روزهای فارغ التحصیل شدنم هوشنگ سیحون از فرانسه به ایران آمد، و من کتاب او را- روزهایی که از ایران خارج می‌شدم- برای اولین بار می‌دیدم. من سالیان دراز...
 
سفرنامه زمانی
کتاب اسکیس‌های زمان زمانی به تازگی از سوی نشر «آبان» منتشر شده است. زمان زمانی از پیشگامان عرصه تصویرسازی و گرافیک است. آثار متعدد او در اغلب کتاب‌های درسی به چاپ رسیده‌اند. وی یک سال پیش از انقلاب، ایران را به مقصد امریکا ترک کرد. مصاحبه پیش رو در شامگاه 12 نوامبر 2009/ صبح گاه 21 آبان 1388 صورت گرفته است.
 
چه طور تصمیم به چاپ آثارتان گرفتید؟ آیا تاکنون در امریکا هم کتابی چاپ کرده اید؟
حجم این کتاب خیلی بیشتر از اینها بوده؛ تعداد زیادی هم می‌توانستم از نقاشی‌های رنگی و آبرنگ و رنگ روغن به این کتاب اضافه کنم. اما ناشر پیشنهاد داد این کتاب مختص به کارهای سیاه وسفید باشد و بعداً کارهای رنگی در مجموعة دیگری به چاپ برسد. خلاصه، این کتاب- که هنوز خودم آن را ندیده ام- در ایران به چاپ رسید، اما به علت هزینه بالای چاپ، متأسفانه امکان چاپ آن در اینجا برایم وجود نداشت.

چه کسی پیشنهاد چاپ کتاب را به شما داد؟

یکی از دوستان من – آقای امین‌اللهی- از دوران فعالیتم در انتشارات «فرانکلین» در ایران، چندی پیش سفری به امریکا داشت و طی ملاقاتی که با او داشتم، پیشنهادشان را برای چاپ آثارم در قالب یک کتاب پذیرفتم. این بود که با همت و پیگیری آقای علی نقی- مدیر چاپخانه- کار به اجرا درآمد. امیدوارم نتیجة خوبی داده باشد.

آثاری که در کتاب چاپ شده اند از مجموعه خود شما هستند یا عکس کارها از مجموعه‌های مختلف جمع آوری شده؟

اصل همه کارها پیش خودم است؛ عکس‌هایی از تک تک آنها تهیه و برای چاپ به ایران ارسال کردم.

شما چه سالی وارد دانشکده هنرهای زیبا شدید؟

بنده، فارغ التحصیل سال 1332 دانشکده هنرهای زیبا هستم.
 
از دوستان دوران تحصیل خود چه کسانی را به خاطر می‌آورید؟
ببینید، از کسانی که به خاطر می‌آورم پرویز کلانتری است، که چهار سال بعد از ورود من وارد دانشکده هنرهای زیبا شد، یعنی من در مرحله ژوژمان نهایی بودم که پرویز کلانتری شروع به تحصیل کرد. درست همان زمان، هوشنگ سیحون از اروپا به ایران آمد و ریاست دانشکده به او محول شد.

از چه زمانی کار گرافیک را شروع کردید؟

کار گرافیک را در مؤسساتی مثل «کانون آگهی زیبا» و «کانون آگهی ماه»، که اولین مؤسسات تبلیغاتی ایران بودند، شروع کردم. طراحی در هر دوی این مؤسسات بر عهدة من بود.

در چه زمینه‌ای از گرافیک فعالیت می‌کردید؟

طراحی برای آگهی‌های تجارتی. اما طراحی برای کتاب‌های درسی در مؤسسة فرانکلین شروع شد. هم زمان در چند جای دیگر هم کار می‌کردم. در بخش تبلیغات و موضوعات سازمان برنامه، و روزنامة اطلاعات. مسؤولیت «لی آوت» و صفحه بندی آنها بر عهده من بود. در مجله «کیهان بچه‌ها» هم مشغول به کار بودم.

از همکاران‌تان در مؤسسه فرانکلین، خبر دارید؟

پرویز کلانتری تنها کسی است که در حال حاضر از او خبر دارم. او دوست نزدیک و خوب من هم هست. افراد دیگر مثل فیروز شیروانلو و عزیزالله پایان هم با ما همکاری می‌کردند.

از سال 1320 و از سفرتان به ترکیه بگویید، ظاهراً برای تحصیل پزشکی به ترکیه سفر کرده بودید؟

بله، برای تحصیل پزشکی به ترکیه رفتم. این سفر و درست چند سال بعد از جنگ جهانی دوم بود. در آن زمان از تعدادی از دانشجویان برای تحصیل در ترکیه دعوت به عمل آمد، که من هم همراه تعدادی دیگر به ترکیه رفتم، و در استانبول اقامت کردم. اما هدف اصلی من فرانسه خواندن و پیدا کردن راهی برای سفر به فرانسه بود. متأسفانه جنگ بالا گرفته بود و تمام اروپا زیر بمباران هواپیماهای متفقین می‌سوخت، و با وجود این  که ویزای آلمان داشتم، نتوانستم به آنجا سفر کنم. البته، قصد اصلی من سفر به فرانسه و شروع فعالیت هنری بود؛ اما با این اوصاف در استانبول ماندگار شدم. آن زمان مرحوم هوشنگ پزشک‌نیا در دانشکده  هنرهای زیبای استانبول در سال آخر تحصیل می‌کرد و در حقیقت نسبت به من در مقام استادی قرار داشت. همراه هوشنگ پزشک نیا، شب‌ها در محل نزدیک دانشکده هنر طراحی می‌کردیم. این شد که تصمیم گرفتم لااقل از زمان اقامتم در استانبول استفاده کنم و در رشتة پزشکی تحصیل کنم؛ اما این شامل روز می‌شد و شب‌ها دل من در گرو هنر بود. عاقبت به اصرار هوشنگ پزشک نیا، که جنگ را سدی برای سفر من به اروپا می‌دید، برای تحصیل هنر در دانشکده هنرهای زیبای تهران به ایران سفر کردم.

چه سالی بود، یعنی چه مدت در استانبول اقامت داشتید؟
حدوداً سال 1322 بود؛ یعنی نزدیک به دوسال ونیم بعد از اقامتم در ترکیه و تحصیل در رشتة دندانپزشکی. بعد از بازگشت به تهران، ابتدا به خاطر این  که رضایت پدرم را جلب کنم به دانشکده پزشکی رفتم. پدرم علاقه زیادی داشت که پزشک شوم. پدربزرگ و پنج عمو و حتا برادرانم همگی پزشک بودند. به همین خاطر پدرم دوست نداشت غیر از پزشکی در رشتة دیگری درس بخوانم. عاقبت با پافشاری، در کنکور ورودی دانشکده هنرهای زیبا شرکت کردم. آن زمان هنوز دانشکده هنرهای زیبا ساخته نشده بود و دانشکده در دل دانشکده  فنی دانشگاه تهران قرار داشت. یک وقتی من را خبر کردند و گفتند، در کنکور ورودی شاگرد اول شدم. این تنها شانس بزرگ من بود برای جلب رضایت خانواده ام جهت تحصیل در رشته هنر. بعد از چهار سال، در سال 1332 تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا را تمام کردم و باز هم شاگرد اول شدم. اما مثل همه شاگرد اول‌ها برای ادامه تحصیل به خارج از ایران سفر نکردم و همانجا ماندگار شدم. بلافاصله در وزارت فرهنگ و هنر وقت، به عنوان معلم مشغول به فعالیت شدم.

چه چیزی تدریس می‌کردید؟

دروسی که خیلی دوست داشتم؛ در دبیرستان‌های تهران تدریس می‌کردم. نقاشی، هندسه و طبیعی تدریس می‌کردم. اما این دوره هم زیاد طول نکشید و ادارة اصل 4، که توسط امریکایی‌ها تشکیل شده بود، از من به عنوان طراح و نقاش پوستر دعوت به همکاری کرد. اداره اصل 4 در همة زمینه‌ها من جمله بهداشت فعالیت می‌کرد. مرکز این اداره در تهران بود، اما یکی از شعبه‌های بزرگ و برجستة آن در بابلسر بود. من هم به مازندران منتقل شدم. چند سالی آنجا در زادگاهم فعالیت کردم. سپس به اداره مرکزی بهداشت وزارت بهداری در تهران منتقل شدم و در آن کلیه پوسترهای اداره را طراحی می‌کردم. یکی از پوسترهایی که در آنجا طراحی کردم، در رُم برنده جایزه شد.
 
 
زمان زمانی


طراحی کتاب‌های درسی در چه زمانی انجام شد؟
در موسسة فرانکلین، به طراحی کتاب‌های درسی پرداختم. در آنجا تعدادی از کتاب‌های درسی افغانستان را هم طراحی کردیم.

در آن زمان به افغانستان سفر هم کردید؟
بله، زمان پادشاهی محمد ظاهرشاه، به افغانستان سفر کردم و به وزارت معارف رفتم. آن زمان، افغان‌ها بسیار مشتاق به تبادل فرهنگی با ایران بودند. آن زمان ایران از نظر کتاب سازی خیلی از آنها جلوتر بود. بعدها عده ای از افغانستان به تهران اعزام شدند، و طی یک دوره ای که با ما کار کردند، تجربه‌هایی اندوختند و بعدها در افغانستان همان مسیر را دنبال کردند. اما سری اول کتاب‌های افغانستان در فرانکلین همگی توسط ما انجام شد و بنده هم طراح آن کتاب‌ها بودم. همان  طور کتاب‌های درسی دورة ابتدایی ارامنه هم توسط من طراحی شد.

چند سال در مؤسسة فرانکلین فعالیت کردید؟

نزدیک به بیست سال در فرانکلین فعالیت کردم؛ کتاب‌های زیادی در این دوره طراحی و چاپ شدند. بیشتر کتاب‌های جیبی کار من است که در آنجا طراحی کردم. بعدها سایر دوستان به ما پیوستند؛ آقای کلانتری، آقای زرین کلک و تعدادی دیگر که طراحی و چاپ کتاب‌ها به همراه آنها دنبال می‌شد.

چه زمانی از ایران مهاجرت کردید؟

درست یک سال ونیم قبل از انقلاب من از ایران مهاجرت کردم؛ یعنی سال 1356. بعد از آن دو بار به ایران سفر کردم.

علت سفرتان چه بود؟

من واقعاً قصد مهاجرت و ماندن در امریکا را نداشتم. آن زمان یکی از پسران من در اتریش تحصیل می‌کرد و دیگری در امریکا، به همین خاطر به اتریش سفر کردیم و بعد به امریکا آمدیم. اوضاع هنری آن زمان امریکا به نظرم بد نیامد. کم کم بازنشسته می‌شدم، یعنی از سازمان برنامه بازنشسته شده بودم. از انتشارات فرانکلین هم بازنشسته می‌شدم؛ یعنی از سازمان برنامه که بازنشسته شده بودم؛ انتشارات فرانکلین هم من را بازنشسته کرد. بنابراین، در ابتدا با هدف دیگری به اینجا آمدیم. اما بعد به اصرار دوستان ماندگار شدیم و من هم مشغول به کار شدم. ابتدا در یک کارخانة کاشی‌سازی به عنوان طراح فعالیت می‌کردم. در این کارخانه، که متعلق به یک امریکایی علاقه مند به ایران و هنر ایرانی بود، طرح‌های کاشی ایرانی قدیمی ‌را روی کاشی‌ها پیاده کردیم. دو سال در آن کارخانه فعالیت کردم؛ و کاشی‌هایی را که کار کرده بودیم و طرح ایرانی داشتند، در خانه اعیان و اشراف بورلی هیلز، نصب شدند. ما هم در ایران زندگی ساده ای داشتیم و دلیلی برای نگرانی بابت دوری از مایملک مان وجود نداشت، به همین خاطر در اینجا ماندگار شدیم.

در امریکا چند نمایشگاه از آثارتان برپا شد؟
قبل از شروع به فعالیتم در کارخانه کاشی سازی، یک نمایشگاه در «خانه ایران»، هم زمان با روزهای انقلاب، برپا کردم. بعد از آن حدود نود نمایشگاه در امریکا برپا داشته ام.

آخرین نمایشگاه تان در چه تاریخی بود؟

یک سال پیش در سانفرانسیسکو بود. بعد از آن در لس آنجلس نمایشگاهی در محل به نام City Art برپا کردم که نزدیک به چهل وهشت تابلوی بزرگ رنگ روغن و آبرنگ را شامل می‌شد. در حقیقت، یک نمایشگاه بود از تمام دورة فعالیت نقاشی من.

اوضاع فروش آثارتان چگونه است؟

به علت وابستگی زیاد من به وطنم، بیشتر کارهایی که انجام دادم از تصاویر شمال ایران است. البته، تابلوهایی هم هستند که در امریکا کار شده، آنها هم خریدار امریکایی دارند؛ اما بیشتر کارهای مربوط به ایران توسط ایرانی‌های مقیم امریکا خریداری می‌شوند. به هر ترتیب، زندگی ما در این سال‌ها این  گونه اداره شده.

کارهایی که در کتاب اخیرتان چاپ شده، مستقیماً کار شده اند یا از روی عکس طراحی کرده اید؟

خیر، به صورت مستقیم. مگر این  که در بعضی سفرها، در جایی امکان طراحی نبوده یا فرصت کافی نداشتم، عکاسی می‌کردم. مانند بعضی از طراحی‌ها که از خاور دور کار شده، از روی عکس کار کردم.

دربارة جنبة پژوهشی و مطالعه ای آثارتان بگویید، آیا صرفاً قصد طراحی و نقاشی داشتید یا مانند برخی از هنرمندان و آرشیتکت‌های دیگر، که زمانی برای ثبت تاریخ و فرهنگ قومیت‌های مختلف به خلق اثر هنری دست می‌زدند، کار کرده اید؟

صد در صد، مطالعه و پژوهش هم هست. منظره ای که از غروب کار می‌کنم، شاید علاقة صرف من به طبیعت را نشان می‌دهد؛ اما در زمان طراحی از یک ساختمان یا بنای تاریخی، کنجکاوی و علاقه ام به کشف فرهنگ و سنت آن منطقه پیش  برندة کار بوده.

تفاوت کارهای شما و افراد دیگری که بر طبق سنت رایج دهه‌های 30 و 40، از جمله هوشنگ سیحون، با تکنیک مشابه کار می‌کردند، در چیست؟

همان طور که گفتم، روزهای فارغ التحصیل شدنم هوشنگ سیحون از فرانسه به ایران آمد، و من کتاب او را- روزهایی که از ایران خارج می‌شدم- برای اولین بار می‌دیدم. من سالیان دراز- همان‌طور که افرادی مثل کلانتری در جریان هستند- طراحی می‌کردم، اما یکی از نظر مالی شرایط مساعد برای چاپ کتاب داشت، و یکی هم مثل من نه. بعضی از طرح‌های من خیلی قدیمی‌تر از طراحی‌های هوشنگ سیحون کار شده اند.

در حال حاضر کجای امریکا ساکن هستید؟

از ابتدا تا به حال در لس آنجلس بوده ام.

قصد سفر به ایران را ندارید؟

چرا. اگر عمری باقی باشد، حتماً دوست دارم به ایران سفر کنم.
 
زمان زمانی
 
 
تهیه شده توسط: مجله تندیس/ گل رخ برومندی
www.seemorgh.com/culture
اختصاصی سیمرغ
 
مطالب پیشنهادی:
گفت وگو با مسعود دشتبان، گرافیست ایرانی
معرفی حسین والامنش، هنرمند ایرانی مقیم استرالیا (عکس آثار)
نقاشیهای آرامش‌بخش جعفر روحبخش را باید از بالا دید!
معرفی هنرمند ایرانی: حسن مشکین فام
 معرفی هنرمندان معاصر ایران؛ محمد احصایی  
 
 
 
 

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

پربیننده های این بخش

 
X