مواد تكرار خواهد شد و فرد ممكن است به تدریج برچسب معتاد بخورد. اگر این تعریف طوری درونی شود كه فرد نیز خود را معتاد تلقی كند رفتار مزبور (اعتیاد) استمرار و حتی افزایش خواهد یافت. فرض اصلی این رویكرد این است كه مردم، خود واقعیتهایشان را میسازند؛ این رویكرد روی چگونه نگریسته شدن یك رفتار یا تشخیص توسط دیگران (جامعه) تاكید دارد. بنابراین ركی اریكسون میگوید: كجروی در هر نوع رفتاری، ویژگیای ذاتی نیست بلكه ویژگیای است كه توسط مردم به رفتاری كه فرد به طور مستقیم یا غیرمستقیم با آن تماس دارد، نسبت داده میشود. مواد مضر خاصی مانند الكل و تنباكو و... میتوانند به طور قانونی تولید و توزیع شوند. در حالی كه سایر مواد غیرقانونی محسوب میشوند و افرادی كه آن مواد را برای مصرف انتخاب میكنند، به عنوان قانونشكن لقب میگیرند.
برچسبهای ناشی از واكنشهای اجتماعی به افراد ـ انگ خوردن ـ باعث صدمه دیدن تصور آنان از خود، هویت كجروانه و انبوهی از انتظارات منفی اجتماعی میشود. علاوه بر آن، صدمه دیدن تصور از خود میتواند به انتظار خود ارضایی منجر شود.
ادوین لیكر (1973) مینویسد: اولین بار كه فردی به عنوان گناهكار- خطاكار (wrong – doer) انگ میخورد، پذیرش چنین هویت جدیدی برای او مشكل است. در دوران نوجوانی، بسیاری از افراد با آشوبگرهای معمولی و رفتارهای خصومتآمیز درگیر میشوند. اگرچه اكثر نوجوانان كه مصرف مواد مخدر را تجربه میكنند و یا اعمال غیرقانونی و شرمآوری را انجام میدهند، رفتارهای نگران كننده را افزایش نمیدهند. این امر به ما هشدار میدهد كه به راحتی به افراد به ویژه نوجوانان برچسب نزنیم. عدم مدارا Zero tolerancel شاید به طور سیاسی مقبول باشد، اما این امر میتواند حق انتخاب اقتصادی و اجتماعی یك شخص جوان را كاملاًمحدود كند، به طریقی كه رفتار همنوا را مانند یك بزرگسال تقویت نكند.
این كجروی ثانویه، بهترین نمونه برای مصرف كنندگان مواد مخدری است كه مجبور به رابطه داشتن با مصرف كنندگان دیگر هستند و علاوه بر این، برای حمایت كجروی اولیهشان بایستی به جرم (كجروی ثانویه) پناه ببرند یعنی به اعتیاد به مواد مخدر و جزء آن.
رویكرد كنترل اجتماعی و تبیین مصرف مواد مخدر
كنترل بیرونی؛ شامل نبود تایید اجتماعی است كه با حوزه عمومی و یا بیاعتنایی و ترس از تنبیه ارتباط دارد. به عبارت دیگر مردم معمولا به احتمال اینكه دستگیر یا تنبیه میشوند و از ترس اینكه از حوزه عمومی جدا شده و به زندان بیافتند، از رفتار مجرمان دوری میكنند.
كنترل درونی؛ این نوع از كنترل به سوپراگو (Superego) یا همان "فراخود"، كه احساس گناه را به وجود میآورد، بازمیگردد. مصرف بی رویه مواد مخدر و یا ارتكاب هرگونه جرمی در دوران اولیه رشد یا اثرات نابهنجار والدین میتوانند منجر به از بین بردن الزامات درونی جامعه شود. بر اساس نظریه كنترل اجتماعی، كجروان بسیار كم جامعهپذیر شدهاند و خانواده واحد اصلی جامعهپذیر كردن آنان است.
نظریه كنترل اجتماعی مدعی نیست كه تنها شخص دارای روابط اجتماعی ضعیف، درگیر مصرف مواد مخدر میشود. در مقابل، استمرار مصرف مواد، فقدان تعهد اجتماعی را نشان میدهد. برخی افراد به جای همنوا شدن با هنجارهای معمولی، از طریق پیوند افتراقی رفتار خود را بر اساس هنجارهای گروه مجرمان و بزهكاران سازمان میدهند كه به آن تعلق و هویت پیدا میكنند. این امر به احتمال قوی در محیطهایی رخ میدهد كه سازماندهی اجتماعی نسبی وجود دارد. یعنی جایی كه كنترلهای خانوادگی و جمعی در اعمال همنوایی موثر نیستند. چنین فرآیندهایی همچنین به تبیین اینكه چرا مواد مخدر بعضی اوقات در جوامع مرفهتر شیوع پیدا میكنند، كمك میكند.
كری (1993) معتقد است كه تنها خانوادهها و فرهنگهای مستحكم میتوانند به طور اساسی از مصرف مواد جلوگیری كنند. بنابراین سستی خانوادهها، وجود نداشتن بزرگسالان و فراگیری فرهنگ مصرف مداوم، میتواند خانوادههای مرفه را فقیرتر كند.
در مطالعات زیادی درباره نیروی پیوندهای خانوادگی و رفتار مخاطرهآمیز جوانان (كشیدن سیگار، ماری جوانا، و...) محققان دریافتهاند ریسك كمتر، همبستگی شدیدی با انسجام خانوادگی دارد، یعنی پیوندهای خانوادگی مهمتر از روابط با همسالان است.
ساترلند و رویكرد پیوند افتراقی
در تبیین مصرف مواد مخدر، پیوند افتراقی میتواند به عنوان یك طیف در نظر گرفته شود. در یك طرف طیف پیوندهای كجروانه و در طرف دیگر پیوندهای معمولی اجتماعی انباشته میشود. در برخی از دیدگاههای نظری، مصرف مواد هنگامی شروع میشود كه پیوندهای كجروانه (مصرف كنندگان مواد) بیشتر از پیوندهای معمولی اجتماعی آنها بشود.
رابرت برگس و رانلد ایكرز بر اساس نظریه تقویت در روانشناسی و صورتبندی آن در مفهوم «تقویت افتراقی» معتقدند، اگر هنجارهای اجتماعی و قوانین به صورت واقعی همنوایی با رفتارهای قانونی را برای فرد تقویت نكنند او بزهكار میشود زیراكه رفتار، با تقویت مثبت شكل میگیرد. اگر رفتارهای قانونی تقویت نشوند استحكامشان را از دست میدهند و وضعیت عدم تقویت رفتار به وجود میآید. این فقدان تقویت رفتاری این احتمال را كه سایر رفتارهای كجروانه تقویت شوند و استحكام یابند، افزایش میدهد. اعضای گروه اجتماعی فرد، تقویتهای اجتماعی مانند پایگاه احترام و شان اجتماعی را كه رفتار كجروانه وابسته به آن است، شكل میدهد.
تری داستر (1970) معتقد است شروع مصرف مواد مخدر به طور كامل وابسته به ارتباط با همسالان است. او مینویسد اولین منبع ارتباط با مواد مخدر معمولا یك دوست است. مصرف كننده معمولی اولین مزه تعارف مواد را از سوی معتادان تازهكار دریافت نمیكند. اكثراً در پی ملاقات دوستی كه در این راه دستگیر شده و یا به صورت تزریقی مصرف میكند، به سوی مواد سوق داده میشوند. فرد خود به ندرت برای اولین بار به سراغ مواد مخدر كشیده میرود.
رویكرد خرده فرهنگها و مصرف مواد مخدر
چین و همكارانش (1964) دریافتند پسرانی كه معتاد میشوند به طور قطع با خرده فرهنگ بزهكاری در ارتباط بودهاند. جان اودانل (1969) مینویسد، مفهوم خرده فرهنگ مواد مخدر حاكی از این است كه معتاد در ارتباط با دیگران است؛ در این ارتباط یادگیری رخ میدهد. این یادگیری اصول و روشهایی دارد كه یك تازهكار میتواند از معتاد كهنهكار یاد بگیرد كه گوشهگیری، نتیجه نداشتن مصرف معمولی است و با یكبار مصرف تسكین مییابد و اینكه از راه تزریق اثر مواد تقویت میشود و یا میآموزد چهطور مواد یا پول خرید آن را به دست آورد، مكانهای جدید مواد كجاست، چگونه مواد را برای مصرف آماده كند و اطلاعات دیگری از این نوع.
فرد معمولاً در این خرده فرهنگها نگرشهای جدیدی را نیز میآموزد، او ممكن است یاد بگیرد خودش را به عنوان یك معتاد تعریف كند. قضاوتهای جدیدی در مورد مصرف مواد و نگرشهای منفی و جدیدی را در مورد قوانینی كه از مصرف مواد جلوگیری میكنند یاد بگیرند. بنابراین وقتی فردی خود را به عنوان یك معتاد تعریف كند، جامعه هم او را به این شكل میشناسد.
از مباحث نظریات جامعهشناختی فوق در مورد مواد و مصرف آن چنین برمیآید كه "پدیده مصرف مواد مخدر در محیطهایی ایجاد میشود كه به لحاظ شرایط و روابط اجتماعی، دارای عوامل ایجاد یاس، ناامیدی، بدبختی و دیگر احساسات عمومی مانند از خودبیگانگی هستند."
