آن صبحگاه غمگین پاییزی كه یكه و تنها با چمدانت تهران را ترك می‌كردی، حتی یك درصد احتمال می‌دادی كه ...
 

آقای قطبی، ما آدم‌های خوش استقبال و بد بدرقه‌ای هستیم، خدا كند آخر عاقبت شما با بقیه فرق داشته باشد.

آقای قطبی، شما را به این دلیل انتخاب كردند كه خوب حرف می‌زنید. چون باور عمومی این است كه برخی مربیان ما ادبیات حرفه‌ای فوتبال را بلد نیستند.

وقتی پستی می‌گیرند، خیال می‌كنند بر تخت خاقان چین تكیه زده‌اند.

نوع حرف‌زدنشان عوض می‌شود، از عالم و آدم طلبكار می‌شوند، بر سر مردم منت می‌گذارند و خیال می‌كنند تیم ملی ملك پدری آنهاست.

نمی‌دانیم روی این تخت خاقانی چه می‌گذرد كه این حالت به آنها دست می‌دهد.

جناب قطبی، ببینید وضع حرف زدن مربیان ما چقدر اسفبار است كه شما با آن فارسی دست و پا شكسته‌ای كه دارید، از همه آنها بهتر حرف می‌زنید.

بروید دعای این موفقیت را به جان آنها بكنید، جای شما خالی، مردم ما قبل از آمدن شما، چندین واژه جدید و نامانوس را یاد گرفتند، واژه‌هایی كه مثل بعضی از جانوران در حال انقراض بودند، این واژه‌ها به لطف یك مربی اخلاق‌گرا حیات دوباره یافتند. جای شما خالی كه ببینید، فقط مرحوم دهخدا به واژه‌ها جان و حیات نداده بود.

آقای قطبی، وقتی در فرودگاه با حلقه‌ای گل به گردن روی ابرها رژه می‌رفتید، آرزو كردیم، روزی با همین ترتیب تحسین و ستایش شوید، البته می‌دانیم كه آرزوهای محال آدمی پایان ندارد. جناب قطبی، از آمدن شما خیلی‌ها خوشحال شدند، بویژه فدراسیونی‌ها كه همیشه خیال می‌كنند در گزینش افراد برای تصدی امور تیم ملی، كارهای كارشناسی بسیاری انجام داده و پس از مباحثه‌های بسیار به نتیجه‌ای رسیده‌اند. راستش را بخواهید، شما همیشه جزو گزینه‌ها بودید و همیشه دیگران انتخاب می‌شدند.

این دفعه همای سعادت بر سر شما نشست و ما خیال می‌كنیم كه حق داریم نگرانتان باشیم.

جناب قطبی، ما تیم ملی خود را دوست داریم و امیدواریم وقتی بر مسند نشستید، مثل مربیان قبلی فیل شما یاد هندوستان نكند، ما خیلی خوشحال می‌شویم برای یكبارهم كه شده انتخاب درستی صورت بگیرد و شما همانی باشید كه دنبالش می‌گردیم.

امیدواریم شما مثل مربیان قبلی خیال نكنید همه مطبوعاتی‌ها و منتقدان دشمن شما محسوب می‌شوند.

امیدواریم شما با فرهنگ آموخته از دنیای حرفه‌ای فوتبال درك كنید كه بر چه جایگاهی می‌نشینید و چه وظیفه‌ای به شما سپرده می‌شود.
 
آن صبحگاه غمگین پاییزی كه یكه و تنها با چمدانت تهران را ترك می‌كردی، حتی یك درصد احتمال می‌دادی كه روزی با سلام و صلوات، گل به گردنت بیندازند و با افتخار،‌بازگشت‌ات را مغتنم بشمارند...

  

گردآوری:گروه خبر سیمرغ
www.seemorgh.com/news
منبع:jamejamonline.ir