پدر یلدا نقطۀ وصل تمامی شخصیتهاست که بهطور مستقیم و غیرمستقیم درسکانسها و نماهای مختلف با تمامی شخصیتهای فیلم دیده میشود و درنهایت، در جاده، درحالیکه دنبال دخترش است مرتکب قتل میشود. پدر یلدا (رضا کیانیان بدون گریم و با تصویر معمولی خود بازیگر) تنها شخصیت داستان است که بیشترین عناصر عرفی، سنتی و مذهبی در او دیده میشود (داشتن زن چادری، تکیه به تسبیح روی کمد کنار قرآن زمانی که میفهمد دخترش باردار است، قفلکردن در روی زنش بهدلیل عصبانیت از اینکه زنش داستان فرار یلدا را به او نگفته است، انداختن سکه روی مرده و غیره).

ازطرفدیگر برخی نمادهای مدرن و غیردینی همانند خودروی مدل بالای پدر یلدا (با اینکه در یک نما وی را کارگر فنی لوکوموتیو و فضای خانهاش را درطبقهای متوسط میبینیم)، نوع برخوردش با مهناز افشار درحین دعوا و کمک به وی در سکانسهای دیگر، بهواقع تشخیص آنچه را که کارگردان خواسته است از او بازنمایی کند، مشکل میکند.

این فیلم پاره پاره مخاطبش را به عمق اتفاق ها می کشد و مدام به بیننده اش متذکر می شود که هرکدام از این کاراکترها می توانی تو باشی یا همین الان هستی پس درست تصمیم بگیر. «هیچ کجا، هیچ کس» همه جا برای همه کس ممکن است اتفاق بیفتد. با وجود این توجیه هنوز هم منطق غیرخطی بودن فیلم قابل قبول نیست چون کافی است این بعد تکنیکی فیلم را تغییر بدهید و بخواهید داستان را خطی تعریف کنید آن وقت است که می بینید با چه اثر پیش پاافتاده ای طرف هستید که فقط به همت بازیگرانش توانسته سرپا بایستد.
کولهپشتی و ژاکت آبیرنگ تنها عنصرهای مشترک بین شخصیتهای پراکندۀ داستان هستند که آنها را از هم جدا کرده، به هم وصل میکنند و به فرار، دعوا و کشتن هم وامیدارند.
دیالوگهای فیلم بهلحاظ کمیت و کیفیت در تقابل با میزان حرکت و اتفاقهای فیلم بهصورت موزاییکی قرار میگیرد. دیالوگها بیشتر در حالت بدگویی، فحش، ناراحتی و کنایه دیده میشود و حالت معمولیای وجود ندارد.

نمای تصادف مهناز افشار و افتادن وی روی آسفالت در جاده که در دو نما با فواصل نشان داده شد، در دو حالت مختلف بود که منشی صحنه میبایست به این مسئله توجه میکرد.
فیلم سینمایی «هیچ کجا، هیچ کس»، دست کم در سطح پیرنگ، قصد ایجاد چنین آشوب و نظم متناوب و چندباره ای را دارد که خواه ناخواه باید به یک وضعیت پست مدرن بیانجامد. اما دنیای این فیلم یک دنیای حامل یک وضعیت پست مدرن نیست. این فیلم، در اصل یک پیرنگ کاملاً کلاسیک دارد و طرح چندخطی آن در قالب گونه ی گنگستری با مایه هایی اخلاقی، اجتماعی و خانوادگی و با پایانی کاملاً بسته قابل تعریف است. علاوه بر این، قطعات پازلی که در پیرنگ جابجا شده است، آن قدر سطح بی نظمی در پیرنگ را بالا می برند که عملاً موجب کم توان شدن تماشاگر در چیدن منظم قطعات این پازل در ذهنش می شود. بنابراین، به جای اینکه مجموعه ای از نظم و بی نظمی در کنار هم پدید آید که مکرراً به هم تبدیل شوند، جهانی از بی نظمی ها به دست می آید. جهانی آشوب زده که ساز و کارهای نظم بخشیدن دوباره اش از دست رفته است.
بهطورکلی فیلم مملو از داستانهای پراکندۀ بینتیجهایست که میتوان گفت تنها درتدوین به نوعی به نتیجه رسیده است؛ البته این نتیجهگیری هم نه بهطور کامل و کلی، بلکه در ادامۀ همان روند غیرخطی و معماگونه است. فیلم با هیچ طبقۀ خاصی در جامعه ارتباط برقرار نمیکند و داستان آدمهای جداازهم (در معنا) است.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: cinemakhabar.ir
مطالب پیشنهادی:
جذاب ترین مرد سال 2013 انتخاب شد + عكس
سیما تیرانداز، گلاره عباسی و ترلان پروانه در «روزهای آخر اسفند»
دختر «والت دیزنی» درگذشت + عکس
حدیث فولادوند و رامبد شكرآبی از تجربههای شیرین زندگی مشترك شان میگویند
چرا بازیگران زن ایران در جشنواره رم 2013 اینقدر بدتیپ بودند؟! + تصاویر
