به بهانه نمایشگاه عکس عباس کوثری
شاید برای من که سررشته یی از هنرهای تجسمی ندارم، نوشتن درباره نمایشگاه عکس «رنگ آب، رنگ خاک» عباس کوثری چندان شأنی نداشته باشد. اما به هر حال تحت تاثیری که بنده از تماشای عکس های کوثری در گالری آران گرفتم، به سردبیر عزیز پیشنهاد کردم چند سطری در این باره در صفحه آخر ضمیمه بنویسم که بزرگوارانه آن را پذیرفت؛ اگرچه او نیز بهتر از من می دانست نباید از نوشته ۳۰۰، ۴۰۰ کلمه یی من انتظار مطلبی داشت که حق هنری «رنگ آب، رنگ خاک» را ادا کند.
عکس های عباس کوثری به زعم همه دوستانی که در معیت آنها نمایشگاه را دیدیم، آنقدر ویژگی داشت که به مثابه مصادیقی از هنر مفهومی تحت تحلیل، تفسیر و تاویل آرای بینندگان قرار بگیرد. جمیع دوستان در این اتفاق نظر داشتند که عکاس در پی انتقال مفهومی خاص، یا روایت داستانی مشخص در دو پس زمینه مختلف
- یکی آب و دیگری خاک- است و در این باره با هم حرف میزدند. یکی از انسان محوری میگفت و حضور موثر انسان در میزانسن عکس های کوثری را نشانه یی از سرگشتگی دائمی بشری برداشت میکرد، دیگری بک گراند کار را پررنگ تر میدید و آرامش غایی در پس زمینه سرگشتگی دائمی بشری را ویژگی اصلی کار عکاس ارزیابی میکرد؛ چه آب که در نشانه شناسی کلاسیک همواره یکی از محکم ترین نمادها و سمبل های آرامش به شمار و خاک هم به تعبیری اشارتی است به آرامش و مقام امن و آسایش ابدی برخی از دوستان هم حتی به آب و خاک به عنوان دو عنصر از عناصر متضاد اربعه که بنا به حکمت قدیم شالوده حیات از اختلاط آنها صورت گرفته اشاره داشتند و انسان را در میانه این دو به عنوان حلقه واسطه طرح اختلاط می دیدند و تفاسیر اومانیستی از ماجرا به دست میدادند.
عده یی دیگر هم هر سه این تعابیر را به ضمیمه انواع و اقسام تفسیرها با هم مخلوط میکردند و یک چیزهایی می گفتند که از قضا پربیراه هم نبود. اما با همه این احوال آنچه بیش از هر چیز لذت تماشای نمایشگاه کوثری را بیشتر میکرد (و عجالتاً تا ۱۰، دوازده روز دیگر می کند) آن وجوه زیباشناسانه عکسها است. کنتراست رنگ ها میان دو بخش آب و خاک و همین طور کنتراست بالای المان های موجود در عکس، به اضافه لیات خوب عناصر موجود، تصاویر بدیعی را برای بهره مندی از لذت تماشا فراهم کرد. به گونهیی که تماشاچی و بازدیدکننده بعد از چند بار رفت و آمد از این سر تا آن سر گالری باز هم رغبت از خود نشان میداد که دور جدیدی بزند، مقابل هر عکس لحظهیی دوباره بازایستد و سوای همه تفاسیر و تعابیر متنی و فرامتنی و میان متنی که توی ذهن در حال شکل گیری است، از زیبایی عکس ها لذت ببرد. به هر حال قطع و یقین غالب بازدیدکنندگان با بنده در درک این لذت عمیق بصری هم داستان بوده اند و از پی همین درک زیباشناسانه نیم نگاهی هم به عمق ماجرا داشته اند. در کل فکر می کنم پیشنهاد بدی نیست اینکه یک عصر و غروب وسط هفته، یا اصلاً آخر هفته، در میان هیاهوی مرکز شهر، راه گالری آران را در پیش بگیرید و دمی با عکس های کوثری لذت و آرامش را در هیاهوی خیابان های شلوغ مرکزی شهر تجربه کنید.
شاید برای من که سررشته یی از هنرهای تجسمی ندارم، نوشتن درباره نمایشگاه عکس «رنگ آب، رنگ خاک» عباس کوثری چندان شأنی نداشته باشد. اما به هر حال تحت تاثیری که بنده از تماشای عکس های کوثری در گالری آران گرفتم، به سردبیر عزیز پیشنهاد کردم چند سطری در این باره در صفحه آخر ضمیمه بنویسم که بزرگوارانه آن را پذیرفت؛ اگرچه او نیز بهتر از من می دانست نباید از نوشته ۳۰۰، ۴۰۰ کلمه یی من انتظار مطلبی داشت که حق هنری «رنگ آب، رنگ خاک» را ادا کند.
عکس های عباس کوثری به زعم همه دوستانی که در معیت آنها نمایشگاه را دیدیم، آنقدر ویژگی داشت که به مثابه مصادیقی از هنر مفهومی تحت تحلیل، تفسیر و تاویل آرای بینندگان قرار بگیرد. جمیع دوستان در این اتفاق نظر داشتند که عکاس در پی انتقال مفهومی خاص، یا روایت داستانی مشخص در دو پس زمینه مختلف
- یکی آب و دیگری خاک- است و در این باره با هم حرف میزدند. یکی از انسان محوری میگفت و حضور موثر انسان در میزانسن عکس های کوثری را نشانه یی از سرگشتگی دائمی بشری برداشت میکرد، دیگری بک گراند کار را پررنگ تر میدید و آرامش غایی در پس زمینه سرگشتگی دائمی بشری را ویژگی اصلی کار عکاس ارزیابی میکرد؛ چه آب که در نشانه شناسی کلاسیک همواره یکی از محکم ترین نمادها و سمبل های آرامش به شمار و خاک هم به تعبیری اشارتی است به آرامش و مقام امن و آسایش ابدی برخی از دوستان هم حتی به آب و خاک به عنوان دو عنصر از عناصر متضاد اربعه که بنا به حکمت قدیم شالوده حیات از اختلاط آنها صورت گرفته اشاره داشتند و انسان را در میانه این دو به عنوان حلقه واسطه طرح اختلاط می دیدند و تفاسیر اومانیستی از ماجرا به دست میدادند.
عده یی دیگر هم هر سه این تعابیر را به ضمیمه انواع و اقسام تفسیرها با هم مخلوط میکردند و یک چیزهایی می گفتند که از قضا پربیراه هم نبود. اما با همه این احوال آنچه بیش از هر چیز لذت تماشای نمایشگاه کوثری را بیشتر میکرد (و عجالتاً تا ۱۰، دوازده روز دیگر می کند) آن وجوه زیباشناسانه عکسها است. کنتراست رنگ ها میان دو بخش آب و خاک و همین طور کنتراست بالای المان های موجود در عکس، به اضافه لیات خوب عناصر موجود، تصاویر بدیعی را برای بهره مندی از لذت تماشا فراهم کرد. به گونهیی که تماشاچی و بازدیدکننده بعد از چند بار رفت و آمد از این سر تا آن سر گالری باز هم رغبت از خود نشان میداد که دور جدیدی بزند، مقابل هر عکس لحظهیی دوباره بازایستد و سوای همه تفاسیر و تعابیر متنی و فرامتنی و میان متنی که توی ذهن در حال شکل گیری است، از زیبایی عکس ها لذت ببرد. به هر حال قطع و یقین غالب بازدیدکنندگان با بنده در درک این لذت عمیق بصری هم داستان بوده اند و از پی همین درک زیباشناسانه نیم نگاهی هم به عمق ماجرا داشته اند. در کل فکر می کنم پیشنهاد بدی نیست اینکه یک عصر و غروب وسط هفته، یا اصلاً آخر هفته، در میان هیاهوی مرکز شهر، راه گالری آران را در پیش بگیرید و دمی با عکس های کوثری لذت و آرامش را در هیاهوی خیابان های شلوغ مرکزی شهر تجربه کنید.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: www.afatb.ir
