عید مارس
درک ‌هوشمندانه سازندگان این سه فیلم باعث شده تا مردم این بازیگر سی‌ ساله‌ را در قالب درستی ببینند. به‌غیر از پتانسیل فردی، قرار گرفتن در جای درست....                               

چگونه ستاره خود را تربیت می‌کنید؟
بعد از تماشای فیلم‌های «بران»‌، «دیوانه، احمق، عشق»‌ و «عید مارس» احتمالا به این نتیجه می‌رسید که رایان گاسلینگ ستاره امسال سینماست. البته گارلینگ چهره تازه‌واردی نیست اما در چند ماه اخیر و با حضور در همین فیلم‌ها جایگاه ویژه‌ و متفاوتی بین فیلم‌بین‌ها پیدا کرده‌ و به سوژه برنامه‌های تلویزیونی و سایت‌های اینترنتی مختلف تبدیل شده‌ است و خیلی‌ها از الان منتظر دیدن کارهای‌ بعدی‌ او هستند. اگر راننده فیلم «بران» تخصصش در دیده‌نشدن بود، در عوض خود گاسلینگ با انتخاب‌های سنجیده‌اش حسابی دیده‌شد. این موفقیت و محبوبیت فقط به‌خاطر هوش و استعداد گاسلینگ نیست. درک ‌هوشمندانه سازندگان این سه فیلم باعث شده تا مردم این بازیگر سی‌ ساله‌ را در قالب درستی ببینند. به‌غیر از پتانسیل فردی، قرار گرفتن در جای درست هم برای تبدیل شدن به ستاره مردم لازم است. مثلا رایان رینولدز در چند سال اخیر انواع نقش‌ها را در فیلم‌های مختلف از بلاک‌باستر‌های پرخرج و تین‌ایجری گرفته تا کمدی R بازی می‌کند، ولی در هیچ کدام اتفاق خاصی برایش نمی‌افتد. یا کیانو ریوز برای قسمت دوم و سوم ماتریکس بالاترین دستمزد در زمان خودش را گرفت و فوق‌العاده محبوب شد، ولی در یکی، دو سال اخیر مسیر شغلی‌اش تقریبا نابود شده‌ است. در کشور خودمان هم مشابه این موضوع وجود دارد. در دهه‌80 کلی هنرپیشه‌ وارد سینمای ایران شده ولی چند نفر موفق شده‌اند جایگاه یک ستاره را به‌دست بیاورند؟ یک نمونه‌اش مصطفی زمانی است که با دیدن مصاحبه‌هایش هم متقاعد می‌شوید که برای چهره شدن ظرفیت بالایی دارد. ولی مردم هنوز او را در شمایل یک ستاره ندیده‌اند و پرسونای مشخصی پیدا نکرده‌ است ولی خودش اصرار دارد به بازی در نقش‌های متفاوت! یا یک نمونه دیگر مهدی پاکدل است که بعد از سال‌ها حضور در تئاتر و بازی در فیلم‌ها و سریال‌های نه‌چندان موفق، نقشش در «ستایش» حسابی جواب داد و بینندگان سریال که تعدادشان هم کم نبود‌ او را در قالب یک چهره دوست‌داشتنی پذیرفتند اما بعید به‌نظر می‌رسد که از این موقعیت پیش‌آمده برای او، در سینما‌ی ما استفاده مفیدی بشود. چون ساختار حرفه‌ای تولید نداریم، استعداد و قابلیت‌های افراد در سینمای ما به‌چشم نمی‌آید و توانایی آن‌ها جایی که باید مصرف نمی‌شود. ستاره‌ها در بالاترین مرحله از سرگرمی‌سازی است که فرصت دیده‌شدن پیدا می‌کنند و به سرمایه برنامه‌سازها تبدیل می‌شوند و خب ما اعتقاد چندانی به سرگرمی نداریم. البته این بی‌توجهی به سرگرمی از سینما شروع نمی‌شود. از همان ابتدای آشنایی با پدیده‌هایی مانند نمایش و ادبیات در دنیای مدرن، مفهومی به‌نام سرگرمی برای ما تعریف نشده‌است. مثلا کتاب خواندن را به‌جای یکی از راه‌های سرگرم‌شدن و لذت بردن همیشه یک عمل فرهنگی به حساب ‌آورده‌ایم و مطالعه کتاب‌های معروف از آثار کلاسیک گرفته تا رمان‌های معاصر، حرکتی است که فقط باید از فرهیختگان مملکت سر بزند. درحالی که خیلی از جاهای دنیای راه انداختن دوره‌های کتاب‌خوانی یکی از تفریحات خانم‌های خانه‌دار است. خیلی از آثار پرفروش و سرگرم کننده‌ به فارسی ترجمه که نمی‌شود هیچ، اصلا جریان‌ کتاب‌های مصور یا ادبیات علمی تخیلی، فانتزی یا ترسناک را در ایران تحویل نمی‌گیرند. آثار ژیژک در بازار ایران از استفن كینگ در دسترس‌تر است! یکی از دلایلی که ما هیچ‌وقت نتوانسته‌ایم جریان اصلی سالم و موثری در سینما ایجاد کنیم، نداشتن ادبیات سرگرم‌کننده و عامه‌پسند به‌صورت گسترده است.

همین تفاوت ریشه‌ای در نگاه به سرگرمی است که باعث می‌شود که سینما و تلویزیون و سایر رسانه‌ها ساختاری صنعتی پیدا کنند و چهره‌هایی مانند رایان گاسلینگ دیده شوند. امروزه مستندهای علمی درباره موضوعاتی مانند فیزیک کوانتوم آن‌قدر جذاب و سرگرم‌کننده ساخته می‌شوند که می‌توانند مردم عادی را ساعت‌ها پای تلویزیون میخکوب کنند. در مقابل ما هم می‌توانیم مجموعه کتاب‌های فیزیک رشته‌ ریاضی دبیرستان خودمان را به جوایز سالانه‌ کتاب‌های ژانر ترسناک معرفی کنیم و احتمالش وجود دارد که از «جدایی نادر از سیمین» هم در پخش بین‌المللی موفق‌تر بشود.



گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture   
منبع: tehrooz.com


مطالب پیشنهادی:
15 فیلمی كه سال 2012 منتظر دیدن‌شان هستیم!
قهرمانی که باید بمیرد + عکس
بازیگرانی که خواننده هم شدند + عکس
بررسی کارنامه مارتین اسکورسیزی در سال‌های اخیر
گفت‌و‌گو با بازیگر فیلم‌های «دراکولا» و «لئون» + عکس