شاید وقتی داور به نشانه شروع مسابقه حساس ایران- كره جنوبی در سوت خود دمید هیچكس به چیزی جز نتیجه مسابقه و صعود یا عدم صعود ایران به رقابتهای جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی فكر نمی كرد اما چیزی نگذشت كه نگاه تماشاگران به زمین مسابقه كمی ریزتر شد.
دست بندهای سبزی كه به مچ دست تعدادی از بازیكنان بسته شده بود لااقل برای لحظاتی توچه هر شخصی را از نتیجه مسابقه به سمت مسایل اجتماعی و سیاسی ایجاد شده در كشور معطوف می كرد و با اینكه همیشه جدایی ورزش از سیاست به عنوان یكی ازمهمترین مسایل، عنوان میشود اما باز هم دراین مورد هم ورزش مثل همیشه قربانی سیاست میشود تا آنجا كه لحظههای حساسترین رقابت تیم ملی فوتبال به جای اینكه به بحث تاكتیكی در خصوص نحوه عملكرد بازیكنان اختصاص یابد، به مجادلهای برای گشودن یا نگشودن مچ بندهای سبز خلاصه شد.
تماس تلفنی بین دو نیمه و دستور آنها به بازیكنان برای نبستن مچبندهای خود در نیمهدوم به كلی جو حاكم بر فضای تیم را از حالوهوای ورزش خارج كرد و مثل بیشتر مواقع دیگر به سوی سیاست كشاند.
ناگفته نماند كه اقدام بازیكنان نیز اقدام درستی نبوده اما باید این واقعیت را قبول كنیم كه بازیكنان فوتبال فاقد شخصیت حقوقیاند و از همینرو بروز چنین اقداماتی از سوی آنها دور از انتظار نیست. اما دامنزدن به این اتفاق از سوی مسئولان عالیرتبه فوتبال كشور نه تنها ورزش را قربانی سیاست كرد بلكه این مساله داخلی را به گونهای مشكل ساز در برابر سایر كشورها جلوه داد.
موضوع انتخابات و حضور عدهای از هواداران هر یك از نامزدهای انتخاباتی بحث سیاسی محافل ایرانی و یك موضوع خصوصی برای خانواده بزرگ ایران به حساب میآید و همانطور كه دخالت كشورهای بیگانه راه را برای سواستفاده دولتهای دیگر باز میكند لذا انتشار این اختلافات داخلی به خارج نیز خود راهی برای دخالت كشورهای بیگانه است.
نمونه باز این اتفاق را میتوانیم دراصرار فدراسیون ایران به فیفا برای اعلام موضع خود در برابر بستن مچبند سبز از سوی برخی ملیپوشان، مشاهده كرد كه هیچ تفاوتی با سو استفاده رسانههای معارز نظام ندارد.
ابتدا عدهای از افراد این موضوع را به عنوان یك مساله سیاسی به فیفا اعلام كردند و سپس در نامهای به فدراسیون جهانی خواستار اعلام موضع فیفا در برابر این اقدام شدند.
