سیمرغسیمرغ
تازه ترین های داستان

در اتوبوس سیار در محل شهرداری رشت مستقر شده ایم.دانه های درشت برف رقصان و پرشتاب بر شیشه های اتوبوس فرو می بارند....
هفت پرده از یك نمایش ستودنی

پرده اول:  اواسط زمستان  است. توده هوای سردی استان گیلان را فرا گرفته است. برف سنگینی می بارد. عروس زیبای زمستان پیراهن سفید خود را بر همه جا گسترده است و مغرورانه فخرفروشی می كند.تردد در خیابانها بسیار سخت و مشكل شده است.تعداد انگشت شماری اتوموبیل در خیابانها دیده می شود.به دستور استانداری برای صرفه جویی در مصرف انرژی؛ مدارس ؛دانشگاهها و بیشتر كارخانه ها و ادارات؛تعطیل اعلام شده اند. با زحمت زیاد و با پای پیاده خود را به محل كارم در پایگاه انتقال خون رشت می رسانم. همكاران همه هستند.

پرده دوم: بارش شدید برف همچنان ادامه دارد و طبق پیش بینیها تا اوایل هفته بعد ادامه دارد. به علت مشكلات در عبور و مرور مراجعات مردمی برای اهدای خون بسیار كم شده است. آمار جراحات ناشی از سقوط از پشت بامها بالا رفته است.بیماران تالاسمی و دیالیزی به خون نیاز دارند.نوزادان برای تعویض خون ؛ خون تازه می خواهند.باید فكری كرد.

پرده سوم: همكاران مسیر ورودی پایگاه را برای ورود مردم برف روبی و آماده می كنند.همه با هم دوشادوش كمك می كنند.اتحاد و عشق زیبایی حكم فرماست.همكاران می آیند و اعلام آمادگی می كنند كه برای شركت در تیم های سیار عصر هم حاضرند و دو شیفت كار می كنند تا نیاز بیماران برطرف شود.

پرده چهارم: در اتوبوس سیار در محل شهرداری رشت مستقر شده ایم.دانه های درشت برف رقصان و پرشتاب بر شیشه های اتوبوس فرو می بارند. تردد و عبور و مرور بسیار مشكل است.كوچكترین بی احتیاطی خطر شكستگی را به دنبال دارد.

آنهایی را كه در خیابان می بینی حتما برای انجام كاری ضروری از منزل بیرون آمده اند . تیم در حال آماده شدن برای شروع كار است.با خود می گویم در این شر ایط چه كسی برای اهدای خون مراجعه می كند؟هنوز جمله ام تمام نشده است كه اولین نفر وارد می شود.یك آقای 50-55 ساله كه اولین اهدای خونش است. دومی و سومی یك پدر و پسر و بدین ترتیب یك نمایش سراسر شورانگیز و انسانی كامل اجرا می شود.هنوز 2 ساعت نشده است كه 45 واحد خون جمع آوری كرده ایم.از این مردم چه بگویم آیا چشمانم خواب می بینند؟

پرده پنجم: اطلاعیه از صدا و سیما مكررا پخش می شود.مردم به علت شرایط ویژه اخبار استان را مرتبا پیگیری می كنند.در پایگاه شور عجیبی به پا شده است.مراجعات مردمی از روزهای عادی هم بیشتر شده است.یك خانم حدودا 75 ساله با 4 پسرش مراجعه كرده است. می گویم حاج خانم شما كه نمی توانید خون اهدا كنیدچرا زحمت كشیدید تشریف آوردید؟آقا پسرها كه هستند.می گوید وقتی اطلاعیه را شنیدم و فهمیدم بیماران به خون نیاز دارند به بچه ها گفتم باید با شما باشم و همراهیتان كنم تا در صورت تایید پزشك همه تان خون اهدا كنید و خیالم راحت شود.یك آقای محترم حدودا 55 ساله عصا به دست مراجعه نموده است.می بینم مشكل حركتی دارد.از وی به گرمی استقبال می كنیم.می گوید وقتی خبر را شنیدم با خود گفتم بیماران نیازمند به خون در بیمارستانها منتظرند شماها هم كه در اداره به طور تمام وقت اعلام آمادگی كرده اید دیگر بی معرفتی است كه من در خانه بمانم و برای اهدای خون نیایم.

نمیدانم از كجا بگویم از پسرها و دخترهای جوان پاك و معصوم كه علی رغم داشتن وزنهای پایین 50 كیلوگرم اصرار  به اهدای خون داشتند یا از آقایی كه با داشتن سابقه درد قفسه سینه اصرار برای راضی كردن پزشك به اجازه برای اهدای خون داشت .اینها را با چشمان خود می بینم ولی آیا چشمانم خواب می بینند؟

پرده ششم: به یاد یكی از روزهای گرم و سوزان تابستان گذشته می افتم.برای بیماری پلاكت AB منفی احتیاج داریم.روز جمعه است .تصمیم گرفتیم فراخوان تلفنی كنیم.ساعت 12 ظهر است و من به پنج نفر تلفن می زنم و توضیح می دهم كه به اهدای خونشان نیاز مبرم داریم . از آنها می خواهم كه اگر مقدور است تا ساعت 5-4 بعداز ظهر تشریف بیاورند.فكر می كنید چه اتفافی افتاد ؟تا ساعت 2 بعداز ظهر همه بلااستثناء آمده بودند. آیا چشمانم خواب می بینند؟

پرده هفتم: از كجا بگویم؟از  نیمه شبهای نورانی قدر یا از ظهرهای پرشور عاشورا ؛ از عصرهای بارانی سیل آسا یا از صبحهای تعطیلات نوروز ؛از كسی كه اولین بار در رشت اهدای خون كرد و پس از آن به خاطر پیامك  نیاز به گروه خون از تاكستان به رشت مسافرت كرد تا اهدای خون نماید یا  از صفوف فشرده مردمی وقتی به علت رویدادی خاص اعلام نیاز به اهدای خون می شود ؛از اهداكنندگان 18 ساله بار اول كه پس از اعلام زلزله آذربایجان در یكی از ماههای رمضان تمام حیاط و سالن پذیرش را پر كرده بودند و یا  قدوم پربركت اهداكنندگان مستمری كه می دانند بیماران نیازمند به خون در تمام ایام سال به خون اهدایی انسانهای فهیم و نوعدوست نیاز دارند؛به سالها ؛ماهها؛هفته ها و روزهای كاریم فكر می كنم.مگر می شود روزی را با اهداكنندگان خون گذراند و در آن روز به نكته ای پندآموز از ایثارگری و انساندوستی نرسید؟

نه اینها خواب نیست عین بیداریست .این نمایش بیداری مردمی  شریف و انساندوست است .مردمی با غیرت و مهربان كه هر جا احساس می كنند حضورشان لازم است همانجا هستند .دلاور و پرشور و مصمم و محكم و من به وجود تك تك ایشان افتخار می كنم.


 بر آستان جانان سر فرود می آورم و صمیمانه خدا را شكر می گویم .خدای مهربانی را كه به من این موهبت را داد كه ایام كاریم را با این مردم نیكوكار سپری كنم .با این انسانهای شریف و اندیشمندی كه نیاز جامعه را می شناسند و بر خود واجب می دانند كه با دل و جان مرهمی بر دردهای  بیماران باشند و همینطور سعادت خدمت در كنار كسانی را داشته باشم كه پیمان بسته اند تا همواره و در هر شرایطی خود را ملزم كنند تا كاری كنند كه هیچگاه بیماری به علت كمبود خون در اضطراب نماند و من به یكایكشان افتخار می كنم.      


دكتر گیتی ایزدی پور

مدیر پزشكی اداره كل انتقال خون گیلان


تهیه و تدوین :  گروه  فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
اختصاصی سیمرغ


  مطالب پیشنهادی:
لاله اسکندری،بهاره افشاری و رضا کیانیان در جشنواره فیلم اربیل+تصاویر
پایان «مونا فریمن»، ستاره امریکایی+ تصویر
مهناز افشار و پیمان معادی برترین‌های جشنواره فیلم اربیل
زوج جنجالی هالیوود، برد پیت و آنجلینا جولی بر فرش قرمز فیلم «شیطان صفت»+ تصاویر
عکس های برگزیده مسابقه نشنال جئوگرافیک از جهان+ تصاویر
 
loading...


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ارسال
تازه ترین اخبار فرهنگ و هنر
آیا داستان سریال کره ای جومونگ واقعیت دارد؟!آیا داستان سریال کره ای جومونگ واقعیت دارد؟!

علیرضا باشکندی، دوبلور «جومونگ» شخصیت به‌یادماندنی سریال کره‌ای درباره‌ی اینکه تا چه میزان از دوره‌ی تاریخی آثاری که دوبله می‌کند، شناخت دارد، توضیحاتی داد

ads-culture-left-2


Depression.jpg

اگر در زمینه اضطراب و افسردگی نیاز به راهنمایی و مشاوره دارید

مشکل خود را با یکی از مشاوران آنلاین ما در میان بگذارید

 
X