چاقوکشی «داوران» برای خروج یک فیلم از بخش مسابقه!
گفتگویی با ضیاء‌الدین دری درباره حاشیه‌های فراوان داوری جشنواره فیلم فجر امسال.
هیات داوران به اتفاق آرا احساس می‌کردند فیلم‌ها آنچنانی نیستند. هفت هشت فیلم هم بودند که کمابیش گویی راحت‌تر می‌توانستند مفهوم را منتقل کنند. اگر نظر شخصی من را بپرسید، می‌گویم مشکل سینمای
ایران همچنان فیلمنامه است و این مساله را از خودم شروع می‌کنم و به دیگران هم کاری ندارم.

داستان‌هایی برای ما می‌گفتند؛ اینکه فلان آقا پول نداشته فیلمش را بسازد به همین خاطر فیلمش در حد یک مضمون و سوژه باقی مانده است. اینها به من به عنوان یک داور مربوط نیست، اینها به مردم هم مربوط نیست. فیلم وقتی ساخته می‌شود به عنوان یک کالای فرهنگی هنری وارد جامعه می‌شود و مردم باید برای تماشای آن فیلم هزینه کنند.

اگر قرار است مردم آن فیلم را ببینند، احتیاج دارند درام و قصه ببیند و شور و هیجان و شعف در کار باشد و به وجد و هیجان بیایند و به فکر واداشته شوند. تا آنجا که به ذهن من می‌رسد اینها کارهایی است که باید در فیلم‌ها دیده شود. من در فیلم‌ها اینها را ندیدم. یک فیلم قوی و فیلمنامه‌یی که پرداخت درستی داشته باشد، هر یک پلان آن اشباع از خلاقیت‌های آرسیستیک است.

ما در جامعه‌یی زندگی می‌کنیم که مباحثش از تاکسی تا مطبوعات به گوش افراد می‌رسد، فیلمساز هم دور از این شرایط نیست. من به اینها می‌گویم موضوعات ژورنالیستی، متاسفانه سینمای ما به این شرایط ژورنالیستی مبتلا است. شیوه مواجهه در سینما نیز حالت ژورنالیستی پیدا می‌کند. نقد مطبوعات، حمله نیروهای اخلاق‌گرای اسلامی و مسائلی از این دست در سینمای ما و جریان فیلمسازی موثر است. شاید امسال شورای صدور پروانه ساخت حساسیت به خرج داده که ماجرای خیانت را در فیلمنامه‌ها رد کند.
اینکه من بگویم چرا بازی شهاب حسینی در دو فیلم هیس و حوض نقاشی آن‌طور که باید دیده نشده خیلی ضرورتی ندارد.

باید به این مساله توجه داشته باشیم که شهاب حسینی پیش از این نامزد دریافت جایزه بوده و از او تقدیر شده است. نباید این‌طور باشد که داوری را استنطاق کنیم. حتما کسانی که آنجا نشستند، احساس کردند اشکالات و ضعف‌هایی هست و انتظاری که داشتند، برآورده نشده است و آن بازیگر را نامزد نکرده‌اند.
در هیات داوری «حوض نقاشی» مورد بررسی بسیار دقیقی قرار گرفت. یکی از نکات اعتراض من به داوری امسال این است که چرا آن میزان که درباره «حوض نقاشی» وارد بحث اغنایی و تخصصی شدیم درباره دیگر فیلم‌ها بحث نکردیم. درباره «حوض نقاشی» بحث فنی زیادی صورت گرفت که صورت‌جلسه و فیلم آن جلسات موجود است.

درباره این فیلم با دقت صحبت شد. در سینمای ایران همه‌چیز تب است. از آنجا که در پرده سینمای ما تاکنون یک شیرین‌عقل دیده نشده، وقتی شخصیت او در فیلم به تصویر کشیده می‌شود، به چشم می‌آید. اینها توجه مخاطب عام را به خود جلب می‌کند. اما آیا ما که آنجا فیلم‌ها را داوری می‌کنیم مخاطب عام هستیم؟ ما که مخاطب عام نیستیم. ما که نباید از اینکه هنرپیشه فکش را کج می‌کند، کمی روی پنجه پا راه می‌رود یا زانوهایش را موقع راه رفتن به هم می‌زند یا چشمانش قرمز است، تحت تاثیر قرار بگیریم. قرار نیست سینما به سمت عوام فریبی و پوپولیستی شدن و فریب دادن مردم با ابزار و آلاتی که این حرفه دارد، برود.

ما به عنوان داوران چنین نگاه نمی‌کنیم. حداقل معتقدم داوران نباید این طور نگاه کنند. فیلم از داستانی که انتظار می‌رود، روایت شود، دچار مشکل است. آنچه مشخص است این است که اساسا در این فیلم به رابطه بین یک زوج شیرین‌عقل و بچه‌یی که آی‌کیوی صددرصد دارد، اصلا توجه نشده است. چنین فیلم‌هایی نیاز به پژوهش خیلی کامل، روابط انسانی، بحران‌هایی که میان این شخصیت‌ها به وجود می‌آید، دارد. این بخش نظر من است، ممکن است داوران دیگر نظری دیگر داشته باشند.

الان ژورنالیسم مملکت از ما استنطاق می‌کند که چرا به این فیلم جایزه نداده‌ایم. خب ندادیم که ندادیم. من به عنوان داور باید کاری انجام دهم که یک فیلم جایزه نگرفته. سال 1375 که با «سینما سینماست» چنین برخوردی شد من واکنشی نداشتم. یکی از داوران با چاقوکشی و عربده فیلم را از بخش مسابقه بیرون کشید، اما ما کلامی حرف نزدیم. مگر ما در این شرایط به داوران و نظام و هیات انتخاب حمله کردیم؟ خوشحالم امسال فیلمی با همان مضمون جایزه گرفته است.گویی خودم گرفته‌ام .

هیات داوران برای اینکه «رسوایی» را نامزد دریافت جایزه کند، تحت فشار نبوده. من تا جایی که می‌دانم شاید در سال‌های گذشته به نظر هیات داوری ورود می‌کردند و از آنان دوستانه چیزی می‌خواستند یا به روش‌هایی آنان را وادار می‌کردند به فیلم‌هایی که مدنظرشان بود توجه شود. اما امسال به این داوران نمی‌توانستند ورود کنند و سفارش بدهند و بگویند به این فیلم جایزه بدهید یا به فیلم دیگر ندهید.

من معتقدم که جایزه یک جشنواره وقتی به هنرمندی یک بار داده شود، اگر آن هنرمند دچار تکبر و غرور بی‌جا نشود و موقعیت و تشخص خودش را حفظ کند دیگر نیازی به تایید از همان جشنواره ندارد؛ آقای کلاری این نگاه را در کارهایشان حفظ کرده‌اند و بعد از این، جایگاه ایشان جشنواره جشنواره‌هاست. ممکن است یک دهه بگذرد و ببینید آقای کلاری فیلمی را به گونه ای کار کرده که همه را آچمز می‌کند و دوباره به ایشان جایزه تعلق می‌گیرد. خانم مریل استریپ به واقع در زمینه بازیگری یک پدیده است که سه بار اسکار پیش روی ایشان سر تعظیم فرود آورده است. این‌طور نیست که در طول 85 دوره که از اسکار می‌گذرد شش نفر را ببینیم که سه اسکار برده‌اند.

خانم مریل استریپ واقعا دنیای بازیگری را بیچاره کرده که سه بار جایزه اسکار به او تعلق گرفته است. اما اگر جایزه به ایشان تعلق نگیرد، نه خودشان ناراحت می‌شوند و نه کسی از آکادمی استنطاق می‌کند. کسانی که جایزه جشنواره فجر دارند همواره اعتبار به همراه دارند. درباره آقای کلاری بهتر بود یکی از آن سیمرغ‌های قبلی‌شان را می‌گرفتند و یکی از این سیمرغ‌های جدید که حجم دارد را می‌دادند که از این مدل هم داشته باشد، وگرنه آقای کلاری نیازی به جایزه ندارد، جشنواره باید کاشف چهره‌های جدید باشد تا این جوانان بعدها بتوانند کلاری شوند. به محمود برای آنکه پشت این فیلم ایستاد تا درست شود بهتر بود جایزه مقاومت می‌دادیم تا جایزه فیلمبرداری.



گردآوری گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: namehnews.ir



 مطالب پیشنهادی:
خانه «فروغ فرخزاد» را خراب می‌کنند؟ + تصاویر
شهرهای زیرزمینی در ایران و جهان + تصاویر
پشت پرده کتاب و خاطرات «هوشنگ ابتهاج»
«رضا عطاران» در حال دزدی! + عکس
«پایتخت 2» به پایتخت رسید + تصاویر