1- فلسفه مربيان متفاوت است، دوست ندارم و نمى خواهم در اين شرايط وارد فلسفه مربيگرى و بحث آن شوم اما سعى مى كنم با 2 مثال موضوع را روشن كنم. «من هيچ متد خاصى ندارم، بازى تيم من براساس توانايى هاى بازيكنانم شكل مى گيرد، تنها گاهى به آنها يادآور مى شوم كه بايد برنده شد» اين قسمتى از صحبت هاى گوارديولا در يكى از مصاحبه هاى اخيرش است تكيه بر مهارت هاى انفرادى و دميدن روح پيروزى خصيصه اى از فلسفه فوتبال اين مربى جوان و پديده مربيگرى است. صحبت هاى او مرا به ياد حرف هاى مارچلو ليپى مى اندازد «من چيز زيادى ندارم كه به آنها بياموزم به آنها ياد خواهم داد كه چگونه قهرمان شوند!» از سويى ديگر خوزه مورينيو يكى ديگر از نوابغ عالم مربيگرى مى گويد«مجبور هستيد تمريناتى را پيدا كنيد كه به شما Organisation سازماندهى) روزمره را بدهد، چرا كه تمام فوتبال سازماندهى است و تاكتيك اين سازماندهى را شكل مى دهد و مى سازد و تمام اين نكات در تمرينات به دست مى آيد» سؤال اين است كه تيم ملى ما با چه فلسفه اى انتخاب مى شود؟ با چه فلسفه اى تمرين داده مى شود. با چه فلسفه اى بازى مى كند؟ آيا افشين قطبى به عنوان سرمربى تيم به توانايى هاى فردى بازيكنان متكى است؟ آيا قطبى يك مربى تاكتيك گرا است كه همه خواسته هاى خود را در تمرينات جستجو مى كند؟ در گذشته نه چندان دور تيم ملى براساس توانايى ها و خصوصيات انفرادى بازيكنان توانست نتايج درخشانى بگيرد، آزادى در بازى با روح بازى ايرانى سازگار تر است و اصولاً خصلت هاى جامعه شناختى ما چندان با تاكتيك گرايى صرف سازگار نيست، بهترين و شگفت آورترين نتايج تيم ملى زمانى به دست آمده كه بازيكنان ايران از قيد و بند تاكتيك خارج شده اند، بازى مقابل استراليا، كره جنوبى و آمريكا مثال هايى از اين آزاد شدن و رهايى انرژى نهفته بازيكنان ايران است. اين مسأله را نبايد اينطور معنى كرد كه كلاً از تاكتيك دور شويم اما نبايد بازيكن ايرانى را بيش از اندازه محدود در تاكتيك كرد، كريمى، شجاعى، خلعتبرى، مهدوى كيا، حيدرى و ديگران مى توانند به بهره گيرى از مهارت، خلاقيت و نبوغ خود دفاع هر تيمى را بشكافند. تنها چهارچوب اصلى را براى آنها تعيين كنيد و آنها را آزاد بگذاريد تا راه پيروزى را هموار كنند.
2- ارسال هاى مهدوى كيا كيفيت فوق العاده اى دارند، ارتفاع عالى، شدت و قوس خوب اما تعدادمان داخل محوطه چين كم بود، تنها هاشميان بود كه بايد با چندين چينى مى جنگيد، به هر حال سمت راست تيم ملى در هر 2 نيمه و حتى بازى مقابل اندونزى با اينكه با تركيب هاى متفاوت ظاهر شد اما اميدواركننده بود، مهدوى كيا، كعبى، حيدرى و كاظميان همگى توانستند نشانه هايى از اميدوارى را نمايش دهند. در سمت چپ با مصدوم شدن اشجارى تا حدودى كارمان سخت شد، حاج صفى بازيكن مستعدى است كه تجربه حضور در پست دفاع چپ آن هم در چنين ميدان حساسى را ندارد، از سويى ديگر هنوز زوج هافبك خوبى پيدا نكرده است يعنى زندى و معدنچى نتوانستند در 2 بازى اخير هارمونى لازم را ايجاد كنند، حضور خلعتبرى در تركيب اصلى اجتناب ناپذير است، بودن او كيفيت بازى تيمى و درجه خلاقيت را بشدت افزايش مى دهد مشروط به آنكه سرمربى تيم ملى اصولاً در فلسفه فوتبال خود جايى براى اينگونه بازيكنان داشته باشد.
3- حركت از كناره ها در ذات فوتبال ماست، فوتبال ايرانى توأم با سانتر از كناره ها و سرزنى است، اين خاصيت خوبى است اما نبايد به تنها ابزار گلزنى ما تبديل شود برخلاف فوتبال وطنى در فوتبال پيشرفته دنيا بيشتر گلها آنچنان كه آمار نشان مى دهد از محدوده اى محصور بين خط دروازه تا قوس محوطه جريمه و به عرض محوطه 6 قدم ساخته شده و به دست آمده است. ارزش كانال مركزى به مراتب بيشتر از كناره هاست. براى آنكه بتوانيم از كانال مركزى حركات و حملات خود را طراحى كنيم احتياج به بازيكنانى داريم كه توانايى در فضاهاى محدود را داشته باشند و بتوانند با بهره گيرى از تكنيك و نبوغ خود براى خود و ديگران موقعيت درست كنند. در كمال تعجب در مسابقه مقابل اندونزى، قطبى از آندو در اين پست استفاده كرد و مقابل چين ابتدا فريدون زندى و سپس آرش برهانى به بازى گرفته شدند. قطعاً هيچ يك از اين بازيكنان شرايط حضور در آن پست را نداشتند.
4- فاكتورى كه نسبت به دوره پيش به طور محسوسى در بعضى از دقايق تغيير آن را مى توان لمس كرد سرعت گردش توپ است، در تيم ملى گاهى اوقات Tempo به حد بين المللى خود نزديك مى شود كه البته هنوز بازيكنان ما توانايى آن را ندارند كه اين ريتم و Tempo را در طول 90 دقيقه حفظ كنند نكته ديگر اينكه Transition Rate يا سرعت انتقال تيم بهتر شده اما مطمئناً با آنچه در ذهن قطبى است فاصله بعيدى دارد. هنوز هم بايد بر روى اين نكته كار كرد و البته اين مشكل و ضعف ريشه در خواص فوتبال ايرانى دارد و به سادگى قابل برطرف كردن نمى باشد.
5- پاس بلند حكمت دارد، پاس بلند بايد زمانى ارسال شود كه بتواند بازيكنان زيادى از حريف را از بازى خارج كند و يا به گونه اى منطقه بازى را تغيير دهد كه در نقطه فرود توپ و بازيكن دريافت كننده در موقعيت بهترى قرار مى گيرد. در غير اين صورت بايد از آن پرهيز كرد چرا كه بر طبق آمار احتمال از دست رفتن توپ در پاس هاى بلند 3 برابر بيشتر است و به همين دليل بسيارى از تيم هاى مطرح حتى المقدور از پاس بلند استفاده نمى كنند و تقريباً تعداد پاس هاى كوتاه آنها به مراتب بيشتر است. اين پاس هاى كوتاه منجر به بازى تركيبى Combination Play و حفظ توپ راحت تر و بهتر خواهد شد كه در بازى مقابل كره شمالى چه از لحاظ فنى چه از لحاظ روحى و روانى اهميت وافر دارد. در بازى مقابل چين پاس هاى بلند عقيلى نقطه پايان مالكيت توپ تيم ملى بود و همين كه عقيلى اقدام به ارسال پاس بلند مى كرد در اغلب موارد توپ را به حريف واگذار مى كرديم و دريافت توپ توسط چين توأم با شكل دهى حمله اى از جانب آنها مى شد. اين ضعف در نيمه دوم بيشتر به چشم آمد. قطبى بايد مشخص كند كه انتقال از دفاع به حمله بايد بر چه اساسى صورت گيرد؟ آيا زمانى كه تيم حريف در نيمه خود شكل دفاعى گرفته و هر بازيكن در موقعيت دفاعى خود قرار دارد مى توان و آيا مناسب است كه با يك پاس بلند توپ و منطقه بازى را منتقل كرد؟
۶- بايد از تيم ملى توقع داشت اما به اندازه، بايد پيشرفت آن را نيز مورد توجه قرار داد و مشوق آن بود. دوست ندارم به نقاط ضعف اشاره كنم كه در آستانه چنين بازى حساسى درست نيست. غناى تكنيكى مردان ما و روحيه مثبت و مبارزه طلب افشين قطبى اميدهايمان را زنده نگه مى دارد، افشين قطبى با هوشيارى در بازى مقابل چين دست خود را براى حريفان رو نكرد و البته به نتايجى كه مى خواست رسيد، او در بسيارى از پست ها نفرات موردنظر و تركيب هاى مختلف را تست كرد و حالا به شناخت بيشترى از داشته هاى خود رسيده است. اميدوار باشيم و انرژى مثبت خود را كاهش ندهيم.
گردآوری:گروه خبر سیمرغ
www.seemorgh.com/news
منبع:ghatreh.com
