هانكه با روبان سفید كه به شیوه سیاه و سفید فیلمبرداری شده، تماشاچی را به روزهای پیش از جنگ جهانی اول می‌برد. قصه ضد جنگ او براحتی می‌تواند تا دوران جنگ جهانی دوم و حتی پس از آن هم امتداد پیدا كند. جامعه‌ای كه ...

به گزارش جام جم آنلاین،  فیلم «روبان سفید» یكی از نامزدهای دریافت اسكار در بخش فیلم‌های خارجی به شمار می‌رود؛ فیلمی متفاوت كه تاكنون جوایز بین‌المللی زیادی را از آن خود كرده است. فیلمی زیبا كه داستان آن در یك روستا می‌گذرد. بعضی وقت‌ها اتفاقاتی كه در درون یك دهكده رخ می‌دهند عجیب و غریب یا غلط هستند.
 بهره‌گیری از نیروی قهر و فشار می‌تواند اوضاع را در چنین مكان‌هایی از آنچه هست، بدتر كند. انجام این كارهای اشتباه می‌تواند در آغاز تصادفی باشد. اما به مرور شرایط به جایی می‌رود كه همه چیز دستخوش تغییر و تحول می‌شود و دیگر نمی‌توان در ارتباط با آن كاری انجام داد. این دقیقا همان اتفاقی است كه در درام تلخ روبان سفید، ساخته میشائیل هانكه به تصویر كشیده می‌شود و قصه فیلم، چنین شرایط سخت و متزلزلی را به نمایش می‌گذارد. وقتی اتفاقات ناگواری در دل یك دهكده رخ می‌دهد، از آنجا كه اهالی محل خیلی خوب یكدیگر را می‌شناسند، مجبور می‌شوند نگاه دقیق‌تری به دنیای پیرامون خود بیندازند. در چنین شرایطی این سوال ساده مطرح می‌شود كه مقصر كیست؟ چطور می‌شود چنین اتفاقی رخ بدهد؟ طبیعی است كه نمی‌توان گناه یك مشكل بزرگ را به تنهایی به گردن یك نفر انداخت. در همین ارتباط این پرسش اساسی (و در عین حال رعب‌آور)‌ پیش كشیده می‌شود كه چگونه می‌توان باور كرد با یك مشت آدم مقصر و گناهكار سروكار داریم؟
تماشاچی روبان سفید وقتی این فیلم به پایان می‌رسد، شروع به نظریه‌پردازی می‌كند كه چه كسی مقصر ماجراهای تلخ داخل قصه آن است؛ البته تماشاگران جدی سینما به تماشای فیلم‌های سرد و سنگینی كه همین یك سری پرسش اساسی را مطرح می‌كنند (و با باز گذاشتن پایان فیلم، نتیجه مشخصی را به بیننده ارائه نمی‌كنند)‌ عادت كرده‌اند و به همین دلیل با روبان سفید مشكلی نخواهند داشت. اما بحث اصلی این است كه میشائیل هانكه هیچ ‌وقت قصه‌های فیلم‌های خود را ساده برگزار نمی‌كند و به بیننده‌اش اجازه فرار از مسائل جدی و مهمی را كه مطرح می‌كند، نمی‌دهد. او كار خودش را به گونه‌ای انجام می‌دهد كه بیننده‌اش را كاملا درگیر ماجراها و متن قصه می‌كند. به این ترتیب، تماشاچی فقط یك ناظر بی‌طرف نیست. او مجبور می‌شود در روند قصه دخالت كند و همراهی پویا و همه‌جانبه با آن داشته باشد. در چنین شرایطی، بیننده چه كاری می‌تواند انجام دهد؟ او در آغاز ماجرا فكر می‌كند با یك قصه ساده و سرراست سروكار دارد. تمام شرایط و احوال هم دلالت بر این نكته می‌كنند. در یك روستای دور، اتفاقات عجیب و غریبی رخ می‌دهد كه توجه اهالی دهكده را به سمت خودش جلب می‌كند. این اتفاقات ناگوار باید یك سرمنشأ داشته باشند؛ اما آیا می‌توان پذیرفت كه بچه‌های كم سن و سال مدرسه دهكده، عامل اصلی این اتفاقات هول‌انگیز هستند؟
تماشاچی فیلم در طول قصه در حال دیدن قصه گروهی از آدم‌هاست كه موجوداتی موجه و مثبت هستند. اتفاقات بدی برای این آدم‌های خوب می‌افتد؛‌ اما اگر این آدم‌ها به همان خوبی كه ما فكر می‌كنیم نباشند، آن وقت چه؟! این در حالی است كه هانكه همه چیز را در معرض دید بیننده قرار نمی‌دهد و از افشای برخی اطلاعات خودداری می‌كند. این مساله بر رمز و راز ماجرا می‌افزاید و نوعی عدم قطعیت به و جود می‌آورد. این فیلمساز در كارهای قبلی خود هم به همین صورت عمل كرده است.
برای مثال در فیلم «پنهان» (2005)‌ او، چه كسی آن فیلم‌های محرمانه ویدئویی را از آن خانواده می‌گرفت؟ این نكته حتی وقتی فیلم به پایان خود رسید، مشخص نشد. در اینجا هم وی به همین شیوه كار خود را انجام داده است. به همین دلیل است كه باید از بیننده فیلم پرسید، آیا نسبت به اظهارنظر قاطعی كه می‌خواهد در ارتباط با فیلم كند،‌ اطمینان كامل دارد؟ حسی كه هانكه در دل فیلم خود جاری می‌كند، این است كه ما در مقام بیننده هیچ‌وقت نمی‌توانیم نسبت به چیزی مطمئن باشیم و با اطمینان صحبت كنیم.
هانكه با روبان سفید كه به شیوه سیاه و سفید فیلمبرداری شده، تماشاچی را به روزهای پیش از جنگ جهانی اول می‌برد. قصه ضد جنگ او براحتی می‌تواند تا دوران جنگ جهانی دوم و حتی پس از آن هم امتداد پیدا كند. جامعه‌ای كه این قصه را به تصویر (و همچنین به نقد)‌ می‌كشد،‌ جامعه‌‌ای اقتدارگراست كه در آن بزرگ‌ترها حاكمیت و تسلط كامل بر همه چیز (و بویژه بچه‌ها)‌ دارند. جامعه قصه فیلم می‌تواند جامعه‌ای در هر گوشه از جهان باشد و نمی‌توان برایش زمان و مكان خاصی را تعیین كرد. قصه اصلی فیلم سال‌ها پس از آن كه اتفاق افتاده به وسیله معلم مدرسه تعریف می‌شود. او تلاش دارد فقط راوی باشد و موضعگیری نكند. او واقعیت‌ها را بیان می‌كند و پاسخی برای پرسش‌ها ندارد.
دكتر دهكده اولین كسی است كه زخمی می‌شود، بعد یك خانه آتش می‌گیرد و كمی بعد، جسد یك بچه پیدا می‌شود، كاملا مشخص است كه هر كدام از این كارها را فرد مستقلی (و نه یك نفر واحد)‌ انجام داده است.
چه كسانی این كارهای وحشتناك را كرده‌اند؟ یك جورهایی به كسی مثل شرلوك هلمز نیاز است تا واقعیت ماجرا كشف شود؛ اما هانكه به بیننده خود هشدار می‌دهد كه خیلی هم شرلوك هلمز بازی در نیاورد، زیرا نتیجه و پاسخی كه در پی آن است بشدت هولناك و غیرقابل باور به نظر می‌رسد.
 
 گردآوری: گروه فرهنگ و هنرسیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع:jamejamonline.ir