1 - واپسین روز فصل نقل و انتقالات است و عقربهها گوی سبقت را از هم ربودهاند. میلیونها هوادار پرسپولیس چشم به وسایل محدود رسانهای دوختهاند تا سرنوشت انتقال ستاره بزرگشان به تیم روشن شود. سیل اخبار متناقض است كه روی خروجی خبرگزاریها قرار میگیرد. سردرگمی، چاشنی كلافگی ناشی از گرمای جهنمی تهران است. جایی همان حوالی اما، زیر تند باد كولرهای گازی طرفین برای هم شرط میگذارند. صحبت از «میلیون» است، آن هم از نوع 600تاییاش، راجع به ترانسفر حرف میزنند، آن هم از جنس آزاد و دلبخواهیاش، در مورد قرارداد بحث میكنند، آن هم از فرم «تركمانچای»اش! حالا دیگر عقربهها جایی اطراف «صلات ظهر» آرام گرفتهاند و تیغ آفتاب بدنها را تازیانه میزند. آنكه میخندد و البته همه آنهایی كه خیلی وقت است نمیخندند، سرانجام خبر هولناك را میشنوند؛ پرسپولیس - كریمی منتفی شد.
2 - گاهی پای عنصر آزاردهندهای مثل «منطق» در میان است، گاهی از «عقل» گریزی نیست و گاهی نمیشود دست مشمئزكننده «تدبیر» را از زندگی آدمها كوتاه كرد. علی كریمی، «علی كریمی» است و لابد حق دارد در فوتبالی كه یك مشت به اصطلاح بازیكن چروك كه بغلپا هم بلد نیستند بزنند و به زور هزار واسطه سر از باشگاههای هلوی دولتی درآوردهاند، اما 200 میلیون و 300 میلیون دستمزد میگیرند، نرخ واقعی خودش را جستوجو كند. از طرف دیگر، این پرسپولیس هم همان باشگاه معروف است كه اگر اسمش را وامدار ابهت شهر پارسه از عهد هخامنشیان است، در فاز عمل بیشتر به تپه خاكیها و ویرانههای دور غوزآباد میماند! تیمی كه زمین تمرین ندارد، پول ندارد، چارت اداری درست و درمان ندارد، مدیریت ندارد... «ستاره» هم حق ندارد داشته باشد؛ این، حرف همان «منطق» است. همانی كه پارسال تحتالشعاع «احساس» قرار گرفت و با تخفیف قیمت چند صد میلیونی جادوگر، به وصالی شیرین انجامید، اما امسال بار دیگر خودش را از زیر سایه بیرون كشیده و چهره كریهش را به رخ میكشد. گاهی زندگی پر از درد نتوانستن است و این درد را امروز، نه مدیران پرسپولیس كه با كمی سیاست میتوانستند آقای هشت را نگه دارند، كه «مردم» میفهمند؛ همانها كه همه كاری كه از دستشان برمیآید، نشستن و زل زدن به صفحه تلویزیون است...
3 - خداحافظ علی كریمی؛ فریاد زدن و مانیفست صادر كردن در باب عشق و تعصب، این روزها به عربدههای هجوآلودی میماند كه بیشتر به رنگ شعار آلوده است. تو، بازیكن ممتاز فوتبال ایرانی و نمیتوان وادارت كرد دنبال رقمی حداقل دو برابر دریافتی امثال بادامكی و نبی باقریها نباشیم. اینجا اما، بیغولهای است كه یك «بازیكن سابق بایرنمونیخ» و یا یك «كاپیتان پیشین تیمملی»، فعلا برایش وصلهای ناجور به حساب میآید. گذشتههای پرفروغ، دیری است كه سپری شده. حالا پیراهن پرسپولیس، لابد برازنده مردانی از سرزمینهای دور است كه چاه نفت ایجنتهای جور واجورشان محسوب میشوند! خداحافظ علی كریمی؛ روزهای شیرین با تو بودن، مخصوصا آن افطار صدهزار نفری با شكوه را از یاد نمیبریم. هر آنچه در توان داشتی، گذاشتی و با دریبلهایت، دوباره فوتبال را برایمان نقاشی كردی. از اینجا به بعد، هرچه هست، شمایل نحس «منطق» است كه آتش به خرمن سوتهدلان میاندازد. خداحافظ علی كریمی!
2 - گاهی پای عنصر آزاردهندهای مثل «منطق» در میان است، گاهی از «عقل» گریزی نیست و گاهی نمیشود دست مشمئزكننده «تدبیر» را از زندگی آدمها كوتاه كرد. علی كریمی، «علی كریمی» است و لابد حق دارد در فوتبالی كه یك مشت به اصطلاح بازیكن چروك كه بغلپا هم بلد نیستند بزنند و به زور هزار واسطه سر از باشگاههای هلوی دولتی درآوردهاند، اما 200 میلیون و 300 میلیون دستمزد میگیرند، نرخ واقعی خودش را جستوجو كند. از طرف دیگر، این پرسپولیس هم همان باشگاه معروف است كه اگر اسمش را وامدار ابهت شهر پارسه از عهد هخامنشیان است، در فاز عمل بیشتر به تپه خاكیها و ویرانههای دور غوزآباد میماند! تیمی كه زمین تمرین ندارد، پول ندارد، چارت اداری درست و درمان ندارد، مدیریت ندارد... «ستاره» هم حق ندارد داشته باشد؛ این، حرف همان «منطق» است. همانی كه پارسال تحتالشعاع «احساس» قرار گرفت و با تخفیف قیمت چند صد میلیونی جادوگر، به وصالی شیرین انجامید، اما امسال بار دیگر خودش را از زیر سایه بیرون كشیده و چهره كریهش را به رخ میكشد. گاهی زندگی پر از درد نتوانستن است و این درد را امروز، نه مدیران پرسپولیس كه با كمی سیاست میتوانستند آقای هشت را نگه دارند، كه «مردم» میفهمند؛ همانها كه همه كاری كه از دستشان برمیآید، نشستن و زل زدن به صفحه تلویزیون است...
3 - خداحافظ علی كریمی؛ فریاد زدن و مانیفست صادر كردن در باب عشق و تعصب، این روزها به عربدههای هجوآلودی میماند كه بیشتر به رنگ شعار آلوده است. تو، بازیكن ممتاز فوتبال ایرانی و نمیتوان وادارت كرد دنبال رقمی حداقل دو برابر دریافتی امثال بادامكی و نبی باقریها نباشیم. اینجا اما، بیغولهای است كه یك «بازیكن سابق بایرنمونیخ» و یا یك «كاپیتان پیشین تیمملی»، فعلا برایش وصلهای ناجور به حساب میآید. گذشتههای پرفروغ، دیری است كه سپری شده. حالا پیراهن پرسپولیس، لابد برازنده مردانی از سرزمینهای دور است كه چاه نفت ایجنتهای جور واجورشان محسوب میشوند! خداحافظ علی كریمی؛ روزهای شیرین با تو بودن، مخصوصا آن افطار صدهزار نفری با شكوه را از یاد نمیبریم. هر آنچه در توان داشتی، گذاشتی و با دریبلهایت، دوباره فوتبال را برایمان نقاشی كردی. از اینجا به بعد، هرچه هست، شمایل نحس «منطق» است كه آتش به خرمن سوتهدلان میاندازد. خداحافظ علی كریمی!
گردآوری:گروه خبر سيمرغ
www.seemorgh.com/news
منبع:goaldaily.ir
