در ادامه اشعاری از احمد شاملو را می خوانیم....

شعری زیبا از احمد شاملو

کوه ها در فاصله سردند!

چه بی تابانه می خواهمت

ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری!

چه بی تابانه تو را طلب می کنم!

بر پشت سمندی

گویی

نوزین

که قرارش نیست.

و فاصله

تجربه یی بیهوده است...

بوی پیرهنت

این جا و اکنون.

کوه ها در فاصله

سردند!

دست

در کوچه و بستر

حضور مأنوس دست تو را می جوید .

و به راه اندیشیدن

یاس را

رج می زند.

بی نجوای انگشتانت

فقط.

و جهان از هر سلامی خالی است...!

بیشتر بدانید : احمد شاملو حیث یگانه‌ای بی‌بدیل در ادب پارسی معاصر

احمد شاملو
احمد شاملو

بیشتر بدانید : عاشقانه های شاملو؛ دلی دارم و حسرت درناها

بیشتر بدانید : برف نو شاملو پاکی آوردی ای امید سپید! همه آلوده گی ست این ایام

بیشتر بدانید : عاشقانه های شاملو؛ آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم



تهیه و تدوین: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
اختصاصی سیمرغ


 
 

پربیننده های این بخش

 
X