تلویزیون به عنوان یك رسانه دیداری و شنیداری در تمام كشورهای دنیا، به سبب قدرت و امكان در دسترس بودن برای تمامی افراد یك جامعه، میتواند نقش بسزایی در ایجاد سلامت روانی ایفا كند و در كاهش میزان جرم و معضلات اجتماعی موثر واقع شود. به همین سبب تاثیر تلویزیون میتواند دوسویه باشد.
از یك سو در تصمیمسازی و ذائقهسازی برای مدیران جامعه به واسطه ساخت آثار نمایشی مناسب سهیم است، از دیگر سو اگر همه ملاكهای كیفی و كمی در ساخت آثار دراماتیك اجتماعی و نمایشی در رسانه تلویزیون در نظر گرفته شود، باید ببینیم چه سریال یا فیلم داستانی میتواند چنین خاصیتی برای مدیران جامعه، افكار عمومی و مخاطبان داشته باشد؟
عوامل یك برنامه از جمله نویسنده، باید چه استانداردهایی را در نگارش، تحقیق و برخورد با جامعه رعایت كند تا اثرش در عین حال كه بازتاب ملموس از واقعیتهای جامعه باشد، بتواند اثربخشی خاصی در مخاطبان ایجادكند و در عین این كه با مخاطبان ارتباط صحیحی برقرار میكند، نكات جدیدی به رفتار آنها اضافه كند و اثرش خالی از لطف نباشد.
این محقق اجتماعی میافزاید: عاملی كه موجب انتظار غیرواقعبینانه از نقش تلویزیون در كاهش میزان جرایم و ارتقای سلامت روانی در جامعه شده است، گستردگی و دایره وسیع قدرت در دسترس بودن تلویزیون در كشور ماست. بنابراین در یك رویكرد واقعی باید میزان اثربخشی تلویزیون را دركنار سایر عوامل و عملكرد دستگاههای مسوول مورد ارزیابی و كاوش قرار داد.
مهرداد برومندی، كارشناس ارشد روانشناسی اجتماعی دراین باره كه تلویزیون تا چه حد در انعكاس و نمایش واقعیت ها و معضلات اجتماعی موفق عمل كرده است، میگوید: متاسفانه از این حیث صداوسیما نتوانسته است تاثیر موفقی در نمایش معضلات اجتماعی داشته باشد؛ چرا كه مثلا در پدیدهای مانند اعتیاد، سازندگان فیلمها معمولا به ساخت مجموعههایی پرداختهاند كه منطبق با الگوهای حاكم بر نحوه نگاه و مقابله با آن پدیده استوار بوده است كه متاثر از نهادهای مسوول اجرایی و مدیران میانی است و این نگاه خشك و رسمی نمیتواند راهكار واقعی و كاربردی برای معتادان جامعه محسوب شود.
این روانشناس البته نگاه جامعه امروز به معتادان را ملایمتر و تكلیف شدهتر از دهههای قبل میداند و معتقد است: امروز جامعه به معتادان به عنوان یك بیمار نگاه میكند در حالی كه در دهه 60 مجرم دیده میشدند و سهم تلویزیون در این موضوع پررنگ به نظر میآید.
برومندی محدودیتهای سیما در پرداختن به نمایش تصویری معضلات اجتماعی را معقول میداند، اما معتقد است در برخی از خط قرمزهای كاذب سیما میتوان دقیق شد و با برطرف كردن آن اثر مفیدی در تولید برنامههای جامعه گذاشت.
مرتضی محمدیان، منتقد فیلم و روزنامهنگار معتقد است: وقتی كارگردانها و نویسندگان ما قصهای را از اجتماع انتخاب میكنند كه كاملا از اجتماع جداست، چطور میشود انتظار داشت مخاطبان تلویزیون از آن قصه تاثیر بگیرند؟ این روزنامهنگار انتخاب كارگردان و نویسندگان پرتوان برای ساخت آثار اجتماعی را یكی از راههای علاج و تاثیر گرفتن مخاطب از طریق تماشای داستانهای اجتماعی میداند و اذعان میدارد: مثلا سریال دكتر قریب با آن كه درباره سیر تاریخی یك شخصیت (پزشك كودك) بود، اما به خاطر ظرافت و دقت نگاه عیاری، تاریخ، اجتماع و معضلات جامعه ایرانی در این مجموعه بدرستی روایت شد.
او معضل مخاطبان تلویزیون و نویسندگان را دوسویه میداند و دو راه را در این طریق بیان میكند؛ قصههایی كه از اجتماع گرفته میشوند و قصههایی كه به اجتماع نسبت داده میشوند.
حمیدیان درباره میدان انعكاس واقعیتهای اجتماعی در سریالهای سیما باور دارد كه این حضور كم نیست، اما میتوانیم با انتخاب نویسندگانی بهتر و كارگردانهایی نكتهبینتر، از گذاشتن تاثیرات منفی بر مخاطبان سیما جلوگیری كنیم.
وی میافزاید روایت نویسندگان تازهكار سریالها از اجتماع، همذاتپنداری مخاطب را از ابعاد منفی، طلب میكند كه این بیتجربگی آنها و مدیرانی كه انتخابشان كردهاند را میرساند.
این منتقد سینما میافزاید: از آنجا كه عملكرد وزارت آموزش و پرورش در حوزه پرورشی و عدم الگوسازی برای جوانان و نوجوانان جامعه در موضوعات سرگرمی، اوقات پس از آموزش و ... بسیار ضعیف و متزلزل است. از این حیث تلویزیون به عنوان در دسترسترین رسانه كشور سهمی بیش از آنچه دارد در پرورش نسل نوجوان و جوان كشور به عهده گرفته است بنابراین از آنجا كه سریالها و فیلمهای تلویزیونی به واسطه حضور چهرهها برای جوانان و خانوادهها جذابیت بالایی دارد، تاثیراتی كه بر اقشار مختلف جامعه میگذارد بسیار بالاست، اما زمان آن رسیده است كه به جای مطرح كردن بسیاری از موضوعات در برنامههای طولانیمدت، ریتم برنامههای تولیدی سیما برای جلبنظر نوجوانان و رفع معضلات اجتماعی با توجه به ذائقه مخاطب متناسب شود و مدیران سیما نگرش محاسبه شدهتری نسبت به مقوله تولید در زمینه مسائل اجتماعی داشته باشند.
وی با یادآوری این نكته كه در آستانه سیامین سالگرد انقلاب اسلامی توجه مجدد به آثار فرهنگی كاملا احساس میشود ادامه داد: اگر در یك اثر نمایشی تلویزیونی یا سینمایی نتوانیم شرایطی ایجاد كنیم كه مخاطب مستقلا به نتایج مثبت برسد یا بخواهیم این نتایج مثبت را به او القاء كنیم، به آنچه مورد اهداف نظام است نخواهیم رسید.
این روزنامهنگار سینمایینویس خاطرنشان كرد: در برخی آثار اجتماعی نگاه اكشن بر مسائل عاطفی میچربد. پس همه چیز با شخصیتهای منفی پیش میرود و در قسمت پایانی همه چیز به طرز ناگهانی متحول شده و داستان ختم به خیر میشود در حالی كه رفتار و گفتار شخصیتهای منفی در طول اثر، مخاطبان تلویزیون را از خود متاثر كرده و الگوسازی نهچندان مثبتی برای نوجوانان داشته است. در واقع راهعلاج آن است كه به جای مراقبه گام به گام در روند تولید و پخش نظارت بیشتری در انتخاب هنرمندان نخبه و جامعه شناس داشته باشیم.
به نظر میرسد پیكان انتقاد كارشناسان از برنامههای تولیدی در حوزه اجتماع، تنها به برخی از آنها برمیگردد كه رسالت خویش را بدرستی انجام نمیدهند و تلویزیون را عرصهای برای كسب مال و سود میپندارند.
در همین راستا جواد زمانی كارشناس مسائل انتظامی نیز میگوید: بحث آسیبهای اجتماعی بسیار گستردهتر از آن است كه بتوان تنها با سریالهای تلویزیونی جامعه را در قبال معضلات اجتماعی متاثر ساخت. به لحاظ كمی نمایش مصادیق موجود در جامعه به وفور در سریالهای تلویزیونی مشاهده میشود، اما میزان پرداختن به هر یك از این مصادیق متناسب با فراوانی آن در جامعه نیست.
به لحاظ كیفی هم باید گفت در بسیاری از فیلمها عوامل فراوانی دست به دست هم میدهند تا جرمی صورت گیرد و پس از آن نیز امكاناتی مهیا میشود كه مجرم از چنگال قانون و عدالت فرار كند و اگر هم در چنگال پلیس گرفتار آید ، این گونه القا شود كه زندان عاقبت مجرم است و سایر مشكلات ناشی از ارتكاب جرم و از دست رفتن جایگاه اجتماعی نادیده گرفته شود در صورتی كه خدشه وارد شدن به سلامت روانی و اعتبار فرد در جامعه بزرگترین صدمه ناشی از ارتكاب به جرم است، لذا زندانی شدن یك مجرم جزئیترین مجازات یك فرد در قبال انجام جرم است كه معمولا در سریالها كمتر متذكر شدهاند.
پس پیشنهاد میكنم نویسندگان تلویزیون و سینما به عواقب چندجانبه ناشی از ارتكاب جرم كه مسیر زندگی یك فرد را عوض میكند و او را در راهی باطل قرار میدهد، به زندانی شدن اكتفا نكنند و ناكامیهای یك مجرم در آینده زندگیاش را بیشتر به مخاطب نشان دهند تا به نوعی هراس و حتی تنفر از ارتكاب جرم در مخاطب ایجاد شود.
این كارشناس انتظامی درباره میزان ارتقای سلامت روانی جامعه به واسطه تماشای آثار نمایشی تلویزیون افزود: در صورتی كه این آثار هر چه بیشتر به واقعیت نزدیك و ترسیم شود، نتیجه مطلوبتری خواهد داشت و در حقیقت بهتر است از پرداختن به جنبههای خیالی و دور از واقعیت كه حتی ممكن است فیلمها را جذاب، اما نتایج روانی مثبتی نداشته باشد پرهیز شود.
او با اشاره به وجود معضلات اجتماعی در سطح وسیع كه در سیما باید به آن پرداخت، به سازندگان و نویسندگان آثار نمایشی توصیه میكند جرم و جنایت را به عنوان امری زشت و ناپسند به مخاطب معرفی كنند.
با اظهار تاسف از این كه گاهی اوقات میزان جذابیت شخصیتهای منفی فیلمهای تلویزیونی آنچنان زیاد است كه بسیاری از مخاطبان سیما را شیفته خود میكند و گاهی بیننده در همذاتپنداری با مخاطب از گرفتار شدن مجرم در چنگال قانون نگران میشود و این نقصی بسیار بزرگ است كه نویسنده و كارگردان مرتكب آن شده است و باید این نگرش در آنها اصلاح شود تا تعامل مخاطب با آن اثر این گونه نشود.
به نظر میرسد جمیع نظر كارشناسان روی آسیبهای رفتاری است كه خودآگاه و ناخودآگاه برخی از شخصیتهای منفی آثار نمایشی برای جامعه الگوسازی میكنند و ضرورت مراقبت بیشتر در مرحله نگارش از سوی مدیران و نویسندگان بیش از پیش احساس میشود.
