راز پنهان آنهایی كه ازكنار ما عبور میكنند
رفتن به شمال تهران، دارآباد، در ترافیك عصرهای این پایتخت شاید تنها سختی نوشتن این گزارش پشتصحنه سریالی كه از شبكه یك سیما پخش خواهد شد، نباشد.
اینكه تا آنجا بروی و سكانسها زودتر از زمان موعد تمام شده باشند و مجبور باشی فردایش هم تا آن بالا خودت را بكشانی شاید به انگیزهای قوی نیاز داشته باشد كه اسامی بازیگران و زیاد ندانستن از كم و كیف این برنامه، برایمان مهیا میكند. تا كنار خانهای آمدهام كه دیروز وقتی رسیدم همه كولههایشان را روی دوششان انداخته بودند و میرفتند. اما امروز با اینكه برنامه تا 6 صبح ادامه دارد نیسانی جلوی در ایستاده است و اثاثیهها را بار میزند. كمی میترسم كه نكند از یك سوراخ دوبار گزیده شده باشم. اما مدتی نمیگذرد كه مشخص میشود اثاثیه دارد به لوكیشن جدید كه باغی در كن است، منتقل میشود و باقی كار آنجا فیلمبرداری خواهد شد. كمی خوشحال میشوم كه امروز كارمان را تمام میكنیم و تا كن لازم نیست برویم. وارد حیاط كه میشوم فلورا سام و آلاله هاشمی بالای پلهها ایستادهاند و بیرون بردن اثاثیه را كنترل میكنند.
وارد خانه میشوم، یكنفر جلویم را میگیرد و میگوید: كفشهایت را در بیار! از وسط پلهها برمیگردم و كفشهایم را جلوی در میگذارم. بعدا در مدت زمانی كه در این لوكیشن هستم و با گروه ارتباط دارم خیلی چیزها از این شخصیت میفهمم. مثلا اینكه این آقا صاحبخانه است و در حین كار، شرایط حاكم بر خانه را زیر نظر دارد.
این سریال كه از 5 اسفند سال گذشته كلید خورده است، داستان دو دوست قدیمی به نامهای فرامرز (علیرضا جلالیتبار) و امیرعلی (كامران تفتی) است كه در كودكی با هم دوست بوده و پس از سالها دوری، دوباره همدیگر را ملاقات میكنند. آنها بعد از سالها دوستیشان را از سر میگیرند، غافل از اینكه اینبار در مسیر رفاقتشان مشكلاتی ایجاد خواهد شد. بازیگران این سریال داریوش ارجمند، پروانه معصومی، محمود عزیزی، الهام حمیدی، لیلا بلوكات، كامیار تفتی، لادن طباطبایی و علیرضا جلالیتبار هستند كه امروز نوبت بازی چهار نفر آنهاست. اما تا این ساعت پروانه معصومی، الهام حمیدی و بازیگر خردسالی بهنام فاطمه دقاقی جلوی دوربین حاضرند و نوبت بازی محمود عزیزی و جلالیتبار نرسیده و نیامدهاند.
كات پشت كات
خانه دوبلكس است و شكلی آپارتمانی دارد. اسباب طبقه پایین جمع شده و در حال انتقال است. دو مبل مانده كه آنجا مینشینم و با كارگردان و نویسنده سریال «راز پنهان» گفتوگو میكنم.
كارگردان و نویسنده این سریال تلویزیونی - فلورا سام- میگوید: 75 درصد كار تمام شده است. فقط یك لوكیشن دیگر باقی مانده است كه طی 20 روز در كن فیلمبرداری میشود. این سریال از شبكه یك سیما پخش خواهد شد.
این كار دومین سریال فلورا سام پس از ساخت سریال كوتاه «ناز و نیاز» است. مدتی كنار عوامل پشتصحنه مینشینم و فلورا سام با دستیارش برنامهها را چك میكند. آنطور كه از صحبتهای بچههای گروه پیداست لوكیشن كن، لوكیشن اصلی كار است كه صد سكانس دارد و همه بازیگران در آن حضور دارند و لوكیشن شلوغتری است و سكانسهای خاصی در آنجا اتفاق میافتد.
سام درباره نوشتن متن این سریال میگوید كه نگارش اولیه راز پنهان شهریور سال پیش آغاز شد و سه ماه طول كشید. خلاصه قصه به شبكه یك داده شده و آنجا تصویب شد. پس از نظرات گروه و هیات بررسی فیلمنامهها، كار بازنویسی شد. بازنویسی نهایی هم پس از شنیدن نظر بازیگران و مدیریت گروه فیلم و سریال انجام شد.
فلورا سام در حال صحبت كردن است كه مهسا (فاطمه دقاقی) بازیگر خردسال این سریال از راه میرسد و سلام میكند. سام آغوشش را باز میكند و با اشتیاقی از او استقبال كرده و فاطمه را معرفی میكند كه این بازیگر كوچولو و خوشگل ماست!
كارگردان سریال راز پنهان درباره همكاری با سعید پورصمیمی میگوید: قرار بود آقای پورصمیمی در این سریال با ما همكاری كند، اما متاسفانه درگیر یك سریال سنگین شد و احتمال اینكه بتواند به گروه بپیوندد، كم است. كار ایشان هم در همین لوكیشن باغ كن بود. سام ادامه میدهد متاسفانه دیر متوجه شدیم و حالا كمی انتخاب برایمان دشوار است. امیدواریم خود آقای پورصمیمی یا كسی در حد این بازیگر را بتوانیم در سریالمان داشته باشیم.
وی ادامه میدهد: سریال و فیلمهایمان را باید در خانه مردم فیلمبرداری كنیم و مزاحم آنها شویم. خیابان ببندیم و باز مزاحم مردم شویم. توی بیمارستان هم باید مزاحم مردم شویم. در صورتی كه این مشكل در همه دنیا خندهدار و حل شده است. همه دنیا برای فیلمسازهایشان دكور و سوله میزنند و شهركسازی و خیابان سازی میكنند. شما در نظر بگیرید اگر كبری 11 میخواست در اتوبان حكیم فیلمبرداری شود! چند كیلومتر اتوبان ساخته شده برای ساختن سریالی مثل سریال كبری 11. اتوبان دست گروه فیلمبرداری است. اما وقتی ما میخواهیم كار كنیم و صحنه اكشن داشته باشیم، هم خودمان دچار سختی میشویم و هم مردم را دچار مشكل میكنیم. همین حالا در این لوكیشن، صدای ماشین مرتب شنیده میشود. دم در این خانه كه كار كنیم مجبوریم خیابان را ببندیم، چون مرتب ماشین عبور میكند و در سربالایی است و صدایش اذیت میكند. باید مرتب كات بدهیم. چرا باید جلوی مردم را گرفت كه نتوانند از خیابان رد شوند و اذیتشان كرد. هیچچیز را به شكل حرفهای ارائه نمیكنند اما توقع حرفهای بودن دارند و كارمان را مقایسه میكنند. سختیهای كار روی حرفهای نبودنهای معمول در سینماست. الان كل مبلمان این خانه جمعآوری شده و تهیهكننده، كل مبلمان این خانه را خریده است. برای اینكه فرم مبلمان این خانه به درد پرسوناژ ما نمیخورد. هم مزاحمتهایی برای صاحبخانه بهوجود آمده، هم گروه در كار كردن راحت نیست. اگر امكانات اولیه بود ما هم راحت در دكور خودمان كار میكردیم و مشكلات اینچنینی نداشتیم. اما خارج از این مسائل گروه خوبی داریم و سختی خاصی در طول كارمان نداشتیم و شرایط كاملا برایمان مهیا شده است.
فلورا سام كه نویسنده سریال نیز است درباره متن كار میگوید: متن این سریال با سرشت و فطرت آدمها سر و كار دارد و حرفش این است كه آدمها وقتی به دنیا میآیند پاك هستند و چه اتفاقاتی باعث میشود فردی با فطرتی پاك تبدیل شود به آدمی گناهكار و از خصوصیات كار این است كه هیچكدام از شخصیتها بیگناه نیستند. سریال نشان میدهد هركدام از ما خطاهایی كه در زندگیمان میكنیم صرفا مربوط به خودمان نیست و این خطاهای كوچك میتواند روی جامعه بزرگتری تاثیر بگذارد. به همین علت نباید هر كاری كه انجام میدهیم را منوط به خود بدانیم، بلكه در درجه اول روی خانوادهمان تاثیر خواهیم گذاشت. در ثانی جامعه را تحتتاثیر قرار میدهیم. همانطور كه خانواده و جامعه روی ما تاثیر دارند. در بد بودن یك آدم تمام شرایط دخیل است. نمیشود گفت یك آدم بد خودش بد است، خیلی چیزها ممكن است او را بد كند. پس ابتدا این سریال به مسائل درونی و سپس به اجتماع توجه دارد.
نویسنده راز پنهان درباره چگونگی رسیدن به این ایده و طرح ابتدایی اثرش چنین ادامه میدهد: سالها پیش وقتی دانشجوی تئاتر بودم یك نمایشنامه خواندم از ژان آنوی به نام «مسافر بیتوشه» كه آن كتاب چنین نگاهی داشت. زنی بود كه میخواست گذشته را كنار بگذارد و آدم جدیدی شود. این فكر همیشه با من بود كه چه فكر قشنگی است كه یك فرد بتواند گذشتهاش را كنار بگذارد و زندگی نویی را آغاز كند. آیا اصلا كسی میتواند این كار را بكند؟ آن گذشته دست از سرش برمیدارد؟ حالا من بخواهم خوب شوم، آیا آن گناهان رهایم میكنند یا نه؟ با این فكر اولیه طرحی نوشتم و مرداد 90 ارائه كردم كه از آن استقبال شد، چون هم نگاه انسانی و هم اجتماعی داشت.
صحبت از یك راز پنهان است
به طبقه بالا كه گروه فیلمبرداری و صدابرداری آماده میشوند، میروم. دو اتاق و یك هال كوچك دارد. یك اتاق كه دقیقا بالای پلكان است اتاق مهسا، دختر بچه سریال است. دو نفر دارند پردههایش را جمع میكنند. آلاله هاشمی نمیگذارد وسایل اتاق را جمع كنند. گویا هنوز باید از آنجا فیلمبرداری شود. فقط پردههای اتاق بچه را جمع میكنند. یك بوم و دوربین اسماعیل آقاجانی موقعیتشان را با پروانه معصومی تنظیم میكنند. روی مبل دو نفره آبی رنگی نشسته و با مجید اوجی، تهیهكننده سریال صحبت میكند. قرار است سكانسهای طبقه بالا را امروز بگیرند و تمام شود. عكسی از دختر بچه، بالای سر معصومی است. اوجی از كنار معصومی بلند میشود و به سمت پلكان میآید. از او میخواهم كمی با هم درباره این سریال صحبت كنیم. میخواهد به حیاط برویم و یك چای بخوریم و همانجا از رازی پنهان با هم حرف بزنیم.
مجید اوجی كه 33 سال تهیهكننده سریالهای تلویزیونی است، درباره تولید این سریال میگوید: پس از پخش موفقیتآمیز سریال ناز و نیاز، شبكه، سریالی بلند از فلورا سام درخواست كرد. بلافاصله درباره طرحش توافق كردیم و سام طرح اولیه را نوشت. اوایل آبان 20 قسمت كار آماده شده بود. مدیر شبكه خواند و نظرش را اعلام كرد. آذر به كلیتی رسیدیم و دی پیشتولید را شروع كردیم. بازیگرانی كه درنظر داشتیم، سناریو را خواندند و نظراتشان را اعلام كردند. در نهایت كار رفت برای گرفتن كد. نیروی انتظامی همچون در این سریال نقش داشت، نظراتش را اعلام كرد. فلورا سام مجموع این نظرات را جمع كرد و روی آن كار كرد. اواخر بهمن یك فیلمنامه كامل داشتیم كه همه ملاحظات را رعایت كرده بود.
اوجی درباره این لوكیشن میگوید: لوكیشن كاملا عوض شده است. فرم مبلمانش استیل بود و به شخصیتها نمیخورد و كل لوكیشن را خالی كرده، همه چیز را خریدیم و چیدیم. به لحاظ معماری نزدیك نظر خانم سام بود ولی به لحاظ اكسسوار هماهنگ نبود. اینها مشكلات قابل حل است. او ادامه میدهد: همیشه لحظه به لحظه ساخت، همراه گروه و پا به پای آنها هستم و هیچگاه تهیهكنندگی دو كار را با هم انجام ندادهام، چون نمیتوانم از لذت آن بگذرم و هر لحظه از كار برایم لذت خاص خودش را دارد.
شیطنتهای یك بازیگر خردسال
داخل خانه برمیگردم و مجید اوجی به سمت كن حركت میكند. الهام حمیدی در حال حرف زدن با تلفن است. كارگردان دیالوگهای مهسای سریال را با فاطمه كوچولو تمرین میكند: عروسك مو قرمزی را جلوی صورتت میگیری و از مادربزرگ (پروانه معصومی) سوال میكنی. از طرف عروسك سوال میكنی و هر سوالی كه كردی یك بار صورتت را از پشت عروسك بیرون میآوری و به خانم معصومی نگاه میكنی. بازیگر خردسال این سریال بهخاطر طولانی شدن كار كاملا خسته شده است و آنطور كه باید همكاری نمیكند. همه منتظرند تا سكانسش را بگیرد. فلورا سام دستش را میگیرد و فاطمه را پایین میبرد تا دیالوگها را كار كنند.
جلوی چهارپایه صدابردار كه به میز صدا معروف است، كلی برچسب عروسك و مدادهای مدرسه موشها وصل شده است. گمانم روحیه محمد كیانارثی، صدابردار سریال، نزدیكترین روحیه به روحیه فاطمه در پشتصحنه باشد. سام با فاطمه از پلهها بالا میآید و شروع میكنند به دوره كردن دیالوگها. پس از هر دیالوگ سرش را از پشت عروسك بیرون میآورد و به فلورا سام نگاه میكند: صدا، آماده. دوربین، آماده. بچهها صدا نباشه، سكوت. از اون اتاق صدا مییاد. سكوت، حركت. هر بار برای شروع ضبط آلاله هاشمی این جمله را تكرار میكند.
با الهام حمیدی به حیاط میرویم تا صدایمان مانع كار گروه نشود. حمیدی كه نقش متخصص زنان و زایمان، همسر فرامرز و مادر فاطمه را بازی میكند، درباره حضورش در این سریال میگوید: این سریال اجتماعی و خانوادگی است كه امید میرود مورد استقبال و رضایت مردم قرار بگیرد. وی یكی از مشكلات این كار را ایفای نقش كنار یك بازیگر خردسال دانست. از آنجا كه حجم كارش با این بازیگر زیاد است، ارتباط خوبی با وی برقرار كرده، اما این جزو مراحل دشوار بازیش بوده است.
حمیدی را برای آماده شدن صدا میكنند و باهم داخل خانه میرویم. پروانه معصومی نشسته و ناراحت بهنظر میرسد. گویا فاطمه با شیطنت سر صحنه به پهلویش زده است. به نظر گروه و مادر فاطمه، بازی هر روزه در مدتزمان طولانی بچه را خسته كرده است و باید سكانسهایش گرفته شود و استراحت كند.
مثل مادری در خانه
تلویزیون كوچكی كنار چهارپایه صدا، روبهروی كارگردان است. همه ساكت میشوند و آلاله هاشمی، برنامهریز و دستیار اول كارگردان، جملهاش را مانند هر دفعه تكرار میكند. پروانه معصومی رو به دوربین، خطاب به الهام حمیدی حرف میزند، اما نگاهش به گوشه مبل است. از داخل مانیتور كوچك جلوی سام نگاهش میكنم. چهرهاش پشت این شیشه چقدر آشناتر به نظر میآید. انگار سالهاست میشناسیاش. انگار سالهاست اینطوری نشسته، نگاه كرده و خندیده. چقدر به این صورت پشت شیشه این جعبه همچنان جادویی نزدیكی، مانند مادری در خانه.
طی سكانس فقط یكبار برای تمركز كردن پروانه معصومی كات میدهد و دوباره تكرار میكند. بقیه هنرپیشهها برای گرفتن سكانسهای باقیمانده باید به كن بروند. كار اینجا تمام است.
كارگردان این مجموعه در ادامه گفتوگویش، نویسندگی را از مجموعه كارهایی كه انجام میدهد، سختتر میداند و معتقد است به نویسندگان ما در این عرصه بیلطفی شده است. او میگوید: زمان نوشتن، انرژی بیشتری صرف میكنم. كار پر مسئولیتتری است و متاسفانه آنقدر كه باید و شاید برایش ارزش قائل نیستند و هركس به خودش اجازه میدهد در متن دست ببرد و نظراتش را تحمیل كند. گاهی كارگردان بدون تمركز درستی، متن را خط میزند و چیزی كه خودش میخواهد، جایگزین میكند. به نظرم اگر تغییراتی صورت میگیرد باید با حضور نویسنده باشد. اگر كارگردان با متن مشكل دارد با نویسندهاش حرف بزند و از او بخواهد كار را كمی تغییر دهد و نظراتش را اعلام كند.
به اعتقاد سام، بدی نویسندگی این است كه هر وقت سریال خوب شود هركس میگوید كار من بوده، اما اگر بد شود، میگویند متنش ضعیف بود. نقطه عطف این كار شاید این باشد كه سام، هم نویسنده و هم كارگردان است. به عقیده وی، این روند بهتری است. فكر نویسنده و كارگردان هرچه به هم نزدیكتر باشد، روند كار بهتر و سریعتر صورت میگیرد و اثر، اثر بهتری خواهد بود. كارم تمام شده است و از گروه خداحافظی میكنم. داخل حیاط، صاحبخانه جلویم را میگیرد و درباره كارهایی كه در این مدت كردهام و اینكه از چه كسانی مصاحبه گرفتهام، میپرسد. آخرش هم نقد تندی میكند از حرفهای نبودن گروههایی كه خانهاش را اجاره میكنند. اینكه برخی افراد در این گروهها آموزش ندیدهاند و هنر كشور را دچار خلل میكنند. باید این مسیر طولانی را برگردم. ترافیك سنگینی است. اما میشود به همه آنچه گذشته، فكر كرد. به راز پنهان آدمهایی كه از كنارمان میگذرند، به راز پنهان در شبكه یك سیما.
دل میرود زدستم...
اینجا از صحبتها خیلی چیزها میشود فهمید. این كار دو تیتراژ كاملا متفاوت دارد؛ یكی ابتدا و دیگری انتهای هر قسمت سریال. تیتراژ ابتدایی بر اساس یكی از اشعار حافظ است. آنجا كه حافظ میگوید: «دل میرود ز دستم، صاحبدلان خدا را/ دردا كه راز پنهان، خواهد شد آشكارا» كه این غزل كاملا هدفمند و بنا به اسم این سریال انتخاب شده است. موسیقی تیتراژ به وسیله اركستر سمفونیك، اركستر بزرگ نواخته میشود و خوانندهاش پیام حصیری است.
پیام حصیری میگفت، قرار بود برای این كار به ارمنستان بروند كه به خاطر محدودیت در زمان مجبورند همینجا كار را انجام دهند و امید كرامتی، آهنگساز این شعر، شبانهروز پیگیر عملی شدن اجرا و ضبط كار است.
تیتراژ انتهایی، فضای كاملا متفاوت از تیتراژ آغازین دارد و پاپ است. شعرش از عبدالجبار كاكایی و خواننده فرزاد فرزین است. گویا هیچ چیز در ساخت و تهیه این سریال از قلم نیفتاده است و تدوین همزمان با ضبط سریال انجام میشود.
رفتن به شمال تهران، دارآباد، در ترافیك عصرهای این پایتخت شاید تنها سختی نوشتن این گزارش پشتصحنه سریالی كه از شبكه یك سیما پخش خواهد شد، نباشد.
اینكه تا آنجا بروی و سكانسها زودتر از زمان موعد تمام شده باشند و مجبور باشی فردایش هم تا آن بالا خودت را بكشانی شاید به انگیزهای قوی نیاز داشته باشد كه اسامی بازیگران و زیاد ندانستن از كم و كیف این برنامه، برایمان مهیا میكند. تا كنار خانهای آمدهام كه دیروز وقتی رسیدم همه كولههایشان را روی دوششان انداخته بودند و میرفتند. اما امروز با اینكه برنامه تا 6 صبح ادامه دارد نیسانی جلوی در ایستاده است و اثاثیهها را بار میزند. كمی میترسم كه نكند از یك سوراخ دوبار گزیده شده باشم. اما مدتی نمیگذرد كه مشخص میشود اثاثیه دارد به لوكیشن جدید كه باغی در كن است، منتقل میشود و باقی كار آنجا فیلمبرداری خواهد شد. كمی خوشحال میشوم كه امروز كارمان را تمام میكنیم و تا كن لازم نیست برویم. وارد حیاط كه میشوم فلورا سام و آلاله هاشمی بالای پلهها ایستادهاند و بیرون بردن اثاثیه را كنترل میكنند.
وارد خانه میشوم، یكنفر جلویم را میگیرد و میگوید: كفشهایت را در بیار! از وسط پلهها برمیگردم و كفشهایم را جلوی در میگذارم. بعدا در مدت زمانی كه در این لوكیشن هستم و با گروه ارتباط دارم خیلی چیزها از این شخصیت میفهمم. مثلا اینكه این آقا صاحبخانه است و در حین كار، شرایط حاكم بر خانه را زیر نظر دارد.
این سریال كه از 5 اسفند سال گذشته كلید خورده است، داستان دو دوست قدیمی به نامهای فرامرز (علیرضا جلالیتبار) و امیرعلی (كامران تفتی) است كه در كودكی با هم دوست بوده و پس از سالها دوری، دوباره همدیگر را ملاقات میكنند. آنها بعد از سالها دوستیشان را از سر میگیرند، غافل از اینكه اینبار در مسیر رفاقتشان مشكلاتی ایجاد خواهد شد. بازیگران این سریال داریوش ارجمند، پروانه معصومی، محمود عزیزی، الهام حمیدی، لیلا بلوكات، كامیار تفتی، لادن طباطبایی و علیرضا جلالیتبار هستند كه امروز نوبت بازی چهار نفر آنهاست. اما تا این ساعت پروانه معصومی، الهام حمیدی و بازیگر خردسالی بهنام فاطمه دقاقی جلوی دوربین حاضرند و نوبت بازی محمود عزیزی و جلالیتبار نرسیده و نیامدهاند.
كات پشت كات
خانه دوبلكس است و شكلی آپارتمانی دارد. اسباب طبقه پایین جمع شده و در حال انتقال است. دو مبل مانده كه آنجا مینشینم و با كارگردان و نویسنده سریال «راز پنهان» گفتوگو میكنم.
كارگردان و نویسنده این سریال تلویزیونی - فلورا سام- میگوید: 75 درصد كار تمام شده است. فقط یك لوكیشن دیگر باقی مانده است كه طی 20 روز در كن فیلمبرداری میشود. این سریال از شبكه یك سیما پخش خواهد شد.
این كار دومین سریال فلورا سام پس از ساخت سریال كوتاه «ناز و نیاز» است. مدتی كنار عوامل پشتصحنه مینشینم و فلورا سام با دستیارش برنامهها را چك میكند. آنطور كه از صحبتهای بچههای گروه پیداست لوكیشن كن، لوكیشن اصلی كار است كه صد سكانس دارد و همه بازیگران در آن حضور دارند و لوكیشن شلوغتری است و سكانسهای خاصی در آنجا اتفاق میافتد.
سام درباره نوشتن متن این سریال میگوید كه نگارش اولیه راز پنهان شهریور سال پیش آغاز شد و سه ماه طول كشید. خلاصه قصه به شبكه یك داده شده و آنجا تصویب شد. پس از نظرات گروه و هیات بررسی فیلمنامهها، كار بازنویسی شد. بازنویسی نهایی هم پس از شنیدن نظر بازیگران و مدیریت گروه فیلم و سریال انجام شد.
فلورا سام در حال صحبت كردن است كه مهسا (فاطمه دقاقی) بازیگر خردسال این سریال از راه میرسد و سلام میكند. سام آغوشش را باز میكند و با اشتیاقی از او استقبال كرده و فاطمه را معرفی میكند كه این بازیگر كوچولو و خوشگل ماست!
كارگردان سریال راز پنهان درباره همكاری با سعید پورصمیمی میگوید: قرار بود آقای پورصمیمی در این سریال با ما همكاری كند، اما متاسفانه درگیر یك سریال سنگین شد و احتمال اینكه بتواند به گروه بپیوندد، كم است. كار ایشان هم در همین لوكیشن باغ كن بود. سام ادامه میدهد متاسفانه دیر متوجه شدیم و حالا كمی انتخاب برایمان دشوار است. امیدواریم خود آقای پورصمیمی یا كسی در حد این بازیگر را بتوانیم در سریالمان داشته باشیم.
وی ادامه میدهد: سریال و فیلمهایمان را باید در خانه مردم فیلمبرداری كنیم و مزاحم آنها شویم. خیابان ببندیم و باز مزاحم مردم شویم. توی بیمارستان هم باید مزاحم مردم شویم. در صورتی كه این مشكل در همه دنیا خندهدار و حل شده است. همه دنیا برای فیلمسازهایشان دكور و سوله میزنند و شهركسازی و خیابان سازی میكنند. شما در نظر بگیرید اگر كبری 11 میخواست در اتوبان حكیم فیلمبرداری شود! چند كیلومتر اتوبان ساخته شده برای ساختن سریالی مثل سریال كبری 11. اتوبان دست گروه فیلمبرداری است. اما وقتی ما میخواهیم كار كنیم و صحنه اكشن داشته باشیم، هم خودمان دچار سختی میشویم و هم مردم را دچار مشكل میكنیم. همین حالا در این لوكیشن، صدای ماشین مرتب شنیده میشود. دم در این خانه كه كار كنیم مجبوریم خیابان را ببندیم، چون مرتب ماشین عبور میكند و در سربالایی است و صدایش اذیت میكند. باید مرتب كات بدهیم. چرا باید جلوی مردم را گرفت كه نتوانند از خیابان رد شوند و اذیتشان كرد. هیچچیز را به شكل حرفهای ارائه نمیكنند اما توقع حرفهای بودن دارند و كارمان را مقایسه میكنند. سختیهای كار روی حرفهای نبودنهای معمول در سینماست. الان كل مبلمان این خانه جمعآوری شده و تهیهكننده، كل مبلمان این خانه را خریده است. برای اینكه فرم مبلمان این خانه به درد پرسوناژ ما نمیخورد. هم مزاحمتهایی برای صاحبخانه بهوجود آمده، هم گروه در كار كردن راحت نیست. اگر امكانات اولیه بود ما هم راحت در دكور خودمان كار میكردیم و مشكلات اینچنینی نداشتیم. اما خارج از این مسائل گروه خوبی داریم و سختی خاصی در طول كارمان نداشتیم و شرایط كاملا برایمان مهیا شده است.
فلورا سام كه نویسنده سریال نیز است درباره متن كار میگوید: متن این سریال با سرشت و فطرت آدمها سر و كار دارد و حرفش این است كه آدمها وقتی به دنیا میآیند پاك هستند و چه اتفاقاتی باعث میشود فردی با فطرتی پاك تبدیل شود به آدمی گناهكار و از خصوصیات كار این است كه هیچكدام از شخصیتها بیگناه نیستند. سریال نشان میدهد هركدام از ما خطاهایی كه در زندگیمان میكنیم صرفا مربوط به خودمان نیست و این خطاهای كوچك میتواند روی جامعه بزرگتری تاثیر بگذارد. به همین علت نباید هر كاری كه انجام میدهیم را منوط به خود بدانیم، بلكه در درجه اول روی خانوادهمان تاثیر خواهیم گذاشت. در ثانی جامعه را تحتتاثیر قرار میدهیم. همانطور كه خانواده و جامعه روی ما تاثیر دارند. در بد بودن یك آدم تمام شرایط دخیل است. نمیشود گفت یك آدم بد خودش بد است، خیلی چیزها ممكن است او را بد كند. پس ابتدا این سریال به مسائل درونی و سپس به اجتماع توجه دارد.
نویسنده راز پنهان درباره چگونگی رسیدن به این ایده و طرح ابتدایی اثرش چنین ادامه میدهد: سالها پیش وقتی دانشجوی تئاتر بودم یك نمایشنامه خواندم از ژان آنوی به نام «مسافر بیتوشه» كه آن كتاب چنین نگاهی داشت. زنی بود كه میخواست گذشته را كنار بگذارد و آدم جدیدی شود. این فكر همیشه با من بود كه چه فكر قشنگی است كه یك فرد بتواند گذشتهاش را كنار بگذارد و زندگی نویی را آغاز كند. آیا اصلا كسی میتواند این كار را بكند؟ آن گذشته دست از سرش برمیدارد؟ حالا من بخواهم خوب شوم، آیا آن گناهان رهایم میكنند یا نه؟ با این فكر اولیه طرحی نوشتم و مرداد 90 ارائه كردم كه از آن استقبال شد، چون هم نگاه انسانی و هم اجتماعی داشت.
صحبت از یك راز پنهان است
به طبقه بالا كه گروه فیلمبرداری و صدابرداری آماده میشوند، میروم. دو اتاق و یك هال كوچك دارد. یك اتاق كه دقیقا بالای پلكان است اتاق مهسا، دختر بچه سریال است. دو نفر دارند پردههایش را جمع میكنند. آلاله هاشمی نمیگذارد وسایل اتاق را جمع كنند. گویا هنوز باید از آنجا فیلمبرداری شود. فقط پردههای اتاق بچه را جمع میكنند. یك بوم و دوربین اسماعیل آقاجانی موقعیتشان را با پروانه معصومی تنظیم میكنند. روی مبل دو نفره آبی رنگی نشسته و با مجید اوجی، تهیهكننده سریال صحبت میكند. قرار است سكانسهای طبقه بالا را امروز بگیرند و تمام شود. عكسی از دختر بچه، بالای سر معصومی است. اوجی از كنار معصومی بلند میشود و به سمت پلكان میآید. از او میخواهم كمی با هم درباره این سریال صحبت كنیم. میخواهد به حیاط برویم و یك چای بخوریم و همانجا از رازی پنهان با هم حرف بزنیم.
مجید اوجی كه 33 سال تهیهكننده سریالهای تلویزیونی است، درباره تولید این سریال میگوید: پس از پخش موفقیتآمیز سریال ناز و نیاز، شبكه، سریالی بلند از فلورا سام درخواست كرد. بلافاصله درباره طرحش توافق كردیم و سام طرح اولیه را نوشت. اوایل آبان 20 قسمت كار آماده شده بود. مدیر شبكه خواند و نظرش را اعلام كرد. آذر به كلیتی رسیدیم و دی پیشتولید را شروع كردیم. بازیگرانی كه درنظر داشتیم، سناریو را خواندند و نظراتشان را اعلام كردند. در نهایت كار رفت برای گرفتن كد. نیروی انتظامی همچون در این سریال نقش داشت، نظراتش را اعلام كرد. فلورا سام مجموع این نظرات را جمع كرد و روی آن كار كرد. اواخر بهمن یك فیلمنامه كامل داشتیم كه همه ملاحظات را رعایت كرده بود.
اوجی درباره این لوكیشن میگوید: لوكیشن كاملا عوض شده است. فرم مبلمانش استیل بود و به شخصیتها نمیخورد و كل لوكیشن را خالی كرده، همه چیز را خریدیم و چیدیم. به لحاظ معماری نزدیك نظر خانم سام بود ولی به لحاظ اكسسوار هماهنگ نبود. اینها مشكلات قابل حل است. او ادامه میدهد: همیشه لحظه به لحظه ساخت، همراه گروه و پا به پای آنها هستم و هیچگاه تهیهكنندگی دو كار را با هم انجام ندادهام، چون نمیتوانم از لذت آن بگذرم و هر لحظه از كار برایم لذت خاص خودش را دارد.
شیطنتهای یك بازیگر خردسال
داخل خانه برمیگردم و مجید اوجی به سمت كن حركت میكند. الهام حمیدی در حال حرف زدن با تلفن است. كارگردان دیالوگهای مهسای سریال را با فاطمه كوچولو تمرین میكند: عروسك مو قرمزی را جلوی صورتت میگیری و از مادربزرگ (پروانه معصومی) سوال میكنی. از طرف عروسك سوال میكنی و هر سوالی كه كردی یك بار صورتت را از پشت عروسك بیرون میآوری و به خانم معصومی نگاه میكنی. بازیگر خردسال این سریال بهخاطر طولانی شدن كار كاملا خسته شده است و آنطور كه باید همكاری نمیكند. همه منتظرند تا سكانسش را بگیرد. فلورا سام دستش را میگیرد و فاطمه را پایین میبرد تا دیالوگها را كار كنند.
جلوی چهارپایه صدابردار كه به میز صدا معروف است، كلی برچسب عروسك و مدادهای مدرسه موشها وصل شده است. گمانم روحیه محمد كیانارثی، صدابردار سریال، نزدیكترین روحیه به روحیه فاطمه در پشتصحنه باشد. سام با فاطمه از پلهها بالا میآید و شروع میكنند به دوره كردن دیالوگها. پس از هر دیالوگ سرش را از پشت عروسك بیرون میآورد و به فلورا سام نگاه میكند: صدا، آماده. دوربین، آماده. بچهها صدا نباشه، سكوت. از اون اتاق صدا مییاد. سكوت، حركت. هر بار برای شروع ضبط آلاله هاشمی این جمله را تكرار میكند.
با الهام حمیدی به حیاط میرویم تا صدایمان مانع كار گروه نشود. حمیدی كه نقش متخصص زنان و زایمان، همسر فرامرز و مادر فاطمه را بازی میكند، درباره حضورش در این سریال میگوید: این سریال اجتماعی و خانوادگی است كه امید میرود مورد استقبال و رضایت مردم قرار بگیرد. وی یكی از مشكلات این كار را ایفای نقش كنار یك بازیگر خردسال دانست. از آنجا كه حجم كارش با این بازیگر زیاد است، ارتباط خوبی با وی برقرار كرده، اما این جزو مراحل دشوار بازیش بوده است.
حمیدی را برای آماده شدن صدا میكنند و باهم داخل خانه میرویم. پروانه معصومی نشسته و ناراحت بهنظر میرسد. گویا فاطمه با شیطنت سر صحنه به پهلویش زده است. به نظر گروه و مادر فاطمه، بازی هر روزه در مدتزمان طولانی بچه را خسته كرده است و باید سكانسهایش گرفته شود و استراحت كند.
مثل مادری در خانه
تلویزیون كوچكی كنار چهارپایه صدا، روبهروی كارگردان است. همه ساكت میشوند و آلاله هاشمی، برنامهریز و دستیار اول كارگردان، جملهاش را مانند هر دفعه تكرار میكند. پروانه معصومی رو به دوربین، خطاب به الهام حمیدی حرف میزند، اما نگاهش به گوشه مبل است. از داخل مانیتور كوچك جلوی سام نگاهش میكنم. چهرهاش پشت این شیشه چقدر آشناتر به نظر میآید. انگار سالهاست میشناسیاش. انگار سالهاست اینطوری نشسته، نگاه كرده و خندیده. چقدر به این صورت پشت شیشه این جعبه همچنان جادویی نزدیكی، مانند مادری در خانه.
طی سكانس فقط یكبار برای تمركز كردن پروانه معصومی كات میدهد و دوباره تكرار میكند. بقیه هنرپیشهها برای گرفتن سكانسهای باقیمانده باید به كن بروند. كار اینجا تمام است.
كارگردان این مجموعه در ادامه گفتوگویش، نویسندگی را از مجموعه كارهایی كه انجام میدهد، سختتر میداند و معتقد است به نویسندگان ما در این عرصه بیلطفی شده است. او میگوید: زمان نوشتن، انرژی بیشتری صرف میكنم. كار پر مسئولیتتری است و متاسفانه آنقدر كه باید و شاید برایش ارزش قائل نیستند و هركس به خودش اجازه میدهد در متن دست ببرد و نظراتش را تحمیل كند. گاهی كارگردان بدون تمركز درستی، متن را خط میزند و چیزی كه خودش میخواهد، جایگزین میكند. به نظرم اگر تغییراتی صورت میگیرد باید با حضور نویسنده باشد. اگر كارگردان با متن مشكل دارد با نویسندهاش حرف بزند و از او بخواهد كار را كمی تغییر دهد و نظراتش را اعلام كند.
به اعتقاد سام، بدی نویسندگی این است كه هر وقت سریال خوب شود هركس میگوید كار من بوده، اما اگر بد شود، میگویند متنش ضعیف بود. نقطه عطف این كار شاید این باشد كه سام، هم نویسنده و هم كارگردان است. به عقیده وی، این روند بهتری است. فكر نویسنده و كارگردان هرچه به هم نزدیكتر باشد، روند كار بهتر و سریعتر صورت میگیرد و اثر، اثر بهتری خواهد بود. كارم تمام شده است و از گروه خداحافظی میكنم. داخل حیاط، صاحبخانه جلویم را میگیرد و درباره كارهایی كه در این مدت كردهام و اینكه از چه كسانی مصاحبه گرفتهام، میپرسد. آخرش هم نقد تندی میكند از حرفهای نبودن گروههایی كه خانهاش را اجاره میكنند. اینكه برخی افراد در این گروهها آموزش ندیدهاند و هنر كشور را دچار خلل میكنند. باید این مسیر طولانی را برگردم. ترافیك سنگینی است. اما میشود به همه آنچه گذشته، فكر كرد. به راز پنهان آدمهایی كه از كنارمان میگذرند، به راز پنهان در شبكه یك سیما.
دل میرود زدستم...
اینجا از صحبتها خیلی چیزها میشود فهمید. این كار دو تیتراژ كاملا متفاوت دارد؛ یكی ابتدا و دیگری انتهای هر قسمت سریال. تیتراژ ابتدایی بر اساس یكی از اشعار حافظ است. آنجا كه حافظ میگوید: «دل میرود ز دستم، صاحبدلان خدا را/ دردا كه راز پنهان، خواهد شد آشكارا» كه این غزل كاملا هدفمند و بنا به اسم این سریال انتخاب شده است. موسیقی تیتراژ به وسیله اركستر سمفونیك، اركستر بزرگ نواخته میشود و خوانندهاش پیام حصیری است.
پیام حصیری میگفت، قرار بود برای این كار به ارمنستان بروند كه به خاطر محدودیت در زمان مجبورند همینجا كار را انجام دهند و امید كرامتی، آهنگساز این شعر، شبانهروز پیگیر عملی شدن اجرا و ضبط كار است.
تیتراژ انتهایی، فضای كاملا متفاوت از تیتراژ آغازین دارد و پاپ است. شعرش از عبدالجبار كاكایی و خواننده فرزاد فرزین است. گویا هیچ چیز در ساخت و تهیه این سریال از قلم نیفتاده است و تدوین همزمان با ضبط سریال انجام میشود.
www.seemorgh.com/culture
منبع: jamejamonline.ir
مطالب پیشنهادی:
گزارشی از پشت صحنه مجموعه «یك لحظه دیرتر»
درباره سریال پشت كوههای بلند
سریال های جدید شبکه سه +عکس
گزارشی از عوامل مجموعه تلویزیونی «سهمی برای یك دوست»
معرفی چند فیلم تلویزیونی که به زودی درقاب شیشه ای میدرخشد
مطالب پیشنهادی:
گزارشی از پشت صحنه مجموعه «یك لحظه دیرتر»
درباره سریال پشت كوههای بلند
سریال های جدید شبکه سه +عکس
گزارشی از عوامل مجموعه تلویزیونی «سهمی برای یك دوست»
معرفی چند فیلم تلویزیونی که به زودی درقاب شیشه ای میدرخشد
