وقتی دنیا تعطیل میشود!
هیات انتخاب بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر امسال تلاش كرده است با انتخاب فیلمهای گوناگون بخش بینالملل جشنواره را متنوع كند. به همین دلیل از كشورهای مختلف آثار متفاوتی را برای نمایش انتخاب كرده است كه از میان آنها میتوان به فیلمهای «بازگشت پسر گمراه» ساخته آرسن آزایتان و نریه مكیچیان از ارمنستان، «شورش در كوتوكینو» ساخته نیلس گائوپ از نروژ و سوئد و «راز شكلها» به كارگردانی كارولاهاتوپ از آلمان اشاره كرد. آنچه میخوانید نگاهی است به 3 فیلمی كه نام آنها ذكر شد.
«راز شكلها ساخته كارولا هاتوپ:»
آلمان، سوئیس و اتریش بیشتر از دیگر كشورهای اروپایی چه در زمینه سینما و چه در دنیای جعبه جادو تولیدات فراوان و تعریف شده برای كودكان دارند. فیلمسازان تلویزیونی آنها ساخت پروژههای مربوط به این گروه سنی را به مثابه یك كار تخصصی مینگرند از اینرو وقتی فیلمسازی در این عرصه ورود پیدا كرد و موفقیتهایی نیز داشت، عمدتا كارنامه حرفهایش در این روند طی میشود. در سینما نیز میشائیل هانكه یك نماد در این عرصه است. به نوعی كه او ظریفترین چالشهای بشری را در دنیای كودكان و نوجوانان تعریف كرده و آثار اینگونهاش با استقبال همه نوع گروه سنی مواجه شده است.
كارولا هاتوپ كارگردان و تهیه كننده تلویزیون آلمان یكی از پركارترین و شناخته شدهترین افراد در زمینه ساخت آثار مربوط به كودكان است. هاتوپ 60 ساله كه برنده جایزه جشنواره جهانی فیلمهای كودكان مونترال نیز شده است طی 30 سال فعالیت در این عرصه؛ بیش از 29 فیلم تلویزیونی برای این گروه سنی ساخته و در سالهای اخیر نیز كارش را در زمینه سینما توسعه داده است.
راز شكلها آخرین فیلم سینمایی اوست كه در سال 2009 پس از چندین ماه تاخیر فرصت اكران یافت و با استقبال مواجه گردید. درام ماجراجویانه، فانتزی و معمایی او در واقع یك افسانه پست مدرن برای كودكان است. در فیلم 90 دقیقهای او یك كودك دبستانی به تنهایی با قدرتی عجیب و امتیازی باورنكردنی روبهرو میشود؛ امتیازی كه البته ابتدا به ساكن و كمی تا قسمتی میتواند ترسناك باشد. نیكی كه قهرمان داستان راز شكلهاست یكروز در راه مدرسه متوجه تغییرات عجیب و مرموزی در دوستان و اطرافیان خود میشود و تا بخواهد جوابی برای ا ین رفتار مرموز بیابد، متوجه میشود كه گویی جهان از حركت باز ایستاده و تنها این نیكی كودك دبستانی است كه قادر به حركت است. نكته دیگر اما رازی است كه نیكی با آن مواجه میشود. او ناغافل در مییابد یكی از قطعات آهنگ بتهوون به نام مورفوس داخل كیف مدرسه اوست. حالا او بهدنبال این جواب است كه چه كسی یا كسانی این نتها را در كیف او گذاشتهاند و اصلا این تغییرات در اطراف او و این سكون و بازایستایی زمین ربطی به این نتها دارد یا خیر.
كارولا هاتوپ در راز شكلها بیش از هر چیز به تصویر بها داده و سهم دیالوگ در فیلم كمتر از تصویر است كه این به نوبه خود درجا یك امتیاز برای راز شكلها به حساب میآید. از سوی دیگر در فیلم با زبان خاص كودكان و نمادهای این گروه سنی آنچنان روبهرو نیستیم و لحن روایی فیلم میتواند مورد توجه هر گروه سنی قرار گیرد. بویژه اتفاقاتی كه پس از پیدا شدن قطعات نت در كیف نیكی رخ میدهد همگی با روندی كه اشاره شد و به مثابه داستانك فرعی به ماجرای اصلی متصل میشوند.
تاریخنگاری مردم برفی
شورش در كوتوكینو: یك روایت تاریخی مربوط به قرن نوزدهم، آن هم در منطقه اسكاندیناوی، اگر تاكنون به لحاظ فرهنگی زنده مانده باشد، اهمیت و اعتبار فرهنگی خاصی باید برای آن در نظر گرفت، حتی اگر این وقایع و رویدادها یك و نیم قرن پیش در یك دهكده به نام كوتوكینو روی داده باشند؛ ماجرایی كه به سال 1852 برمیگردد، جایی كه كوتوكینو نه به مثابه حال حاضرش كه استانی بزرگ است فقط یك دهكده بزرگ شناخته میشد. چالشهای فرهنگی و مهمتر از آن تعارضات دینی بین برخی از اهالی كوتوكینو و مردم دهكدههای مجاور كمكم كار را به زد و خوردی خونین نزدیك میكند. تجارت اهالی روستا، زیادهخواهی برخی متمولین و همچنین ظلمی كه حاكم منطقه و مالیات بگیرهای او بر مردم روا میدارند همگی این برخوردها را اجتنابناپذیر میسازد. در این بین و نزد اهالی دختری به نام الن اسكم (با بازی آنی كریستینا جوسو) رهبری كوتوكینو را به عهده میگیرد تا در مقابل تعدیهای كارل جان راث (با بازی میكائیل پرسبرانت) دیگر تسلیم نشوند؛ مقابلهای كه اگرچه و ابتدا برای پرهیز از مالیات و بهرهكشی اهالی بود اما كمكم انگارههای دینی و مذهبی و فرهنگی اهالی نیز به علل جنگ كوتوكینوییها با حاكم منطقه و دارودستهاش اضافه میشود. روندی كه یكی از تراژیك ترین و دراماتیكترین اتفاقات تاریخ نروژ و حتی منطقه اسكاندیناوی را شكل میدهد...
سینمای اسكاندیناوی از گذشته دور یكی از منابع بكر هالیوود به حساب میآمد. از سال 1930 تا حال چیزی حدود 800 هنرمند در جایگاه فیلمنامهنویس، كارگردان، بازیگر و حتی فیلمبردار از كشورهای سوئد و نروژ و دانمارك به هالیوود قدم گذاشتند و كارنامه حرفهای سینمایی خود را با موفقیت ادامه دادند. از قدیمیها گرتا گاربو و اینگرید برگمن و اینگمار برگمان را به یاد داریم و از بین جدیدترین این نوع مهاجر ها، همین نیلز گائوپ یكی از بهترین نمونههاست؛ كارگردانی كه اولین ساختهاش به نام راهگشا)pathfinder( نامزد اسكار بهترین فیلم خارجی زبان در سال 1988 شده بود. پس از آن بود كه كارگردانی چندین پروژه سینمایی آمریكایی مانند پلیس آهنی به او واگذار شد كه او نپذیرفت. اما در میان پروژههایی كه گائوپ ساختشان را نپذیرفت اثری وجود دارد كه برای ما ایرانیها حساسیتبرانگیز است. فیلم بدون دخترم هرگز را به یاد بیاورید. ابتدا قرار بود گائوپ آن را بسازد كه برایان گیلبرت جایگزین او گردید.
به هر روی پس از 6 سال وقفه، گائوپ 16 سال پیش در 39 سالگی اولین فیلم آمریكایی خود ستاره شمال را در 1994 با حضور بازیگرانی چون جیمزكان، كریستوفر لمبرت، كریس مك كورمك و رابرت یانگ ساخت. فیلمی ماجراجویانه و وسترن كه البته دنیای غربیاش به جای صحرا و دشت و اسب سرشار از كوه یخی و برف و طوفان بود و البته كه فیلم موفقیتی به همراه نداشت و گائوپ به زادگاهش نروژ بازگشت. با این همه نیلز گائوپ در حال حاضر یكی از معتبرترین سینماگران اسكاندیناوی محسوب میشود. او فیلم موفق شورش در كوتوكینو را بر اساس یك روایت و ماجرای تاریخی بسیار مهم در فرهنگ و فولكور نروژ ساخته است؛ ماجرایی كه دست برقضا در زادگاه خود نیلز گائوپ یعنی در منطقه كوتوكینو روی داده بود.
درام تاریخی شورش در كوتوكینو از آنجایی كه برای مردم نروژ پروژهای ملی محسوب میشد ناگزیر لوكیشن ماجرا در محل واقعی فیلمبرداری گردید. بازیها نیز اگرچه همگی تاثیربرانگیز از كار درآمدند اما عمده سیاهی لشكرها و حتی نقشهای اصلی بر عهده نابازیگران یا هنرپیشههای تازه كار گذاشته شده بود. نقش اصلی ماجرا یعنی كاراكتر الن نیز به چنین بازیگر تازهكاری به نام آنی كریستینا جوسو سپرده شده بود كه پیش از این فقط یك نقش فرعی در یك فیلم تلویزیونی را كار كرده بود. در واقع كاری كه نیلز گائوپ در انجام دادنش شهره بود یعنی بازی گرفتن از نابازیگران یا تازهكارها در كوتوكینو دوباره جلوهگری یافت تا جایی كه برخی از منتقدان بخشهای پایانی این درام 96 دقیقهای را بازیگرمحور خواندهاند. لازم به یادآوری است كه فیلم به زبان محلی سامی است. شاید انتخاب این زبان برای پیدا كردن مخاطب جهانی یك ریسك به حساب میآمد ولی باید پذیرفت چون شورش در كوتوكینو یك كار ملی محسوب میگردید برای گویش زبان سامی بازیگران الزام داشتند.
و در آخر اینكه مانند تمام آثار گائوپ، سناریوی این فیلم نیز توسط خودش نگاشته شد. با این تفاوت كه او از یك گروه 20 نفری برای تحقیق و نگارش استفاده كرد و در نهایت یك تیم چهار نفره به سرپرستی خودش كار نگارش فیلمنامه را به پایان بردند. شورش در كوتوكینو در در ژانویه 2008 در نروژ به اكران سراسری رسید و به یكی از پرمخاطبترین آثار سینمایی این كشور تبدیل گردید. اكران جهانی این فیلم اگرچه پررنگ نبود اما حضور پیدرپی شورش در كوتوكینو در جشنوارههای فیلم این نقص را برطرف كرد. چنانچه پس از 2 سال هنوز این فیلم در جشنوارههایی مانند همین جشنواره فیلم فجر شركت میكند. اگرچه تاكنون این حضور پررنگ جز دریافت جایزه آماندا در نروژ (معادل سیمرغ بلورین خودمان) نتیجهای نداشته است. شاید جشنواره فجر برای این فیلم و برای گائوپ خوشایند باشد.
وقتی همه چیز خوب پیش نمیرود
بازگشت پسر گمراه: در بین كشورهای تازهاستقلال یافته آسیای مركزی، سینمای ارمنستان پیشروترین به شمار میآید. شاید یكی از دلایل موفقیت سینمای این كشور ظهور یك فیلمساز مولف به نام سرگئی پاراجانف باشد كه به تنهایی و برای سالها باعث اعتبار سینمای ارمنستان در جشنوارههای معتبر سینمایی شده بود.
نارینه مكرچیان و آرسن آزاتیان به رغم سن وسال و تجربهای كه دارند و امسال با فیلم بازگشت پسر گمراه در جشنواره فجر شركت كردهاند، نه در قد و قامت پاراجانف هستند و نه فیلمشان اثر خاصی است. با این همه و اگرچه اعتبار بینالمللی این دو آنچنان بالا نیست، ولی در كشور خودشان به عنوان یك زوج فیلمساز نماد تثبیت و استمرار میباشند. به نحویكه آرسن آزاتیان 51 ساله و نارینه مكرچیان 50ساله بیش از 21 سال است كه در سینمای ارمنستان حضور پیوسته و البته موفق داشتهاند و همین فیلم بازگشت پسر گمراه با استقبال قابل قبولی در ارمنستان روبهرو گردید. این فیلم با عنوان اصلی ANARAK VORDU VERADARDZ یك ملودرام اجتماعی 88 دقیقهای است كه قصهای فراگیر دارد. از این منظر كه به روابط خانوادگی و چالش اعضای آن با یكدیگر میپردازد. همان قصه كهنه و تكراری اما مدام در حال وقوع و سرشار از غصهای كه به پسران ناخلف یك پدر معقول، نگاه دارد.
آرمن، پدر پا به سن گذاشتهای است كه تمام همت خویش را مصروف تربیت 3 فرزند پسرش كرده. در این راه بهواسطه احترام اجتماعی و ثروتی كه داشته از هیچ چیزی برای بالندگی پسرانش دریغ نورزیده است. با این حال هركدام از فرزندان او بهگونهای متفاوت رشد كردهاند و بهنظر میرسد آیندهای كه آرمن برای بچه هایش تصور كرده بود، حالا یكسره غلط از كار درآمده است.
پسر ارشد آرمن، جوانی است كه كه اگرچه گوش به فرمان پدر است و ظاهرا از او تبعیت میكند اما هنوز نتوانسته آن احترام اجتماعی لازم را بهدست بیاورد. پسر كوچك آرمن نیز به مقتضای سن و سالش هنوز خودش را نشناخته و مدام در حال تغییر است. یكروز لباس جین میپوشد و ادای پانكها را در میآورد و قید مدرسه و درس و بحث را میزند و روز دیگر در قامت یك پسر مورد اعتماد، مدام سرش به كتاب است و اصلا از خانه هم خارج نمیشود. با این همه آرمن سالخورده مدام به خود و به دوستان نزدیكش میگوید كه از این دو پسر راضی است چراكه حداقل تلاش خود را میكنند، اما این پسر وسطی است كه امان پدر را بریده. وهه دومین پسر آرمن گویی از بیخ و بن بیخیال مسوولیتپذیری است. او نه مانند برادر بزرگترش به دنبال حداقلی از اعتبار اجتماعی پدرش است و نه مانند پسر كوچك خانواده به هرحال دست به تجربهای میزند تا حداقل خودش را بشناسد. به روایتی وهه یك ابلوموف تمام عیار است. پول پدر بسیار ثروتمندش از منظر او حلال مشكلات و كلید تمام قفلهای زندگی است. نحوه زندگی او جز شركت در مهمانیهای پرخرج و یا مهمانی دادنهای تجملی به فعالیت دیگری ختم نمیشود. لاابالیگریهای وهه كار را به آنجا میرساند كه مقبولیت خانوادگی آنان نیز با چالش روبهرو میشود و در این حین است كه برخورد تند آرمن با وهه باعث رفتن وی از منزل پدری میشود. او مدتها سرگردان و با پولی كه دارد، سر میكند. كمكم به پیسی میافتد. بیپولی، بیاعتباری و بیآبرویی كمكم وهه را به فكر فرو میبرد و باعث میشود تا او كمی به خود و نوع زندگی كه داشته فكر كند. چند سالی از گم شدن وهه میگذرد، بهنظر میرسد پسر دوم آرمن واقعا تغییر كرده است، ولی این تغییر هویت باید نزد خانواده هم به اثبات برسد.
بازگشت پسر گمراه اگرچه داستان سرراستی دارد ولی شیوه روایتش به مدد نحوه زندگی و فرهنگ ارمنیها در نقاطی به جلوه گریهای خاص میرسد. فرار پسر از منزل پدری تكراریترین شروع برای هر داستان خانوادگی میتواند باشد اما بازگشتهاست كه توانایی دارد گاهی تفاوتها را به رخ بكشد. از اینرو نارینه مكرچیان و آرسن آزاتیان پایان جالبی برای فیلم خود درنظر گرفتهاند. وهه اگرچه قصد بازگشت دارد اما هنوز معلوم نیست بتواند قاطعانه رشد خود را به اثبات برساند. در عمده فیلمهای اینگونه اگر بازگشتی در كار باشد، كاراكتر فرزند عمدتا و از ابتدای ورود مجددش به مقبولیت میرسد. اما در بازگشت پسر گمراه هنوز معلوم نیست كه بتواند آیندهای برای خود دست و پا كند. مگر اینكه خانواده هم آغوشش را برای او به معنای واقعی كلمه باز كند.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: jamejamonline.ir
مطالب پیشنهادی:
گفتگو با كلینت ایستوود درباره فیلم شكستناپذیر
آواتار؛ روایتی جدید از داستانی قدیمی
ابرقهرمانها تا كجا میروند؟
نگاهی به برگزیدگان جشنوارههای فیلم دنیا در سال 2009
سیاه و سفید مثل فیلمهای قدیمی
