شیما شاهسواران احمدی شاعری ا‌ست كه بدون خودخواهی، از زبان یك زن حرف می‌زند و همین باعث می‌شود كه شعر او زبان حال زن امروز باشد. «دختری مینیاتوری بودم» حكایت انسان‌هایی‌ است که...
 
حدود یك دهه از آغاز شاعری شیما شاهسواران احمدی می‌گذرد. از آنجا كه كتاب اولش به تازگی منتشر شده و او شاعر كم‌كاری نبوده است، پس در نخستین مجموعه شعر او با عنوان «دختری مینیاتوری بودم» با گزیده‌ای از شعرهای او روبه رو هستیم. اگر بسیاری از مجلات ادبی تعصب خود را كنار می‌گذاشتند و غزل را به‌عنوان بخشی از شعر امروز بازتاب می‌دادند قطعا شعرهای بسیاری از او پیش از كتابش در اختیار مخاطبان قرار می‌گرفت. زیرا جامعه حرفه‌ای شعر، هر شاعر را به صورت مكتوب می‌شناسد و هر قدر كه در جلسات متعدد شعرهایش مورد توجه قرار بگیرد باز از دسترس بخشی از مخاطبان دور می‌ماند مگر آنكه كتابی منتشر كند.
شعر شاهسواران احمدی، شعر بی‌پرده‌ای ا‌ست كه شاعر آن از توضیح زندگی و جهانی كه با آن رو به روست هراسی ندارد و به همین دلیل است كه نه در دام ظاهر سازی می‌افتد و نه در هزارتوی پیچیده‌گویی. برای تبیین این ویژگی‌ها، مثال‌های زیر می‌تواند راهگشا باشد.

1. شاعر به خود شعر و شاعر بودن توجه ویژه‌ای دارد. در این مقام شعر را راهنما و یاری كننده ‌خود می‌داند:
شعر می‌كشد مرا به پیش هر قدم گرفته‌ای مرا
دست‌كم گرفته‌ام تو را دست كم گرفته‌ای مرا

2.
شاعر، شعرِ بدون تغزل را به رسمیت نمی‌شناسد و عشق و عواقب آن را تنها دلیل شاعر بودن می‌داند:
باز از قلم افتاد دلبر دست من نیست
باز این غزل شد نفرت‌آور دست من نیست
شور این شعر به رسوا شدنش می‌ارزد
كاشكی شعر مرا شور تو امضا می‌كرد

حتا این اعتقاد تا جایی پیش می‌رود كه نام را تنها برای عشق قائل است و نامِ بدون عشق را ننگ می‌داند:
عشق می‌ارزد به افسانه شدن با تو
ننگ تو نام است اما نام من ننگ است

3. گاهی شاعر در یكی دو سطر از شعرش، یك شعر كامل ارائه می‌كند:
شهر من زیر ریل‌ها له شد اختراع قطار تاوان داشت
بخت از پشت در خانه من رد شده است
شاید این‌بار كسی در بزند... باز نزد
رعدم كه داد می‌زنم و گریه می‌كنم

4. شاعر از موضع آگاه به امور هستی صحبت می‌كند و آگاهی‌اش در لباس فلسفه نیست بلكه با تدبیرهای مختلف به آن رنگ شاعرانه می‌دهد تدبیرهایی مثل تصویر، كنایه، روایتگری و...:
در باد نرقصید كه فكرش همه این است
پیراهن گلدار كه را باز درآرد
من از عقوبت رسوا شدن نمی‌ترسم
كه نام‌ها همه ننگند و ننگ‌ها همه نام
وزید عمر من و سینه‌ام پر از راز است
بگو كه محرم و نامحرم از كجا معلوم
سقراط شو سقراط شو سقراط اسطوره دنیای منطق باش
رستم نخواهی شد اگر هر زن در قصه‌ها تهمینه‌ات باشد استكانم كه نیم من اشك است نیمه خالی مرا پر كن
زور تاریخ می‌رسد به زنان مادرم گریه كن در آغوشم

5. شاعر گاهی آنقدر حقیقت را بی‌پرده می‌گوید كه طنزی تلخ را به وجود می‌آورد:
مثلا به جای بالا بردن از هوایی كردن استفاده می‌كند:
كدام فلسفه روح مرا هوایی كرد؟
برای پر زدن اینجا پر پریدن نیست
یا به طعنه، بی‌اعتنایی انسان به عشق را گردن عناصر طبیعی می‌اندازد در حالی‌كه انسان است كه می‌تواند در عشق نقش هوشمندانه داشته باشد:
«ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارند»
كه تو را دور از این خانه نگه می‌دارند

یا دور بودن انسان‌ها از یكدیگر را به نزدیك‌بودن تعبیر می‌كند انسان‌هایی كه آنقدر از نزدیك به هم عادت كرده‌اند كه دیگر هیچ حرفی برای هم ندارند و از هم دور شده‌اند:
نیست نزدیك‌تر از تو به من اما باید
چای نوشید و زبان بست و دم از راز نزد
یا در نقد دنیایی كه شاعر در آن (به قول نصرت رحمانی) هیچ‌كاره است، می‌گوید:
رسم است از روز ازل مرگ برادر
من شاعرم مرگ برادر دست من نیست

6. شاعر با وجود بكر بودن بسیاری از مفاهمیش باز از فنون و صنایع ادبی غافل نبوده است و به كارگیری آنها شعر را دچار تصنع نكرده زیرا شاعر از واقعیت‌های اجتماعی موجود گفته و درصدد بازی با مفاهیم نبوده است:
شاخه‌نباتت را درون چای من حل كن
یك قهوه‌خانه استكان‌ها راه حل دارند
گره بند كفش تو كور است دیدن پا برهنه‌ها سنگین
كفش‌های مرا كجا بردی رد پایم شده ا‌ست ننگ زمین
به فلك می‌كشی مرا هر روز سهم شب‌های من زمین خوردن
من درختم درخت سیب گلاب جای تركه گلاب و سیب بچین

7. شاعر، چاره مسائل را در امیدوار بودن می‌داند. در واقع امید برای او وسیله موفقیت است:
قلوه‌سنگ‌های رودخانه‌ای سد راه اگر شوند می‌پرم
آتش به پا كنید كه رد می‌شوم از آن
این معجزه‌ است پس به من ایمان بیاورید

8. شاید دلیل بی‌پرده بودن شعرهای شاهسواران احمدی این باشد كه او برای شاعری خود تعهدی اخلاقی تعریف كرده است و شاعر بودن را یك مسئولیت می‌داند:
شاعرم دین من شعور من است آیه‌های كتاب من شعرند
نیل شو سینه بدر جرات موسی شدنم!
معجزه از تو و از من تب رسوا شدنم
تا جایی كه دارایی‌های خود را معنوی می‌داند نه مادی:
سینه سقف خانه را بتراش لبه پشت بام منتظرم
تكه‌ای آسمان جهاز من است از زمین پر بزن كه پر بزنم

شیما شاهسواران احمدی
شاعری ا‌ست كه بدون خودخواهی، از زبان یك زن حرف می‌زند و همین باعث می‌شود كه شعر او زبان حال زن امروز باشد. «دختری مینیاتوری بودم» حكایت انسان‌هایی‌ است كه ناگزیر در خانه نقش زن را ایفا می‌كنند و در جامعه نقش مرد را.
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: tehrooz.com/ مریم جعفری آذرمانی
 
مطالب پیشنهادی:
زبان شعر شاعران زن ایرانی
 بوی گردنكشی از پیرهنت می‌آید
 جهان ملک خاتون، شاعری از قبیله‌ی جسارت
از دوست داشتن (فروغ فرخزاد)
آتش دامنگیر سیمین بهبهانی